تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4]
إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ 1 , قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ 2 , أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ 3 , يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ 4
expand_more
سوره نوح مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آيه است. محتواى سوره نوح اين سوره چنانكه از نامش پيدا است سرگذشت نوح پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بيان مى كند، در سوره هاى متعددى از قرآن مجيد به سر گذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سوره هاى ((شعرا))، ((مؤ منون ))، ((اعراف ))، ((انبياء)) و از همه مشروحتر در سوره ((هود)) آمده كه در حدود 25 آيه درباره اين پيامبر اولوالعزم سخن مى گويد (از آيه 25 تا 49). ولى آنچه در سوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است ، و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گير او به سوى توحيد، و كيفيت ، و عناصر اين دعوت .
و ريزه كارى هائى است كه در اين مساءله مهم به كار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متكبرى كه مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند. با توجه به اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند، مسائل زيادى را به آنها مى آموزد، و يكى از اهداف ذكر اين ماجرا همين بوده است از جمله اينكه : 1 - به آنها ياد مى دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى تواءم با محبت و دلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند، و از هر وسيله مفيد و مؤ ثرى در اين راه بهره گيرند. 2 - به آنها مى آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند هر چند سالها طول بكشد، و دشمن كارشكنى كند. 3 - به آنها مى آموزد كه در يك دست وسائل تشويق ، و در دست ديگر عوامل انذار را داشته باشند، و از هر دو در طريق دعوت بهره گيرند. 4 - آيات آخر اين سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابر حق تسليم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پيش دارند. 5 - علاوه بر اينها اين سوره سبب تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستين و افراد مشابه آنها است كه در برنامه هاى خود به لطف خدا دلگرم و در برابر مشكلات و سختيها صابر و شكيبا باشند. به تعبير ديگر اين سوره ترسيمى است از بيان مبارزه دائمى طرفداران حق و باطل و برنامه هائى كه طرفداران حق در مسير خود بايد به كاربندند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرأ سورة نوح كان من المؤ منين الذين تدركهم دعوة نوح : ((كسى كه سوره نوح را بخواند از مؤ منانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى گيرد)). و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر و يقرأ كتابه فلا يدع ان يقرأ سورة انا ارسلنا نوحا فاى عبد قرأ ها محتسبا صابرا فى فريضة او نافلة ، اسكنه الله مساكن الابرار و اعطاه ثلاث جنان مع جنته كرامة من الله : ((كسى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارد و كتاب او را مى خواند تلاوت سوره نوح را رها ننمايد، هر كس آن را براى خدا و تواءم با شكيبائى در نماز فريضه يا نافله تلاوت كند خداوند او را در منازل نيكان جاى مى دهد، و سه باغ از باغهاى بهشت همراه باغ خودش براى احترام او مرحمت مى كند)). ناگفته پيدا است كه هدف از تلاوت آن اين است كه از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد، و خود را در شعاع دعوت او قرار دهد، نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه اى خالى از عمل . تفسير : نخستين پيام نوح گفتيم اين سوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساءله دعوت او مى باشد، و نكات جالبى را در زمينه دعوت به سوى حق مخصوصا در برابر اقوام لجوج به همه رهروان راه خدا مى آموزد. نخست از مساءله بعثت او شروع كرده مى فرمايد: ((ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، و گفتيم : قوم خود را انذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد)) (انا ارسلنا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ). اين عذاب دردناك ممكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت ، و مناسبتر اينكه هر دو باشد، هر چند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنيا است . تكيه روى ((انذار)) (و بيم دادن ) با اينكه پيامبران هم بيم دهنده بودند و هم بشارت دهنده به خاطر آن است كه انذار غالبا تاثير قويتر دارد همانگونه كه براى ضمانت اجرائى قوانين در تمام دنيا روى انذار و مجازات تكيه مى شود. نوح اين پيامبر ((اولوالعزم )) كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى بود و دعوت جهانى داشت بعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم (قال يا قوم انى لكم نذير مبين ) ((هدف اين است كه خداوند يگانه يكتا را پرستش كنيد و هر چه غير از او است به دور افكنيد، تقوا را پيشه نموده ، و از دستورات من كه دستور خدا است اطاعت كنيد)) (ان اعبدوا الله و اتقوه و اطيعون ) در حقيقت نوح محتواى دعوت خود را در سه جمله خلاصه كرد: پرستش خداى يكتا، رعايت تقوا و اطاعت از قوانين و دستوراتى كه او از سوى خدا آورده كه مجموعه عقايد و اخلاق و احكام بود. سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را در دو جمله كوتاه بيان مى كند و مى گويد: اگر دعوت مرا اجابت كنيد خداوند گناهان شما را مى آمرزد (يغفر لكم من ذنوبكم ). در حقيقت قاعده معروف ((الاسلام يجب ما قبله )) (اسلام پيش از خود را مى پوشاند و از بين مى برد) قانونى است كه در همه اديان الهى و توحيدى بوده است و منحصر به اسلام نيست . سپس مى افزايد: ((و شما را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد، عمرتان را طولانى كرده و عذاب را از شما دور مى دارد (و يؤ خركم الى اجل مسمى ). ((زيرا هنگامى كه اجل نهائى الهى فرا رسد تاخير پيدا نمى كند اگر مى دانستيد (ان اجل الله اذا جاء لا يؤ خر لو كنتم تعلمون ). از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ((اجل )) و سر رسيد عمر انسان دو گونه است ((اجل مسمى )) و ((اجل نهائى )) و يا به تعبير ديگر ((اجل ادنى )) (نزديكتر) و ((اجل اقصى )) (دورتر) و يا ((اجل معلق )) (مشروط) و ((اجل حتمى )) (مطلق ) قسم اول سر رسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن است بسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنها است و به عكس بر اثر تقوا و نيكو كارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد. ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچوجه قابل دگرگونى نيست ، اين موضوع را با يك مثال مى توان مشخص كرد و آن اينكه يك انسان استعداد عمر جاويدان ندارد اگر تمام دستگاههاى بدن خوب كار كند سرانجام زمانى فرا مى رسد كه بر اثر فرسودگى زياد قلب او خود به خود از كار مى افتد، ولى رعايت اصول بهداشت و جلوگيرى به موقع از بيماريها مى تواند عمر انسان را طولانى كند در حالى كه عدم رعايت اين امور ممكن است آنرا بسيار كوتاه سازد و به زودى به آن پايان دهد. عوامل معنوى زيادى و كوتاهى عمر نكته ديگرى كه به خوبى از اين آيه استفاده مى شود تاءثير گناهان در كوتاهى عمر است ، زيرا مى گويد: اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد خدا به شما عمر طولانى مى دهد و مرگ شما را به تاخير مى اندازد، با توجه به اينكه گناهان همواره بر جسم و يا روح انسان ضربه هاى هولناك وارد مى كند درك اين معنى آسان است . در روايات اسلامى نيز روى اين معنى تاءكيد فراوان شده است ، از جمله در يك حديث پر معنى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم من يموت بالذنوب اكثر ممن يموت بالاجال ، و من يعيش بالاحسان اكثر ممن يعيش بالاعمار!: ((آنها كه بر اثر گناهان مى ميرند بيش از آنها هستند كه به مرگ الهى از دنيا مى روند، و كسانى كه بر اثر نيكو كارى عمر طولانى پيدا مى كنند بيش از كسانى هستند كه بر اثر عوامل طبيعى عمرشان زياد مى شود!.