تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6,7]
هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ 1 , وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ 2 , عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ 3 , تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً 4 , تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ 5 , لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ 6 , لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ 7
expand_more
سوره غاشيه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 26 آيه دارد محتوا و فضيلت سوره ((غاشيه )) اين سوره كه از سوره هاى مكى است عمدتا بر سه محور دور مى زند: ((محور اول )) بحث ((معاد)) است ، مخصوصا كيفرهاى دردناك مجرمان و پاداشهاى شوق انگيز مؤ منان . ((محور دوم )) بحث ((توحيد)) است كه با اشاره به آفرينش ‍ آسمان و خلقت جبال و زمين و توجه انسانها به اين سه موضوع اسرار آميز بيان شده . و ((محور سوم )) بحث از ((نبوت )) و گوشه اى از وظائف پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، و در مجموع اهداف سوره هاى مكى را كه تقويت مبانى ايمان و اعتقاد است تعقيب مى كند. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها حاسبه الله حسابا يسيرا: ((هر كس آن را تلاوت كند خداوند حساب او را در قيامت آسان مى كند. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((كسى كه مداومت بر قرائت اين سوره در نمازهاى فريضه يا نافله كند خداوند او را تحت پوشش رحمت خود در دنيا و آخرت قرار مى دهد، و در قيامت او را از عذاب آتش امان مى بخشد. و مسلما اين همه ثواب و فضيلت در صورتى عائد مى شود كه تلاوت انگيزه انديشه و عمل گردد. تفسير : خستگان بى نصيب ! در آغاز اين سوره به نام تازه اى درباره قيامت برخورد مى كنيم كه آن ((غاشيه )) است ، مى فرمايد: ((آيا داستان غاشيه به تو رسيده است ))؟! (هل اتيك حديث الغاشيه ) ((غاشيه )) از ماده ((غشاوة )) به معنى پوشاندن است ، انتخاب اين نام براى قيامت به خاطر آن است كه حوادث وحشتناك آن ناگهان همه را زير پوشش خود قرار مى دهد. بعضى گفته اند به خاطر آن است كه خلق و اولين و آخرين در آن روز براى حساب جمع مى شوند. و نيز گفته اند كه منظور آتشى است كه چهره هاى كفار و مجرمان را مى پوشاند. ولى تفسير اول از همه مناسب تر است . ظاهر اين است كه مخاطب در اين آيه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ذكر اين جمله به صورت استفهام از شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى بيان عظمت و اهميت آن روز بزرگ است . بعضى نيز احتمال داده اند كه مخاطب در اين آيه هر انسانى است ، ولى اين معنى بعيد به نظر مى رسد. سپس به بيان چگونگى حال مجرمان پرداخته ، مى گويد: ((چهره هايى در آن روز خاشع و ذلت بار است )) (وجوه يومئذ خاشعة ). ذلت و ترس از عذاب و كيفرهاى عظيم آن روز تمام وجود آنها را فرا گرفته ، و از آنجا كه حالات روحى انسان بيش از همه جا در چهره او منعكس مى شود، اشاره به خوف و ذلت و وحشتى مى كند كه سراسر چهره آنها را مى پوشاند بعضى نيز گفته اند: منظور از ((وجوه )) در اينجا بزرگان و سردمداران كفر است كه در ذلت عميقى فرو مى روند، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. آنگاه مى افزايد: ((اينها كسانى هستند كه پيوسته عمل كرده و خسته شده اند))، (عاملة ناصبة ). تلاش و كوشش زيادى در زندگى دنيا به خرج مى دهند، ولى هيچ فايده اى جز خستگى در حقيقت نصيبشان نمى شود، نه عمل مقبولى در درگاه خدا دارند، و نه چيزى از آنهمه ثروتهايى كه اندوخته اند مى توانند با خود ببرند، و