تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4]
يُسَبِّحُ للهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ 1 , هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ 2 , وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 3 , ذَلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ 4
expand_more
سوره جمعه مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 11 آيه است محتواى سوره جمعه اين سوره در حقيقت بر دو محور اصلى اساسى دور مى زند: نخست توجه به توحيد و صفات خدا و هدف از بعثت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مساءله معاد، و ديگرى برنامه سازنده نماز جمعه و بعضى از خصوصيات اين عبادت بزرگ . ولى با نظر ديگر محتواى اين سوره را در چند بخش مى توان خلاصه كرد. 1 - تسبيح عمومى موجودات . 2 - هدف بعثت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نظر بعد تعليم و تربيت . 3 - هشدار به مؤ منان كه از اصول آئين حق منحرف نشوند آنگونه كه يهود منحرف شدند. 4 - اشاره اى به قانون عمومى مرگ كه دريچه اى است به سوى عالم بقاء. 5 - دستور مؤ كد براى انجام فريضه نماز جمعه و تعطيل كسب و كار براى شركت در آن . فضيلت تلاوت سوره جمعه در فضيلت تلاوت اين سوره روايات بسيارى وارد شده ، چه مستقلا و يا در ضمن نمازهاى يوميه . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : و من قرء سورة الجمعة اعطى عشر حسنات بعدد من اتى الجمعة ، و بعدد من لم ياتها فى امصار المسلمين : ((هر كس سوره جمعه را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه در نماز جمعه شركت مى كنند و كسانى كه شركت نمى كنند در تمام بلاد مسلمين به او ده حسنه مى بخشد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه بر هر مؤ منى از شيعيان ما لازم است در شب جمعه ، سوره ((جمعه )) و ((سبح اسم ربك الاعلى )) را بخواند، و در ظهر جمعه ، سوره جمعه و منافقين را، و هر گاه چنين كند گوئى عمل رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را انجام داده ، و پاداش و ثوابش بر خدا بهشت است . مخصوصا تاءكيد زيادى روى اين مطلب شده كه سوره ((جمعه )) و ((منافقين )) را در نماز جمعه بخوانند و در بعضى از اين روايات آمده كه حتى الامكان آن را ترك نكنند و با اين كه عدول از سوره توحيد و ((قل يا ايها الكافرون )) به سوره هاى ديگر در قرائت نماز جائز نيست اين مساءله در خصوص نماز جمعه استثنا شده است و عدول از آنها به سوره ((جمعه )) و ((منافقين )) جايز بلكه مستحب شمرده است . و اينها همه نشانه اهميت فوق العاده اين سوره قرآن مجيد است . تفسير : هدف بعثت پيامبر: اين سوره نيز با تسبيح و تقديس پروردگار شروع مى شود، و به قسمتى از صفات جمال و جلال و اسماء حسناى او اشاره مى كند كه در حقيقت مقدمه اى است براى بحثهاى آينده . مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است پيوسته تسبيح خدا مى گويند و با زبان حال و قال او را از تمام نقايص و عيوب پاك مى شمرند)) (يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض ). ((همان خداوندى كه مالك و حاكم است ، و از هر عيب و نقصى مبرا است )) (الملك القدوس ). ((خداوندى كه عزيز و حكيم است )) (العزيز الحكيم ). و به اين ترتيب نخست بر ((مالكيت و حاكميت )) و سپس ((منزه بودن او از هرگونه ظلم و ستم و نقص )) تاءكيد مى كند، زيرا با توجه به مظالم بيحساب ملوك و شاهان واژه ((ملك )) تداعى معانى نامقدسى مى كند كه با كلمه ((قدوس )) همه شستشو مى شود. و از طرفى روى ((قدرت )) و ((علم )) كه دو ركن اصلى حكومت است تكيه نموده ، و چنانكه خواهيم ديد اين صفات ارتباط نزديكى به