تفسیر آیه (ها): [1]
عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ 1
expand_more
سوره نبا مقدمه اين سوره مكى است و داراى 40 آيه است محتواى سوره ((نبا)) اصولا اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى جزء آخر قرآن در مكه نازل شده ، و بيش از همه چيز روى مساءله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، كه طبيعت سوره هاى مكى است تكيه مى كند، غالبا لحنى كوبنده و تكان دهنده و بيداركننده دارد، آيه ها همگى جز در موارد معدودى كوتاه ، و مملو از اشارات است ، و به همين دليل تاءثير بسيار عميقى روى هر فرد آگاه مى گذارد، ناآگاهان را نيز بيدار مى كند، و به كالبدهاى بى روح جان مى دهد، به افراد بى تفاوت احساس و تعهد و مسؤ وليت مى بخشد، و براى خود عالمى دارد، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا! سوره ((نبا)) نيز از اين اصل كلى مستثنا نيست ، با سؤ الى بيدارگر شروع مى شود، و با جمله اى پر از عبرت پايان مى يابد. محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد. 1 - سؤ الى كه در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظيم ) يعنى روز قيامت مطرح شده است . 2 - سپس به بيان نمونه هايى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيز - مى پردازد. 3 - در بخش ديگرى قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخيز را بيان مى دارد. 4 - در بخش ديگرى گوشه اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را. 5 - به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق انگيز بهشتى را شرح مى دهد 6 - سرانجام با انذار شديدى از عذاب قريب ، و سپس ذكر سرنوشت غم انگيز كافران سوره پايان مى گيرد. ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره ((عم )) به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى شود. فضيلت تلاوت سوره نبا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة عم يتسائلون سقاه الله برد الشراب يوم القيامة : ((كسى كه سوره عم يتسائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى كند)).
<1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ميخ ‌وانيم : من قراء عم يتسائلون لم يخرج سنته اذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور البيت الحرام !: ((كسى كه همه روز سوره عم يتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى شود مگر اينكه خانه خدا را زيارت مى كند!)).
<2> و نيز در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها و حفظها كان حسابه يوم القيامة بمقدار صلوة واحدة : ((كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى گيرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود)).
<3> تفسير : خبر مهم ! در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد: ((آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟)) (عم يتساءلون ).
<4> سپس بى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگويى پرداخته مى افزايد: ((آنها از خبر بزرگ و پر اهميت سؤ ال مى كنند)) (عن النبا العظيم ). ((همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند)) (الذى هم فيه مختلفون ). در اينكه منظور از اين خبر بزرگ (نبا عظيم ) چيست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گروهى آن را اشاره به روز رستاخيز، و بعضى اشاره به نزول قرآن مجيد، و بعضى به همه اصول دين از توحيد گرفته تا معاد، و در رواياتى نيز تفسير به مساءله ولايت و امامت شده است كه در نكته هاى آينده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله ان يوم الفصل كان ميقاتا كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده ، و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساءله ((معاد)) بود، رويهمرفته تفسير اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى كند. ((نبا)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى خبرى است كه ((مهم )) باشد و داراى ((فايده )) و انسان نسبت به آن ((علم )) يا ((ظن غالب )) پيدا كند، و اين امور سه گانه در معنى نبا شرط است .
<5> بنابراين توصيف به ((عظيم )) تاءكيد بيشترى را مى رساند و رويهمرفته نشان مى دهد كه اين خبر كه گروهى در آن ترديد داشتند واقعيتى بوده است شناخته شده ، پر اهميت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتيم مناسبتر از همه اين است كه منظور خبر رستاخيز باشد. جمله ((يتساءلون )) (از يكديگر سؤ ال مى كنند) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنها همواره درباره معاد از يكديگر سؤ ال مى كردند، نه سؤ ال براى تحقيق و درك حقيقت . اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از آن سؤ ال از مؤ منان باشد، و يا سؤ ال از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ).
<6> در اينجا سؤ الى مطرح شده كه اگر منظور از ((نبا عظيم )) رستاخيز است ، اين امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى فرمايد: ((آنها در آن اختلاف دارند))؟ در پاسخ مى گوييم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در ميان مشركان قطعى نيست ، چه اينكه بسيارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبير ديگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند. اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار ترديد و شك مى كردند كه لحن آيات قرآن آن را منعكس كرده است (نمل 66) و بعضى شديدا منكر بوده و حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) ديوانه ، يا مفترى بر خدا، مى دانستند (سبا 7 و 8) و به اين ترتيب اختلاف آنها در مساءله معاد قابل انكار نيست . سپس مى افزايد: ((اينچنين نيست كه آنها درباره قيامت مى گويند و فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند)) (كلا سيعلمون ).