نه نام نيكى از خود به يادگار مى گذارند، و نه فرزند صالحى ، آنها زحمتكشان خسته و بينوايند، و چه تعبير رسايى است جمله ((عاملة ناصبة )) در حق آنان . بعضى در تفسير اين جمله گفته اند: منظور اين است كه در اين دنيا عمل مى كنند، اما خستگى و رنج در آخرت مى برند! و بعضى گفته اند: مجرمان را در دوزخ وادار به انجام اعمال شاقه و طاقت فرسا مى كنند تا عذاب بيشترى ببينند. اما تفسير اول از ميان اين سه تفسير صحيح تر به نظر مى رسد. سرانجام اين زحمتكشان خسته و بيهوده گر، وارد آتش داغ و سوزان مى شوند و با آن مى سوزند)) (تصلى نارا حامية ). ((تصلى )) از ماده ((صلى )) (بر وزن نفى ) به معنى ورود در آتش و ماندن و سوختن با آن است . ولى مجازات آنها به همين جا ختم نمى گردد، بلكه هنگامى كه بر اثر حرارت آتش تشنه مى شوند ((از چشمه اى فوق العاده سوزان به آنها مى نوشانند)) (تسقى من عين آنية ). ((آنية )) مؤ نث ((آنى )) از ماده ((انى )) (بر وزن حلى ) به معنى تاءخير افكندن است ، و براى بيان فرا رسيدن وقت چيزى گفته مى شود، و در اينجا به معنى آب سوزانى است كه حرارتش به منتها درجه رسيده است . در آيه 29 سوره كهف مى خوانيم : و ان يستغيثوا يغاثوا بماء كالمهل يشوى الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقا: ((و اگر تقاضاى آب كنند آبى براى آنها مى آورند مانند فلز گداخته كه صورتهايشان را بريان مى كند، چه بد نوشيدنى است و چه بد محل اجتماعى ؟! و در آيه بعد درباره خوراك آنها به هنگامى كه گرسنه مى شوند بعد مى افزايد: ((آنها طعامى جز ضريع ندارند)) (ليس لهم طعام الا من ضريع ). در اينكه ((ضريع )) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند: بعضى گفته اند: نوعى خار است كه به زمين مى چسبد، هنگامى كه تر باشد قريش آن را ((شبرق )) مى ناميدند، و هنگامى كه خشك مى شد آن را ((ضريع )) مى گفتند، گياهى است سمى كه هيچ حيوان و چهارپايى به آن نزديك نمى شود. ((خليل )) از علماى لغت مى گويد: ((ضريع )): ((گياه سبز بدبويى است كه از دريا بيرون مى افتد)). ((ابن عباس )) گفته است : ((درختى است از آتش كه اگر در دنيا باشد زمين و هر چه را بر آن است مى سوزاند))! ولى در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ((ضريع چيزى است كه در آتش دوزخ ، شبيه خار، تلخ ‌تر از صبر، و متعفن تر از مردار، و سوزنده تر از آتش ، خداوند آن را ضريع نام نهاده است )) (الضريع شى ء يكون فى النار يشبه الشوك ، اشد مرارة من الصبر، و انتن من الجيفة ، و احر من النار، سماه الله ضريعا). بعضى نيز گفته اند: ((ضريع )) طعامى است ذلت آفرين كه دوزخيان براى رهايى از آن به درگاه خدا تضرع مى كنند فراموش نكنيم كه ماده ضرع به معنى ضعف و ذلت و خضوع است ) اين تفسيرها با هم منافاتى ندارد و ممكن است در معنى اين واژه جمع باشد. سپس مى افزايد: ((نه آنها را فربه مى كند و نه گرسنگى را فرو مى نشاند)) (لا يسمن و لا يغنى من جوع ). مسلما چنين غذايى براى تقويت جسم و فرونشاندن گرسنگى نيست ، غذايى است گلوگير كه خود نوعى عذاب است ، چنانكه در آيه 13 مزمل مى خوانيم : و طعاما ذا غصة و عذابا اليما: ((نزد ما غذاهايى است گلوگير و عذابى است دردناك ))! آنها كه در اين دنيا انواع غذاهاى لذيذ و چرب و شيرين را از طريق ظلم و تجاوز به حقوق ديگران فراهم كردند، و آنها كه اجازه ندادند محرومان جز از غذاهاى گلوگير و ناگوار استفاده كنند، بايد در آنجا غذايى داشته باشند كه ((عذاب اليم )) آنها گردد. البته همانگونه كه بارها گفته ايم نه نعمتهاى بهشتى ، و نه عذابهاى دوزخى را مى توان براى ما محبوسان زندان دنيا توصيف كرد، اينها همه اشاراتى است و تنها شبحهايى است كه از دور مى بينيم .