تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5]
إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ 1 , وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انْتَثَرَتْ 2 , وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ 3 , وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ 4 , عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ 5
expand_more
سوره انفطار مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 19 آيه است محتواى سوره ((انفطار)) اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى ديگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى زند، و رويهمرفته در آيات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده : 1 - اشراط الساعة : يعنى حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى دهد. 2 - توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شكستن غرور او، تا خود را براى معاد آماده سازد. 3 - اشاره به فرشتگانى كه ماءمور ثبت اعمال انسانها هستند. 4 - سر نوشت نيكان و بدان در قيامت . 5 - گوشه اى از سختيهاى آن روز بزرگ . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء هاتين السورتين ((اذا السماء انفطرت )) و اذا السماء انشقت و جعلهما نصب عينه فى صلاة الفريضة و النافلة لم يحجبه من الله حجاب ، و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله و ينظر الله اليه حتى يفرغ من حساب الناس : ((هر كس اين دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت كند، و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابى او را از خدا محجوب نمى دارد، و چيزى ميان او و خداوند حائل نمى شود، پيوسته (با چشم دل ) به خدا مى نگرد و خدا (با لطفش ) به او نگاه مى كند، تا از حساب مردم فارغ شود)). مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا، و از ميان رفتن حجابها او و پروردگار، براى كسى است كه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد، نه اينكه به لقلقه زبان اكتفا كند. تفسير : آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد! باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى گيرد برخورد مى كنيم . نخست مى فرمايد: ((در آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شود)) (اذا السماء انفطرت ). ((و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (و اذا الكواكب انتثرت ). نظام جهان بالا درهم مى ريزد، و انفجارهاى عظيمى سراسر كرات آسمانى را فرا مى گيرد، منظومه ها نظام خويش را از دست مى دهند، و ستارگان از مدار خود بيرون مى روند، و بر اثر تصادم شديد به يكديگر متلاشى مى شوند، عمر اين جهان به پايان مى رسد، و همه چيز ويران مى شود، تا بر ويرانه هايش عالم نوين آخرت بر پا گردد. ((انفطرت )) از ماده ((انفطار)) به معنى انشقاق و شكافته شدن است ، نظير اين تعبير در بسيارى از آيات قرآن آمده ، از جمله : در آيه 1 سوره انشقاق مى خوانيم اذا السماء انشقت ، و در آيه 18 سوره مزمل مى فرمايد السماء منفطر به ((انتثرت )) در اصل از ماده ((نثر)) (بر وزن نصر) به معنى پراكنده ساختن و ((انتثار)) به معنى پراكنده شدن و از آنجا كه پراكنده شدن ستارگان (همانند گردن بندى كه رشته آن گسيخته باشد) سبب مى شود كه هر كدام در گوشه اى بيفتد بسيارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسير كرده اند، و اين لازمه معنى پراكندگى است . ((كواكب )) جمع كوكب در لغت عرب معانى زيادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و ستاره زهره به طور اخص ، سفيدى كه در چشم ظاهر مى شود، گياهان بلند، شكوفه درختان ، درخشندگى فولاد، نوجوان زيبا، شمشير، آب ، رييس يك جمعيت ، و غير آن . ولى ظاهرا معنى حقيقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقيه ، معانى مجازى محسوب مى شود كه به مناسبت شباهت با معنى اصل ، در آنها استعمال شده است در اينكه پراكنده شدن ستارگان و انفجار كواكب آسمان و به هم ريختن نظام آنها تحت تاءثير چه عواملى رخ مى دهد؟ آيا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى خورد؟ يا يك نيروى عظيم مرموزى آن را تحت الشعاع خويش ‍ قرار مى دهد؟ يا انبساط تدريجى عالم كه امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسيده به جايى مى رسد كه اين نتيجه را به دنبال دارد؟ هيچكس ‍ به درستى نمى داند، ولى همين اندازه مى دانيم كه هدف اعلام اين مطلب است جايى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است ! اين همه هشدارى است به انسان در زمينه فناى اين جهان ، تا آن را سراى جاويدان خود نداند، به آن دل نبندد، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود. سپس از آسمان به زمين مى آيد و مى فرمايد: ((در آن زمان كه درياها به هم پيوسته شوند)) (و اذا البحار فجرت ). گرچه امروز نيز تمام درياهاى روى زمين (غير از درياچه ها) به هم ارتباط دارند، ولى به نظر مى رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله هاى شديد، يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر مى شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا مى گيرد، و درياها به صورت يك اقيانوس ‍ گسترده فراگير در مى آيند، همانگونه كه يكى از تفسيرهاى آيه 6 سوره تكوير (و اذا البحار سجرت ).
