تفسیر آیه (ها): [1]
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ 1
expand_more
سوره قلم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است محتواى سوره قلم گرچه بعضى از مفسران در ((مكى )) بودن تمام سوره ترديد كرده اند، يا معتقدند قسمتى از آن در ((مدينه ))، و قسمتى در ((مكه )) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره هاى ((مكى )) است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساءله نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند. رويهمرفته مباحث اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد: 1 - نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ كدى تاءكيد مى كند. 2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى نمايد. 3 - در بخش ديگرى داستان ((اصحاب الجنة )) كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده . 4 - در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است . 5 - در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده . 6 - در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد. 7 - سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده . انتخاب نام ((قلم )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ((ن )) ذكر كرده اند، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى شود كه نام آن سوره ((ن و القلم )) است . فضيلت تلاوت سوره قلم در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: من قراء سورة ((ن و القلم )) اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : ((كسى كه سوره ((ن و القلم )) را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد)).
<1> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة ((ن و القلم )) فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : ((كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى دهد)).
<2> اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد كه هدف تلاوتى است كه تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد. تفسير : عجب اخلاق برجسته اى دارى ! اين سوره تنها سورهاى است كه با حرف مقطع ((ن )) آغاز شده است ، مى فرمايد: (ن ) و درباره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره ((بقره ))، و ((آل عمران )) و ((اعراف )) (جلد 1 - 2 - 6) بحث كرده ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ((ن )) را مخفف كلمه ((رحمان )) و اشاره به آن دانسته اند و بعضى آن را به معنى ((لوح )) يا به معنى ((دوات )) و يا ((نهرى )) در بهشت تفسير كرده اند، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد. بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست . سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى افزايد: سوگند به ((قلم )) و آنچه را با قلم مى نويسند:)) (و القلم و ما يسطرون ). چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى شود. اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه ها و افكار، و شكل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كند ((دوران تاريخ )) و ((دوران قبل از تاريخ ))، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى شود كه خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او ((ما يسطرون )) يادگار ماند. عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى رسيد، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد. و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در ((جبل النور)) و غار ((حرا)) بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى فرمايد: اقراء باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : ((بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد، و انسان را از خون بسته اى ايجاد كرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله ((قلم )) تعليم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت )) (سوره علق 1 - 5). و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش ‍ مى كند كه خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست . بعضى از مفسران ((قلم )) را در اينجا به قلمى تفسير كرده اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ((ما يسطرون )) نيز مفهوم وسيعى دارد، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى آورند شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست .
<3> سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى فرمايد: ((به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى )) (ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درايت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار، و نبوت و مقام عصمت . ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى كنند، و رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى سازند. و به دنبال آن مى افزايد: ((براى تو اجر عظيم و هميشگى است )) (و ان لك لاجرا غير ممنون ). چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش در اين راه خسته نمى شوى . ((ممنون )) از ماده ((من )) به معنى ((قطع )) آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است . بعضى نيز گفته اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است . آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: ((تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته اى هستى )) (و انك لعلى خلق عظيم ). اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير. اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى . آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى . ((خلق )) از ماده ((خلقت )) به معنى صفاتى است كه از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى گردد. بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترك حسد و حرص )) تفسير كرده اند، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، ولى ((خلق عظيم )) او منحصر به اينها نبود. در بعضى از تفاسير نيز ((خلق عظيم )) به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود. و به دنبال آن مى افزايد: ((به زودى تو مى بينى و آنها نيز مى بينند)) (فستبصر و يبصرون ). ((كه كداميك از شما مجنون هستيد))؟! (بايكم المفتون ).
<4> ((مفتون )) اسم مفعول از ((فتنه )) به معنى ابتلاء، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است . آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند، ولى مردم عقل و شعور دارند، تدريجا به تعليمات و سخنان تو آگاهى مى يابند، آنگاه اين مساءله روشن مى شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده . حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند. و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد. باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى شناسند) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ). چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى شناسد، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اطمينان بيشتر مى دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند. در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه السلام ) را بر ديگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (عليه السلام ) پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ((ن و القلم )) را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى داند كسانى را كه گمراه شده اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى گفتند، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى شناسد اشاره به على (عليه السلام ).