<7> باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم كلا سيعلمون ). ((آن روز با خبر مى شوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفريط و كوتاهى خود سخت پشيمان مى شوند)) ((ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله )) (زمر - 56). آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى كنند ((هل الى مرد من سبيل )): ((آيا راهى به بازگشت وجود دارد)) (شورى - 44). حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود، و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى شود، و به برزخ و معاد يقين پيدا مى كند در همان لحظه نيز فريادش بلند مى شود كه مرا باز گردانيد تا عمل صالحى انجام دهم ((رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت )) (مؤ منون 99 - 100). تعبير به ((سيعلمون )) (با ((س )) كه معمولا براى آينده نزديك مى آيد) اشاره به اين است كه قيامت امرى است نزديك ، و تمام عمر دنيا در برابر آن ساعتى بيش نيست ! در اينكه دو آيه فوق كه به صورت تكرار آمده به منظور تاءكيد يك واقعيت (آگاهى آنها در آينده نزديك از قيامت و رستاخيز) است ، يا بيان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به اين است كه در آينده نزديك عذاب دنيا را مى بينند، و دومى اشاره به اينكه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند ديد) مفسران دو احتمال داده اند، ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. اين احتمال نيز داده شده كه منظور اين است كه با پيشرفت علم و دانش ‍ بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخيز آنقدر فراوان مى شود كه حتى منكران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بينند. ولى اشكال اين تفسير آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه براى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى زيستند و در امر قيامت اختلاف داشتند، در حالى كه آيه درباره آنها سخن مى گويد. 1 - مساءله ((ولايت )) و ((نبا عظيم )): چنانكه گفتيم نبا عظيم به چند معنى تفسير شده : قيامت ، قرآن ، تمام اصول عقائد دينى اعم از مبدا و معاد، ولى قرائن موجود در مجموعه آيات اين سوره نشان مى دهد كه تفسير آن به معاد از همه برترى دارد. ولى در روايات زيادى كه از طرق اهل بيت (عليهم السلام ) و بعضى از طرق اهل سنت نقل شده ، ((نبا عظيم )) (خبر بزرگ ) به مساءله ولايت و امامت امير مؤ منان على (عليه السلام ) كه مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود، يا به مساءله ((ولايت به طور اعم )) تفسير شده است . اين روايات گاه از خود على (عليه السلام )، و گاه از امامان ديگر (عليهم السلام ) نقل شده كه به عنوان نمونه سه روايت را در اينجا مى آوريم : 1 - روايتى است كه حافظ محمد بن مؤ من شيرازى كه از علماى اهل سنت است نقل كرده كه رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير عم يتساءلون عن النبا العظيم فرمود: منظور ولايت على است كه از آنها درباره آن در قبر سؤ ال مى شود، و هيچكس در شرق و غرب عالم ، در بر و بحر از دنيا نمى رود مگر اينكه فرشتگان از او درباره ولايت امير مؤ منان (عليه السلام ) بعد از مرگ پرسش مى كنند، و به او مى گويند: دينت چيست ؟ پيامبرت كيست ؟ و امامت كيست ؟.
<8> 2 - در حديث ديگرى آمده است كه روز جنگ صفين مردى از لشكر شام در حالى كه سلاح بر تن پوشيده ، و قرآنى حمايل كرده بود، وارد ميدان شد، و سوره عم يتساءلون عن النبا العظيم را تلاوت مى كرد، على (عليه السلام ) شخصا به ميدان او آمد و به او فرمود: اتعرف النبا العظيم الذى هم فيه مختلفون ((آيا مى دانى نبا عظيمى كه در آن اختلاف دارند چيست ؟!)) آن مرد در جواب گفت : نه ، نمى دانم ! امام فرمود: انا و الله النبا العظيم الذى فيه اختلفتم و على ولايته تنازعتم ، و عن ولايتى رجعتم بعد ما قبلتم … و يوم القيامة تعلمون ما علمتم ((منم آن نبا عظيم كه درباره آن اختلاف داريد! و در ولايت او به نزاع برخاسته ايد، شما از ولايت من باز گشتيد بعد از آنكه پذيرفتيد، و در قيامت بار ديگر آنچه را قبلا در اين زمينه دانسته ايد خواهيد دانست !)).
