تفسیر آیه (ها): [1]
وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ 1
expand_more
سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)).
<1> با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند.
<2> برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد).
<3> سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )).
<4> سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: ((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است .
<5> 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! <6> 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)).
<7> 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند.
<8> لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. 1 - اصحاب اخدود چه كسانى بودند؟ گفتيم ((اخدود)) به معنى گودال بزرگ يا خندق است ، و منظور در اينجا خندقهاى عظيمى است كه مملو از آتش بود تا شكنجه گران مؤ منان را در آنها بيفكنند و بسوزانند. در اينكه اين ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومى است ؟ و آيا اين يك ماجراى خاص و معين بوده ، و يا اشاره به ماجراهاى متعددى از اين قبيل در مناطق مختلف جهان است ؟ در ميان مفسران و مورخان گفتگو است . معروفتر از همه آن است كه مربوط به ((ذونواس )) آخرين پادشاه ((حمير)) <9> در سرزمين ((يمن )) است . توضيح اينكه : ((ذونواس )) كه آخرين نفر از سلسله گروه ((حمير)) بود به آيين يهود درآمد، و گروه ((حمير)) نيز از او پيروى كردند، او نام خود را ((يوسف )) نهاد، و مدتى بر اين منوال گذشت ، سپس به او خبر دادند كه در سرزمين ((نجران )) (در شمال يمن ) هنوز گروهى بر آيين نصرانيتند، هم مسلكان ((ذونواس )) او را وادار كردند كه اهل ((نجران )) را مجبور به پذيرش آيين يهود كند، او به سوى نجران حركت كرد، و ساكنان آنجا را جمع نمود، و آيين يهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار كرد آن را پذيرا شوند، ولى آنها ابا كردند حاضر به قبول شهادت شدند.
اما حاضر به صرف نظر كردن از آيين خود نبودند. ((ذونواس )) دستور داد خندق عظيمى كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند، گروهى را زنده زنده به آتش سوزاند، و گروهى را با شمشير كشت و قطعه قطعه كرد، به طورى كه عدد مقتولين و سوختگان به آتش ‍ به بيست هزار نفر رسيد!.
<10> بعضى افزوده اند كه در اين گيرودار يك تن از نصاراى نجران فرار كرد و به سوى روم و دربار قيصر شتافت ، و از ذونواس شكايت كرد و يارى طلبيد. ((قيصر)) گفت : سرزمين شما از من دور است ، اما نامه اى به پادشاه حبشه مى نويسم كه او مسيحى است و همسايه شما است ، و از او مى خواهم شما را يارى دهد، سپس نامه اى نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسيحيان نجران را خواست مرد نجرانى نزد سلطان حبشه نجاشى آمد، و نجاشى از شنيدن اين داستان سخت متاءثر گشت ، و از خاموشى شعله آيين مسيح (عليه السلام ) در سرزمين نجران افسوس ‍ خورد، و تصميم بر انتقام شهيدان را از او گرفت . لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت سپاه ذونواس را شكست دادند، و گروه زيادى از آنان كشته شد، و طولى نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ايالتى از ايالات حبشه درآمد.
<11> بعضى از مفسران نقل كرده اند كه طول آن خندق چهل ذراع ، و عرض آن دوازده ذراع بوده است (هر ذراع تقريبا نيم متر است و گاه به معنى گز كه حدود يك متر است به كار مى رود) و بعضى نقل كرده اند هفت گودال بوده كه هر كدام وسعتش به مقدارى كه در بالا ذكر شده بوده است .
<12> ماجراى فوق به صورتهاى متفاوتى در بسيارى از كتب تفسير و تاريخ آمده است از جمله مفسر بزرگ ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) و ((ابوالفتوح رازى )) در تفسير خود، و ((فخر رازى )) در تفسير كبير و ((آلوسى )) در ((روح المعانى )) و ((قرطبى )) در تفسير خود ذيل آيات مورد بحث ، و همچنين ((ابن هشام )) در سيره خود (جلد اول صفحه 35) و جمعى ديگر آورده اند. از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود كه اين شكنجه گران بيرحم ، سرانجام به عذاب الهى گرفتار شدند و انتقام خونهايى كه ريخته بودند در همين دنيا از آنها گرفته شد، و عذاب حريق و سوزنده قيامت نيز در انتظارشان است . اين كوره هاى آدم سوزى كه به دست يهود به وجود آمد احتمالا نخستين كوره هاى آدم سوزى در طول تاريخ بود، ولى عجب اينكه اين بدعت قساوت بار ضد انسانى سرانجام دامان خود يهود را گرفت ، و چنانكه مى دانيم گروه زيادى از آنها در ماجراى آلمان هيتلرى در كوره هاى آدم سوزى به آتش كشيده شدند، و مصداق ((عذاب الحريق )) اين جهان نيز درباره آنها تحقق يافت . علاوه بر اين ((ذونواس يهودى )) بنيانگذار اصلى اين بناى شوم ، نيز از شر اعمال خود بر كنار نماند. آنچه در بالا در مورد اصحاب اخدود گفته شد، موافق نظريه معروف و مشهور است ولى روايات ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد كه نشان مى دهد اصحاب اخدود تنها در ((يمن ))، و در عصر ((ذونواس )) نبودند، تا آنجا كه بعضى از مفسران ده قول درباره اصحاب اخدود نقل كرده اند! در روايتى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: ((مجوس اهل كتاب بودند و به كتاب آسمانى خود عمل مى كردند، يكى از پادشاهان آنها با خواهر خود همبستر شد و آن زن از پادشاه خواست كه ازدواج با خواهر را مجاز بشمرد، ولى مردم نپذيرفتند و زير بار نرفتند، و پادشاه عده اى از مؤ منان را كه سخن او را قبول نكردند در خندقى از آتش ‍ افكند)).
