تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6,7,8,9]
إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ 1 , وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ 2 , وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ 3 , وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ 4 , وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ 5 , يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ 6 , فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ 7 , فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا 8 , وَيَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا 9
expand_more
سوره انشقاق مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 25 آيه است محتواى سوره انشقاق و فضيلت تلاوت آن اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى جزء اخير قرآن مجيد از مباحث معاد سخن مى گويد، در آغاز اشاراتى به حوادث هولناك و تكاندهنده پايان جهان و شروع قيامت مى كند، و در مرحله بعد به مساءله رستاخيز و حساب اعمال نيكوكاران و بدكاران ، و سرنوشت آنها، و در مرحله سوم به بخشى از اعمال و اعتقاداتى كه موجب عذاب و كيفر الهى مى شود، و در مرحله چهارم بعد از ذكر سوگندهايى به مراحل سير انسان در مسير زندگى دنيا و آخرت اشاره مى كند و سرانجام در مرحله پنجم باز سخن از اعمال نيك و بد و كيفر و پاداش آنها است . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة انشقت اعاذه الله ان يؤ تيه كتابه وراء ظهره : ((كسى كه سوره انشقاق را بخواند خداوند او را از اينكه در قيامت نامه اعمالش به پشت سرش داده شود در امان مى دارد))! و در كتاب ((ثواب الاعمال )) از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه ((هر كس اين دو سوره (سوره انفطار و سوره انشقاق ) را بخواند و در نماز فريضه و نافله برابر چشمش قرار دهد خداوند او را به خواسته هايش مى رساند، و چيزى ميان او و خدا حائل نمى شود و پيوسته او به (لطف ) خداوند نظر مى كند و خداوند به او، تا از حساب مردم فارغ شود)). تفسير : تلاشى پر رنج به سوى كمال مطلق همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم در آغاز اين سوره نيز اشاره به حوادث عظيم و عجيب پايان جهان اشاره شده مى فرمايد: ((در آن هنگام كه آسمان شكافته شود)) (و اجرام و كرات آسمانى متلاشى گردد، و نظام كواكب برهم خورد) (اذا السماء انشقت ). نظير آنچه در سوره ((انفطار)) آمده كه مى فرمايد: اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتثرت : ((در آن زمان كه آسمان (و كرات آسمانى ) شكافته و ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (انفطار 1 و 2). و اين اعلام پايان دنيا و خرابى و فناى آن است . سپس مى افزايد: ((و تسليم فرمان پروردگارش شود و سزاوار است چنين باشد)) (و اذنت لربها و حقت ). مبادا تصور شود كه آسمان با آن عظمت كمترين مقاومتى در مقابل اين فرمان الهى مى كند، او همچون بنده مطيع و فرمانبردارى است كه در برابر اين دستور كاملا تسليم است . ((اذنت )) در اصل از ((اذن )) (بر وزن افق ) به معنى ((گوش )) گرفته شده ، و مفهوم آن استماع كردن و شنوا بودن و در اينجا كنايه از اطاعت فرمان و تسليم است . ((حقت )) از ماده ((حق )) به معنى شايسته و سزاوار است چگونه مى تواند تسليم نباشد در حالى كه فيض وجود لحظه به لحظه از سوى خداوند به آن مى رسد، و اگر يك آن اين رابطه قطع گردد متلاشى و نابود خواهد شد. آرى آسمان و زمين نه تنها در آغاز آفرينش ، طبق آيه 11 سوره فصلت ((قالتا اتينا طائعين )) مطيع فرمان حق بود كه در پايان عمر نيز چنين است . بعضى نيز گفته اند: كه منظور از جمله ((حقت )) اين است كه وحشت و ترس قيامت آنچنان است كه سزاوار است آسمانها نيز از هم بشكافد. ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. و در مرحله بعد به وضع ((زمين )) اشاره كرده ، مى فرمايد: ((و در آن هنگام كه زمين كشيده و گسترده شود)) (و اذا الارض ‍ مدت ). كوهها - به شهادت آيات فراوانى از قرآن - به كلى متلاشى و برچيده مى شوند، و تمام بلنديها و پستيها از ميان مى رود، زمين صاف و گسترده و آماده حضور همه بندگان در صحنه مى شود، همانطور كه در آيه 105 تا 107 سوره طه مى فرمايد: و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا لا ترى فيها عوجا و لا امتا: ((از تو درباره كوهها سؤ ال مى كنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد، سپس زمين را صاف و هموار مى سازد، به گونه اى كه هيچ پستى و بلندى در آن نمى بينى ))! و چنان دادگاه بزرگى كه خلق اولين و آخرين در آن جمعند چنين صحنه اى نيز لازم دارد! بعضى گفته اند معنى آيه اين است كه خداوند، زمين كنونى را در قيامت بسيار گسترده تر از آنچه امروز است مى كند تا آمادگى بيشترى براى حشر و نشر خلايق داشته باشد. و در سومين مرحله مى افزايد: ((زمين آنچه را در درون دارد بيرون افكنده و خالى مى شود)) (و القت ما فيها و تخلت ). معروف در ميان مفسران اين است كه مفهوم آيه اين است كه تمام مردگانى كه در درون خاك و داخل قبرها آرميده اند يكباره همه به بيرون پرتاب مى شوند، و لباس حيات و زندگى بر تن مى كنند، شبيه آنچه در سوره ((زلزال )) آمده : و اخرجت الارض اثقالها ((زمين بارهاى سنگين خود را خارج مى كند)) يا آنچه در سوره نازعات آيه 13 و 14 آمده : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : ((تنها يك صيحه زده مى شود، و به دنبال آن همگى بر صفحه زمين ظاهر مى شوند))! بعضى از مفسران گفته اند علاوه بر انسانها، معادن و گنجهاى نهفته درون زمين نيز همگى بيرون مى ريزد. اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه مواد مذاب درون زمين با زلزله هاى هولناك و وحشتناك به كلى بيرون مى ريزد، و همه پستيها را پر مى كنند و سپس درون زمين خالى و آرام مى گردد. جمع ميان اين معانى نيز بى مانع است . باز به دنبال اين سخن مى افزايد: ((زمين تسليم فرمان پروردگارش ‍ شود و شايسته است كه تسليم باشد)) (و اذنت لربها و حقت ). اين حوادث عظيم كه با تسليم كامل همه موجودات تواءم است ، از يكسو بيانگر فناى اين دنيا است ، فناى زمين و آسمان و انسانها و گنجها و گنجينه ها، و از سوى ديگر دليل بر ايجاد نقطه عطفى است در جهان آفرينش ، و مرحله نوين و تازه هستى . و از سوى سومى نشانه قدرت خداوند بزرگ است ، بر همه چيز مخصوصا بر مساءله معاد و رستاخيز. آرى هنگامى كه اين حوادث واقع شود، انسان ، نتيجه اعمال نيك و بد خود را مى بيند (و اين جمله اى است كه در تقدير است ). سپس انسانها را مخاطب ساخته و سرنوشت آنها را در مسيرى كه در پيش دارند براى آنها روشن مى كند، مى فرمايد: ((اى انسان تو با تلاش ‍ و رنج و زحمت به سوى پروردگارت پيش مى روى ، و سرانجام او را ملاقات خواهى كرد)) (يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه ). ((كدح )) (بر وزن مدح ) به معنى تلاش و كوششى است كه با رنج و تعب همراه باشد، و در جسم و جان اثر بگذارد، و لذا به گاو سخت كوشى كه آثار كار كردن در جسم او ظاهر شده ((ثور فيه كدوح )) مى گويند. در تفسير ((كشاف )) و ((فخر رازى )) و ((روح المعانى )) آمده است كه : اين كلمه در اصل به معنى خراشى است كه بر پوست تن وارد مى شود، و به همين مناسبت به تلاشهايى كه در روح انسان اثر مى گذارد، اطلاق شده است . اين آيه اشاره به يك اصل اساسى در حيات همه انسانها است ، كه همواره زندگى آميخته با زحمت و رنج و تعب است ، حتى اگر هدف رسيدن به متاع دنيا باشد، تا چه رسد به اينكه