تفسیر آیه (ها): [1]
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ 1
expand_more
سوره بلد مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى بيست آيه است سوره بلد اين سوره در مكه نازل شده و داراى بيست آيه است محتوى و فضيلت سوره بلد اين سوره در عين كوتاهى حقايق بزرگى را در بردارد. 1 - در قسمت اول اين سوره بعد از ذكر سوگندهاى پرمعنائى اشاره به اين حقيقت شده كه زندگى انسان در عالم دنيا همواره تواءم با مشكلات و رنج است ، تا از يكسو خود را براى رفتن به جنگ مشكلات آماده سازد، و از سوى ديگر انتظار آرامش و آسودگى مطلق را در اين جهان از سر بيرون كند، آرامش مطلق تنها در زندگى آخرت امكانپذير است و بس . 2 - در بخش ديگرى از اين سوره قسمتى از مهمترين نعمتهاى الهى را بر انسان مى شمرد، و سپس به ناسپاسى او در مقابل اين نعمتها اشاره مى كند. 3 - در آخرين بخش اين سوره مردم را به دو گروه : ((اصحاب الميمنة )) و ((اصحاب المشئمة )) تقسيم كرده ، و گوشهاى از صفات اعمال گروه اول (مؤ منان صالح ) و سپس سرنوشت آنها را بيان مى كند، و بعد به نقطه مقابل آنها يعنى كافران و مجرمان و سرنوشت آنها مى پردازد. تعبير آيات سوره بسيار قاطع و كوبنده ، جمله بنديها كوتاه و پرطنين ، و الفاظ بسيار مؤ ثر و گويا است ، و شكل آيات و محتوا نشان مى دهد كه اين سوره از سوره هاى مكى است . در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها اعطاه الله الامن من غضبه يوم القيامة : كسى كه سوره بلد را بخواند خداوند او را از خشم خود در قيامت در امان مى دارد.
<1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه در نماز واجب سوره ((لا اقسم بهذا البلد)) را بخواند، در دنيا از صالحان شناخته خواهد شد، و در آخرت از كسانى شناخته مى شود كه در درگاه خداوند مقام و منزلتى دارد، و از دوستان پيامبران و شهدا و صالحين خواهد بود.
<2> تفسير : سوگند به اين شهر مقدس سنت قرآن در بسيارى از موارد بر اين است كه بيان حقايق بسيار مهم را با سوگند شروع مى كند، سوگندهائى كه خود نيز سبب حركت انديشه و فكر و عقل انسان است ، سوگندهائى كه ارتباط خاصى با همان مطلب مورد نظر دارد.
در اينجا نيز براى بيان اين واقعيت كه زندگى انسان در دنيا تواءم با درد و رنج است از سوگند تازه اى شروع مى كند و مى فرمايد: قسم به اين شهر مقدس شهر مكه (لا اقسم بهذا البلد).
<3> شهرى كه تو ساكن آن هستى (و انت حل بهذا البلد). گرچه در اين آيات نام مكه صريحا نيامده است ، ولى با توجه به مكى بودن سوره از يكسو، و اهميت فوق العاده اين شهر مقدس از سوى ديگر، پيدا است كه منظور همان مكه است ، و اجماع مفسران نيز بر همين است . البته شرافت و عظمت سرزمين مكه ايجاب مى كند خداوند به آن سوگند ياد نمايد، چرا كه نخستين مركز توحيد و عبادت پروردگار در اينجا ساخته شده ، و انبياى بزرگ گرد اين خانه طواف كرده اند، ولى جمله ((و انت حل بهذا البلد)) مطلب تازه اى در بر دارد، مى گويد اين شهر به خاطر وجود پر فيض و پر بركت تو چنان عظمتى به خود گرفته كه شايسته اين سوگند شده است . و حقيقت همين است كه ارزش سرزمينها به ارزش انسانهاى مقيم در آن است ، مبادا كفار مكه تصور كنند اگر قرآن به اين سرزمين قسم ياد مى كند براى وطن آنها و يا كانون بتهايشان اهميت قائل شده است ، نه چنين نيست ، تنها ارزش اين شهر (گذشته از سوابق تاريخى خاص آن ) به خاطر وجود ذيجود بنده خاص خدا محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . اى كعبه را ز يمن قدوم تو صد شرف وى مرده را از مقدم پاك تو صد صفا بطحا ز نور طلعت تو يافته فروغ يثرب ز خاك تو با رونق و نوا در اينجا تفسير ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه من به اين شهر مقدس ‍ سوگند ياد نمى كنم در حالى كه احترام تو را هتك كرده اند، و جان و مال و عرضت را حلال و مباح شمرده اند. و اين توبيخ و سرزنش شديدى است نسبت به كفار قريش كه آنها خود را خادمان ، و حافظان حرم مكه مى پنداشتند، و براى اين سرزمين آنچنان احترامى قائل بودند كه حتى اگر قاتل پدرشان در آنجا ديده مى شد در امان بود، حتى مى گويند كسانى كه از پوست درختان مكه بر مى گرفت ند و به خود مى بستند به خاطر آن در امان بودند.