<13> و اين در مورد ((اصحاب الاخدود فارس )) است ، و در مورد ((اصحاب اخدود شام )) نيز نوشته اند در آنجا مردم مؤ منى مى زيستند، و ((آنتياخوس )) آنها را در خندق آتش افكند.
<14> بعضى نيز اين ماجرا را مربوط به اصحاب ((دانيال )) پيامبر معروف بنى اسرائيل و يارانش دانسته اند كه در كتاب دانيال از تورات به آنها اشاره شده ، و ((ثعلبى )) هم اخدود فارس را بر آنها منطبق ساخته است .
<15> هيچ بعيد نيست كه ((اصحاب اخدود)) شامل همه اينها و مانند آن بشود، هر چند مصداق معروف و مشهور آن همان داستان ذونواس در سرزمين يمن است . 2 - استقامت در طريق حفظ ايمان فداكارى در حفظ ايمان در گذشته و حال جلوه هاى باشكوهى داشته ، و تاريخ افراد زيادى را نشان مى دهد كه عاشقانه جام بلا را در اين راه نوشيدند، بر طناب دار، يا بر لبه شمشير دژخيمان ، بوسه زدند، و پروانه وار در آتش شكنجه گران سوختند كه نام و نشان گروهى از آنها در تاريخ ثبت شده است . داستان همسر فرعون ((آسيه )) كه به خاطر ايمان به ((موسى بن عمران )) مورد آنهمه شكنجه قرار گرفت و سرانجام جان خود را در اين راه باخت همه شنيده ايم . در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه خداوند پيامبرى از ميان مردم ((حبشه )) بر آنها مبعوث كرد، آنها به تكذيبش ‍ برخاستند، و در ميان آنان جنگى واقع شد، سرانجام گروهى از ياران آن پيامبر را كشتند، و گروه ديگرى را با خود آن پيامبر اسير كردند، سپس ‍ محلى آماده كردند و آن را پر از آتش ساختند، و مردم را به كنار آن دعوت كردند و گفتند: هر كس بر آيين ما است به كنارى رود، و هر كس دين اين گروه را دارد بايد خودش را در آتش بيفكند، ياران آن پيامبر (چون ديدند هيچ راهى نيست شجاعانه خود را در آتش افكندند) و بر يكديگر سبقت مى گرفتند، در اين هنگام زنى آمد كه فرزند خردسال يكماهه اى در آغوش داشت ، هنگامى كه مى خواست خود را در آتش بيفكند، عطوفت مادرى به هيجان آمد و مانع شد كودك شيرخوار صدا زد: مادرم نترس ! هم خود را بيفكن و هم مرا! به خدا سوگند اين در راه خدا چيز اندكى است : ان هذا و الله فى الله قليل … و اين كودك از كسانى بود كه در گاهواره سخن گفت )).
<16> از اين داستان استفاده مى شود كه گروه چهارمى از اصحاب الاخدود در حبشه بودند. داستان پدر و مادر عمار ياسر و افراد ديگرى مانند او، و از آن بالاتر داستان ياران امام حسين (عليه السلام ) در ميدان جانبازى ((كربلا)) و سبقت گرفتن بر يكديگر براى نوشيدن شربت شهادت ، در تاريخ اسلام معروف است . در عصر ما نيز نمونه هاى بسيار زيادى از اين موضوع را با چشم خود ديده يا شنيده ايم كه پير و جوان در طريق حفظ دين و ايمان جان بر كف نهاده و آگاهانه و عاشقانه به سوى شهادت گام برداشتند و بايد گفت : بقاء آيينهاى الهى در گذشته و امروز بدون چنين ايثارگريهايى امكان پذير نبوده و نيست .