تفسیر آیه (ها): [6,7,8,9,10,11]
أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى 6 , وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى 7 , وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى 8 , فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ 9 , وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ 10 , وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ 11
expand_more
به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده ... چنانكه گفتيم هدف در اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد. مى فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد (ا لم يجدك يتيما فاوى ). در شكم مادر بودى كه پدرت عبدالله از دنيا رفت ، تو را در آغوش ‍ جدت عبدالمطلب (سيد مكه ) پرورش دادم . شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت ، و از اين نظر نيز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم . هشت ساله بودى كه جدت عبدالمطلب از دنيا رفت عمويت ابوطالب را به خدمت و حمايتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند. آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم . بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته اند كه با ظاهر آن سازگار نيست ، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را ((درّ يتيم )) گويند، بنابراين معنى جمله چنين مى شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد. ديگر اينكه : تو خود يك روز يتيم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى . بدون شك معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آيه هماهنگ تر. بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى فرمايد و تو را گمشده يافت و هدايت كرد (و وجدك ضالا فهدى ). آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم (شورى - 52).
روشن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنانكه در آيه 3 سوره يوسف مى خوانيم : نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين : ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم ، هر چند پيش از آن از غافلان بودى . مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نمى گرفت .
او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى يافت . بنابراين منظور از ((ضلالت )) در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست ، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانين اسلام ، و عدم آشنائى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد). در آيه 282 سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرمايد: ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى : اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد. در اين آيه ((ضلالت )) فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله ((فتذكر)). در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده ، از جمله اينكه : منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى . يا اينكه : تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يكبار در دره هاى مكه ، آنگاه كه در حمايت عبدالمطلب بودى ، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت ((حليمه )) سعديه بعد از پايان دوران شيرخوارى تو را به سوى مكه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابوطالب در قافله اى كه به سوى شام مى رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى ) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد. قابل توجه اينكه ((ضال )) از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحكمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ايمان است . و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده ، و لذا در آيه 10 سجده مى خوانيم : منكران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جديد: هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت ؟. اگر ((ضال )) در آيه مورد بحث به معنى ((گمشده )) باشد مشكلى پيش نمى آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت و رسالت قبل از بعثت است ، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى آيد. بعد به بيان سومين نعمت پرداخته ، مى فرمايد: خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد (و وجدك عائلا فاغنى ). توجه ((خديجه )) آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى . در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود: ا لم يجدك يتيما فاوى قال : فردا لا مثل لك فى المخلوقين ، فاوى الناس اليك ، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك ، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك : آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت . البته اين حديث ناظر به بطون آيه است ، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد. مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است ، هنگامى كه محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است ، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى شود. در آيات بعد به عنوان نتيجه گيرى از آيات قبل ، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود، نخست مى فرمايد: حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن (فاما اليتيم فلا تقهر). ((تقهر)) از ماده ((قهر)) به گفته ((راغب )) در مفردات به معنى غلبه تواءم با تحقير است ، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى شود، و مناسب در اينجا همان ((تحقير)) است . اين نشان مى دهد كه در مورد يتيمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجوئى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است ، و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه ((رسول الله )) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من مسح على راءس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة : هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نورى خواهد داشت . گوئى خداوند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيدهاى ، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن . و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته ، مى فرمايد: و سؤ ال كننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر). ((لا تنهر)) از ماده ((نهر)) به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعيد نيست ريشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى راند! در اينكه منظور از سائل در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور نفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده ((و وجدك ضالا فهدى )) خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش ، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران . ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آيند، بايد آنچه در توان دارى به كارگيرى ، و آنها را ماءيوس نكنى ، و از خود نرانى . سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده ، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود. عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از ((سائل )) در اينجا تنها سؤ ال كننده از مسائل علمى است گفته اند كه تعبير سائل در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است . در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است ، چنانكه در آيه 19 ذاريات مى خوانيم : و فى اموالهم حق للسائل و المحروم : در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم همين معنى در آيه 25 معارج و 177 بقره نيز آمده است . و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى فرمايد: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن (و اما بنعمة ربك فحدث ). بازگو كردن نعمت ، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى جوئى ، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است . اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى كنند و شكر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نيز تاييد و تاءكيدى است بر اين حقيقت ، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه ، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است ! اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه : ((خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند)). بنابراين حاصل معنى آيه چنين مى شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن ، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما. ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از ((نعمت )) در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت . اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود. لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است : حدث بما اعطاك الله ، و فضلك ، و رزقك ، و احسن اليك و هداك : آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن . و بالاخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى خوانيم : من اعطى خيرا فلم ير عليه ، سمى بغيض الله ، معاديا لنعم الله !: هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او. اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) پايان مى دهيم كه فرمود: ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده : خداوند زيبا است ، و زيبائى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند. 1 - رهبرى برخاسته از ميان درد و رنجها! آيات بالا ضمن اينكه نعمتهاى خداوند را به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرح مى دهد اين نكته را نيز منعكس مى كند كه او در آغاز كودكى يتيم بود، و در شرائط سخت مادى زندگى مى كرد، با درد و رنج قرين بود، و از ميان رنجها برخاست و بايد چنين باشد. يك رهبر الهى و انسانى بايد مرارتهاى زندگى را بچشد، ناراحتيها را شخصا لمس كند، و با تمام وجودش تلخيها را احساس كند، تا بتواند ارزيابى صحيحى از قشرهاى محروم جامعه كند و از حال مردمى كه در درد و رنج غوطه ورند با خبر باشد. بايد در خردى پدر را از دست دهد تا از درد طفلان يتيمش با خبر باشد، بايد روزها گرسنه بماند و شبها گرسنه بخوابد، تا درد گرسنگان را با تمام وجودش درك كند. لذا گاه كه يتيمى را مى ديد قطرات اشك از چشمان مباركش سرازير مى شد، او را بر دامان مى نشاند و نوازش مى داد و همچون جان شيرين در بر - مى گرفت . او بايد فقر فرهنگى جامعه را به خوبى درك كرده باشد، تا كسانى را كه براى كسب دانشى خدمتش مى رسند گرامى دارد، و با آغوش باز آنها را پذيرا گردد. نه تنها پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بلكه شايد همه انبياء پرورش يافتگان رنجها و محروميتها بودند، و نه تنها انبياء كه همه رهبران راستين و مؤ فق چنين بودند، و بايد چنين باشند. آن كس كه در ميان ناز و نعمت پرورش يافته ، در كاخهاى مجلل زندگى كرده ، و هر زمان هر چه مى خواسته در اختيارش بوده ، چگونه مى تواند درد محرومان را درك كند، منظره خانه فقرا و كاشانه يتيمان را در نظر مجسم سازد و به كمك آنها بشتابد؟! در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ما بعث الله نبيا قط حتى يسترعيه الغنم يعلمه بذلك رعية الناس : خدا هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه او را به چوپانى گوسفندان گماشت تا از اين طريق چوپانى انسانها را به او بياموزد. يعنى هم رنج كشيدند، و هم صبر و تحمل در برابر موجودى كم شعور را تجربه كردند، و هم در ميان كوه و صحرا و آغوش طبيعت درسهاى بزرگ توحيد و عرفان را آموختند. در حديث ديگرى آمده است كه موسى بن عمران از خداى خود پرسيد: من به چه دليل به اين مقام رسيدم ؟ خطاب آمد آيا به خاطر مى آورى آن روز كه بچه گوسفندى از ميان گله تو فرار كرد، به دنبال آن رفتى و آن را گرفتى ، و به او گفتى : حيوان ! چرا خود را خسته نمودى ؟ سپس بر دوش گرفتى و به گله گوسفندان باز گرداندى به اين دليل من تو را سرپرست خلق كردم (اين تحمل و حوصله عجيب تو در مقابل يك حيوان دليل بر قدرت عظيم روحى تو است و لذا شايسته آن مقام بزرگى ). 2 - نوازش يتيمان وجود كودكان يتيم كه پدر خود را در طفوليت از دست داده اند در هر اجتماعى اجتناب ناپذير است ، اين كودكان از جهات مختلفى بايد مورد حمايت قرار گيرند. از نظر عاطفى داراى كمبودهائى هستند كه اگر خلاء وجود آنها از اين نظر پر نشود كودكانى ناسالم ، و در بسيارى از مواقع سنگدل و جانى و خطرناك بار مى آيند، بعلاوه عواطف انسانى ايجاب مى كند كه آنها همچون ساير فرزندان جامعه مورد حمايت و توجه عموم باشند، و از همه اينها گذشته مردم از آينده كودكان خود كه ممكن است در چنين شرائطى قرار گيرند مطمئن شوند. يتيمان در بسيارى از موارد داراى اموالى هستند كه بايد با دقت و امانت براى آينده آنها حفظ شود، و در بسيارى از موارد فاقد امكانات مالى هستند كه بايد از اين نظر نيز مورد توجه قرار گيرند بايد ديگران همچون پدران و مادرانى دلسوز رنج يتيمى را از روح آنها بيرون كنند، و گرد و غبار تنهائى را از چهره آنها بزدانيد. لذا در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى بسيار روى اين مساءله تكيه شده است كه هم بعد اخلاقى دارد و هم بعد اجتماعى و انسانى . اين حديث از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) معروف است كه فرمود: ان اليتيم اذا بكى اهتز لبكائه عرش الرحمن !: هنگامى كه يتيم گريه مى كند عرش خدا به لرزه در مى آيد خداوند به فرشتگانش ‍ مى فرمايد: اى ملائكه من ! چه كسى اين يتيم را كه پدرش در خاك پنهان شده است به گريه در آورده ؟ ملائكه مى گويند: خدايا! تو آگاهترى ، خداوند مى فرمايد: اى ملائكه من ! شما را گواه مى گيرم كه هر كس گريه او را خاموش ، و قلبش ‍ را خشنود كند، من روز قيامت او را خشنود خواهم كرد. از اين بالاتر حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : اذا بكى اليتيم وقعت دموعه فى كف الرحمن : هر گاه يتيم گريه كند اشكهاى او در دست خداوند رحمن مى ريزد!. باز در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است كه فرمود: انا و كافل اليتيم كهاتين فى الجنة اذا اتقى الله عز و جل و اءشار بالسبابة و الوسطى : من و سرپرست يتيم مانند اين دو در بهشت خواهيم بود - به شرط اينكه تقواى الهى را پيشه كند - سپس اشاره به انگشت سبابه و انگشت وسط نمود.
