تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6,7,8,9,10,11]
وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى 1 , وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى 2 , وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى 3 , إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى 4 , فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى 5 , وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى 6 , فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى 7 , وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى 8 , وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى 9 , فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى 10 , وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى 11
expand_more
مفسران براى كل اين سوره شاءن نزولى از ابن عباس نقل كرده اند كه ما مطابق آنچه مرحوم طبرسى در مجمع البيان آورده است روايت را مى آوريم : مردى در ميان مسلمانان بود كه شاخه يكى از درختان خرماى او بالاى خانه مرد فقير عيالمندى قرار گرفته بود، صاحب نخل هنگامى كه بالاى درخت مى رفت تا خرماها را بچيند، گاهى چند دانه خرما در خانه مرد فقير مى افتاد، و كودكانش آن را برمى داشتند، آن مرد از نخل فرود مى آمد و خرما را از دستشان مى گرفت (و آنقدر بخيل و سنگدل بود كه ) اگر خرما را در دهان يكى از آنها مى ديد انگشتش را در داخل دهان او مى كرد تا خرما را بيرون آورد!. مرد فقير به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شكايت آورد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: برو تا به كارت رسيدگى كنم .
سپس ‍ صاحب نخل را ملاقات كرد و فرمود: اين درختى كه شاخه هايش بالاى خانه فلانكس آمده است به من مى دهى تا در مقابل آن نخلى در بهشت از آن تو باشد، مرد گفت : من درختان نخل بسيارى دارم ، و خرماى هيچ كدام به خوبى اين درخت نيست (و حاضر به چنين معامله اى نيستم ).
كسى از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين سخن را شنيد، عرض كرد: اى رسول خدا! اگر من بروم و اين درخت را از اين مرد خريدارى و واگذار كنم ، شما همان چيزى را كه به او مى داديد به من عطا خواهى كرد؟ فرمود: آرى . آن مرد رفت و صاحب نخل را ديد و با او گفتگو كرد، صاحب نخل گفت : آيا مى دانى كه محمد حاضر شد درخت نخلى در بهشت در مقابل اين به من بدهد (و من نپذيرفتم ) و گفتم من از خرماى اين بسيار لذت مى برم و نخل فراوان دارم و هيچ كدام خرمايش به اين خوبى نيست . خريدار گفت : آيا مى خواهى آن را بفروشى يا نه ؟ گفت : نمى فروشم مگر آنكه مبلغى را كه گمان نمى كنم كسى بدهد به من بدهى گفت چه مبلغ ؟ گفت چهل نخل . خريدار تعجب كرد و گفت عجب بهاى سنگينى براى نخلى كه كج شده مطالبه مى كنى ، چهل نخل سپس بعد از كمى سكوت گفت : بسيار خوب ، چهل نخل به تو مى دهم .
فروشنده (طمعكار) گفت اگر راست مى گوئى چند نفر را به عنوان شهود بطلب ! اتفاقا گروهى از آنجا مى گذشتند آنها را صدا زد، و بر اين معامله شاهد گرفت . سپس خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و عرض كرد اى رسول خدا! نخل به ملك من در آمد و تقديم (محضر مباركتان ) مى كنم . رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سراغ خانواده فقير رفت و به صاحب خانه گفت اين نخل از آن تو و فرزندان تو است . اينجا بود كه سوره و الليل نازل شد (و گفتنيها را درباره بخيلان و سخاوتمندان گفت ). در بعضى از روايات آمده كه مرد خريدار شخصى بنام ابوالدحداح بود. سوره الليل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 21 آيه است. محتوى و فضيلت سوره الليل اين سوره كه از سوره هاى مكى است ويژگيهاى سوره هاى مكى را در بر دارد، مقطعهاى آيات كوتاه ، محتواى آنها داغ ، و عمدتا ناظر به قيامت و پاداش و كيفر الهى و عوامل و اسباب آن است . در آغاز بعد از ذكر سه سوگند مردم را به دو گروه تقسيم مى كند: انفاق كنندگان با تقوى ، و بخيلانى كه منكر پاداش قيامتند، پايان كار گروه اول را خوشبختى و سهولت و آرامش ، و پايان كار گروه دوم را سختى و تنگى و بدبختى مى شمرد. در بخش ديگرى از اين سوره ، بعد از اشاره به اين معنى كه هدايت بندگان بر خدا است ، همگان را از آتش فروزان دوزخ انذار مى كند.