<9> 3 - در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه فرمود: النبا العظيم الولاية : ((نبا عظيم همان مساءله ولايت است )).
<10> جمع ميان محتواى اين روايات و آنچه در مورد تفسير آيه به مساءله معاد ذكر كرديم از دو راه ممكن است : نخست اينكه ((نبا عظيم )) مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه همه اينها را شامل مى شود هر چند به هنگام نزول اين آيات تكيه قرآن بيش از همه در بيان اين جمله روى مساءله معاد بود، ولى اين مانع نمى شود كه آيه مصداقهاى ديگرى نيز داشته باشد ديگر اينكه همانگونه كه مى دانيم و بارها نيز گفته ايم قرآن داراى بطون مختلفى است ، يعنى يك آيه ممكن است معانى متعددى داشته باشد كه از ميان آنها يك معنى ظاهر است ، و معانى ديگر بطون قرآن است كه به كمك قرائن مختلفى از آن استفاده مى شود، و يا به تعبير ديگر نوعى دلالت التزامى است كه براى همه كس جز خاصان روشن نيست . تنها اين آيه نيست كه داراى ظاهر و باطنى است ، آيات زياد ديگرى در قرآن كريم داريم كه در روايات اسلامى تفسيرهاى گوناگونى براى آن آمده كه بعضى هماهنگ با ظاهر است ، و بعضى معنى باطن را بيان مى كند. ولى اين نكته را مؤ كدا يادآور مى شويم كه فهم باطن قرآن بدون وجود قرائن روشن ، يا تفسيرهايى كه از شخص پيغمبر و امامان معصوم (عليهم السلام ) رسيده است جائز نيست ، و وجود بطون براى قرآن نبايد دستاويزى براى هوسبازان و منحرفان شود كه آيات قرآن را هرگونه بخواهند به ميل خود تفسير كنند. 2 - اين همه تكيه بر معاد براى چيست ؟ گفتيم از مهم ترين مسائلى كه در جزء سيام قرآن مجيد كه اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى آن مكى است روى آن تكيه شده مساءله ((معاد)) و شرح احوال انسان در روز رستاخيز است . اين به خاطر آن است كه براى اصلاح انسان نخستين گام اين است كه بداند حساب و كتابى در كار است . دادگاهى وجود دارد كه چيزى بر دادرسان آن مخفى نمى ماند. محكمه اى كه نه ظلم و جور در آن راه دارد و نه خطا و اشتباه . نه توصيه و رشوه در آن كارساز است ، و نه امكان دروغ و انكار و بالاخره هيچ راهى براى فرار از چنگال مجازات در آنجا نيست ، تنها راه ترك گناه در اينجاست . ايمان به وجود چنين محكمه و دادگاهى انسان را تكان مى دهد، و ارواح خفته را بيدار مى كند، روح تقوى و تعهد و احساس مسؤ وليت را زنده مى كند، و او را به وظيفه شناسى دعوت مى نمايد. اصولا در هر محيطى فساد رخنه كند عامل آن يكى از دو چيز است : ضعف نيروى مراقبت ، يا ضعف تشكيلات قضايى اگر مراقبين تيزبين اعمال انسانها را زير نظر بگيرند، و دادگاه ها دقيقا به جرائم متخلفان برسند، و هيچ ((جرمى )) بدون ((جريمه )) نماند، در چنين محيطى مسلما فساد و گناه و تجاوز و تعدى و طغيان به حداقل خواهد رسيد جايى كه زندگى مادى در پرتو مراقبين و دادگاه هاى آن چنين باشد تكليف زندگى معنوى و الهى انسان روشن است .
ايمان به وجود مبديى كه همه جا با او است لا يعزب عنه مثقال ذرة : ((به اندازه سنگينى ذره اى چيزى از علم او مخفى نمى گردد)) (سبا - 3) و ايمان به وجود معادى كه به مصداق فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره (زلزال - 7 و 8) ذره اى كار خوب و بد به دست فراموشى سپرده نمى شود، و در آنجا در برابر او قرار مى گيرد، چنين ايمانى ، چنان تقوايى در انسان ايجاد مى كند كه در تمام زندگى مى تواند راهنماى او در مسير خير باشد.