تفسیر آیه (ها): [1]
وَالْفَجْرِ 1
expand_more
سوره فجر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 30 آيه است محتوى و فضيلت سوره ((فجر)) اين سوره همانند بسيارى ديگر از سوره هايى كه در مكه نازل شده داراى آياتى كوتاه ، تكان دهنده ، پر طنين ، و تواءم به انذارهاى فراوان است . در بخش اول اين سوره به سوگندهاى متعددى برخورد مى كنيم كه در نوع خود بى سابقه است ، و اين قسمها مقدمه اى است براى تهديد جباران به عذاب الهى . در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به بعضى از اقوام طغيانگر پيشين مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شديد خداوند از آنان كرده است ، تا قدرتهاى ديگر حساب خود را برسند. در سومين بخش اين سوره به تناسب بخشهاى گذشته اشاره مختصرى به امتحان و آزمايش انسان دارد، و كوتاهى او را كه در اعمال خير به باد انتقاد مى گيرد. در آخرين بخش اين سوره به سراغ مساءله معاد و سرنوشت مجرمان و كافران ، و همچنين پاداش عظيم مؤ منانى كه صاحب نفوس مطمئنه هستند مى رود. در فضيلت تلاوت اين سوره ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فى ليال عشر غفر الله له و من قراءها سائر الايام كانت له نورا يوم القيامة : ((كسى كه آن را در شبهاى دهگانه (ده شب اول ذى الحجة ) بخواند خداوند گناهان او را مى بخشد، و كسى كه در ساير ايام بخواند نور و روشنايى خواهد بود براى روز قيامتش )).
<1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد كه سوره حسين بن على (عليه السلام ) است ، هر كس آن را بخواند با حسين بن على (عليه السلام ) در قيامت در درجه او از بهشت خواهد بود)).
<2> معرفى اين سوره به عنوان سوره حسين بن على (عليه السلام ) ممكن است به خاطر اين باشد كه مصداق روشن ((نفس مطمئنه )) كه در آخرين آيات اين سوره مخاطب واقع شده حسين بن على (عليه السلام ) است ، همانگونه كه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ذيل همين آيات آمده است . و يا به خاطر اينكه ليالى عشر (شبهاى دهگانه ) يكى از تفسيرهايش ‍ شبهاى دهگانه آغاز محرم است كه رابطه خاصى با حسين بن على (عليه السلام ) دارد. و به هر حال اينهمه پاداش و فضيلت از آن كسانى است كه تلاوت آن را مقدمه اى براى اصلاح خويش و خودسازى قرار دهند. تفسير : به سپيده صبح شما سوگند! در آغاز اين سوره به پنج سوگند بيدارگر اشاره شده : نخست مى فرمايد: ((قسم به فجر و شكافتن پرده سياه شب )) (و الفجر). ((و قسم به شبهاى دهگانه )) (و ليال عشر). ((فجر)) در اصل به معنى شكافتن وسيع است ، و از آنجا كه نور صبح تاريكى شب را مى شكافد از آن تعبير به ((فجر)) شده است ، و مى دانيم فجر بر دو گونه است ((كاذب )) و ((صادق )). فجر كاذب همان سپيدى طولانى است كه در آسمان ظاهر مى شود و آن را تشبيه به دم روباه مى كنند كه نقطه باريك آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان . فجر صادق از همان ابتدا در افق گسترش پيدا مى كند، صفا و نورانيت و شفافيت خاصى دارد، مانند يك نهر آب زلال افق مشرق را فرا مى گيرد، و بعد در تمام آسمان گسترده مى شود. فجر صادق اعلام پايان شب ، و آغاز روز است ، در اين موقع روزهداران بايد امساك كنند، و وقت نماز صبح وارد مى شود. بعضى ((فجر)) را در اين آيه به معنى مطلق آن يعنى سپيده صبح تفسير كرده اند كه مسلما يكى از نشانه هاى عظمت خداوند است ، نقطه عطفى است در زندگى انسانها و تمام موجودات زمينى ، و آغاز حاكميت نور و پايان گرفتن ظلمت است ، آغاز جنبش و حركت موجودات زنده ، و پايان يافتن خواب و سكوت است ، و به خاطر اين حيات خداوند به آن سوگند ياد كرده . ولى بعضى آن را به معنى فجر آغاز محرم كه آغاز سال جديد است تفسير كرده اند. و بعضى به ((فجر روز عيد قربان )) كه مراسم مهم حج در آن انجام مى گيرد، و متصل به شبهاى دهگانه است .
