تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6,7,8,9,10]
عَبَسَ وَتَوَلَّى 1 , أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى 2 , وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى 3 , أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى 4 , أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى 5 , فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى 6 , وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى 7 , وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى 8 , وَهُوَ يَخْشَى 9 , فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى 10
expand_more
اين آيات اجمالا نشان مى دهد كه خداوند كسى را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر اينكه فرد يا افراد غنى و ثروتمندى را بر نابيناى حقطلبى مقدم داشته است ، اما اين شخص مورد عتاب كيست ؟ در آن اختلاف نظر است : مشهور در ميان مفسران عامه و خاصه اين است كه : عده اى از سران قريش مانند عتبة بن ربيعه ، ابوجهل ، عباس بن عبد المطلب ، و جمعى ديگر، خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند و پيامبر مشغول تبليغ و دعوت آنها به سوى اسلام بود و اميد داشت كه اين سخنان در دل آنها مؤ ثر شود (و مسلما اگر اينگونه افراد اسلام را مى پذيرفتند گروه ديگرى را به اسلام مى كشاندند و هم كارشكنيهاى آنها از ميان مى رفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود) در اين ميان ((عبد الله بن ام مكتوم )) كه مرد نابينا و ظاهرا فقيرى بود وارد مجلس شد، و از پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تقاضا كرد آياتى از قرآن را براى او بخواند و به او تعليم دهد، و پيوسته سخن خود را تكرار مى كرد و آرام نمى گرفت ، زيرا دقيقا متوجه نبود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با چه كسانى مشغول صحبت است . او آنقدر كلام پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را قطع كرد كه حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ناراحت شد، و آثار ناخشنودى در چهره مباركش نمايان گشت و در دل گفت : اين سران عرب پيش خود مى گويند پيروان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نابينايان و بردگانند، و لذا رو از ((عبدالله )) برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد. در اين هنگام آيات فوق نازل شد (و در اين باره پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مورد عتاب قرار داد) رسول (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از اين ماجرا ((عبدالله )) را پيوسته گرامى مى داشت ، و هنگامى كه او را مى ديد مى فرمود: مرحبا بمن عاتبنى فيه ربى : ((مرحبا به كسى كه پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد)) و سپس به او مى فرمود: ((آيا حاجتى دارى آنرا انجام دهم ؟)) و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو بار او را در غزوات اسلامى در مدينه جانشين خويش قرار داد. شاءن نزول دومى كه براى آيات فوق نقل شده اين است كه اين آيات درباره مردى از ((بنى اميه )) نازل شده كه نزد پيامبر نشسته بود، در همان حال ((عبدالله بن ام مكتوم )) وارد شد، هنگامى كه چشمش ‍ به ((عبدالله )) افتاد خود را جمع كرد، مثل اينكه مى ترسيد آلوده شود و قيافه درهم كشيده و صورت خود را برگردانيد، خداوند در آيات فوق عمل او را نقل كرده ، و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است ، اين شاءن نزول در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است . محقق بزرگ شيعه مرحوم سيد مرتضى اين شاءن نزول را پذيرفته است . البته در آيه چيزى كه صريحا دلالت كند كه منظور شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است وجود ندارد تنها چيزى كه مى تواند قرينه اى بر