و در آخرين بخش كسانى را كه در اين آتش مى سوزند و گروهى را كه از آن نجات مى يابند با ذكر اوصاف معرفى مى كند. در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها اعطاه الله حتى يرضى ، و عافاه من العسر و يسر له اليسر: هر كس اين سوره را تلاوت كند خداوند آنقدر به او مى بخشد كه راضى شود، و او را از سختيها نجات مى دهد و مسير زندگى را براى او آسان مى سازد. تفسير : تقوا و امدادهاى الهى باز در آغاز اين سوره به سه سوگند تفكرانگيز از مخلوقات و خالق عالم برخورد مى كنيم ، مى فرمايد: به شب در آن هنگام كه جهان را بپوشاند سوگند (و الليل اذا يغشى ).
تعبير به ((يغشى )) ممكن است به خاطر آن باشد كه تاريكى شب همچون پرده اى بر نيمى از كره زمين مى افتد، و آن را زير پوشش خود قرار مى دهد، و يا به خاطر اينكه چهره روز يا چهره آفتاب عالمتاب با فرا رسيدن آن پوشانده مى شود، و به هر حال اشاره اى است به اهميت شب و نقش ‍ مؤ ثر آن در زندگى انسانها، از تعديل حرارت آفتاب گرفته ، تا مساءله آرامش و سكون همه موجودات زنده در پرتو آن ، و نيز عبادت شب زنده داران بيدار دل و آگاه . سپس به سراغ سوگند ديگرى مى رود و مى افزايد: و قسم به روز هنگامى كه آشكار و ظاهر گردد (و النهار اذا تجلى ). و اين از آن لحظه اى است كه سپيده صبح پرده ظلمانى شب را مى شكافد و تاريكيها را به عقب مى راند و بر تمام پهنه آسمان حاكم مى شود، و همه چيز را غرق نور و روشنائى مى كند همان نورى كه رمز حركت و حيات و مايه پرورش تمام موجودات زنده است . در قرآن مجيد زياد بر مساءله نظام ((نور)) و ((ظلمت ،)) و تاءثير آنها در زندگى بشر توجه داده شده ، چرا كه دو نعمت بزرگ دائمى و دو آيت از آيات مهم پروردگار است . و بعد به سراغ آخرين قسم رفته ، مى فرمايد: و سوگند به آن كس ‍ كه جنس مذكر و مؤ نث را آفريد (و ما خلق الذكر و الانثى ).
چرا كه وجود اين دو جنس در عالم انسان و حيوان و نبات و دگرگونيهائى كه از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد رخ مى دهد، و ويژگيهائى كه هر يك از دو جنس به تناسب فعاليتها و برنامه هايشان دارند، و اسرار فراوانى كه در مفهوم جنسيت نهفته است ، همه نشانه ها و آياتى است از جهان بزرگ آفرينش ، كه از طريق آن مى توان به عظمت آفريننده آن واقف شد. تعبير به ما (چيزى ) در اينجا درباره خداوند كنايه از عظمت فوق - العاده ذات پاك او و ابهامى است كه از اين نظر در اين قسمت حاكم است ، به طورى كه او را برتر از خيال و قياس و گمان و وهم مى سازد. بعضى نيز گفته اند ما در اينجا مصدريه است ، و بنابر اين معنى جمله چنين مى شود.
سوگند به آفرينش مذكر و مؤ نث ولى اين احتمال ضعيف به نظر مى رسد. در حقيقت دو سوگند اول و دوم اشاره به آيات آفاقى است و سوگند سوم اشاره به آيات انفسى . و سرانجام به هدف نهائى اين سوگندها مى رسد، و مى فرمايد: سعى و تلاش و كوشش شما در زندگى گوناگون و مختلف است (ان سعيكم لشتى ).
جهت گيرى تلاشها و نتائج آن نيز كاملا مختلف و متفاوت مى باشد.
