تفسیر آیه (ها): [1,2]
بَرَاءَةٌ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ 1 , فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللهِ وَأَنَّ اللهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ 2
expand_more
مقدمه اين سوره داراى 129 آيه است كه همه در ((مدينه )) نازل شده توجه به چند نكته توجه به اين نكات قبل از تفسير سوره لازم است : 1 - نامهاى اين سوره مفسران براى اين سوره نامهاى زيادى كه بالغ برده نام مى شود ذكر كرده اند، كه از همه معروفتر ((برائت )) و ((توبه )) و ((فاضحه )) است ، و هر يك از اين نامها دليل روشنى دارد، نام برائت به اين جهت بر اين سوره گذارده شده كه آغاز آن برائت و بيزارى خداوند از مشركان پيمان شكن است . و ((توبه )) به اين خاطر است كه در اين سوره سخن از ((توبه )) فراوان به ميان آمده ، و نامگذارى به ((فاضحه )) به جهت آن است كه آيات مختلفى از آن موجب رسوائى و فضاحت منافقان و پردهبردارى از روى اعمالشان بوده است . 2 - تاريخچه نزول سوره اين سوره آخرين سوره يا از آخرين سوره هائى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدينه نازل گرديد، و همانگونه كه گفتيم داراى 129 آيه است . آغاز نزول آن را در سال نهم هجرت مى دانند، و مطالعه آيات سوره نشان مى دهد كه قسمتى از آن پيش از جنگ تبوك ، و قسمتى به هنگام آمادگى براى جنگ ، و بخش ديگرى از آن پس از مراجعت از جنگ نازل شده است . از آغاز سوره تا آيه 28 قبل از فرا رسيدن مراسم حج نازل گرديده ، و همانطور كه شرح آن به خواست خدا خواهد آمد، آيات آغاز اين سوره كه پيرامون وضع باقيمانده مشركان بود در مراسم حج به وسيله امير مؤ منان على (عليه السلام ) به مردم ابلاغ شد. 3 - محتواى سوره از آنجا كه اين سوره به هنگام اوج گرفتن در جزيره عرب و پس از در هم شكسته شدن آخرين مقاومت مشركان نازل گرديده ، محتواى آن داراى اهميت ويژه و فرازهاى حساسى است . قسمت مهمى از آن پيرامون باقيمانده مشركان و بت پرستان و قطع رابطه با آنها، و الغاء پيمانهائى است كه با مسلمانان داشتند (بخاطر نقض مكرر اين پيمانها از طرف آنان ) تا بقاياى بت پرستى براى هميشه از محيط اسلام بر چيده شود. و از آنجا كه با گسترش اسلام و در هم شكسته شدن صفوف دشمنان عده اى تغيير چهره داده ، خود را در صفوف مسلمانان جاى دادند، تا در فرصت مناسب به اسلام ضربه كارى زنند، قسمت مهم ديگرى از اين سوره از منافقان و سرنوشت آنان سخن مى گويد، و به مسلمانان شديدا هشدار مى دهد و نشانه هاى منافقان را بر مى شمرد. بخش ديگرى از اين سوره پيرامون اهميت جهاد در راه خدا است ، زيرا در اين موقع حساس غفلت از اين موضوع حياتى باعث ضعف و عقب نشينى و يا شكست مسلمانان مى شد. بخش مهم ديگرى از اين سوره به عنوان تكميل بحثهاى گذشته از انحراف اهل كتاب (يهود و نصارى ) از حقيقت توحيد، و انحراف دانشمندانشان از وظيفه رهبرى و روشنگرى سخن مى گويد. و نيز در آيات ديگرى به تناسب بحثهاى مربوط به جهاد، مسلمانان را به اتحاد و فشردگى صفوف دعوت مى كند و متخلفين يعنى افراد سست و تنبلى كه به بهانه هاى مختلف شانه از زير بار وظيفه جهاد تهى مى كردند شديدا سرزنش و ملامت و به عكس از مهاجرين نخستين و ساير مؤ منان راستين مدح و ستايش مى كند. و از آنجا كه جامعه گسترده اسلامى در آن روز نيازهاى مختلفى پيدا كرده بود، كه مى بايست بر طرف گردد، به همين مناسبت بحثى از زكات ، و پرهيز از تراكم و كنز ثروت ، و لزوم تحصيل علم ، و وجوب تعليم افراد نادان را ياد آور مى شود. علاوه بر مباحث فوق ، مباحث ديگرى مانند داستان هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، مساءله ماههاى حرام كه جنگ در آن ممنوع است ، موضوع گرفتن جزيه از اقليتها و امثال آن به تناسب مطرح گرديده است . 4 - چرا اين سوره بسم الله ندارد؟ پاسخ اين سؤ ال را چگونگى شروع اين سوره به ما مى دهد، زيرا اين سوره در واقع با اعلان جنگ به دشمنان پيمان شكن ، و اظهار برائت و بيزارى و پيش گرفتن يك روش محكم و سخت در مقابل آنان آغاز شده است ، و روشنگر خشم خداوند نسبت به اين گروه است و با ((بسم الله الرحمن الرحيم )) كه نشانه صلح و دوستى و محبت و بيان كننده صفت رحمانيت و رحيميت خدا است ، تناسب ندارد. اين موضوع در روايتى از على (عليه السلام ) نقل شده است .