<5> 1 - نقش قلم در حيات انسانها از مهمترين رويدادهاى زندگى بشر - چنانكه قبلا نيز اشاره كرديم - پيدايش خط، و راه افتادن قلم بر صفحه كاغذها يا سنگها بود، و همان بود كه دوران تاريخ را از ما قبل از تاريخ جدا كرد. گردش نيش قلم بر صفحه كاغذ، سرنوشت بشر را رقم مى زند، لذا پيروزى و شكست جوامع انسانى به نوك قلمها بسته است . ((قلم )) حافظ علوم و دانشها، پاسدار افكار انديشمندان ، حلقه اتصال فكرى علما، و پل ارتباطى گذشته و آينده بشر است ، و حتى ارتباط آسمان و زمين نيز از طريق لوح و قلم حاصل شده است ! قلم انسانهائى را كه جدا از هم ، از نظر زمان و مكان ، زندگى مى كنند پيوند مى دهد، گوئى همه متفكران بشر را در تمام طول تاريخ ، و در تمام صفحه روى زمين در يك كتابخانه بزرگ جمع مى بينى ! ((قلم )) رازدار بشر، و خزانه دار علوم ، و جمع آورى كننده تجربيات قرون و اعصار است ، و اگر قرآن به آن سوگند ياد مى كند به همين دليل است زيرا هميشه سوگند به يك امر بسيار عظيم و پرارزش ياد مى شود. و البته ((قلم )) وسيله اى است براى ((ما يسطرون )) و نوشته ها كه قرآن به هر دو سوگند ياد كرده است ، هم به ((ابزار)) و هم به ((محصول )) ابزار. در بعضى از روايات آمده است كه (ان اول ما خلق الله القلم ) ((نخستين چيزى را كه خدا آفريد قلم بود)). اين حديث را محدثان شيعه از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده اند <6> و در كتب اهل سنت به عنوان يك خبر معروف نيز آمده است .
<7> و در حديث ديگرى آمده است : اول ما خلق الله تعالى جوهرة ) ((نخستين چيزى را كه خدا آفريد گوهرى بود)) <8> و در بعضى از اخبار نيز آمده است : (ان اول ما خلق الله العقل ) ((نخستين چيزى را كه خدا آفريد عقل و خرد بود)).
<9> توجه به پيوند ويژه اى كه در ميان ((گوهر)) و ((قلم )) و ((عقل )) است مفهوم ((اول بودن )) همه آنها را روشن مى كند. در ذيل حديثى كه در بالا از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرديم آمده است كه خداوند بعد از آفرينش قلم به او فرمود: بنويس ! و او آنچه را بوده و خواهد بود تا روز قيامت نوشت ! گرچه قلم در اين روايت اشاره به قلم تقدير و قضا و قدر است ، ولى هر چه هست نقش قلم را در سرنوشت بشر و مقدرات او روشن مى سازد. پيشوايان اسلام در احاديث متعددى به ياران خود تاءكيد مى كردند كه به حافظه خود قناعت نكنند، و احاديث اسلامى و علوم الهى را به رشته تحرير درآورند، و براى آيندگان به يادگار بگذارند.
<10> بعضى از دانشمندان گفته اند: البيان بيانان : بيان اللسان ، و بيان البنان و بيان اللسان تدرسه الاعوام ، و بيان الاقلام باق على مر الايام ! ((بيان دو گونه است : بيان زبان ، و بيان قلم ، بيان زبان با گذشت زمان كهنه مى شود و از بين مى رود، ولى بيان قلمها تا ابد باقى است ))! <11> و نيز گفته اند: (ان قوام امور الدين و الدنيا بشيئين القلم و السيف و السيف تحت القلم : ((پايه امور دين و دنيا بر دو چيز است : ((قلم )) و ((شمشير)) و شمشير زير پوشش قلم قرار دارد))! <12> همين معنى را بعضى از شعراى عرب چنين به نظم آورده : كذا قضى الله للاقلام مذ بريت ان السيوف لها مذ ارهفت خدم ! ((خداوند اينگونه براى قلم از آن روز كه تراشيده شد مقدر كرده است كه شمشيرهاى تيز خدمتگزار آن باشند))! (اين تعبير اشاره لطيفى است به تراشيدن قلم به وسيله چاقو و قرار گرفتن تيغهاى تيز در خدمت قلم از آغاز كار).