اين معنى باشد خطابهايى است كه از آيات 8 تا 10 اين سوره آمده كه مى گويد: ((كسى كه پيوسته (براى شنيدن آيات خدا) به سرعت سراغ تو مى آيد، و از خدا مى ترسد، تو از او غافل مى شوى !)) اين چيزى است كه بهتر از هر كس در مورد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى تواند صادق باشد. ولى به گفته مرحوم ((سيد مرتضى )) قرائنى نيز در اين آيات وجود دارد كه نشان مى دهد منظور شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيست از جمله اينكه : ((عبوس بودن )) از صفات پيامبران مخصوصا پيغمبر اسلام نيست ، او حتى نسبت به دشمنان خود با چهره گشاده سخن مى گفت ، تا چه رسد به مؤ منان حقيقت جو. ديگر اينكه پرداختن به اغنيا و غافل شدن از فقراى حق طلب با اخلاق آن حضرت كه در آيه 4 سوره ((ن )) به آن اشاره شده و انك لعلى خلق عظيم : ((تو اخلاق عظيم و برجسته اى )) دارى هرگز نمى سازد، (بخصوص اينكه معروف است سوره ((ن )) قبل از سوره عبس نازل شده است ). ولى به فرض كه شاءن نزول اول واقعيت داشته باشد اين مطلب در حد ترك اولايى بيش نيست : و كارى كه منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمى شود. زيرا ((اولا)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هدفى جز نفوذ در سران قريش ، و گسترش دعوت اسلام از اين طريق ، و درهم شكستن مقاومت آنها، نداشت . ((ثانيا)) چهره درهم كشيدن در برابر يك مرد نابينا مشكلى ايجاد نمى كند چرا كه او نمى بيند، به علاوه عبد الله بن ام مكتوم نيز رعايت آداب مجلس را نكرده بود زيرا كه هنگامى كه مى شنود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با گروهى مشغول صحبت است نبايد سخن او را قطع كند. ولى از آنجا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به محبت و ملاطفت كردن با مؤ منان مستضعف حقيقت طلب مى دهد همين مقدار بى اعتنايى را در برابر اين مرد مؤ من براى پيامبرش نمى پسندد و او را مورد عتاب قرار مى دهد، اينها همه از يك سو. از سوى ديگر، اگر به اين آيات از زاويه حقانيت و عظمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نگاه كنيم ، مى بينيم در سرحد يك معجزه است ، چرا كه رهبر بزرگ اسلام در كتاب آسمانى خود آنچنان مسؤ وليت براى خود ذكر مى كند كه حتى كوچكترين ترك اولى ، يعنى بى اعتنايى مختصرى نسبت به يك مرد نابيناى حق طلب ، را مورد عتاب خداوند مى بيند، اين دليل زنده اى است بر اينكه اين كتاب آسمانى از سوى خدا است و او پيامبر صادق است ، مسلما اگر اين كتاب از سوى خداوند نبود چنين محتوايى نداشت . و عجبتر اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) طبق روايتى كه در بالا آورديم هر وقت ((عبد الله بن ام مكتوم )) را مى ديد به ياد اين ماجرا مى افتاد و او را بسيار احترام مى كرد. و از سوى ديگر اين آيات مى تواند بيانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستكبران باشد، كه چگونه مرد فقير نابيناى مؤ منى را بر آن همه اغنيا و سران قدرتمند مشرك عرب مقدم مى شمرد، اين به خوبى نشان مى دهد كه اسلام حامى مستضعفان و دشمن مستكبران است . در پايان اين سخن بار ديگر تكرار مى كنيم كه مشهور در ميان مفسران گرچه شاءن نزول اول است ولى بايد اعتراف كرد كه در خود آيه چيزى كه صريحا دليل بر اين معنى باشد كه منظور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است وجود ندارد. سوره عبس مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 42 آيه است محتواى سوره عبس سوره ((عبس )) در عين كوتاهى ، از مسائل مختلف و مهمى بحث مى كند، و تكيه خاصى روى مساءله ((معاد)) دارد، و محتواى آن را در پنج موضوع مى توان خلاصه كرد: 1 - عتاب شديد خداوند نسبت به كسى كه در برابر مرد نابيناى حقيقتجو برخورد مناسبى نداشت . 2 - ارزش و اهميت قرآن مجيد. 3 - كفران و ناسپاسى انسان در برابر نعمتهاى خداوند. 