بحثهاى آينده اين سوره دارد، و نشان مى دهد كه انتخاب اوصاف حق در آيات مختلف قرآن روى حساب و نظم و رابطه خاصى است . درباره تسبيح عمومى موجودات جهان قبلا بحثهاى مشروحى داشته ايم . بعد از اين اشاره كوتاه و پرمعنى به مساءله توحيد و صفات خدا به مساءله بعثت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و هدف از اين رسالت بزرگ كه در ارتباط با عزيز و حكيم و قدوس بودن خداوند است پرداخته چنين مى گويد: ((او كسى است كه در ميان درس نخوانده ها رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند)) (هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ). و در پرتو اين تلاوت ((آنها را از هرگونه شرك و كفر و انحراف و فساد پاك و پاكيزه كند، و كتاب و حكمت بياموزد)) (و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ). ((هر چند پيش از آن در ضلال مبين و گمراهى آشكارى بودند)) (و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين ). جالب اينكه بعثت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با آن ويژگيهائى كه جز از طريق اعجاز نمى توان تفسير كرد نشانه عظمت خدا و دليل بر وجود او گرفته ، مى گويد: خداوند همان كسى است كه چنين پيامبرى را مبعوث كرد، و چنين شاهكارى را در آفرينش به وجود آورد! ((اميين )) جمع ((امى )) به معنى درس نخوانده است (منسوب به ((ام )) (مادر) يعنى مكتبى جز مكتب دامان مادرش را نديده است ) و بعضى آن را به معنى ((اهل مكه )) دانسته اند، زيرا مكه را ((ام القرى )) (مادر آباديها) مى ناميدند ولى اين احتمال بعيد به نظر مى رسد، چرا كه نه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تنها مبعوث به اهل مكه بود، و نه سوره جمعه در مكه نازل شده است . بعضى از مفسران نيز آن را به معنى ((امت عرب )) در مقابل يهود و ديگران تفسير كرده اند، و آيه 75 سوره ((آل عمران )) را شاهد بر اين معنى مى دانند كه مى گويد: قالوا ليس علينا فى الاميين سبيل : ((يهود گفتند ما در برابر اميين (غير يهود) مسؤ ل نيستيم )). اگر اين تفسير را هم بپذيريم به خاطر آن است كه يهود خود را اهل كتاب و با سواد مى دانستند و امت عرب را بيسواد و درس نخوانده . بنابراين تفسير اول از همه مناسبتر است . قابل توجه اينكه مى گويد: پيامبر اسلام از ميان همين گروه و همين قشر درس نخوانده برخاسته تا عظمت رسالت او را روشن سازد، و دليلى باشد بر حقانيت او، چرا كه كتابى مثل قرآن با اين محتواى عميق و عظيم ، و فرهنگى چون فرهنگ اسلام ، محال است زائيده فكر بشر باشد آن هم بشرى كه نه خود درس خوانده ، و نه در محيط علم و دانش ‍ پرورش يافته است ، اين نورى است كه از ظلمت برخاسته ، و باغ سرسبزى است كه از دل كوير سر برآورده ، و اين خود معجزه اى است آشكار و سندى است روشن بر حقانيت او. در آيه فوق هدف اين بعثت را در سه امر خلاصه كرده كه يكى جنبه مقدماتى دارد و آن تلاوت آيات الهى است ، و دو قسمت ديگر يعنى ((تهذيب و تزكيه نفوس )) و ((تعليم كتاب و حكمت )) دو هدف بزرگ نهائى را تشكيل مى دهد. آرى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه انسانها را هم در زمينه علم و دانش ، و هم اخلاق و عمل ، پرورش دهد، تا به وسيله اين دو بال بر اوج آسمان سعادت پرواز كنند، و مسير الى الله را پيش گيرند، و به مقام قرب او نائل شوند. اين نكته نيز شايان توجه است كه در بعضى از آيات قرآن ((تزكيه )) مقدم بر ((تعليم )) و در بعضى ((تعليم )) مقدم بر ((تزكيه )) شمرده شده ، يعنى از چهار مورد در سه مورد تربيت بر تعليم مقدم است ، و در يك مورد تعليم بر تربيت مقدم . اين تعبير ضمن اينكه نشان مى دهد اين دو امر در يكديگر تاثير متقابل دارند (اخلاق زائيده علم است همانگونه كه علم زائيده اخلاق است ) اصالت تربيت را مشخص مى سازد، البته منظور علوم حقيقى است نه اصطلاحى در لباس علم . فرق ميان ((كتاب )) و ((حكمت )) ممكن است اين باشد كه اول اشاره به قرآن و دومى به سخنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تعليمات اوست كه ((سنت )) نام دارد. و نيز ممكن است ((كتاب )) اشاره به اصل دستورات اسلام باشد، و ((حكمت )) اشاره به فلسفه و اسرار آن . