تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6]
يُسَبِّحُ للهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 1 , هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كَافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 2 , خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ 3 , يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ 4 , أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ 5 , ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوْا وَاسْتَغْنَى اللهُ وَاللهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ 6
expand_more
سوره تغابن مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 18 آيه است محتواى سوره تغابن در اينكه اين سوره در مدينه نازل شده يا در مكه ؟ در ميان مفسران ، سخت گفتگو است ، هر چند مشهور مدنى بودن آن است ، در حالى كه بعضى آن را كلا، مكى ، و بعضى ، تنها سه آيه آخر را مدنى دانسته ، و باقى را، مكى مى دانند. البته لحن آيات اخير اين سوره ، با سوره هاى مدنى هماهنگ است ، ولى صدر آن ، با سوره هاى مكى موافقتر است ، اما به هر حال ما مجموع آن را طبق مشهور، مدنى ، تلقى مى كنيم . ((ابو عبدالله )) زنجانى در كتاب نفيس ((تاريخ ‌القرآن ))، از فهرست ((ابن نديم ))، نقل مى كند كه سوره تغابن بيست و سومين سوره اى است كه در مدينه نازل شده است ، و با توجه به اينكه سوره هاى مدنى كلا 28 سوره است ، لذا بايد گفت اين سوره از آخرين سوره هائى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ). اما از نظر محتوى ، اين سوره را مى توان به چند بخش تقسيم كرد: 1 - آغاز سوره كه از توحيد و صفات و افعال خدا بحث مى كند. 2 - به دنبال آن ، با استفاده از علم خداوند، به مردم هشدار مى دهد كه مراقب اعمال پنهان و آشكار خود باشند، و سرنوشت ، اقوام پيشين را فراموش نكنند. 3 - در بخش ديگرى از سوره ، سخن از معاد است . و اينكه روز قيامت روز ((تغابن )) و مغبون شدن گروهى و برنده شدن گروه ديگر است (نام سوره نيز از همين گرفته شده ). 4 - در بخشى ديگر دستور به اطاعت خدا و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده و پايه هاى اصل نبوت را تحكيم مى بخشد. 5 - آخرين بخش سوره ، مردم را به انفاق در راه خدا تشويق مى كند و از اينكه فريفته اموال و اولاد و همسران شوند برحذر مى دارد، و سوره را با نام و صفات خدا پايان مى دهد همانگونه كه آغاز كرده بود. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة التغابن دفع عنه موت الفجاة : ((هر كس سوره تغابن را بخواند مرگ ناگهانى از او دفع مى شود)). و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرء سورة التغابن فى فريضته ، كانت شفيعة له يوم القيامة و شاهد عدل عند من يجيز شهادتها ثم لا تفارقه حتى يدخل الجنة : ((كسى كه سوره تغابن را در نماز فريضهاى بخواند شفيع او روز قيامت خواهد شد، و شاهد عادلى است در نزد كسى كه شفاعت او را اجازه مى دهد، سپس از او جدا نمى شود تا داخل بهشت گردد)). بديهى است اين تلاوت بايد تواءم با انديشه باشد انديشه اى كه محتواى آنرا در عمل منعكس كند، تا اين همه آثار و بركات بر آن مترتب گردد. تفسير : او از اسرار نهفته درون سينه ها آگاه است اين سوره نيز با تسبيح خداوند آغاز مى شود، خداوندى كه مالك و حاكم بر كل جهان هستى ، و قادر بر همه چيز است ، مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است براى خدا تسبيح مى گويند)) (يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض ). سپس مى افزايد: ((مالكيت و حاكميت از آن او است )) (له الملك ). ((و (به همين دليل ) تمام حمد و ستايش نيز به ذات پاك او برمى گردد)) (و له الحمد). ((و او بر هر چيز توانا است )) (و هو على كل شى ء قدير). چون كرارا درباره تسبيح عمومى موجودات جهان سخن گفته ايم و تفسيرهاى متعددى كه براى اين موضوع بيان شده آورده ايم نياز به تكرار نيست . اين تسبيح و حمد در حقيقت لازمه قدرت او بر همه چيز، و مالكيت او نسبت به هر چيز است ، زيرا تمام اوصاف جمال و جلالش در اين دو امر نهفته است . سپس به امر خلقت و آفرينش كه لازمه قدرت است اشاره كرده ، مى فرمايد: ((او كسى است كه شما را آفريد)) (هو الذى خلقكم ). و به شما نعمت آزادى و اختيار داد، لذا ((گروهى از شما كافر و گروهى مؤ من شدند)) (فمنكم كافر و منكم مؤ من ). و به اين ترتيب بازار امتحان و آزمايش الهى داغ شد و در اين ميان ((خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهيد بينا است )) (و الله بما تعملون بصير). سپس مساءله ((خلقت )) را با توضيح بيشتر، و با اشاره به هدف آفرينش در آيه بعد ادامه داده مى فرمايد: ((خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريد)) (خلق السماوات و الارض بالحق ). هم در آفرينش آن ، نظام حق و دقيقى است ، و هم داراى هدف حكيمانه و مصالح حقى است ، چنانكه در آيه 27 سوره ((ص )) نيز فرمود: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروا: ((ما آسمان و زمين و آنچه را در ميان اين دو است بيهوده نيافريديم ، اين گمان كافران است )). بعد به آفرينش ((انسان )) پرداخته و ما را از سير آفاقى به سير انفسى دعوت كرده ، مى افزايد: ((شما را تصوير كرد، تصويرى زيبا و دلپذير)) (و صوركم فاحسن صوركم ). به انسان ، ظاهرى آراسته ، و باطنى پيراسته ، عقلى فروزان و خردى نيرومند داد، و از آنچه در كل جهان هستى است ، نمونههائى در وجود او آفريد، آنچنانكه عالم كبير در اين ((جرم صغير)) خلاصه شده است . ولى همان گونه كه در پايان آيه مى فرمايد: ((سرانجام بازگشت همه چيز به سوى او است )) (و اليه المصير). آرى انسان كه جزئى از مجموعه عالم هستى است ، از نظر آفرينش با هدفدار بودن كل جهان هماهنگ است ، از پستترين مراحل ، شروع به حركت كرده و به سوى بى نهايت كه وجود بى پايان حق و قرب به خدا است ، پيش مى رود. تعبير به ((فاحسن صوركم )) (صورت شما را نيكو آفريد) هم صورت ظاهر را شامل مى شود، و هم صورت باطن را، هم از نظر جسم و هم از نظر جان ، و به راستى يك نظر اجمالى در آفرينش جسم و جان انسان ، نشان مى دهد كه زيباترين پديده عالم هستى او است ، و خدا در آفرينش اين موجود، قدرت نمائى عجيبى كرده و سنگ تمام گذارده است ! و از آنجا كه انسان براى هدف بزرگى آفريده شده بايد دائما تحت مراقبت پروردگار باشد، پروردگارى كه ، از درون و برون او باخبر است ، لذا در آيه بعد مى فرمايد: ((خداوند، آنچه را در آسمانها و زمين است مى داند، و از آنچه شما پنهان يا آشكار مى كنيد باخبر است ، و از عقائد و نياتى كه در درون سينه ها است ، آگاه است )) (يعلم ما فى السماوات و الارض و يعلم ما تسرون و ما تعلنون و الله عليم بذات الصدور). اين آيه ترسيمى است از علم بى پايان خداوند، در سه مرحله : نخست علم