<1> گروهى نيز معتقدند چون اين سوره در حقيقت دنباله سوره انفال است ، زيرا در سوره انفال پيرامون پيمانها سخن گفته شده ، و در اين سوره پيرامون الغاى پيمانهاى پيمانشكنان بحث شده ، لذا بسم الله در ميان اين دو ذكر نشده است . روايتى نيز در اين باره از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است .
<2> و هيچ مانعى ندارد كه علت ترك ((بسم الله )) هر دو موضوع باشد، كه به يكى در روايت نخست و به ديگرى در روايت دوم اشاره شده است . 5 - فضيلت و سازندگى اين سوره در روايات اسلامى اهميت خاصى به تلاوت اين سوره و سوره انفال ، داده شده است ، از جمله در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: ((من قراء برائة و الانفال فى كل شهر لم يدخله نفاق ابدا و كان من شيعة امير المؤ منين حقا)): ((كسى كه سوره برائت و انفال را در هر ماه بخواند روح نفاق در او داخل نمى شود و از پيروان راستين على (عليه السلام ) خواهد بود)). بارها گفته ايم اهميت فوق العاده اى كه در روايات به خواندن سوره هاى مختلف داده شده نه به اين معنى است كه خواندن بدون انديشه و عمل سبب مى شود كه به طرز خارق العاده اى اين آثار آشكار شود، و فى المثل كسى كه الفاظ برائت و انفال را بدون كمترين فهم معنى آنها بخواند از نفاق بيگانه و در صف شيعيان راستين قرار خواهد گرفت ، بلكه اينها در حقيقت اشاره به محتواى سوره و اثر سازنده آن در تربيت فرد و اجتماع است ، كه آنهم بدون فهم معنى و آمادگى براى عمل ممكن نيست ، و از آنجا كه صفوف مؤ منان راستين و منافقان و خطوط اصلى زندگى آنان در اين دو سوره به طرز واضحى مشخص شده ، و براى آنها كه مرد عملند نه سخن ، راه را كاملا روشن ساخته است ، بنابر اين تلاوت آنها به ضميمه فهم محتوا و پياده كردن آن در زندگى ، اين اثر فوق العاده را دارد و آنها كه به قرآن و آيات نورانيش همانند يك افسون مى نگرند در حقيقت از روح اين كتاب تربيتى و انسانساز بيگانه اند. اهميت نكات مختلفى كه در اين سوره به آن اشاره شده بقدرى زياد است كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود سوره برائت و توحيد با هفتاد هزار صف از صفوف ملائكه بر من نازل گرديد و هر كدام اهميت اين دو سوره را توصيه مى كردند! 6- يك واقعيت تاريخى كه بعضى سعى دارند آنرا بپوشانند تقريبا تمام مفسران و مورخان اتفاق نظر دارند كه هنگامى كه اين سوره - يا آيات نخستين آن - نازل شد و پيمان هائى را كه مشركان با پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشتند لغو كرد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى ابلاغ اين فرمان آن را به ابو بكر داد تا در موقع حج در مكه براى عموم مردم بخواند سپس آن را گرفت و به على (عليه السلام ) داد و على (عليه السلام ) ماءمور ابلاغ آن گرديد و در مراسم حج بهمه مردم ابلاغ كرد گرچه جزئيات و شاخ و برگ آن را متفاوت نقل كرده اند ولى توجه به چند نكته زير مى تواند حقيقتى را براى ما روشن سازد: 1 - ((احمد حنبل )) پيشواى معروف اهل سنت در كتاب ((مسند)) خود از ((ابن عباس )) چنين نقل مى كند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فلان شخص را (منظور ابو بكر است كه از روايات آينده روشن مى شود) فرستاد و سوره توبه را به او داد (تا به مردم به هنگام حج ابلاغ كند) سپس على (عليه السلام ) را به دنبال او فرستاد و آن را از او گرفت و فرمود ((لا يذهب بها الا رجل منى و انا منه )): ((ابلاغ اين سوره تنها به وسيله كسى بايد باشد كه او از من است و من از اويم )).