و بالاخره بعضى به صبحگاهان ماه مبارك رمضان و يا ((فجر صبح جمعه )). ولى آيه مفهوم وسيعى دارد كه همه اينها را شامل مى شود، هر چند بعضى از مصداقهاى آن از بعضى ديگر روشن تر و پراهميت تر است . بعضى معنى آيه را از اين هم گسترده تر دانسته اند، و گفته اند منظور از فجر هر روشنايى است كه در دل تاريكى مى درخشد. بنابر اين درخشيدن اسلام و نور پاك محمدى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تاريكى عصر جاهليت يكى از مصاديق فجر است ، و همچنين درخشيدن سپيده صبح قيام مهدى (عليه السلام ) به هنگام فرو رفتن جهان در تاريكى و ظلمت ظلم و ستم ، مصداق ديگرى از آن محسوب مى شود (همانگونه كه در بعضى از روايات به آن اشاره شده است ).
<3> و قيام عاشوراى حسينى در آن دشت خونين كربلا، و شكافتن پرده هاى تاريك ظلم بنى اميه ، و نشان دادن چهره واقعى آن ديوصفتان مصداق ديگر بود. و همچنين تمام انقلابهاى راستينى كه بر ضد كفر و جهل و ظلم و ستم در تاريخ گذشته و امروز انجام مى گيرد. و حتى نخستين جرقه هاى بيدارى كه در دلهاى تاريك گنهكاران ظاهر مى شود و آنها را به توبه دعوت مى كند ((فجر)) است . ولى البته اين يك توسعه در مفهوم آيه است در حالى كه ظاهر آيه همان فجر به معنى طلوع سپيده صبح است . و اما ((ليال عشر)) (شبهاى دهگانه ) مشهور همان شبهاى دهگانه ذى الحجه است كه شاهد بزرگترين و تكاندهنده ترين اجتماعات عبادى سياسى مسلمين جهان است . اين معنى در حديثى از ((جابر بن عبدالله انصارى )) از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است .
<4> بعضى نيز آن را به ده شب آخر ماه مبارك رمضان كه شبهاى قدر در آن است تفسير كرده اند. و بعضى آن را به شبهاى آغاز ماه محرم . جمع ميان اين تفسيرهاى سه گانه نيز كاملا ممكن است . در بعضى از رواياتى كه اشاره به بطون قرآن مى كند فجر به وجود حضرت مهدى (عليه السلام ) و ليال عشر به ده امام قبل از او، و ((شفع )) كه در آيه بعد مى آيد به حضرت ((على )) و ((فاطمه زهرا)) (عليهاالسلام ) تفسير شده است . به هر حال سوگند به اين شبهاى دهگانه به هر تفسيرى كه باشد دليل بر اهميت فوق العاده آنها است چرا كه هميشه سوگند به امور مهمه ياد مى كنند <5> جمع ميان معانى نيز ممكن است . سپس سوگندها را ادامه داده مى افزايد: ((قسم به زوج و فرد)) (و الشفع و الوتر). در اينكه منظور از ((شفع )) و ((وتر)) (زوج و فرد) در اين آيه چيست ؟ مفسران اقوال و احتمالات فراوانى ذكر كرده اند: بعضى بالغ بر بيست قول <6> و بعضى از آن هم فراتر رفته و بالغ بر سى و شش قول نقل كرده اند!.
