تفسیر آیه (ها): [1]
الْحَاقَّةُ 1
expand_more
سوره حاقه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است. محتواى سوره حاقه مباحث اين سوره بر سه محور دور مى زند. ((محور اول )) كه مهمترين محورهاى بحث اين سوره است مسائل مربوط به قيامت و بسيارى از خصوصيات آن مى باشد، و لذا سه نام از نامهاى قيامت يعنى ((حاقه )) و ((قارعه )) و ((واقعه )) در اين سوره آمده است . ((محور دوم )) بحثهائى است كه پيرامون سرنوشت اقوام كافر پيشين ، مخصوصا قوم عاد و ثمود و فرعون ، مى باشد كه مشتمل بر انذارهاى قوى و مؤ كدى است براى همه كافران و منكران قيامت . ((محور سوم )) بحثهائى است پيرامون عظمت قرآن و مقام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و كيفر تكذيب كنندگان . فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام مى خوانيم : من قراء سورة الحاقه حاسبه الله حسابا يسيرا: ((كسى كه سوره حاقه را بخواند خداوند حساب او را در قيامت آسان مى كند)).
<1> و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : اكثروا من قرائة الحاقة ، فان قرائتها فى الفرائض و النوافل من الايمان بالله و رسوله ، و لم يسلب قارئها دينه حتى يلقى الله : ((سوره حاقه را بسيار تلاوت كنيد چرا كه قرائت آنها در فرائض و نوافل نشانه ايمان به خدا و رسول او است ، و كسى كه آن را بخواند دينش محفوظ مى ماند تا به لقاءالله بپيوندد)).
<2> تفسير : عذابى سركش براى قوم طغيانگر! اين سوره از مساءله قيامت و آن هم با عنوان تازه اى شروع مى شود، مى فرمايد: ((آن روز تحقق يابنده )) (الحاقة ). ((چه روز تحقق يابنده اى است )) (ما الحاقة ).
<3> ((و تو چه ميدانى كه آن روز تحقق يابنده چيست ))؟ (و ما ادريك ما الحاقة ). تقريبا عموم مفسران ((حاقة )) به معنى روز قيامت تفسير كرده اند، به خاطر اينكه روزى است كه قطعا واقع مى شود، همانند تعبير به ((الواقعة )) در سوره ((واقعة ))، و همين تعبير در آيه 16 همين سوره نيز آمده است ، و اينها همه حاكى از يقينى بودن آن روز بزرگ است . تعبير به ((ماالحاقة )) براى بيان عظمت آن روز است ، درست مثل اينكه در تعبيرات روزمره مى گوئيم : فلان كس انسان است ، چه انسانى ؟ يعنى حد و مرزى براى توصيف انسانيت او نيست . تعبير به ((ما ادراك ماالحاقة )) باز هم براى تاءكيد بيشتر روى عظمت حوادث آن روز عظيم است ، تا آنجا كه حتى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خطاب مى شود كه تو نمى دانى آن روز چگونه است ؟ و حقيقت همين است كه درك حوادث قيامت براى ما زندانيان زندان دنيا امكان پذير نيست ، همانگونه كه درك مسائل مربوط به دنيا براى جنينى كه در شكم مادر است با هيچ بيانى ميسر نمى باشد.
<4> احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيات وجود دارد گرچه كمتر كسى از مفسران آن را پذيرفته است اينكه ((الحاقه )) اشاره به عذابهائى است كه در اين دنيا ناگهان دامان مجرمان سركش و طاغيان خودخواه را مى گيرد، همانگونه كه ((القارعة )) در آيه بعد در كلمات بعضى از مفسران به همين معنى تفسير شده است ، و اتفاقا اين تفسير با آيات آينده كه سخن از عذابهاى كوبنده قوم عاد و ثمود و فرعون و قوم لوط مى گويد تناسب بيشترى دارد. در تفسير ((على بن ابراهيم )) نيز مى خوانيم : ((الحاقة ، الحذر بنزول العذاب )): ((حاقه هشدارى است به نازل شدن عذاب )) نظير آنچه درباره آل فرعون (مؤ من - آيه 45) آمده است كه مى فرمايد و حاق بال فرعون سوء العذاب : ((عذاب بد بر آل فرعون نازل گشت )).