<13> شاعر ديگرى با استناد به آيات مورد بحث در اين زمينه مى گويد: اذا اقسم الابطال يوما بسيفهم و عدوه مما يجلب المجد و الكرم كفى قلم الكتاب فخرا و رفعة مدى الدهر ان الله اقسم بالقلم ! ((آن روز كه جنگجويان قهرمان به شمشيرهاى خود سوگند ياد كنند. و آن را اسباب بزرگى و افتخار بشمرند. براى قلم نويسندگان همين افتخار و سربلندى در تمام دوران جهان بس ‍ كه خداوند سوگند به قلم ياد كرده است (و نه به شمشير))).
<14> و راستى چنين است چرا كه پيروزيهاى نظامى اگر از ناحيه فرهنگ نيرومندى تضمين نگردد هرگز پايدار نخواهد بود، مغولها در تاريخ ايران بزرگترين پيروزى را كسب كردند ولى چون ملت بى فرهنگى بودند به زودى در فرهنگ اسلام و ايران حل شدند و مسير خود را تغيير دادند. گرچه اين بحث بسيار دامنه دار است ولى براى اينكه از روش تفسيرى خارج نشويم سخن را با حديث بسيار پرمعنائى از پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين زمينه پايان مى دهيم : ثلاث تخرق الحجب ، و تنتهى الى ما بين يدى الله : صرير اقلام العلماء، و وطى اقدام المجاهدين ، و صوت مغازل المحصنات : ((سه صدا است كه حجابها را پاره مى كند و به پيشگاه با عظمت خدا مى رسد: صداى گردش قلمهاى دانشمندان به هنگام نوشتن ، و صداى قدمهاى مجاهدان در ميدان جهاد، و صداى چرخ نخريسى زنان پاكدامن ))! <15> البته تمام آنچه گفته شد درباره قلمهائى است كه در مسير حق و عدالت ، و در صراط مستقيم ، گردش مى كند، اما قلمهاى مسموم و گمراه كننده بزرگترين بلا، و عظيمترين خطر براى جوامع انسانى محسوب مى شود. 2 - نمونه اى از اخلاق پيامبر (ص ) پيروزى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هر چند با تاءييد و امداد الهى بود، ولى عوامل زيادى از نظر ظاهر داشت كه يكى از مهمترين آنها جاذبه اخلاقى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود.
آنچنان صفات عالى انسانى و مكارم اخلاق در او جمع بود كه دشمنان سرسخت را تحت تاثير قرار مى داد، و به تسليم وادار مى كرد، و دوستان را سخت مجذوب مى ساخت . بلكه اگر اين را معجزه اخلاقى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بناميم اغراق نگفته ايم ، چنانكه نمونه اى از اين معجزه اخلاقى در فتح مكه نمايان گشت : هنگامى كه مشركان خونخوار و جنايت پيشه كه ساليان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به كار گرفتند، در چنگال مسلمين گرفتار شدند، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومى آنها را صادر كرد، و تمام جنايات آنها را به دست فراموشى سپرد، و همين سبب شد كه به مصداق ((يدخلون فى دين الله افواجا)) فوج فوج مسلمان شوند. درباره حسن خلق پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عفو و گذشت و عطوفت و مهربانى و ايثار و فداكارى و تقواى آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داستانهاى زيادى در كتب تفسير و تواريخ آمده است كه همه آنها ما را از بحث تفسيرى خارج مى كند، ولى همينقدر بايد بگوئيم : كه در حديثى از حسين بن على (عليه السلام ) آمده است كه مى گويد: از پدرم امير مؤ منان على (عليه السلام ) درباره ويژگيهاى زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اخلاق او سؤ ال كردم ، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود، در بخشى از اين حديث آمده است : رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملايم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عيبجو و مديحه گر نبود، هيچكس از او ماءيوس ‍ نمى شد، و هر كس به در خانه او مى آمد نوميد بازنمى گشت : سه چيز را از خود رها كرده بود: مجادله در سخن پرگوئى ، و دخالت در كارى كه به او مربوط نبود، و سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود: كسى را مذمت نمى كرد، و سرزنش نمى فرمود، و از لغزشها و عيوب پنهانى مردم جستجو نمى كرد. هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى كه ثواب الهى را اميد داشت ، در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الكلمه بود كه همه سكوت اختيار مى كردند و تكان نمى خوردند، و به هنگامى كه ساكت مى شد آنها به سخن درمى آمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى كردند… هرگاه فرد غريب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى كرد تحمل مى نمود، و به يارانش مى فرمود: هرگاه كسى را ديديد كه حاجتى دارد به او عطا كنيد، و هرگز كلام كسى را قطع نمى كرد تا سخنش پايان گيرد.