ولى با اين حال چرا تمام اين آداب و سنن در مورد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) زير پا گذارده شد؟! چرا هر گونه اذيت و آزار نسبت به او و يارانش روا مى داشتند، و حتى خونشان را مباح مى شمردند؟! اين تفسير در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده است .
<4> سپس مى افزايد: ((و قسم به پدر و فرزندش )) (و والد و ما ولد). در اينكه منظور از اين پدر و فرزند كيست ؟ تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: نخست اينكه : منظور از ((والد)) ابراهيم خليل و از ((ولد)) اسماعيل ذبيح است و با توجه به اينكه در آيه قبل به شهر مكه سوگند ياد شده و مى دانيم ابراهيم و فرزندش بنيانگذار كعبه و شهر مكه بودند اين تفسير بسيار مناسب به نظر مى رسد بخصوص اينكه عرب جاهلى نيز براى حضرت ابراهيم و فرزندش اهميت فوق العادهاى قائل بود، و به آنها افتخار مى كرد و بسيارى از آنها نسب خود را به آن دو مى رساندند. ديگر اينكه : منظور آدم و فرزندانش مى باشد. سوم اينكه : منظور آدم و پيامبرانى هستند كه از دودمان او برخاسته اند.
و چهارم اينكه : منظور سوگند به هر پدر و فرزندى است ، چرا كه مساءله تولد و بقاء نسل انسانى در طول ادوار مختلف ، از شگفت انگيزترين بدايع خلقت است ، و خداوند مخصوصا به آن سوگند ياد كرده است . جمع ميان اين چهار تفسير نيز بعيد نيست هر چند تفسير اول از همه مناسب تر به نظر مى رسد. سپس به چيزى مى پردازد كه هدف نهائى اين سوگندها است ، مى فرمايد مسلما ما انسان را در رنج آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى كبد). ((كبد)) به گفته طبرسى در مجمع البيان در اصل به معنى شدت است ، و لذا هنگامى كه شير غليظ شود ((تكبد اللبن )) مى گويند. ولى به گفته راغب در مفردات ((كبد)) (بر وزن حسد) به معنى دردى است كه عارض كبد انسان (جگر سياه ) مى شود و سپس به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است . ريشه اين لغت هر چه باشد مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است . آرى انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه اى كه نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى شود، مراحل زيادى از مشكلات و درد و رنجها را طى مى كند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفوليت ، و سپس جوانى ، و از همه مشكلتر دوران پيرى ، مواجه به انواع مشقتها و رنجها است ، و اين است طبيعت زندگى دنيا، و انتظار غير آن داشتن اشتباه است اشتباه ، و به گفته شاعر عرب : طبعت على كدر و انت تريدها صفوا عن الاكدار و الاقذار؟ و مكلف الايام ضد طباعها متطلب فى الماء جدوة نار! طبيعت جهان بر كدورت است و تو مى خواهى از هر گونه كدورت و ناپاكى پاك باشد؟ ((هر كس دوران جهان را بر ضد طبيعتش بطلبد همچون كسى است كه در ميان امواج آب شعله آتش جستجو مى كند!)) نگاهى به زندگى انبياء و اولياء الله نيز نشان مى دهد كه زندگى اين گلهاى سرسبد آفرينش نيز با انواع ناملائمات و درد و رنجها قرين بود، هنگامى كه دنيا براى آنها چنين باشد، وضع براى ديگران روشن است . و اگر افراد يا جوامعى را مى بينيم كه به ظاهر درد و رنجى ندارند يا بر - اثر مطالعات سطحى ما است ، و لذا وقتى نزديكتر مى شويم به عمق درد و رنجهاى همين صاحبان زندگى مرفه آشنا مى گرديم ، و يا اينكه براى مدتى محدود و زمانى استثنائى است كه قانون كلى جهان را بر هم نمى زند. سپس مى افزايد: آيا اين انسان گمان مى كند كه هيچكس قادر نيست بر او دست بيابد؟ (ا يحسب ان لن يقدر عليه احد).