اهميت اين موضوع آن قدر زياد است كه امير مؤ منان على در وصيت نامه معروفش توجه به يتيمان را در كنار توجه به نماز و قرآن قرار داده ، مى فرمايد: الله الله فى الايتام فلا تغبوا افواههم و لا يضيعوا بحضرتكم : خدا را خدا را درباره يتيمان ، آنها را گاهى سير و گاهى گرسنه نگذاريد، و نكند با حضور شما ضايع شوند. در حديثى از يكى از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه مى گويد ما خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشسته بوديم ، پسر بچه اى خدمتش آمد، عرض كرد: كودكى يتيم هستم ، و خواهرى يتيم دارم ، و مادرى بيوه زن .
از آنچه خدا به تو اطعام كرده به ما اطعام كن ، تا خداوند از آنچه نزد او است آنقدر به تو ببخشد كه خشنود شوى ! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: چه زيبا گفتى اى پسر! سپس ‍ رو به بلال كرده ، فرمود: برو از آنچه نزد ما است بياور، بلال بيست و يك خرما با خود آورد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: هفت دانه براى تو، هفت دانه براى خواهرت ، و هفت دانه براى مادرت . معاذ بن جبل برخاست دستى بر سر كودك يتيم كشيد گفت : خداوند يتيمى تو را جبران كند، و تو را جانشين صالحى براى پدرت سازد (كودك يتيم از فرزندان مهاجران بود). پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رو به معاذ كرد و فرمود: انگيزه تو براى اينكار چه بود؟ عرض كرد: محبت و رحمت بود. فرمود: هر كس از شما سرپرستى يتيمى را بر عهده گيرد، و حق آن را ادا كند، و دست بر سر يتيم كشد خداوند به عدد هر موئى حسنه اى براى او مى نويسد، و به هر موئى سيئه اى از او محو مى كند، و به هر موئى درجه اى به او مى بخشد. البته در جوامع گسترده اى مانند جوامع امروز، مسلمانان بايد به كارهاى فردى در اين زمينه قناعت نكنند بلكه بايد نيروهاى خود را متمركز كرده يتيمان را زير پوشش برنامه هاى حساب شده اقتصادى و فرهنگى و آموزشى قرار دهند، و از آنها افرادى لايق براى جامعه اسلامى بسازند، و اين امر مهم نياز به همكارى عمومى دارد. 3 - بازگو كردن نعمتها دستورى كه در آيات فوق در اين زمينه آمده در صورتى كه به عنوان شكر و سپاس الهى ، و نه به عنوان افتخار برترى جوئى انجام گيرد، علاوه بر اينكه انسان را در مقام عبوديت پروردگار تكامل مى بخشد و اثرات مثبت اجتماعى دارد در روح و جان خود انسان نيز اثر آرام بخشى مى گذارد. يادآورى نعمتهاى خدا سبب مى شود كه انسان كمبودها را كمتر احساس كند، از بيماريها شكوه نكند چرا كه بر سلامت اعضاء ديگر خود شكرگزار است ، بخاطر از دست دادن چيزى جزع و فزع ننمايد چرا كه بقيه امكانات خود را بازگو مى كند. اينگونه افراد در سختيها و طوفانهاى زندگى گرفتار ياءس و نوميدى و اضطراب و ناراحتى نمى شوند روحى آرام و قلبى مطمئن دارند و توان آنها در مبارزه با مشكلات زياد است . خداوندا! نعمتهايت بيش از آن است كه بتوان آنها را بازگو كرد، آنها را از ما سلب مكن ، و به كرمت بيفزا. پروردگارا! ما در اين دنيا غرق احسان توئيم ، انتظار داريم در آن دنيا نيز چنين باشيم . بارالها! ما را توفيقى مرحمت كن كه هميشه پشتيبان محرومان و حافظ حقوق يتيمان باشيم . آمين يا رب العالمين