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكمت )) در اصل به معنى منع كردن به قصد اصلاح است ، و لجام مركب را از اين جهت ((حكمت )) گويند كه او را منع و مهار كرده ، و در مسير صحيح قرار مى دهد، بنابراين مفهوم آن دلائل عقلى است ، و از اينجا روشن مى شود كه ذكر كتاب و حكمت پشت سر يكديگر مى تواند اشاره به دو سرچشمه بزرگ شناخت يعنى ((وحى )) و ((عقل )) بوده باشد، يا به تعبير ديگر احكام آسمانى و تعليمات اسلام در عين اينكه از وحى الهى سرچشمه مى گيرد با ترازوى عقل قابل سنجش و درك مى باشد (منظور كليات احكام است ). و اما ((ضلال مبين )) (گمراهى آشكار) كه در ذيل آيه به عنوان سابقه قوم عرب بيان شده ، اشاره سربسته و پرمعنائى است به عصر جاهليت كه گمراهى بر سراسر جامعه آنها حكمفرما بود، چه گمراهى از اين بدتر و آشكارتر كه : بتهائى را كه از سنگ و چوب با دست خود مى تراشيدند پرستش مى كردند و در مشكلات خود به اين موجودات بى شعور پناه مى بردند. دختران خود را با دست خويش زنده به گور مى كردند، سهل است به اين عمل فخر و مباهات نيز مى كردند كه نگذارديم ناموسمان دست بيگانگان بيفتد!. مراسم نماز و نيايش آنها كف زدن و سوت كشيدن در كنار خانه كعبه بود، و حتى زنان بصورت برهنه مادرزاد بر گرد خانه خدا طواف مى كردند و آنرا عبادت مى شمردند! انواع خرافات و موهومات بر افكار آنها حاكم بود، و جنگ و خونريزى و غارتگرى مايه مباهاتشان زن در ميان آنها متاع بى ارزشى بود كه حتى روى آن قمار مى زدند! و از ساده ترين حقوق انسانى محروم بود، كينه ها و عداوتها را پدران به ارث به فرزندانشان منتقل مى كردند، و به همين دليل خونريزى و كشت و كشتار يك امر عادى محسوب مى شد. آرى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و آنها را از اين ضلال مبين به بركت كتاب و حكمت نجات داد، و تعليم و تربيت نمود، و به راستى نفوذ در چنين جامعه گمراهى خود يكى از دلائل عظمت اسلام و معجزه آشكار پيامبر بزرگ ما است . ولى از آنجا كه پيامبر اسلام تنها مبعوث به اين قوم ((امى )) نبود، بلكه دعوتش همه جهانيان را دربر مى گرفت در آيه بعد مى افزايد: ((او مبعوث به گروه ديگرى از مؤ منان نيز هست كه هنوز ملحق به اينها نشده اند))، (و آخرين منهم لما يلحقوا بهم ). اقوام ديگرى كه بعد از ياران پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پا به عرصه وجود گذاردند، در مكتب تعليم و تربيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرورش يافتند، و از سرچشمه زلال قرآن و سنت محمدى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سيراب گشتند، آرى آنها نيز مشمول اين دعوت بزرگ بودند. به اين ترتيب آيه فوق تمام اقوامى را كه بعد از صحابه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به وجود آمدند از عرب و عجم شامل مى شود، در حديثى مى خوانيم هنگامى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت فرمود سؤ ال كردند: اينها كيانند؟ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست خود را بر شانه سلمان گذارد، و فرمود لو كان الايمان فى الثريا لنالته رجال من هؤ لاء: ((اگر ايمان در ثريا (ستاره دوردستى كه در اين زمينه ضرب المثل است ).