<3> 2 - و نيز در همان كتاب از ((انس بن مالك )) نقل مى كند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره برائت را با ابوبكر فرستاد اما هنگامى كه به ((ذى الحليفه )) (نام ديگرش مسجد شجره است كه در يك فرسخى مدينه قرار دارد) رسيد فرمود: ((لا يبلغها الا انا او رجل من اهل بيتى فبعث بها مع على )): ((اين سوره را جز خودم يا كسى كه از خاندان من است نبايد ابلاغ كند.
سپس آنرا با على (عليه السلام ) فرستاد)).
<4> 3 - و نيز در همان كتاب به سند ديگر از على (عليه السلام ) نقل مى كند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هنگامى كه سوره برائت را با او فرستاد على (عليه السلام ) عرض كرد اى پيامبر خدا! من خطيب و سخنور نيستم ، پيامبر فرمود چاره اى جز اين نيست ، كه يا من آنرا بايد ببرم يا تو، على (عليه السلام ) گفت : اكنون كه چنين است من مى برم ، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((انطلق فان الله يثبت لسانك و يهدى قلبك )): ((برو كه خداوند زبان تو را ثابت مى دارد و قلب تو را هدايت مى كند)) سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستش را بر دهان على (عليه السلام ) گذارد (تا به بركت آن زبانش گويا و فصيح گردد).
<5> 4 - ((نسائى )) پيشواى مشهور اهل سنت در كتاب ((خصائص )) از ((زيد بن سبيع )) از على (عليه السلام ) چنين نقل مى كند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره برائت را با ابوبكر به سوى اهل مكه فرستاد، سپس او (على (عليه السلام ) را به دنبال وى فرستاد و گفت نامه را از او بگير و به سوى مكه برو، على (عليه السلام ) در راه به ابو بكر رسيد و نامه از او گرفت ، ابوبكر محزون بازگشت و به پيامبر عرض كرد: انزل فى شى ؟ آيا درباره من آيه اى نازل شده ؟ (كه مرا از اين كار عزل كردى ) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود نه ، ((الا انى امرت ان ابلغه انا او رجل من اهل بيتى )): ((من ماءمور شدم كه يا خودم آنرا ابلاغ كنم يا مردى از خاندانم آنرا ابلاغ كند)).
<6> 5 - و نيز به سند ديگر از عبدالله ابن ارقم چنين نقل مى كند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره برائت را با ابوبكر فرستاد، هنگامى كه قسمتى از راه را پيمود، على را فرستاد و سوره را از او گرفت و آنرا با خود (به مكه ) برد و ابوبكر در دل يك نوع ناراحتى احساس كرد (و خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد) پيامبر فرمود: ((لايؤ دى عنى الا انا او رجل منى )).
<7> 6 - دانشمند معروف ((ابن كثير)) در تفسير خود از ((احمد حنبل )) از ((حنش )) از على (عليه السلام ) چنين نقل مى كند، هنگامى كه ده آيه از سوره برائت بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، ابوبكر را خواند و او را براى تلاوت اين آيات براى اهل مكه مبعوث نمود، سپس به دنبال من فرستاد، و فرمود به دنبال ابوبكر برو و هر كجا به او رسيدى نامه را از او بگير… ابوبكر به سوى پيامبر بازگشت ، و پرسيد آيا درباره من چيزى نازل شده ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود نه ، ((ولكن جبرئيل جائنى فقال لن يؤ دى الا انت او رجل منك )).
<8> 7 - عين همين مضمون را ((ابن كثير)) از ((زيد بن يسيغ )) نقل كرده است .
<9> 8 - و نيز همان دانشمند اهل سنت اين حديث را به سند ديگر از ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن على (امام باقر) (عليه السلام )، در تفسير خود آورده است .
