تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5]
وَالضُّحَى 1 , وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى 2 , مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى 3 , وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى 4 , وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى 5
expand_more
درباره شاءن نزول اين سوره روايات زيادى نقل شده كه از همه روشن تر روايت زير است . ابن عباس مى گويد: پانزده روز گذشت ، و وحى بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل نشد، مشركان گفتند: پروردگار محمد، او را رها كرده ، و دشمن داشته ، اگر راست مى گويد ماءموريت او از سوى خدا است ، بايد وحى به طور مرتب بر او نازل مى شد، در اينجا سوره فوق نازل گشت (و به سخنان آنها پاسخ گفت ).
قابل توجه اينكه طبق حديثى وقتى اين سوره نازل شد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به جبرئيل فرمود: دير كردى در حالى كه سخت به تو مشتاق بودم ، جبرئيل گفت و انا كنت اشد اليك شوقا: من به تو مشتاق تر بودم ، ولى من بنده ماءمورم و جز به فرمان پروردگار نازل نمى شوم ! در حديث ديگرى آمده است كه جماعتى از يهود خدمت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيدند، و از داستان ذى القرنين و اصحاب كهف و آفرينش روح سؤ ال كردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء الله نگفت ، و همين سبب شد كه وحى الهى ايامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت باز گشت ، و از اين جهت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غمگين شد سوره نازل شد تا مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گردد (ولى اين شاءن نزول بعيد به نظر مى رسد چرا كه تماس يهود با پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اينگونه سؤ الات معمولا در مدينه بود نه در مكه ). در بعضى از روايات نيز آمده است جمعى از مسلمانان عرض كردند: اى رسول خدا! چرا وحى بر شما نازل نمى شود ؟ فرمود: و كيف ينزل على الوحى و انتم لا تنقون براجمكم و لا تقلمون اظفاركم : چگونه وحى بر من نازل شود در حالى كه شما مفاصل انگشتان خود را پاكيزه نمى كنيد، و ناخنهاى خود را نمى گيريد!؟. در اينكه مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روايات مختلف است ، بعضى دوازده روز، بعضى پانزده ، بعضى نوزده ، بعضى بيست و پنج ، و حتى بعضى چهل روز نقل كرده اند. و در روايتى نيز فقط دو سه شبانه روز نقل شده است . سوره ضحى مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 11 آيه دارد. محتوى و فضيلت سوره الضحى اين سوره كه از سوره هاى مكى است ، و طبق بعضى از روايات وقتى نازل شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر اثر تاءخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نيز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشيد و زبان بدگويان را قطع كرد. اين سوره با دو سوگند آغاز مى شود، سپس به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بشارت مى دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است . بعد به او نويد مى دهد كه خداوند آنقدر به او عطا مى كند كه خشنود شود.
