تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6,7,8,9,10]
وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ 1 , وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ 2 , النَّجْمُ الثَّاقِبُ 3 , إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ 4 , فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ 5 , خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ 6 , يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ 7 , إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ 8 , يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ 9 , فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ 10
expand_more
سوره طارق مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 17 آيه است محتواى سوره ((طارق )) و فضيلت آن مطالب اين سوره عمدتا بر دو محور دور مى زند. 1 - محور معاد و رستاخيز. 2 - محور قرآن مجيد و ارزش و اهميت آن . ولى در آغاز بعد از سوگندهاى انديشه آفرينى اشاره به وجود مراقبين الهى بر انسان مى كند. بعد براى اثبات امكان معاد به زندگى نخستين ، و بدو پيدايش انسان از آب نطفه ، اشاره فرموده ، نتيجه گيرى مى كند: خداوندى كه قادر است او را از چنين آب بيارزش و ناچيزى بيافريند توانايى بر بازگشت مجدد او دارد. در مرحله بعد به بعضى از ويژگيهاى روز رستاخيز اشاره كرده ، سپس با ذكر سوگندهاى متعدد و پرمعنايى اهميت قرآن را گوشزد مى نمايد، و سرانجام سوره را با تهديد كفار به مجازات الهى پايان مى دهد. در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها اعطاه الله بعدد كل نجم فى السماء عشر حسنات !: ((هر كس آن را تلاوت كند خداوند به تعداد هر ستاره اى كه در آسمان وجود دارد ده حسنه به او مى بخشد))!. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من كان قرائته فى الفريضة و السماء و الطارق كان له عند الله يوم القيامة جاه و منزلة ، و كان من رفقاء النبيين و اصحابهم فى الجنة : ((هر كس در نماز فريضه سوره و السماء و الطارق را تلاوت كند در قيامت نزد خداوند مقام و منزلت عظيمى خواهد داشت ، و از دوستان پيامبران و ياران آنها در بهشت خواهد بود)). بديهى است محتواى سوره و عمل به آن است كه اينهمه پاداش عظيم را ببار مى آورد نه تلاوت خالى از عمل . تفسير : اى انسان بنگر از چه آفريده شده اى ؟! اين سوره نيز همچون بسيارى ديگر از سوره هاى جزء آخر قرآن ، با سوگندهاى زيبا و انديشه برانگيزى آغاز مى شود، سوگندهايى كه مقدمه اى است براى بيان يك واقعيت بزرگ . ((سوگند به آسمان و كوبنده شب ))! (و السماء و الطارق ). ((و تو نمى دانى كوبنده شب چيست ))؟! (و ما ادراك ما الطارق ). ((ستارهاى است بلند و درخشان و شكافنده تاريكها)) (النجم الثاقب ). طارق از ماده ((طرق )) (بر وزن برق ) به معنى كوبيدن است ، و راه را از اين جهت طريق گويند كه با پاى رهروان كوبيده مى شود، و ((مطرقه )) به معنى پتك و چكش است كه براى كوبيدن فلزات و مانند آن به كار مى رود. و از آنجا كه درهاى خانه ها را به هنگام شب مى بندند، و كسى شب وارد مى شود ناچار است در را بكوبد، به اشخاصى كه در شب وارد مى شوند ((طارق )) گويند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) درباره ((اشعث بن قيس )) منافق كه شب هنگام به در خانه آن حضرت آمد و حلواى شيرينى با خود آورده بود كه به پندار خام خويش قلب على (عليه السلام ) را به خود متوجه سازد تا در ماجرايى به نفع او حكم كند مى فرمايد: و اعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة فى وعائها: ((و از اين شگفت انگيزتر داستان كسى است كه شب هنگام ، در خانه را كوبيد و بر ما وارد شد، در حالى كه ظرف سرپوشيده پر از حلواى لذيذ با خود آورده بود)). اما قرآن خودش در