<10> 9 - علامه ((ابن اثير)) دانشمند ديگر اهل سنت در ((جامع الاصول )) از ((ترمذى )) از ((انس بن مالك )) چنين نقل كرده است ، كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره برائت را با ابوبكر فرستاد، سپس او را خواست و فرمود: لاينبغى لاحد ان يبلغ هذه الا رجل من اهلى ، فدعا عليا فاعطاه اياه : ((براى هيچ كس سزاوار نيست كه اين سوره را ابلاغ كند مگر مردى از خاندانم ، سپس على (عليه السلام ) را خواست و سوره را به او داد)).
<11> 10 - ((محب الدين طبرى )) اهل سنت در كتاب ((ذخائر العقبى )) از ((ابو سعيد)) يا ((ابو هريرة )) چنين نقل مى كند: رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ابوبكر را ماءمور نظارت بر امر حج كرد هنگامى كه به سرزمين ((ضجنان )) رسيد، صداى شتر على (عليه السلام ) را شنيد، و آنرا شناخت ، و به سراغ او آمده و گفت براى چه آمدى ؟ گفت خير است ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره برائت را با من فرستاده است ، هنگامى كه ابوبكر بازگشت (و از تغيير اين رسالت اظهار نگرانى كرد) پيامبر فرمود: لا يبلغ عنى غيرى او رجل منى يعنى عليا: هيچ كس جز خودم نبايد از طرف من ابلاغ كند، مگر كسى كه از من است ، منظورش على (عليه السلام ) بود.
<12> در روايات ديگر تصريح شده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شتر مخصوص خود را به على سپرد تا بر آن سوار شود و به مكه برود و اين دعوت را ابلاغ كند، در وسط راه هنگامى كه ابوبكر صداى شتر را شنيد شناخت . اين حديث با آنچه در بالا ذكر شد، در واقع يك مطلب را مى رساند، و آن اينكه شتر، شتر مخصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود كه در آن موقع در اختيار على (عليه السلام ) قرار داده بود، زيرا ماءموريت او ماءموريت مهمى بود. در بسيارى ديگر از كتب معروف اهل سنت اين حديث گاهى به صورت مسند، و گاهى به صورت مرسل نقل شده است ، و از احاديثى است كه هيچ كس در اصل آن ايرادى ندارد. مطابق بعضى از روايات كه از طرق اهل تسنن وارد شده ابوبكر پس از آنكه از منصب ابلاغ اين آيات عزل شد، به عنوان امير الحاج به مكه آمد، و بر امر حج نظارت داشت . توضيح و بررسى : اين حديث به روشنى فضيلت بزرگى را براى على (عليه السلام ) اثبات مى كند، ولى متاءسفانه مانند ساير احاديثى كه از اينگونه است ، مورد بى مهرى قرار گرفته ، و جمعى تلاش و كوشش مى كنند آنرا يا به كلى از ارزش بياندازند، و يا از اهميت آن بكاهند، و براى اين كار راههائى انتخاب كرده اند!. 1 - گاهى مانند، نويسنده ((المنار)) از ميان احاديث مربوط به اين قسمت ، تنها آن احاديثى را انتخاب كرده اند كه درباره نظارت ابوبكر بر مراسم حج سخن مى گويد، ولى درباره گرفتن سوره برائت از او و گفتارى كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) درباره على (عليه السلام ) فرمود سكوت اختيار كرده اند!. در حالى كه سكوت قسمتى از احاديث از اين موضوع دليل بر آن نمى شود كه آن همه احاديث را كه در اين باره بحث مى كند ناديده بگيرند، روش تحقيقى ايجاب مى كند كه همه احاديث را مورد توجه قرار دهند، هر چند بر خلاف ميل و پيشداوريهاى آنها باشد. 2 - زمان ديگرى به تضعيف سند بعضى از احاديث مانند حديثى كه به ((سماك )) و ((حنش )) منتهى مى شود، پرداخته اند.