او نسبت به تمامى موجودات آسمانها و زمين ، سپس علم او به همه اعمال انسانها و آنچه را پنهان مى دارند يا آشكار مى سازند، و در مرحله سوم مخصوصا روى عقائد باطنى و چگونگى نيتها و آنچه بر قلب و جان انسان ، حاكم است ، تكيه مى كند. معرفت به اين علم گسترده الهى ، اثر تربيتى فوق العاده هاى در انسان دارد، و به او هشدار مى دهد كه هر كه باشى و به هر جا برسى ، و هر عقيده اى در سر و هر نيتى در دل و هر اخلاقى در درون جان تو باشد، همه در پيشگاه علم بى پايان حق آشكار است ، مسلما توجه به اين حقيقت در اصلاح و تربيت انسان فوق العاده مؤ ثر است ، و اينها تعليماتى است كه انسان را براى وصول به هدف آفرينش و قانون تكامل آماده مى سازد. و از آنجا كه يكى از مؤ ثرترين وسائل تربيت و طرق انذار، توجه دادن به سرنوشت اقوام و امتهاى پيشين است ، آيه بعد، يك نگاه اجمالى به زندگى آنها افكنده ، سپس انسانها را مخاطب ساخته ، مى گويد: ((آيا خبر كافرانى كه قبل از شما بودند، به شما نرسيده است كه چگونه طعم تلخ گناهان بزرگ خود را چشيدند و در آخرت نيز عذاب دردناك از آن آنها است ))؟! (ا لم ياتكم نبؤ ا الذين كفروا من قبل فذاقوا و بال امرهم و لهم عذاب اليم ). شما از كنار شهرهاى بلا ديده و ويران شده آنها، در مسير خود به سوى شام و مناطق ديگر عبور مى كنيد، نتيجه كفر و ظلم و عصيانگرى آنها را با چشم مى بينيد، و اخبار آنها را در تاريخ مى خوانيد، همانها كه طومار زندگانيشان با طوفان و سيلاب درهم پيچيده شد، و يا صاعقه ها خرمن عمرشان را آتش زد، و يا زلزله هاى ويرانگر آنها را به كام زمين فرو كشيد، و يا تندباد سنگينى اجسام آنها را چون پر كاه به هر سو پرتاب كرد، اين عذاب دنياى آنها بود، در آخرت نيز عذاب دردناكى در انتظارشان است . آيه بعد به منشا اصلى اين سرنوشت دردناك اشاره كرده مى افزايد: ((اين به خاطر آن بود كه رسولان آنها با دلائل روشن و معجزات به سراغشان مى آمدند ولى آنها از روى كبر و غرور مى گفتند: ((آيا انسانهائى مى خواهند ما را هدايت كنند))؟ مگر چنين چيزى ممكن است ؟ (ذلك بانه كانت تاتيهم رسلهم بالبينات فقالوا ا بشر يهدوننا). و با اين منطق پوشالى به مخالفت با آنها برخاستند ((و كافر شدند و از قبول حق سر برتافتند)) (فكفروا و تولوا). ((در حالى كه خداوند هم از ايمان آنها بى نياز بود و هم از طاعاتشان )) (واستغنى الله ). و اگر آنها را موظف به ايمان و اطاعت و پرهيز از گناه فرمود تنها براى منفعت خودشان و سعادت و نجاتشان در اين جهان و جهان ديگر بود. آرى خداوند بى نياز است و شايسته هرگونه حمد و ستايش (و الله غنى حميد). اگر جمله كائنات كافر شوند بر دامان كبريائيش گردى نمى نشيند، همانگونه كه اگر همه مخلوقات مؤ من و مطيع فرمان او باشند چيزى بر جلالش افزوده نمى شود، اين مائيم كه نيازمند به اين برنامه هاى تربيتى و سازنده و تكامل بخش هستيم . تعبير به ((واستغنى الله )) (خداوند بى نياز بود) آنچنان مطلق است كه بى نيازى او از همه چيز حتى از ايمان و اطاعت انسانها را بيان مى كند، تا تصور نشود كه اينهمه تاءكيد و اصرار به خاطر اين است كه سود اين طاعت به خدا باز مى گردد، او هرگز آفريدگان را نيافريد تا سودى كند او مى خواست بر بندگانش جودى كند. بعضى براى جمله واستغنى الله تفسير ديگرى ذكر كرده اند، و آن اينكه خداوند آنقدر آيات و دلائل روشن و موعظه و اندرز كافى براى آنها فرستاد كه از غير آن بى نياز بود.