<7> و مهم ترين آنها اقوال زير است . 1 - منظور اعداد زوج و فرد است ، مطابق اين تفسير خداوند به كل اعداد كه از زوج و فرد تشكيل شده است سوگند ياد كرده ، اعدادى كه همه محاسبات و نظامها بر محور آن مى چرخد، و سراسر عالم هستى را فرا مى گيرد، گويى فرموده است قسم به نظم و حساب ، و در حقيقت مهم ترين مطلب در جهان هستى همين مساءله نظم و حساب و عدد است و در زندگى انسانها نيز پايه اصلى را تشكيل مى دهد. 2 - منظور از ((شفع )) مخلوقات است چرا كه همه آنها داراى زوج و قرينى هستند و منظور از ((وتر)) خدا است كه هيچ شبيه و نظير و مانند ندارد، بعلاوه ممكنات همگى مركب از ((ماهيت )) و ((وجود)) هستند كه در فلسفه از آن تعبير به ((زوج تركيبى )) مى شود، تنها هستى بى انتها و بدون ماهيت ذات پاك خدا است (اين تفسير در بعضى از روايات معصومين به آن اشاره شده است ).
<8> 3 - منظور از زوج و فرد كل مخلوقات جهان است كه از يك نظر بعضى زوجند و بعضى فرد. 4 - منظور نمازها است كه بعضى از نظر تعداد ركعات زوج است و بعضى فرد (اين معنى نيز در روايتى از معصومين (عليهم السلام ) نقل شده است ) <9> يا اينكه منظور همان نماز شفع و وتر است كه در آخر نافله شب خوانده مى شود. 5 - منظور از ((شفع )) روز ((ترويه )) (هشتم ماه ذى الحجة كه حاجيان آماده كوچ به عرفات مى شوند) و منظور از ((وتر)) روز ((عرفه )) است كه زائران خانه خدا در عرفاتند، يا اينكه منظور از شفع روز عيد قربان (دهم ذى الحجه ) و منظور از وتر روز ((عرفه )) است (اين تفسير نيز در روايات معصومين آمده است ).
<10> عمده آن است اگر الف و لام در اين دو كلمه براى عموم باشد همه اين معانى در آن جمع مى گردد، چرا كه هر كدام از اين تفسيرها و غير اينها بيان مصداقى است از مصداقهاى ((شفع )) و ((وتر))، و ذكر هر يك به خصوص به معنى انحصار در آن مفهوم نيست ، بلكه از قبيل تطبيق بر يك مصداق روشن است . ولى اگر الف و لام در آنها براى عهد باشد اشاره به زوج و فرد خاصى است ، و در اينجا به تناسب سوگندهاى گذشته دو معنى از همه مناسب تر است نخست اينكه منظور روز عيد و روز عرفه باشد كه با شبهاى دهگانه آغاز ذى الحجه مناسبت كامل دارد، و مهم ترين قسمتهاى مناسك حج در آنها انجام مى شود، و يا اينكه نمازها است به تناسب سوگند به فجر كه وقت سحرگاهان و وقت راز و نياز به درگاه پروردگار است به خصوص اينكه هر دو تفسير در رواياتى كه از معصومين نقل شده نيز وارد است . و بالاخره در آخرين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شب هنگامى كه به سوى صبحگاهان و روشنايى روز پيش مى رود)) (و الليل اذا يسر).
<11> چه تعبير جالبى كه راه رفتن را به خود شب نسبت داده است ؟ آن هم راه رفتن در شب (زيرا ((يسر)) از ماده ((سرى )) (بر وزن شما) به گفته راغب در مفردات به معنى راه رفتن در شب است ). گويى شب موجود زنده اى است و داراى حس و حركت كه در تاريكى خود گام برمى دارد، و به سوى صبحى روشن حركت مى كند. آرى قسم به آن تاريكى ياد شده كه رو به سوى روشنايى است ، تاريكى متحرك نه ايستا و ثابت ، تاريكى آن گاه وحشتناك است كه به صورت ثابت در آيد، اما اگر در آن حركتى باشد به سوى نور، پرارزش ‍ است . بعضى نيز گفته اند كه ظلمت شب بر صفحه كره زمين در حال حركت است و اصولا آنچه از شب مهم و مفيد و حياتبخش است همين شبى است كه در حال حركت مى باشد، يعنى دائما و به طور متناوب جاى خود را با روز عوض مى كند كه اگر شب در نيمى از كره ميخكوب شود هم آن نيم مى ميرد، و هم نيم ديگر كه در برابر تابش دائم آفتاب قرار گرفته است ! در اينكه منظور از شب در اينجا چيست ؟ آيا همه شبهاست يا شب خاصى ؟ باز در ميان مفسران گفتگو است ، اگر الف و لام آن به معنى عموم باشد تمام شبها را شامل مى شود كه خود آيتى است از آيات خدا، و پديده اى است از پديده هاى مهم آفرينش . و اگر الف و لام آن عهد باشد اشاره به شب معينى است ، و به تناسب سوگندهاى گذشته منظور شب عيد قربان است كه حاجيان از عرفات به ((مزدلفه )) (مشعرالحرام ) و بعد از گذراندن شب را در آن وادى مقدس به هنگام طلوع آفتاب به سوى سرزمين منى روان مى شوند (اين تفسير در رواياتى كه از معصومين نقل شده نيز آمده است ).