(همانند همان مفسر مذكور). در حالى كه اين حديث يك طريق و دو طريق ندارد، و راوى آن منحصر به ((سماك )) و ((حنش )) نيست ، بلكه به طرق متعدد در كتب معتبر آنان آمده است . 3 - و زمانى به توجيه هاى شگفت انگيزى درباره متن حديث پرداخته اند، مثل اينكه گفته اند اگر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءموريت ابلاغ سوره را به على (عليه السلام ) داد، به خاطر اين بوده كه بنا به عادت عرب لغو پيمانها بايد به وسيله خود شخص يا يكى از خاندان او ابلاغ گردد. در حالى كه اولا در طرق متعددى تصريح شده كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود جبرئيل براى من اين دستور را آورده ، و يا چنين ماءموريتى پيدا كرده ام . ثانيا در بعضى از طرق اين احاديث كه در بالا ذكر شد مى خوانيم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على (عليه السلام ) فرمود، اگر تو اين كار را نكنى من خودم بايد اقدام به اين كار كنم مگر عباس عموى پيغمبر يا يكى ديگر از بستگان او در ميان مسلمانان وجود نداشتند كه اگر على (عليه السلام ) نرود بايد شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اقدام به اين كار كند. ثالثا براى اصل اين موضوع كه عادت عرب چنين بوده است هيچ گونه مدركى ذكر نكرده اند، و چنين به نظر مى رسد كه حدس و تخمين و گمانى براى توجيه حديث فوق ، طبق ميل خود بوده است . رابعا در بعضى از طرق معتبر اين حديث جمله لا يذهب بها الا رجل منى و انا منه يا مانند آن آمده است كه نشان مى دهد پيامبر على (عليه السلام ) را همچون خودش و خويش را همچون او مى دانست (همان مضمونى كه در آيه مباهله آمده است ). از آنچه در بالا آورديم چنين نتيجه مى گيريم كه اگر تعصبها و پيشداوريها را كنار بگذاريم پيامبر با اين كار برتر بودن مقام على (عليه السلام ) را از همه صحابه مشخص ساخته است ، ((ان هذا الا بلاغ ))! تفسير : پيمانهاى مشركان الغاء مى شود در محيط دعوت اسلام گروههاى مختلفى وجود داشتند، كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با هر يك از آنها طبق موضعگيريهايشان رفتار مى كرد: گروهى با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هيچ گونه پيمانى نداشتند، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مقابل آنها نيز هيچ گونه تعهدى نداشت . گروههاى ديگرى در حديبيه و مانند آن پيمان ترك مخاصمه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بسته بودند اين پيمانها بعضى داراى مدت معين بود، و بعضى مدتى نداشت . در اين ميان بعضى از طوائفى كه با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيمان بسته بودند، يك جانبه و بدون هيچ مجوزى پيمانشان را به خاطر همكارى آشكار با دشمنان اسلام شكستند، و يا در صدد از ميان بردن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر آمدند، همانند يهود بنى نضير و بنى قريظه ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هم در مقابل آنها شدت عمل به خرج داد، و همه را از مدينه طرد كرد، ولى قسمتى از پيمانها هنوز به قوت خود باقى بود، اعم از پيمانهاى مدتدار و بدون مدت . آيه اول مورد بحث به تمام مشركان (بت پرستان ) اعلام مى كند كه : هر گونه پيمانى با مسلمانان داشته اند، لغو خواهد شد، و مى گويد ((اين اعلام برائت و بيزارى خداوند و پيامبرش از مشركانى كه با آنها عهد بسته ايد، مى باشد)). (برائة من الله و رسوله الى الذين عاهدتم من المشركين ) سپس براى آنها يك مهلت چهارماهه قائل مى شود، كه در اين مدت بيانديشند، و وضع خود را روشن سازند، و پس از انقضاى چهار ماه يا بايد دست از آئين بت پرستى بكشند و يا آماده پيكار گردند، و مى گويد: ((چهار ماه در زمين آزادانه به هر كجا مى خواهيد برويد)) (ولى بعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد) (فسيحوا فى الارض اربعة اشهر) <13> ((اما بدانيد كه شما نمى توانيد خداوند را ناتوان سازيد، و از قلمرو قدرت او بيرون رويد)) (و اعلموا انكم غير معجزى الله ). ((و نيز بدانيد كه خداوند كافران مشرك و بت پرست را سرانجام خوار و رسوا خواهد ساخت )).