<5> سپس به سراغ بيان سرنوشت اقوامى مى رود كه روز قيامت (يا نزول عذاب الهى را در دنيا) منكر شدند، و مى افزايد: ((قوم ثمود و عاد عذاب كوبنده الهى را انكار كردند)) (كذبت ثمود و عاد بالقارعة ). ((اما قوم ثمود به وسيله عذابى سركش هلاك شدند)) (فاما ثمود فاهلكوا بالطاغية ). ((قوم ثمود)) قومى بودند كه در يك منطقه كوهستانى ميان حجاز و شام زندگى مى كردند، حضرت ((صالح )) به سوى آنها مبعوث شد، ولى آنها هرگز ايمان نياوردند و به مبارزه با او برخاستند حتى از او خواستند كه اگر راست مى گوئى عذابى را كه به ما وعده مى دهى فرود آور! در اين هنگام ((صاعقه اى ويرانگر)) بر آنها مسلط شد، و در چند لحظه لرزه بر قصرها و خانه هاى مستحكمشان افكند، و همه را درهم كوبيد و جسمهاى بى جانشان بر زمين افتاد. قابل توجه اينكه : قرآن عامل نابودى اين قوم سركش را عذابى سركش ‍ مى شمرد ((الطاغية )) و اين عذاب سركش در سوره اعراف آيه 78 به عنوان ((رجفة )) (زلزله ) ذكر شده ، و در آيه 13 فصلت ((صاعقة )) و در 67 هود ((صيحة )) آمده است كه در حقيقت همه به يك معنى بازمى گردد، زيرا صاعقه هميشه با صداى عظيمى همراه است ، و لرزه بر نقطه اى كه فرود مى آيد وارد مى كند و عذابى است طغيانگر <6> سپس به سراغ سرنوشت ((قوم عاد)) مى رود، قومى كه در سرزمين ((احقاف )) (در شبه جزيره عرب يا يمن زندگى مى كردند) قامتهائى طويل ، اندامى قوى ، شهرهائى آباد، زمينهائى خرم و سرسبز، و باغهائى پرطراوت داشتند، پيامبر آنها حضرت ((هود)) بود، آنها نيز طغيان و سركشى را بجائى رساندند كه خداوند با عذابى دردناك كه شرح آن در همين آيات آمده است طومار زندگى آنها را درهم پيچيده ، نخست مى فرمايد: ((اما عاد به وسيله تندبادى سركش و پرسروصدا و سرد و مسموم به هلاكت رسيدند)) (و اما عاد فاهلكوا بريح صرصر عاتية ). ((صرصر)) (بر وزن دفتر) به بادهاى سرد يا پرسروصدا و يا مسموم گفته مى شود، و مفسران هر سه معنى را در تفسير آن ذكر كرده اند، و جمع ميان آنها نيز ممكن است . ((عاتية )) از ماده ((عتو)) (بر وزن غلو) به معنى سركش است ، منتها نه سركش از فرمان خدا، بلكه سركش در معيار نسيمها و بادهاى معمولى . سپس به توصيف ديگرى از اين تندباد كوبنده پرداخته ، مى افزايد: ((خداوند آن را بر اين قوم ، مدت هفت شب و هشت روز پى در پى و بنيان كن مسلط ساخت )) (سخرها عليهم سبع ليال و ثمانية ايام حسوما). ((حسوما)) از ماده ((حسم )) (بر وزن رسم ) به معنى از بين بردن آثار چيزى است ، و اگر به شمشير ((حسام )) (بر وزن غلام ) گفته مى شود به همين مناسبت است ، و گاه به داغ نهادن بر زخم براى سوزاندن ريشه آن نيز ((حسم )) گفته مى شود، و در اينجا منظور اين است كه اين هفت شب و هشت روز پى در پى زندگى گسترده و با رونق اين قوم عظيم را درهم كوبيد و متلاشى كرد و ريشه كن ساخت .
<7> نتيجه آن شد كه قرآن مى گويد: ((اگر آنجا بودى مشاهده مى كردى كه آن قوم همگى به روى زمين افتاده ، همچون تنه هاى پوسيده و تو خالى درختان نخل ))! (فترى القوم فيها صرعى كانهم اعجاز نخل خاوية ). چه تشبيه جالبى كه هم بزرگى قامت آنها را مشخص مى كند، و هم ريشه كن شدن آنها را، و هم تو خالى بودن در برابر عذابهاى الهى به گونه اى كه تندباد آنها را به آسانى جابه جا مى كرد. ((خاوية )) از ماده ((خواء)) (بر وزن هواء) در اصل به معنى خالى شدن است ، اين تعبير در مورد شكمهاى گرسنه ، ستارگان خالى از باران (به اعتقاد عرب جاهلى ) و گردوى پوك نيز به كار مى رود. و در آخرين آيه مى افزايد: ((آيا كسى از آنها را باقى مى بينى ))؟! (فهل ترى لهم من باقية ).
<8> آرى امروز نه تنها اثرى از قوم عاد نيست كه از ويرانه هاى شهرهاى آباد، و عمارتهاى پرشكوه ، و مزارع سرسبز آنها نيز چيزى باقى نمانده است . درباره سرگذشت قوم عاد مشروحا در جلد 9 صفحه 140 تا 148 (ذيل آيات 58 تا 60 سوره هود) بحث كرده ايم ، و همچنين در جلد 20 صفحه 233 تا 241).