هدف آخرت و سعادت جاويدان و قرب پروردگار باشد، اين طبيعت زندگى دنيا است ، حتى افرادى كه در نهايت رفاه زندگى مى كنند آنها نيز از رنج و زحمت و درد بر كنار نيستند. تعبير به ((ملاقات پروردگار)) در اينجا، خواه اشاره به ملاقات صحنه قيامت كه صحنه حاكميت مطلقه او است باشد، يا ملاقات جزا و پاداش و كيفر او، يا ملاقات خود او از طريق شهود باطن ، نشان مى دهد كه اين رنج و تعب تا آن روز ادامه خواهد يافت ، و زمانى به پايان مى رسد كه پرونده اين دنيا بسته شود و انسان با عملى پاك خداى خويش را ملاقات كند. آرى راحتى بى رنج و تعب ، تنها در آنجا است . خطاب به ((انسان )) كه همه نوع انسان را شامل مى شود (با توجه به تكيه بر انسانيت انسان ) بيانگر اين حقيقت است كه خداوند نيروهاى لازم را براى اين حركت مستمر الهى در وجود اين اشرف مخلوقات آفريد. و تكيه بر عنوان ((رب )) (پروردگار) اشاره به اين است كه اين سعى و تلاش جزئى از برنامه ربوبيت و تكامل و تربيت انسان است . آرى ما همه مسافرانى هستيم كه از سرحد عدم بار سفر بسته ، و به اقليم وجود گام نهاده ايم ، ما همه رهرو منزل عشق او هستيم ، و به طلبكارى مهر گياه رخ دوست آمده ايم . نظير اين تعبير در آيات ديگر قرآن نيز آمده است ، مانند: و ان الى ربك المنتهى : ((و اينكه همه امور به پروردگارت باز مى گردد و تمام خطوط به او منتهى مى شود)) (نجم 42) و نيز مى فرمايد و الى الله المصير ((بازگشت همه به سوى خداوند است )) (فاطر 18). و آيات ديگر كه همه حاكى از اين سير دائمى تكامل موجودات به سوى پروردگار متعال است . ولى در اينجا انسانها به دو گروه تقسيم مى شوند همانگونه كه مى فرمايد: ((اما كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شده )) (فاما من اوتى كتابه بيمينه ). ((به زودى حساب آسانى براى او مى شود)) (فسوف يحاسب حسابا يسيرا). ((و مسرور و خوشحال به اهل و خانواده اش باز مى گردد)) (و ينقلب الى اهله مسرورا). اينها كسانى هستند كه در مدار اصلى آفرينش ، در همان مدارى كه خداوند براى اين انسان و سرمايه ها و نيروهاى او تعيين كرده حركت مى كنند، و تلاش و كوشش آنها همواره براى خدا، و سعى و حركتشان به سوى خدا است ، در آنجا نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند كه اين نشانه پاكى عمل و صحت ايمان و نجات در قيامت است ، و مايه سرافرازى و سربلندى در برابر اهل محشر هنگامى كه در پاى ميزان عدل قرار مى گيرند، ميزانى كه كمترين وزنها را مى سنجد، خداوند حساب را بر آنها آسان مى گيرد، از لغزشهايشان مى گذرد، و به خاطر ايمان و اعمال صالح ، سيئات آنها را تبديل به حسنات مى كند. در اينكه منظور از ((حساب يسير)) چيست بعضى گفته اند: منظور حساب سهل و آسان است كه سخت گيرى و دقت در آن نباشد، از سيئات بگذرد و حسنات را پاداش دهد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ثلاث من كن فيه حاسبه الله حسابا يسيرا، و ادخله الجنة برحمته . قالوا: و ما هى يا رسول الله ؟! قال : تعطى من حرمك ، و تصل من قطعك و تعفو عمن ظلمك : ((سه چيز در هر كس باشد خداوند حساب او را آسان مى كند، و او را به رحمتش در بهشت وارد مى سازد. عرض كردند: آنها چه چيز است اى رسول خدا؟! فرمود: عطا كنى به كسى كه تو را محروم كرده ، و پيوند برقرار سازى با كسى كه از تو بريده ، و عفو كنى كسى را كه به تو ستم كرده است )). اين مطلب نيز از روايات استفاده مى شود كه دقت و سخت گيرى در حساب در قيامت به ميزان عقل و دانش انسانها بستگى دارد، چنانكه امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: انما يداق الله العباد فى الحساب يوم القيامة على ما آتاهم من العقول فى الدنيا: ((خداوند در قيامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده است دقت و سخت گيرى مى كند))!. و براى ((اهل )) در آيات فوق تفسيرهاى مختلفى ذكر كرده اند، بعضى گفته اند: منظور همسر و فرزندان با ايمان او است كه مؤ منان در بهشت به آنها مى رسند، و اين خود نعمت بزرگى است كه انسان افراد مورد علاقه اش را در بهشت ببيند، و در كنار آنها باشد. بعضى ديگر ((اهل )) را به معنى حوريان بهشتى گرفته اند كه براى مؤ منان تعيين شده اند، و بعضى آن را به افراد با ايمانى كه در دنيا مورد علاقه او بودند و در خط او قرار داشتند تفسير كرده اند. جمع ميان اين معانى نيز ممكن است . 