(و ان الله مخزى الكافرين ) در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد 1 - آيا الغاى يكجانبه پيمان صحيح است ؟ مى دانيم در اسلام مخصوصا اهميت فوق العاده اى به مساءله وفاى به عهد و پايبند بودن به پيمانها - حتى در برابر كافران و دشمنان - داده شده است ، با اين حال اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه قرآن دستور مى دهد پيمان مشركان يك جانبه لغو گردد؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به امور زير روشن مى شود. اولا بطوريكه در آيه 7 و 8 همين سوره (چند آيه بعد) تصريح شده ، اين لغو پيمان بدون مقدمه نبوده است ، بلكه از آنها قرائن و نشانه هائى بر نقض ‍ پيمان آشكار شده بود، و آنها آماده بودند در صورت توانائى بدون كمترين اعتنا به پيمانهائى كه با مسلمانها دارند، ضربه كارى را بر آنها وارد سازند. اين كاملا منطقى است كه اگر انسان ببيند، دشمن خود را آماده براى شكستن پيمان مى كند و علائم و قرائن آن در اعمال او به قدر كافى به چشم مى خورد، پيش از آنكه غافلگير شود اعلام لغو پيمان كرده و در برابر او به پاخيزد. ثانيا در پيمانهائى كه به خاطر شرايط خاص بر قوم و ملتى تحميل مى شود، و آنها خود را ناگزير از پذيرش آن مى بينند، چه مانعى دارد كه پس از قدرت و توانائى اين گونه پيمانها را به طور يكجانبه لغو كنند. آئين بت پرستى نه يك مذهب بود و نه يك مكتب عاقلانه ، بلكه يك روش ‍ خرافى و موهوم و خطرناك بود، كه مى بايست سرانجام از جامعه انسانى برچيده شود، و اگر قدرت و قوت بت پرستان در جزيره عرب به قدرى در آغاز كار زياد بود، كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مجبور شد تن به صلح و پيمان با آنها در دهد، دليل اين نخواهد بود كه به هنگام كسب نيرو و قدرت به چنين پيمان تحميلى كه بر خلاف منطق و عقل و درايت است ، وفادار بماند، اين درست به آن مى ماند كه يك مصلح بزرگ در ميان گاو پرستان بعضى از كشورها ظهور كند، و براى برچيدن اين برنامه دست به كار تبليغات وسيع بزند، و به هنگامى كه تحت فشار قرار گيرد، به ناچار با آنها پيمان ترك مخاصمه ببندد، ولى به هنگامى كه پيروان كافى پيدا كرد، قيام كند و براى جاروب كردن اين افكار پوسيده دست به كار شود، و پيمان خود را با آنها ملغى شده اعلام نمايد. لذا مى بينيم اين حكم مخصوص مشركان بوده و اهل كتاب و ساير اقوامى كه در اطراف جزيره عربستان وجود داشتند، و به نوعى با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيمان بسته بودند، پيمانشان تا پايان عمر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محترم شمرده شد. به علاوه مى بينيم لغو پيمان مشركان به شكل غافلگيرانه صورت نگرفت ، بلكه چهار ماه به آنها مهلت داده شد، و در مركز اجتماع عمومى حجاز، يعنى روز عيد قربان در كنار خانه كعبه اين موضوع به آگاهى همه رسانده شد، تا فرصت كافى براى فكر و انديشه بيشتر پيدا كنند، شايد دست از اين آئين خرافى كه مايه عقب ماندگى و پراكندگى و جهل و خباثت است ، بردارند، خداوند هرگز راضى نشد آنها را غافلگير سازد و مجال تفكر را از آنها سلب كند حتى اگر آماده پذيرش اسلام نشوند مجال كافى براى تهيه نيرو بمنظور دفاع از خود داشته باشند تا در يك جنگ غير عادلانه درگير نشوند! اگر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نظر تربيتى و رعايت اصول انسانى نداشت هرگز نبايد با دادن مهلت چهارماهه دشمن را از خواب بيدار كند و مجال كافى براى تهيه نيرو و آمادگى جنگى به او بدهد بلكه بايد در يك روز معين پس از الغاى يك جانبه پيمان ، بدون مقدمه ، به آنها حمله كند و بساط آنان را برچيند. بهمين دليل مى بينيم بسيارى از بت پرستان از اين مهلت چهارماهه استفاده كردند و با مطالعه بيشتر در تعليمات اسلام به آغوش آن باز گشتند. 2 - اين چهار ماه از كى شروع شد؟ در پاسخ اين سؤ ال بين مفسران گفتگو است اما آنچه از ظاهر آيات فوق بر مى آيد اين است كه شروع آن از زمانى بود كه اين اعلاميه براى عموم خوانده شد و مى دانيم كه روز خواندن آن روز عيد قربان ، دهم ماه ذالحجه ، بود، بنابراين پايان آن روز دهم ماه ربيع الاول از سال بعد محسوب مى شد. حديثى كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده نيز اين مطلب را تاييد مى كند.
<14>