همين است و قبلا اشاره كرديم . احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه و همچنين آيه 6 سوره تكوير داده شده اين است كه منظور از فجرت و سجرت همان انفجار و برافروختگى است كه اقيانوسها را مبدل به يكپارچه از آتش مى كند، زيرا همانگونه كه اشاره كرديم آب از دو عنصر تشكيل يافته كه هر دو شديدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب درياها تجزيه و تبديل به ((اكسيژن )) و ((ئيدروژن )) شود بر اثر يك جرقه همگى تبديل به آتش خواهد شد! سپس درباره مرحله دوم رستاخيز مرحله تجديد حيات جهان و تجديد حيات مردگان است مى فرمايد: و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود (و اذا القبور بعثرت ). و مردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند. ((بعثرت )) به معنى زير و رو شدن و پراكنده گشتن است ، راغب در ((مفردات )) بعيد نمى شمرد كه اين واژه مركب از دو واژه ((بعث )) و ((اثيرت )) بوده باشد، و لذا معنى هر دو را در خود جمع كرده ، و در نتيجه به معنى زير و رو و پراكنده شدن آمده است (نظير ((بسمله )) كه از ((بسم )) و ((الله )) گرفته شده ). به هر حال آنچه در آيه فوق آمده شبيه چيزى است كه در سوره ((زلزال )) مى خوانيم و اخرجت الارض اثقالها: ((زمين ذخائر خود را خارج مى سازد)) (بنابر اينكه منظور مردگان مدفون در زمين باشد كه يكى از تفسيرهاى مشهور اين آيه است ) و يا شبيه چيزى كه در سوره ((نازعات )) آيه 13 و 14 آمده است : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : ((تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمين ظاهر مى شوند)). همه اين تعبيرات نشان مى دهد كه زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سريع و ناگهانى صورت مى گيرد. و بعد از ذكر اين نشانه ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى گيرد، سخن نهايى را چنين بيان مى كند: ((در آن روز هر كس مى داند آنچه را كه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است )) (علمت نفس ما قدمت و اخرت ). آرى آن روز حجابها كنار مى رود، پرده هاى غرور و غفلت دريده مى شود، و حقايق جهان عريان و آشكار مى گردد، و از آنجا كه آن روز ((يوم البروز)) است همه چيز بارز و ظاهر مى شود، و در آنجا است كه انسان تمامى اعمال خود را مى بيند و از نيك و بد آن آگاه مى شود، چه اعمالى را كه از قبل فرستاده ، و چه كارهايى كه آثارش بعد از او در دنيا باقيمانده ، و نتائجش به او رسيده است ، مانند خيرات و صدقات جاريه ، و بناها و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و يا كتابها و آثار علمى و غير علمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته ، و بعد از او مورد بهره بردارى ديگران قرار گرفته است ، همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده . اينها است نمونه هايى كه از كارهايى كه نتائجش بعد از انسان به او مى رسد و مصداق ((اخرت )) در آيه فوق است . درست كه انسان در اين دنيا نيز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى فراموشكاريها و خودخواهيها و حب ذات غالبا مانع مى شود كه همه را به خاطر بسپارد، و به عمق آثار اعمال خويش واقف گردد، ولى در آن روز كه انقلاب و تحولى در همه چيز پيدا مى شود روح و جان آدمى نيز دستخوش چنين انقلابى مى گردد، آنجاست كه به تمام اعمال خود علم تفصيلى و دقيق پيدا مى كند بلكه طبق آيه 30 سوره آل عمران ((يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء)) همه را در مقابل خود حاضر مى بيند. بعضى از مفسران براى آيه تفسيرهاى ديگرى نيز ذكر كرده اند، از جمله اينكه منظور كارهايى است كه در آغاز عمر مقدم داشته و كارهايى كه