اشاره به اينكه شما به هر حال در زندگى آرام نخواهيد گرفت ، و حتما به سعى و تلاشى دست مى زنيد، و نيروهاى خدا داد كه سرمايه هاى وجودتان است در مسيرى خرج مى شود، ببينيد سعى و تلاش شما در كدام مسير، به كدام سمت ، و داراى كدام نتيجه است ؟ نكند تمام سرمايه ها و استعدادهاى خود را به بهاى اندكى بفروشيد، و يا بيهوده به هدر دهيد.
((شتى )) جمع ((شتيت )) از ماده ((شت )) (بر وزن شط) به معنى پراكنده كردن جمعيت است ، و در اينجا اشاره به تفاوت كوششهاى مردم از نظر كيفيت و هدف گيرى و نتيجه آنها است . سپس مردم را به دو گروه تقسيم كرده ، و ويژگيهاى هر يك را بر مى شمرد، و مى فرمايد: اما آن كس كه در راه خدا اعطا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد...
(فاما من اعطى و اتقى ). و به جزاى نيك الهى ايمان داشته باشد...
(و صدق بالحسنى ). ما او را در مسير آسانى قرار مى دهيم و به سوى بهشت جاويدان هدايت مى كنيم (فسنيسره لليسرى ). منظور از ((اعطى )) همان انفاق در راه خدا و كمك به نيازمندان است . و تاءكيد بر ((تقوى )) به دنبال آن ممكن است اشاره به لزوم نيت پاك و قصد خالص به هنگام انفاق ، و تهيه اموال از طريق مشروع ، و انفاق آن نيز در طريق مشروع ، و خالى بودن از هر گونه منت و اذيت و آزار بوده باشد، چرا كه مجموعه اين اوصاف در عنوان تقوى جمع است . بعضى نيز گفته اند: ((اعطى )) اشاره به عبادات مالى است ، و ((اتقى )) اشاره به ساير عبادات ، و انجام واجبات ، و ترك محرمات است ، ولى تفسير اول هم با ظاهر آيه سازگارتر است ، و هم با شاءن نزولى كه در بالا آورديم . تصديق كردن ((حسنى )) ( ((حسنى )) مؤ نث ((احسن )) به معنى نيكوتر است ) اشاره به ايمان به پاداشهاى نيكوى الهى است ، همانگونه كه در شاءن نزول آمده بود كه ابو الدحداح با ايمان به پاداشهاى خداوند اموالش را انفاق كرد، در آيه 95 نساء نيز مى خوانيم : و كلا وعد الله الحسنى : خداوند هر يك از آنها را وعده پاداش نيك داده است (حسنى در اين آيه نيز به معنى پاداش نيك است ). بعضى نيز گفته اند: منظور ((شريعت حسنى )) يعنى ايمان به آئين اسلام است كه بهترين آئينهاست . و بعضى آن را به كلمه لا اله الا الله يا شهادتين تفسير كرده اند. اما با توجه به سياق آيات و شاءن نزول ، و ذكر حسنى به معنى پاداش نيك در بسيارى از آيات قرآن تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد. جمله ((فسنيسره لليسرى )) ممكن است اشاره به توفيق الهى ، و آسان كردن امر طاعت بر چنين اشخاص بوده باشد، و يا گشودن راه بهشت به روى آنها و استقبال ملائكه و فرشتگان با تحيت و سلام از آنان ، و يا همه اينها!. مسلم است آنها كه راه انفاق و تقوى پيش مى گيرند، و به پاداشهاى بزرگ الهى مؤ من و دلگرمند، مشكلات براى آنها آسان مى شود، و در دنيا و آخرت از آرامش خاصى برخوردارند. از همه اينها گذشته ، ممكن است انفاقهاى مالى در ابتدا بر طبع انسان شاق و مشكل باشد، ولى با تكرار و ادامه راه چنان بر او آسان مى شود كه از آن لذت مى برد. چه بسيارند افراد سخاوتمندى كه از حضور ميهمان بر سر سفره خود شاد و به عكس اگر يك روز ميهمانى براى آنها نرسد ناراحتند، و اين نيز نوعى آسان كردن مشكلات براى آنها است . از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه اصولا ايمان به معاد و پاداشهاى عظيم الهى تحمل انواع مشكلات را براى انسان سهل و آسان مى كند، نه تنها مال كه جان خود را نيز در طبق اخلاص مى گذارد و به عشق شهادت در ميدان جهاد شركت مى كند، و از اين ايثارگرى خود لذت مى برد. ((يسرى )) از ماده ((يسر)) در اصل به معنى زين كردن اسب و لجام نمودن و آماده ساختن آن براى سوارى است ، و سپس به هر كار سهل و آسانى اطلاق شده است . در آيات بعد به نقطه مقابل اين گروه پرداخته ، مى فرمايد: اما كسى كه بخل ورزد و از اين طريق بى نيازى طلبد...