<5> اشاره به اينكه آميختگى زندگى انسان با آن همه درد و رنج دليل بر اين است كه او قدرتى ندارد. ولى او بر مركب غرور سوار است ، و هر كار خلاف و گناه و جرم و تجاوزى را مرتكب مى شود گوئى خود را در امن و امان مى بيند، و از قلمرو مجازات الهى بر كنار تصور مى كند، هنگامى كه به قدرت مى رسد تمام احكام الهى را زير پا مى گذارد، و مطلقا خدا را بنده نيست ، آيا به راستى چنين مى پندارد كه از چنگال مجازات پروردگار رهائى مى يابد، چه اشتباه بزرگى ! اين احتمال نيز داده شده كه منظور ثروتمندانى هستند كه مى پنداشتند احدى توانائى ندارد ثروت آنها را بگيرد. و نيز گفته شده منظور كسانى هستند كه معتقد بودند احدى آنها را در برابر اعمالشان بازخواست نمى كنند. ولى آيه مفهوم جامعى دارد كه ممكن است همه اين تفسيرها را شامل شود. بعضى گفته اند: آيه فوق اشاره به مردى از قبيله ((جمح )) كه ((ابو الاسد)) ناميده مى شد، او بقدرى نيرومند بود كه روى يك قطعه چرم مى نشست ده نفر مى خواستند آن را از زير پاى او بكشند نمى توانست ند، چرم پاره پاره مى شد و او از جا تكان نمى خورد!.
<6> ولى نظر داشتن آيه به چنين فرد يا افراد مغرورى مانع از عموميت مفهوم آن نيست . سپس در ادامه همين سخن مى افزايد: او مى گويد من مال زيادى را تباه كردم (يقول اهلكت مالا لبدا). اشاره به كسانى است كه وقتى به آنها پيشنهاد صرف مال در كار خيرى مى كردند از روى غرور و نخوت مى گفتند: ما بسيار در اين راه ها صرف كرده ايم در حالى كه چيزى براى خدا انفاق نكرده بودند، و اگر اموالى به اين و آن داده بودند براى تظاهر و ريا كارى و اغراض شخصى بوده است . بعضى نيز گفته اند: آيه اشاره است به كسانى كه اموال زيادى در دشمنى با اسلام و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و توطئه هاى ضد اسلامى صرف كرده بودند، و به آن افتخار مى كردند، همانگونه كه در حديثى آمده است كه در روز جنگ خندق هنگامى كه على (عليه السلام ) اسلام را به عمرو بن عبد ود عرضه نمود، او در پاسخ گفت : فاين ما انفقت فيكم مالا لبدا: پس آن همه اموالى كه بر ضد شما مصرف كردم چه مى شود))؟!.
<7> بعضى نيز گفته اند: آيه ناظر به بعضى از سران قريش مانند حارث بن عامر است كه مرتكب گناهى شده بود راه نجات را از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سؤ ال كرد حضرت دستور كفاره به او داد.
او گفت : اموال من از آن روز كه وارد دين اسلام شدم در كفارات و نفقات نابود شد!.
<8> جمع ميان هر سه تفسير نيز بى مانع است ، هر چند تفسير اول تناسب بيشترى با آيه بعد دارد. تعبير به ((اهلكت )) اشاره به اين است كه اموال او در حقيقت نابود شده و بهره اى عائدش نمى شود. ((لبد)) (بر وزن لغت ) به معنى شى ء متراكم و انبوه است و در اينجا به معنى مال فراوان است . سپس مى افزايد: آيا گمان مى كند كه هيچكس او را نديده و نمى بيند؟! (ايحسب ان لم يره احد). او از اين حقيقت غافل است كه خداوند نه فقط ظواهر اعمال او را در خلوت و جمع مى بيند، بلكه از اعماق قلب و روح او نيز آگاه است ، و از نيات او با خبر، مگر ممكن است خدائى كه وجود بى انتهايش به همه چيز احاطه دارد چيزى را نبيند و نداند؟! اين غافلان بى خبرند كه بر اثر جهل و ناآگاهى خود را از مراقبت دائمى پروردگار بر كنار مى پندارند. آرى خدا مى داند اين اموال را از كجا به دست آورده ؟ و در چه راهى مصرف كرده است ؟! در حديثى از ابن عباس نقل شده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: لا تزول قدما العبد حتى يسال عن اربعة : عن عمره فيما افناه ؟ و عن ماله من اين جمعه ، و فيما ذا انفقه ؟ و عن عمله ما ذا عمل به ؟ و عن حبنا اهل البيت : در قيامت هيچ بندهاى قدم از قدم بر نمى دارد تا از چهار چيز سؤ ال شود: از عمرش كه در چه راهى آن را فانى كرده ؟ و از مالش كه از كجا جمع آورى نموده ، و در چه راه مصرف كرده است ؟ و از عملش كه چه كارى انجام داده ؟ و از محبت ما اهل بيت ))!.
<9> كوتاه سخن اينكه چگونه انسان مغرور مى شود و ادعاى قدرت مى كند در حالى كه زندگى او با درد و رنج عجين است ، اگر مالى دارد به شبى است ، و اگر جانى دارد به تبى است ! وآنگهى چگونه ادعا مى كند كه من اموال فراوانى در راه خدا انفاق كرده ام ، در حالى كه او از نيتش آگاه است ، هم كيفيت تحصيل آن اموال نامشروع را مى داند و هم چگونگى صرف كردن رياكارانه و مغرضانه آن را.