اينجا ((طارق )) را تفسير كرده ، مى گويد: ((اين مسافر شبانه ، همان ستاره درخشانى است كه بر آسمان ظاهر مى شود و بقدرى بلند است كه گويى مى خواهد سقف آسمان را سوراخ كند، و نورش بقدرى خيره كننده است كه تاريكيها را مى شكافد و به درون چشم آدمى نفوذ مى كند (توجه داشته باشيد كه ((ثاقب )) از ماده ((ثقب )) به معنى سوراخ كردن است ). در اينكه آيا منظور ستاره معينى است مانند ((ستاره ثريا)) (از نظر بلندى و دورى در آسمان ) يا ستاره زحل ، يا زهره يا شهب (از نظر روشنايى خيره كننده ) يا اشاره به همه ستارگان آسمان است ؟ تفسيرهاى متعددى در اينجا گفته شده ، ولى با توجه به اين كه در آيات بعد آن را به ((نجم ثاقب )) (ستاره نفوذ كننده ) تفسير كرده است معلوم مى شود منظور هر ستاره اى نيست بلكه ستارگان درخشانى است كه نور آنها پرده هاى ظلمت را مى شكافد و در چشم آدمى نفوذ مى كند. در بعضى از روايات ((النجم الثاقب )) به ستاره ((زحل )) تفسير شده است كه از سيارات منظومه شمسى و بسيار پرفروغ و نورانى است . اين معنى از حديثى كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده استفاده مى شود، در آنجا كه منجمى از آن حضرت سؤ ال كرد كه منظور از ((ثاقب )) در كلام خدا ((النجم الثاقب )) چيست ؟ فرمود: ستاره ((زحل )) است كه طلوعش در آسمان هفتمين است ، و نورش آسمانها را مى شكافد، و به آسمان پايين مى رسد، لذا خداوند آن را ((نجم ثاقب )) ناميده است . قابل توجه اينكه زحل آخرين و دورترين ستاره منظومه شمسى است كه با چشم غير مسلح ديده مى شود، و از آنجا كه از نظر ترتيب بندى كواكب منظومه شمسى نسبت به خورشيد در هفتمين مدار قرار گرفته (با محاسبه مدار ماه ) امام (عليه السلام ) در اين حديث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است . اين ستاره ويژگيهايى دارد كه آن را شايسته سوگند مى كند، از يك سو دورترين ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسى است ، و به همين جهت در ادبيات عرب هر چيز بلند را بدان مثال مى زنند، و گاه آن را ((شيخ النجوم )) گفته اند. ستاره زحل كه نام فارسى اش ((كيوان )) است داراى حلقه هاى نورانى متعددى است كه آن را احاطه كرده ، و هشت ((قمر)) دارد، حلقه هاى نورانى زحل كه گرداگرد آن را گرفته از عجيب ترين پديده هاى آسمانى است كه دانشمندان فلكى درباره آن نظرات گوناگونى دارند، و هنوز هم پديده اى اسرارآميز است . بعضى معتقدند ((زحل )) ده قمر دارد كه هشت عدد آن را مى توان با دوربينهاى معمولى نجومى مشاهده كرد، و دو عدد ديگر تنها با دوربينهاى بسيار عظيم قابل رؤ يت است . البته اين اسرار در آن روز كه قرآن نازل شد بر كسى روشن نبود، بعدها با گذشت قرنها آشكار گشت . اما به هر حال تفسير نجم ثاقب به خصوص ستاره ((زحل )) ممكن است از قبيل بيان يك مصداق روشن باشد، و منافاتى با تفسير آن به ديگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد، ولى مى دانيم تفسير مصداقى در روايات ما بسيار است . در آيه 10 سوره صافات مى خوانيم ! الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب : ((مگر كسى كه در لحظه اى كوتاه براى استراق سمع به آسمان نزديك شود كه شهاب ثاقب او را تعقيب مى كند)) در اين آيه ((شهاب )) توصيف به ((ثاقب )) شده است ، و از آنجا كه اين پديده آسمانى از عجائب عالم آفرينش است ممكن است يكى از تفسيرهاى آيه مورد بحث باشد. شاءن نزول ى كه در بعضى از كتب تفسير براى آيه فوق آمده نيز اين معنى را تاييد مى كند. اكنون ببينيم اين سوگندها براى چيست ؟ در آيه بعد مى فرمايد: ((مسلما هر كس مراقب و حافظى دارد)) (ان كل نفس لما عليها حافظ)! كه اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ مى كند، و براى حساب و جزا نگهدارى مى نمايد. همانگونه كه در آيه 10 و 11 و 12 سوره انفطار مى خوانيم : و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون و بر شما مراقبانى گمارده شده نويسنده و بزرگوار كه پيوسته اعمال شما را مى نويسند، و آنچه را انجام مى دهيد مى دانند)). به اين ترتيب شما هرگز تنها نيستيد، و هر كه باشيد، و هر كجا باشيد، تحت مراقبت فرشتگان الهى و ماءموران پروردگار خواهيد بود، اين مطلبى است كه توجه به آن در اصلاح و تربيت انسان فوق العاده مؤ ثر است . قابل توجه اينكه : در آيه تبيين نشده است كه اين ((حافظ)) چه كسى است ؟ و چه امورى را حفظ مى كند؟ ولى آيات ديگر قرآن به خوبى گواهى مى دهد كه حافظان ملائكه اند، و آنچه را حفظ مى كنند اعمال آدمى اعم از طاعات و معاصى است . اين احتمال نيز داده شده كه منظور حفظ انسان از حوادث و مهالك است كه به راستى اگر مراقبت الهى از انسانها به عمل نيايد كمتر كسى به مرگ طبيعى از دنيا مى رود، چرا كه حجم حوادث آنقدر زياد است كه احدى از آن سالم به در نمى رود، مخصوصا كودكان در سنين پايين . و يا اينكه منظور حفظ انسان در برابر وسوسه هاى شياطين است كه اگر اين محافظت الهى نيز نباشد وساوس شياطين جن و انسان آنقدر زياد است كه هيچكس از آن سالم نمى ماند. ولى با توجه به اينكه آيات بعد سخن از مساءله معاد و حساب اعمال مى گويد تفسير اول از همه مناسبتر است ، هر چند جمع ميان هر سه تفسير در آيه شريفه نيز بعيد به نظر نمى رسد. جالب اينكه : ميان سوگندهايى كه قبلا ياد شده با مساءله مراقبت فرشتگان از اعمال آدمى كه جواب قسم محسوب مى شود رابطه زنده اى است ، چرا كه آسمان بلند و ستارگانى كه مسيرهاى منظم خود را همواره مى پيمايند دليلى بر وجود نظم و حساب در اين عالم بزرگند، پس چگونه ممكن است اعمال انسانها بى حساب و كتاب باشد، و مراقبين الهى بر آن نظارت نكنند. سپس به عنوان يك استدلال بر مساءله معاد در برابر كسانى كه آن را غير ممكن مى شمردند مى فرمايد: ((انسان بايد نگاه كند از چه چيز آفريده شده است ))؟! (فلينظر الانسان مم خلق ). و به اين ترتيب قرآن دست همه انسانها را گرفته و به خلقت نخستين باز مى گرداند، و با يك جمله استفهاميه از آنها مى پرسد ((آفرينش شما از چه بوده است )). و بى آنكه منتظر پاسخ آنها باشد جواب اين سؤ ال را كه روشن است خودش مى دهد، و مى افزايد: ((او از يك آب جهنده آفريده شد))! (خلق من ماء دافق ) كه اين توصيفى است براى نطفه مرد كه در آب منى شناور است ، و به هنگام بيرون آمدن جهش دارد. و بعد در توصيف ديگرى از اين آب مى گويد: ((خارج مى شود از ميان صلب و ترائب )) (يخرج من بين الصلب و الترائب ). ((صلب )) به معنى پشت است و اما ((ترائب )) جمع ((تريبه )) بنابر مشهورعلماى لغت استخوانهاى بالاى سينه است ، همانجا كه گردنبند روى آن قرار مى گيرد، چنانكه اين منظور در لسان العرب مى گويد: قال اهل اللغة اجمعون موضع القلادة من الصدر. در عين حال معانى متعدد ديگرى نيز براى آن ذكر كرده است ، از جمله اينكه ((ترائب )) به معنى قسمت پيش روى انسان است (در مقابل صلب كه پشت انسان است ) يا اينكه ((ترائب )) به معنى دستها و پاها و چشمها است ، يا اينكه مجموعه استخوانهاى سينه ، و يا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است . به هر حال در اينكه منظور از ((صلب )) و ((ترائب )) در اين آيه شريفه چيست ؟ در ميان مفسران گفتگوى بسيار است و تفسيرهاى فراوانى براى آن گفته اند از جمله : 1 - ((صلب )) اشاره به خود مردان و ((ترائب )) اشاره به زنان است چرا كه مردان مظهر صلابت ، و زنان مظهر لطافت و زينتند، بنابراين آيه اشاره به تركيب نطفه انسان از نطفه مرد و زن مى كند در اصطلاح امروز ((اسپر)) و ((اوول )) ناميده مى شود. 2 - ((صلب )) اشاره به پشت مرد، و ((ترائب )) اشاره به سينه و قسمتهاى جلو بدن او است ، بنابراين منظور نطفه مرد است كه از قسمتهاى درون شكم كه در ميان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج مى شود. 3 - منظور خروج جنين است از رحم زن كه ميان پشت و قسمتهاى جلو بدن او قرار گرفته است . 