باشد مردانى از اين گروه (ايرانيان ) به آن دست مى يابند)). و از آنجا كه همه اين امور از قدرت و حكمت خداوند سرچشمه مى گيرد در پايان آيه مى فرمايد: ((او عزيز و حكيم است )) (و هو العزيز الحكيم ). سپس به اين نعمت بزرگ يعنى بعثت پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برنامه تعليم و تربيت او اشاره كرده .
مى افزايد: ((اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد و لايق ببيند مى بخشد، و خداوند صاحب فضل عظيم است )) (ذلك فضل الله يؤ تيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم ). در حقيقت اين آيه همانند آيه 164 سوره آل عمران است كه مى گويد: لقد من الله على المؤ منين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين و همه چيز آن تقريبا شبيه آيات مورد بحث است . بعضى نيز احتمال داده اند كه ((ذلك فضل الله )) (اين فضل الهى است ) اشاره به اصل مقام نبوت باشد كه خداوند اين مقام را به هر كس ‍ كه شايسته بداند مى دهد. ولى تفسير اول ، مناسبتر است ، هر چند جمع ميان هر دو نيز ممكن است ، كه هم رهبرى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى امت فضل الهى است و هم مقام نبوت براى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). ناگفته پيدا است كه تعبير ((من يشاء)) (هر كس را بخواهد) مفهومش ‍ اين نيست كه خدا بيحساب ، فضل و مرحمت خود را به كسى مى دهد، بلكه مشيت در اينجا تواءم با حكمت است ، همانگونه كه توصيف خداوند را به عزيز و حكيم در نخستين آيه سوره اين مطلب را روشن ساخته . امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز در تشريح اين فضل بزرگ الهى در نهج البلاغه مى فرمايد: فانظروا الهى مواقع نعم الله عليهم ، حين بعث اليهم رسولا، فعقد بملته طاعتهم ، و جمع على دعوته الفتهم ، كيف نشرت النعمة عليهم جناح كرامتها، و اسالت لهم جداول نعيمها، و التفت الملة بهم فى عوائد بركتها فاصبحوا فى نعمتها غرقين ، و فى خضرة عيشها فكهين : ((به نعمتهاى خداوند بر اين امت بنگريد! در آن زمان كه رسولش را به سوى آنها مبعوث كرد، اطاعت آنها را به آئينش جلب كرد، و با دعوتش آنها را متحد ساخت ، بنگريد چگونه اين نعمت بزرگ پر و بال كرامت خود را بر آنها گسترد، و نهرهاى مواهب خويش را به سوى آنان جارى ساخت ، و آئين حق با تمام بركاتش آنها را در برگرفت ، آنها در ميان نعمتهايش ‍ غرقند، و در زندگانى خرمش شادمانند)). فضل الهى روى حساب است در حديثى آمده است كه جمعى از فقراى امت خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيدند و عرض كردند: اى رسول خدا! ثروتمندان اموالى براى انفاق دارند و ما چيزى نداريم ، وسيله براى حج دارند و ما نداريم ، و امكانات براى آزاد كردن بردگان دارند و ما نداريم . پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: هر كسى صد بار ((تكبير)) بگويد افضل است از آزاد كردن يك برده ، و كسى كه صد بار ((تسبيح خدا)) بگويد افضل است از اينكه يكصد اسب را براى جهاد زين و لجام كند، و كسى كه صد بار ((لا اله الاالله )) بگويد، عملش از تمام مردم در آن روز برتر است ، مگر اينكه كسى بيشتر بگويد. اين سخن به گوش اغنياء رسيد، آنها نيز به سراغ اين اذكار رفتند، فقراى امت خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيدند و عرض ‍ كردند: سخن شما به گوش اينها رسيده و آنها نيز مشغول ذكر شده اند! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ذلك فضل الله يؤ تيه من يشاء: ((اين فضل الهى است به هر كس بخواهد مى دهد)) (اشاره به اينكه اين براى امثال شما است كه اشتياق انفاق داريد و وسيله آن در اختيار نداريد، و اما براى آنها كه ثروتمندند راه وصول به فضل الهى از طريق انفاق از ثروتهايشان است ). اين حديث نيز شاهد سخنى است كه در بالا گفتيم كه فضل الهى روى حساب حكيمانه است .