1 - يك حديث اعجازآميز در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير ((اذا السماء انشقت )) آمده است كه فرمود انها تنشق من المجرة : ((آسمانها از كهكشان جدا مى شود))! اين حديث پرمعنى و قابل دقت است ، و از معجزات علمى محسوب مى شود، از حقيقتى پرده برمى دارد كه در آن زمان هيچيك از دانشمندان به آن نرسيده بودند و آن اينكه دانشمندان فلكى امروز با مشاهدات نجومى خود به وسيله تلسكوبهاى عظيم و نيرومند ثابت كرده اند كه عالم مجموعه اى است از كهكشانها و هر كهكشان مجموعه اى است از منظومه ها و ستارگان ، و به همين دليل آنها را شهرهاى ستارگان مى نامند، كهكشان راه شيرى معروف كه با چشم قابل مشاهده است مجموعه عظيم و دايره مانندى از همين منظومه ها و ستارگان است ، يك طرف از آن بقدرى از ما دور است كه ستارگانش را به صورت ابرى سفيد مى بينيم ، ولى در واقع مجموعه نقاط نورانى نزديك به هم است . اما آن طرفش كه به ما نزديك است ستارگانش قابل رؤ يت مى باشد، و همين ستارگانى است كه ما در آسمان شب مى بينيم ، و به اين ترتيب منظومه شمسى ما جزء اين ((مجره )) (كهكشان ) است . مطابق روايت فوق ، على (عليه السلام ) مى گويد: در آستانه قيامت اين كواكب را كه ما مشاهده مى كنيم از كهكشان جدا مى شود، و نظام همگى به هم مى خورد. چه كسى آن زمان مى دانست كه ستارگانى كه ما مى بينيم در واقع جزء اين كهكشان راه شيرى (مجره ) است جز كسى كه قلبش به عالم غيب مربوط باشد و از سرچشمه علم خدا سيراب گردد. 2 - دنيادار رنجها و دردهاست تعبير به ((كادح )) در آيات فوق كه اشاره به تلاش و كوشش آميخته با رنج و زحمت است ، با توجه به اينكه مخاطب در آن همه انسانها مى باشند، بيانگر اين واقعيت است كه طبيعت زندگى اين جهان در هيچ مرحله خالى از مشكلات ، ناراحتيها، و رنج و مشقت نيست ، خواه اين مشكلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد، و يا جنبه روحى و فكرى و يا هر دو، و هيچكس را خالى از آن نمى بينيم . در حديث بسيار پرمعنايى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم : الراحة لم تخلق فى الدنيا و لا لاهل الدنيا، انما خلقت الراحة فى الجنة و لاهل الجنة ، و التعب و النصب خلقا فى الدنيا، و لاهل الدنيا، و ما اعطى احد منها جفنة الا اعطى من الحرص مثليها، و من اصاب من الدنيا اكثر، كان فيها اشد فقرا لانه يفتقر الى الناس فى حفظ امواله ، و تفتقر الى كل آلة من آلات الدنيا، فليس فى غنى الدنيا الراحة ! :((راحتى و آسايش در دنيا و براى اهل دنيا وجود ندارد، راحتى و آسايش تنها در بهشت است ، و براى اهل بهشت ! رنج و تعب در دنيا آفريده شده ، و براى اهل دنيا، و (به همين دليل ) هر كسى پيمانه اى از آن به دست مى آورد دو برابر آن حرص نصيب او مى شود، و كسانى كه از دنيا بيشتر دارند فقيرترند! زيرا محتاج ديگران در حفظ اموال خويشند، و به وسائل و ادوات زيادى براى حفظ آن نيازمندند، بنابراين در ثروت دنيا راحتى نيز وجود ندارد)). سپس امام (عليه السلام ) در ذيل اين حديث فرمود: كلا ما تعب اولياء الله فى الدنيا للدنيا، بل تعبوا فى الدنيا للاخرة : ((هرگز دوستان خدا در دنيا به خاطر دنيا رنج و تعب نمى كشند، بلكه رنج و تعب آنها در دنيا براى آخرت است ))!.