4 - بيان گوشه اى از نعمتهاى او در زمينه تغذيه انسان و حيوانات براى تحريك حس شكرگزارى بشر. 5 - اشاره به قسمتهاى تكان دهنده اى از حوادث قيامت و سرنوشت مؤ منان و كفار در آن روز بزرگ . نامگذارى آن به اين نام به تناسب نخستين آيه سوره است . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة ((عبس )) جاء يوم القيامة و وجهه ضاحك مستبشر: ((كسى كه سوره ((عبس )) را بخواند روز قيامت در حالى وارد محشر مى شود كه صورتش خندان و بشاش است )). تفسير : عتاب شديد به خاطر بى اعتنايى به نابيناى حق طلب با توجه به آنچه در شاءن نزول آيات گفته شد، به سراغ تفسير آيات مى رويم . نخست مى فرمايد: ((چهره درهم كشيد، و روى برتافت )) (عبس و تولى ). ((از اينكه نابينايى به سراغ او آمده بود)) (ان جاءه الاعمى ). ((تو چه مى دانى شايد او در جستجوى ايمان و پاكى و تقوى باشد؟!)) (و ما يدريك لعله يزكى ). ((يا از شنيدن سخنان حق متذكر شود و اين تذكر به حال او مفيد باشد)) (او يذكر فتنفعه الذكرى ). و اگر صددرصد پاك و با تقوى نشود لااقل از تذكر پند مى گيرد و بيدار مى شود، و اين بيدارى در او اجمالا اثر مى گذارد. سپس اين عتاب را ادامه داده ، مى افزايد: اما آنكه خود را بى نياز و غنى مى داند (اما من استغنى ). ((تو به او رو مى آورى و توجه مى كنى !)) (فانت له تصدى ). و اصرار به هدايت او دارى در حالى كه او گرفتار غرور ثروت ، و خود خواهى است ، غرورى كه منشاء طغيان و گردنكشى است همانگونه كه در آيه 6 - 7 سوره علق آمده است ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى ((انسان طغيان مى كند از اينكه خود را غنى مى بيند)). ((در حالى كه اگر او راه تقوى را پيش نگيرد و ايمان نياورد چيزى بر تو نيست )) (و ما عليك الا يزكى ). وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است ، خواه از آن پند گيرند يا ملال بنا براين به خاطر اينگونه افراد نمى توانى نابيناى حق طلب را ناديده بگيرى ، يا آزرده خاطر سازى ، هر چند هدف تو هدايت اين گردنكشان باشد. بار ديگر تاءكيد و عتاب را از سر مى گيرد، و همچنان به صورت خطاب مى فرمايد: ((اما كسى كه به سراغ تو مى آيد، و تلاش براى هدايت و پاكى دارد)) (و اما من جاءك يسعى ). ((و از خدا ترسان است )) (و هو يخشى ). و همين انگيزه ترس از خداوند او را به دنبال تو فرستاده ، تا حقايق بيشترى بشنود و به كار بندد، و خود را پاك و پاكيزه كند. ((تو از او غافل مى شوى و به ديگرى مى پردازى )) (فانت عنه تلهى ) تعبير به ((انت )) (تو) در حقيقت اشاره به اين است كه مثل تويى سزاوار نيست از چنين انسان حقطلبى لحظه اى غافل شوى و به ديگرى بپردازى هر چند هدفت از پرداختن به ديگران نيز هدايت آنها باشد، چرا كه در محاسبه اولويتها، اولويت از آن اين گروه مستضعف پاكدل است . به هر حال اين عتاب و خطاب خواه به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد يا غير او بيانگر اين واقعيت مهم است كه اسلام و قرآن اهميت و احترام خاصى براى پويندگان راه حق مخصوصا از طبقات مستضعف قائل است . و به عكس موضعگيرى تند و خشنى در برابر آنها كه بر اثر وفور نعمت الهى ، مست و مغرور شده اند دارد، تا آنجا كه خدا راضى نمى شود به خاطر پرداختن به آنان كمترين رنجشى در اين قشر مستضعف حق طلب پيدا شود. دليل آن نيز روشن است ، زيرا هميشه اين گروه پشتيبان مخلص اسلام و فريادرس پيشوايان بزرگ دين در مشكلات ، و ايثارگر ميدانهاى نبرد و شهادت بوده اند، همانگونه كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) در فرمان معروف مالك اشتر مى فرمايد: و انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة ، فليكن صغوك لهم و ميلك معهم : ((ستون دين ، و سرمايه اجتماع مسلمين ، و نيروى ذخيره در برابر دشمنان ، تنها همين توده مردمند، لذا بايد به سخنان آنها گوش فرا دهى و علاقه خود را به آنها معطوف دارى )).