و در آخرين مرحله ، گذشته زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در نظر او مجسم مى سازد كه خداوند چگونه او را هميشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترين لحظات زندگى حمايتش ‍ نموده است . و لذا در آخرين آيات به او دستور مى دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى ) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است من قراءها كان ممن يرضاه الله ، و لمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ان يشفع له و له عشر حسنات بعدد كل يتيم وسائل !: هر كس آن را تلاوت كند از كسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى شود و شايسته است كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤ ال كننده ده حسنه براى او خواهد بود. و اين همه فضيلت از آن كسى است كه آنرا بخواند و در عمل پياده كند. قابل توجه اينكه مطابق روايات متعددى ، اين سوره و سوره آينده (سوره ا لم نشرح ) يك سوره است ، و لذا براى اينكه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند (نظير اين معنى درباره سوره هاى ((فيل )) و ((لايلاف )) نيز گفته شده است ). و اگر درست در محتواى اين دو سوره دقت كنيم مى بينيم پيوند مطالب آنها بقدرى زياد است كه حتما يكى ادامه ديگرى مى باشد، هر چند ميان آن دو بسم الله فاصله شده است . در اينكه آيا اين دو سوره از هر نظر يكى است ؟ يا در خصوص نماز بايد در حكم يك سوره حساب شود؟ گفتگوئى است كه بايد شرح آن را در كتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه كرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر اين است كه در قرائت نماز نمى توان به يكى از اين دو قناعت نمود. تفسير : آن قدر به تو ميبخشد كه خشنود شوى ! در آغاز اين سوره نيز با دو سوگند روبرو مى شويم : سوگند به نور و سوگند به ((ظلمت )) مى فرمايد: قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد و همه جا را فرا گيرد (و الضحى ). و سوگند به شب در آن زمان كه آرام گيرد و همه جا را در آرامش فرو برد (و الليل اذا سجى ). ((ضحى )) به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد در آسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود، و اين در حقيقت بهترين موقع روز است ، و به تعبير بعضى در حكم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در زمستان سرماى هوا شكسته شده است ، و روح و جان انسان در اين موقع آماده هر گونه فعاليت است . ((سجى )) از ماده ((سجو)) (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى سكون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاريك شدن نيز آمده است و لذا هنگامى كه ميت در كفن مى پيچند ((مسجى )) به او گفته مى شود، ولى در اينجا همان معنى اصلى را مى بخشد كه سكون و آرامش است ، به همين جهت شبهائى كه باد نمى وزد ليلة ساجية (شب آرام ) مى گويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان ((بحر ساج )) (درياى آرام ) گفته مى شود. در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد، و براى تلاش و كوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود. ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است . و به دنبال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته مى فرمايد: پروردگارت هرگز تو را ترك نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعك ربك و ما قلى ). ((ودع )) از ماده ((توديع )) به معنى ترك گفتن و وداع كردن است . ((قلى )) از ماده ((قلا)) (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب كردن نيز آمده است . راغب معتقد است كه اين هر دو به يك معنى باز مى گردد، زيرا كسى كه مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى كند و نمى پذيرد. به هر حال اين تعبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى داند، و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد، او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا است ، و همواره در كنف حمايت ويژه او است . سپس اضافه مى كند: بى شك جهان آخرت براى تو از اين دنيا بهتر است (و للاخرة خير لك من الاولى ). تو در اين جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بيشتر و بهتر، نه در كوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت ، كوتاه سخن اينكه تو در دنيا و آخرت عزيزى ، در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر. بعضى از مفسران ((آخرت )) و ((اولى )) را اشاره به آغاز و پايان عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند و گفته اند منظور اين است كه تو در آينده عمرت موفقتر و پيروزتر خواهى بود، و اين اشاره به گسترش اسلام و پيروزيهاى مكرر مسلمين بر دشمنان ، و فتوحات آنها در غزوات ، و بارور شدن نهال توحيد، و برچيده شدن آثار شرك و بت پرستى است . جمع ميان اين دو تفسير نيز بى مانع است . و در آخرين آيه مورد بحث برترين نويد را به او داده مى افزايد: به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود. بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است . در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟!: آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم ! سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله )) است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد). گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم . فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((و لسوف يعطيك ربك فترضى )) است . ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد (مشروح اين بحث را در جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره مطالعه فرمائيد). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ). فلسفه انقطاع وحى از مجموع آيات فوق به خوبى روشن مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هر چه دارد از ناحيه خدا است حتى در نزول وحى از خود اختيارى ندارد، هر زمان خدا بخواهد وحى قطع مى شود، و هر زمان بخواهد برقرار مى گردد، و شايد انقطاع وحى نيز به همين منظور بود تا پاسخى باشد به آنها كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تقاضاى معجزات اقتراحى و بر طبق ميل خود داشتند، يا به او پيشنهاد مى كردند كه فلان حكم يا فلان آيه را تغيير ده ، و او مى فرمود من در اين امور اختيارى از خود ندارم (همانگونه كه در آيه 15 سوره يونس آمده است ).