<16> آرى اگر اين اخلاق كريمه و اين ملكات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلى و آن جمع خشن انعطاف ناپذير در آغوش اسلام قرار نمى گرفتند، و به مصداق ((لانفضوا من حولك )) همه پراكنده مى شدند. و چه خوب است كه اين اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى پرتوى از خلق و خوى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد. روايات اسلامى نيز در اين زمينه چه درباره شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و چه درباره وظيفه همه مسلمين فراوان است كه در اينجا به چند روايت اشاره مى كنيم : 1 - در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: (انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق : ((من براى اين مبعوث شده ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم )).
<17> به اين ترتيب يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همين تكميل اخلاق فضيله است . 2 - در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : (انما المؤ من ليدرك بحسن خلقه درجة قائم الليل و صائم النهار): ((مؤ من با حسن خلق خود به درجه كسى مى رسد كه شبها به عبادت مى ايستد، و روزها روزهدار است )).
<18> 3 - و باز از همان حضرت آمده است كه فرمود: ما من شى ء اثقل فى الميزان من خلق حسن : ((چيزى در ميزان عمل در روز قيامت سنگين تر از خلق خوب نيست )).
<19> 4 - و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمود: احبكم الى الله احسنكم اخلاقا الموطؤ ن اكنافا، الذين يالفون و يؤ لفون ، و ابغضكم الى الله المشاؤ ن بالنميمة ، المفرقون بين الاخوان ، الملتمسون للبرءاء العثرات : ((از همه شما محبوبتر نزد خدا كسى است كه اخلاقش از همه بهتر باشد، همان كسانى كه متواضعند، با ديگران مى جوشند، و مردم نيز با آنها مى جوشند، و از همه شما مغبوضتر نزد خدا افراد سخن چينى هستند كه در ميان برادران جدائى مى افكند، و براى افراد بى گناه در جستجوى لغزشند)).
<20> 5 - در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : اكثر ما يدخل الناس الجنة تقوى الله و حسن الخلق : ((بيشترين چيزى كه مردم را وارد بهشت مى كند تقوى و حسن خلق است )).
<21> 6 - در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : ان اكمل المؤ منين ايمانا احسنهم خلقا: ((از ميان مؤ منان كسى ايمانش از همه بهتر است كه اخلاقش كاملتر باشد)).
<22> 7 - در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: عليكم بحسن الخلق ، فان حسن الخلق فى الجنة لامحالة ، و اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لامحالة : ((بر شما لازم است به سراغ حسن خلق برويد، زيرا حسن خلق سرانجام در بهشت است ، و از سوء خلق بپرهيزيد كه سوء خلق سرانجام در آتش است )).
<23> از مجموع اخبار فوق به خوبى استفاده مى شود كه حسن خلق كليد بهشت ، وسيله جلب رضاى خدا، نشانه قدرت ايمان ، و همطراز عبادتهاى شبانه و روزانه است ، و حديث در اين زمينه بسيار فراوان است .