به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسير اول از هر جهت مناسب تر است . ضمنا منظور از ((نفس )) در اينجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامى افراد بشر را شامل مى شود. آثارى كه از انسان باقى مى ماند علاوه بر آنچه در آيات فوق آمده از روايات اسلامى نيز به خوبى استفاده مى شود كه ممكن است آثارى از انسان باقى بماند كه بركات يا عواقب سوئش تا سالهاى متمادى و حتى تا دامنه قيامت به او برسد. چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال : صدقة اجراها فى حياته ، فهى تجرى بعد موته ، و سنة هدى سنها، فهى تعمل بها بعد موته ، و ولد صالح يستغفر له : ((بعد از مرگ انسان پرونده اعمال او بسته مى شود، و اجر و پاداشى به او نمى رسد مگر از سه طريق : بناها و اشياء مفيدى كه براى استفاده مردم از خود به يادگار گذارده ، و بعد از او جريان خود را طى مى كند، و سنت هدايتگرى كه آن را به وجود آورده ، و بعد از مرگ او به آن عمل مى شود، و فرزند صالحى كه براى او استغفار مى كند)). در روايت ديگرى اين امور شش چيز شمرده شده كه به حال مؤ منان بعد از موتشان مفيد است : فرزند صالح ، قرآنى كه آن را تلاوت مى كند، چاهى كه حفر كرده ، درختى كه غرس نموده ، تهيه آب ، و سنت حسنه اى كه بعد از او باقى مى ماند و مورد توجه قرار مى گيرد. در بعضى از روايات روى علم و دانشى كه از انسان در ميان مردم نيز مى ماند تكيه شده است . مخصوصا در مورد سنت نيك و بد روايات متعددى داريم كه به مردم هشدار مى دهد، مراقب باشند كه بر اثر اعمال آنها چگونه سنتى در ميان مردم باقى مى ماند. مرحوم طبرسى در ذيل آيات مورد بحث حديثى به اين مضمون نقل مى كند كه روزى شخصى در محضر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برخاست و از مردم تقاضاى كمك كرد، همگى خاموش شدند، در اين موقع يكى از اصحاب چيزى به سائل داد، بقيه نيز از او پيروى كرده و به مرد فقير كمك مى كردند، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من استن خيرا فاستن به فله اجره ، و مثل اجور من اتبعه ، غير منتقص من اجورهم ، و من استن شرا فاستن به فعليه وزره ، و مثل اوزار من اتبعه غير منتقص من اوزارهم : كسى كه سنت نيكى بگذارد و ديگران به او اقتدا كنند پاداش خود را دارد، و همانند پاداش كسانى كه از او پيروى كرده اند، بى آنكه از اجر آنها كاسته شود، و كسى كه سنت بدى بگذارد و از آن پيروى كنند، گناه خود را دارد و همانند گناهان كسانى كه از او پيروى كرده اند، بى آنكه از گناهان آنها چيزى كاسته شود، در اينجا بود كه خذيفه يكى از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آيه علمت نفس ‍ ما قدمت و اخرت را تلاوت كرد. امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز مى فرمايد: فكيف بكم لو تناهت بكم الامور و بعثرت القبور هنالك تبلو كل نفس ما اسلفت و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون : چگونه خواهيد بود آنگاه كه همه امور پايان پذيرد، قبرها زير و رو شود، و همه شما در عرصه محشر حاضر شويد، آنجا است كه هر كس هر عملى را قبلا انجام داده مى آزمايد، و همگى به سوى خداوند كه مولى و سرپرست حقيقى آنها است باز مى گردند، و كسانى را كه به دروغ همتاى او قرار دادند از خاطر آنها مى رود. اين آيات و روايات ابعاد مسئوليت انسان را در برابر اعمالش از ديدگاه اسلام منعكس مى كند و نشان مى دهد كه تا چه حد هر انسانى در مقابل اعمال خويش مسئول است ، تا آنجا كه ممكن است بعد از گذشتن هزاران سال آثارش براى او پاداشى نيك بيافريند، يا وزر و لعن و گناه به بار آورد. در اين زمينه در جلد 11 صفحه 206 تا 208 (ذيل آيه 25 سوره نحل ) نيز بحث كرده ايم ).