4 - بعضى گفته اند اين آيه اشاره به يك نكته دقيق علمى است كه اكتشافات اخير از روى آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود، و آن اينكه : نطفه از ((بيضه )) مرد و ((تخمدان )) زن گرفته مى شود، و مطالعات دانشمندان جنينشناسى نشان مى دهد كه اين دو در ابتداى امر كه در جنين ظاهر مى شوند در مجاورت كليه ها قرار دارد، و تقريبا مقابل وسط ستون فقرات در ميان صلب (پشت ) و ترائب (پايين ترين دنده هاى انسان ) قرار گرفته ، سپس با گذشت زمان و نمو اين دو عضو تدريجا از آن محل پايين مى آيند، و هر كدام در موضع فعلى خود جاى مى گيرد، و از آنجا كه پيدايش انسان از تركيب نطفه زن و مرد است ، و محل اصلى اين دو در آغاز در ميان ((صلب )) و ((ترائب )) قرار دارد، قرآن چنين تعبيرى را انتخاب كرده ، تعبيرى كه در آن روز براى هيچكس شناخته شده نبود، و علم جنين شناسى جديد پرده از روى آن برداشته است . به تعبير روشن تر بيضه مرد و تخمدان زن در آغاز پيدايش يعنى در آن هنگام كه مرد و زن خود در عالم جنين بودند در پشت آنها قرار داشت تقريبا محاذى وسط ستون فقرات بود، به طورى كه مى توان گفت دستگاه نطفه ساز مرد و دستگاه نطفه ساز زن هر دو بين صلب و ترائب بودند، ولى تدريجا كه خلقت مرد و زن در شكم مادر كامل مى شود از آنجا جدا شده و تدريجا به پايين مى آيند، به طورى كه هنگام تولد بيضه مرد به خارج از شكم و در كنار آلت تناسلى قرار مى گيرد، و تخمدان زن در مجاورت رحم . ولى اشكال مهم اين تفسير اين است كه قرآن مى گويد آن آب جهنده از ميان صلب و ترائب خارج مى شود، يعنى به هنگام خروج آب ازاين دو مى گذرد، در حالى كه طبق اين تفسير در حال خروج آب نطفه چنين نيست ، بلكه دستگاه نطفه ساز در آن موقعى كه خود در شكم مادر بود ميان صلب و ترائب قرار داشت ، از اين گذشته تفسير ترائب به آخرين دنده پايين خود خالى از بحث و گفتگو نيست . 5 - منظور از اين جمله اين است كه منى در حقيقت از تمام اجزاى بدن انسان گرفته مى شود، و لذا به هنگام خروج تواءم با هيجان كلى بدن ، و بعد از آن همراه با سستى تمام بدن است ، بنابراين ((صلب )) و ((ترائب )) اشاره به تمام پشت و تمام پيش روى انسان مى باشد. 6 - بعضى نيز گفته اند عمده ترين عامل پيدايش منى ((نخاع شوكى )) است كه در پشت مرد و سپس قلب و كبد است كه يكى زير استخوانهاى سينه و ديگرى در ميان اين دو قرار دارد، و همين سبب شده كه تعبير ما بين صلب و ترائب براى آن انتخاب گردد. ولى قبل از هر چيز بايد به اين نكته مهم براى حل مشكل توجه داشت كه در آيات فوق تنها سخن از نطفه مرد در ميان است ، زيرا تعبير به ((ماء دافق )) (آب جهنده ) درباره نطفه مرد صادق است نه زن ، و همان است كه ضمير ((يخرج )) در آيه بعد به آن باز مى گردد، و مى گويد: ((اين آب جهنده از ميان صلب و ترائب بيرون مى آيد)). روى اين حساب شركت دادن زن در اين بحث قرآنى مناسب به نظر نمى رسد، بلكه مناسبترين تعبير همان است كه گفته شود قرآن به يكى از دو جزء اصلى نطفه كه همان نطفه مرد است ، و براى همه محسوس ‍ مى باشد، اشاره كرده ، و منظور از ((صلب )) و ((ترائب )) قسمت پشت و پيش روى انسان است ، چرا كه آب نطفه مرد از ميان اين دو خارج مى شود. اين تفسيرى است روشن و خالى از هرگونه پيچيدگى و هماهنگ با آنچه در كتب لغت در معنى اين دو واژه آمده است ، در عين حال ممكن است حقيقت مهمترى در اين آيه نيز نهفته باشد كه در حد علم امروز براى ما كشف نشده و اكتشافات دانشمندان در آينده پرده از روى آن برخواهد داشت . سپس از اين بيان نتيجه گيرى كرده مى گويد: ((كسى كه انسان را در آغاز از آب نطفه آفريد