<12> كسانى كه از نزديك منظره آن شب را در عرفات و مشعر ديده اند مى دانند كه چگونه از هر گوشه و كنار هزاران هزار نفر در حال حركتند، گويى احساس مى كند كه شب با تمام وجودش در آنجا حركت مى كند، درست است كه حجاج در حركتند اما اين حركت عمومى به قدرى گسترده است كه گويى تمام زمين و زمان در حركت است و اين تنها وقتى احساس مى شود كه انسان شب عيد را در آن سرزمين باشد و معنى والليل اذا يسر را با چشم خود ببيند. به هر حال شب به هر معنى بوده باشد (عام يا خاص ) از آيات عظمت الهى است ، و از موضوعات پر اهميت عالم هستى ، شب حرارت هوا را تعديل مى كند، و به همه موجودات آرامش مى بخشد، و جو آرامى براى راز و نياز به درگاه خدا فراهم مى سازد، و اما شب عيد قربان كه آن را ليله جمع مى نامند، آن نيز از عجيب ترين شبهاى سال در آن وادى مقدس ‍ مشعرالحرام است . به هر حال پيوند اين قسمهاى پنجگانه (سوگند به فجر، و شبهاى دهگانه ، و زوج ، و فرد، و شب به هنگامى كه حركت مى كند) در صورتى كه همه را ناظر به ايام ذى الحجه و مراسم بزرگ حج بدانيم روشن است . در غير اين صورت اشاره به مجموعه اى از حوادث مهم عالم تكوين و تشريع شده كه نشانه هايى هستند از عظمت خداوند و پديده هايى هستند شگفت انگيز در عالم هستى . بعد از ذكر اين قسمهاى پر معنى و بيدارگر مى افزايد: ((آيا در آنچه گفته شد سوگند مهمى براى صاحبان عقل و خرد وجود ندارد))؟! (هل فى ذلك قسم لذى حجر). ((حجر)) در اينجا به معنى عقل است و در اصل به معنى ((منع )) مى باشد مثلا گفته مى شود قاضى فلانكس را ((حجر)) (بر وزن زجر) كرد، يعنى او را از تصرف در اموالش ممنوع ساخت ، و يا اينكه به اطاق ((حجره )) گفته مى شود چون محلى است محفوظ و ممنوع از اينكه ديگران وارد آن شوند، و به دامان نيز حجر (بر وزن فكر) گفته مى شود، به خاطر حفظ و منع ديگران ، و از آنجا كه ((عقل )) نيز انسان را از كارهاى نادرست منع مى كند از آن تعبير به ((حجر)) شده ، همانگونه كه خود واژه عقل نيز به معنى ((منع )) است ، لذا به طنابى كه بر زانوى شتر مى بندند تا مانع حركت او شود ((عقال )) مى گويند. در اينكه ((مقسم به )) (چيزى كه اين سوگندها به خاطر آن ياد شده است ) چيست ؟ دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه جمله ((ان ربك لبالمرصاد)) (پروردگار تو در كمينگاه است ) جواب اين قسمها است . ديگر اينكه جواب قسم محذوف است و آيات آينده كه سخن از مجازات طغيانگران مى گويد گواه بر آن است ، و در معنى چنين است : ((قسم به آنچه گفته شد كه ما كفار و طغيانگران را عذاب مى كنيم )).
<13> و به اين ترتيب قسم و مقسم به روشن مى گردد.