(و اما من بخل و استغنى ). و پاداش نيك الهى را تكذيب كند...
(و كذب بالحسنى ). ما به زودى او را در مسير دشوارى قرار مى دهيم (فسنيسره للعسرى ).
((بخل )) در اينجا نقطه مقابل ((اعطاء)) است كه در گروه اول (گروه سخاوتمندان سعادتمند) بيان شد، ((و استغنى )) (بى نيازى بطلبد) يا بهانهاى است براى بخل ورزيدن ، و وسيله اى است براى ثروت اندوختن ، و يا اشاره به اين است كه او خود را از پاداشهاى الهى بى نياز مى شمرد، بر عكس گروه اول كه چشمشان دائما به لطف خدا است ، و يا خود را از اطاعت پروردگار مستغنى مى بيند و دائما آلوده گناه است . از ميان اين تفسيرهاى سه گانه تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان هر سه تفسير نيز ممكن است . منظور از تكذيب ((حسنى )) همان انكار پاداشهاى قيامت است ، و يا انكار دين و آئين و روش نيكوى پيغمبران . تعبير ((فسنيسره للعسرى )) كه در واقع دو تعبير ظاهر متضاد است (ما راه آنها را به سوى مشكلات آسان مى سازيم ) نقطه مقابل ((فسنيسره لليسرى )) است به اين ترتيب كه خداوند گروه اول را مشمول توفيقات خود قرار مى دهد، و پيمودن راه اطاعت و انفاق را بر آنها آسان مى سازد، تا از مشكلات در زندگى رهائى يابند، ولى گروه دوم توفيقاتشان سلب شده پيمودن راه براى آنها مشكل مى شود، و در دنيا و آخرت مواجه با سختيها خواهند بود، و اصولا براى اين بخيلان بى ايمان انجام اعمال نيك و مخصوصا انفاق در راه خدا كار سخت و دشوار است ، در حالى كه براى گروه اول نشاطآور و روح افزا است . و در آخر آيه مورد بحث به اين بخيلان كور دل هشدار مى دهد و مى فرمايد: در آن هنگام كه او در قبر يا جهنم سقوط مى كند اموالش به حال او سودى نخواهد داشت (و ما يغنى عنه ماله اذا تردى ). نه مى تواند اين اموال را با خود از اين دنيا ببرد، و نه اگر ببرد مانع سقوط او در آتش دوزخ خواهد شد. ((ما)) در آغاز اين آيه ممكن است نافيه باشد (چنانكه در بالا گفتيم ) يا براى استفهام ) انكارى يعنى اموال او به هنگام سقوط در قبر يا دوزخ چه سودى به حال او خواهد داشت ؟ ((تردى )) از ماده ((ردائت )) و ((ردى )) به معنى هلاكت است ، و به معنى سقوط از بلندى كه مايه هلاكت شود نيز آمده است ، بلكه بعضى اصل آن را به معنى سقوط مى دانند، و از آنجا كه سقوط از نقطه مرتفع موجب هلاكت مى شود به معنى هلاكت نيز آمده است ، و در آيه مورد بحث ممكن است به معنى سقوط در قبر، يا دوزخ ، و يا هلاكت به معنى مجازات بوده باشد. و به اين ترتيب قرآن در اين آيات از دو گروه سخن مى گويد: گروهى مؤ من و با تقوى و سخاوتمند، و گروهى بى ايمان و بى تقوى و بخيل كه نمونه هر دو گروه در شاءن نزول به طور وضوح منعكس شده است . گروه اول با استفاده از توفيقات الهى مسير خود را با سهولت پيموده و به سوى بهشت و نعمتهاى آن روان مى شوند، در حالى كه گروه دوم در زندگى با انبوه مشكلات روبرو هستند ، اموال سرشارى را جمع مى كنند و مى گذارند و مى روند و جز حسرت و اندوه و وبال و مجازات الهى بهرهاى عائدشان نمى شود و متاعى نمى خرند.