قادر است كه او را بار ديگر به زندگى بازگرداند)) (انه على رجعه لقادر). در آغاز خاك بود، و سپس بعد از طى مراحلى به صورت نطفه درآمد، و نطفه نيز بعد از طى مراحل پيچيده و شگفت انگيزى ، تبديل به انسان كاملى شد، بنابراين بازگشت او به حيات و زندگى مجدد هيچ مشكلى ايجاد نمى كند. نظير اين بيان در آيات ديگر قرآن نيز ديده مى شود، از جمله در آيه 5 سوره حج مى فرمايد: يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة : ((اى مردم ! اگر در رستاخيز ترديد داريد ما شما را از خاك آفريديم و سپس از نطفه )). و نيز در آيه 14 سوره ق مى خوانيم : او لا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم يك شيئا: ((آيا انسان به خاطر نمى آورد كه ما قبلا او را آفريديم و چيزى نبود))؟! در آيه بعد به توصيف آن روز بزرگ پرداخته ، مى فرمايد: ((اين بازگشت روزى تحقق مى يابد كه اسرار پنهان ، آشكار مى شود)) (يوم تبلى السرائر) ((تبلى )) از ماده ((بلوى )) به معنى آزمايش و امتحان است ، و از آنجا كه به هنگام آزمايش حقيقت اشياء ظاهر و آشكار مى شود اين ماده در اينجا به معنى ظهور و بروز آمده است . ((سرائر)) جمع ((سريره )) به معنى حالات و صفات و نيات درونى و پنهانى است . آرى در آن روز كه ((يوم البروز)) و ((يوم الظهور)) است اسرار درون آشكار مى شود، اعم از ايمان و كفر و نفاق ، يا نيت خير و شر، يا ريا و اخلاص ، و اين ظهور و بروز براى مؤ منان مايه افتخار و مزيد بر نعمت است ، و براى مجرمان مايه سرافكندگى و منشاء خوارى و خفت ، و چه دردناك است كه انسان عمرى زشتيهاى درونى خود را از خلق خدا مخفى كرده باشد، و با آبرو در ميان مردم زندگى كند ولى در آن روز كه همه اسرار نهانى آشكار مى گردد در برابر همه خلايق شرمسار و سرافكنده شود كه گاه درد و رنج اين عذاب از آتش دوزخ دردناكتر است . در آيه 41 الرحمن نيز آمده است : يعرف المجرمون بسيماهم : ((در قيامت گنهكاران از چهره هايشان شناخته مى شوند)) و نيز در آيات ديگر آمده است كه در قيامت ((گروهى چهره هاى سفيد و روشن دارند و گروهى چهره هايشان تاريك و غبارآلود است )) (عبس 38 - 41). آرى همانگونه كه طارق و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر مى شوند، و از خفا و پنهانى بيرون مى آيند، حافظان و مراقبانى كه ماءمور حفظ و ضبط اعمال آدمى هستند نيز در آنجا همه را آشكار مى سازند. در روايتى از ((معاذبن جبل )) نقل شده است كه مى گويد: از رسول خدا تفسير ((سرائر)) را در اين آيه شريفه سؤ ال كردم ، و گفتم : چه اسرار نهانى است كه خداوند بندگان را در آخرت با آن مى آزمايد؟ فرمود: سرائركم هى اعمالكم من الصلاة و الصيام و الزكاة و الوضوء و الغسل من الجنابة و كل مفروض ، لان الاعمال كلها سرائر خفية ، فان شاء الرجل قال صليت و لم يصل ، و ان شاء قال توضات و لم يتوضا، فذلك قوله يوم تبلى السرائر: ((سرائر شما همان اعمال شما است ، همچون نماز و روزه و زكات و وضو و غسل جنابت و هر عمل واجبى ، زيرا همه اعمال در حقيقت پنهان است ، اگر انسان بخواهد مى گويد: نماز خوانده ام ، در حالى كه نخوانده ، و مى گويد: وضو گرفته ام در حالى كه وضو نگرفته ، و اين است تفسير كلام خداوند يوم تبلى السرائر)). اما مشكل مهم در آن روز اينجا است كه ((براى انسان هيچ نيرويى از درون ، و ياورى از برون وجود ندارد)) (فما له من قوة و لا ناصر): نيرويى كه بر زشتيهاى اعمال و نيات او پرده بيفكند، و ياورى كه او را از عذاب الهى رهايى بخشد. اين معنى در بسيارى از آيات قرآن آمده است كه در آن روز نه يار و ياورى وجود دارد، نه فديه و فدايى پذيرفته مى شود، نه راه فرار و بازگشتى در برابر انسان قرار دارد، و نه طريقى براى فرار از چنگال عدالت پروردگار، تنها و تنها وسيله نجات ايمان و عمل صالح است ، آرى مايه نجات فقط همين است .