تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4]
قَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللهِ وَاللهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ 1 , الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ 2 , وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ 3 , فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ 4
expand_more
غالب مفسران براى آيات نخستين اين سوره شاءن نزولى نقل كرده اند كه مضمون همه اجمالا يكى است ، هر چند در جزئيات با هم متفاوت مى باشند. سوره مجادلة مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره مجادله اين سوره در مدينه نازل شده است ، و طبق طبيعت سوره هاى ((مدنى )) بيشتر از احكام فقهى ، و نظام زندگى اجتماعى ، و روابط با مسلمين و غير مسلمين سخن مى گويد، و مجموع بحثهاى آن را مى توان در سه بخش خلاصه كرد: 1 - در بخش اول سخن از حكم ((ظهار)) مى گويد كه در جاهليت نوعى طلاق و جدائى دائمى محسوب مى شد، و اسلام آن را تعديل كرد و در مسير صحيح قرار داد. 2 - در بخش ديگرى يك سلسله دستورها درباره آداب مجالست از جمله منع از ((نجوى )) (سخنان در گوشى ) و همچنين جا دادن به كسانى كه تازه وارد مجلس مى شوند. 3 - در آخرين بخش ، بحث گويا و مشروح و كوبنده اى درباره منافقان ، و آنها كه ظاهرا دم از اسلام مى زدند اما با دشمنان اسلام سر و سرّ داشتند، مطرح كرده ، مسلمين راستين را از ورود در حزب شياطين و منافقين بر حذر مى دارد و آنها را به رعايت ((حب فى الله )) و ((بغض فى الله )) و ملحق شدن به ((حزب الله )) دعوت مى كند. نامگذارى سوره به سوره ((مجادلة )) به خاطر تعبيرى است كه در آيه نخستين آن آمده است . فضيلت تلاوت سوره مجادله در فضيلت اين سوره دو روايت از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است : در روايت نخست آمده است : من قراء سورة المجادلة كتب من حزب الله يوم القيامة : ((هر كس سوره مجادله را تلاوت كند (و در آن بينديشد و به كار بندد) در قيامت در زمره حزب الله خواهد بود)). و در حديث دوم مى خوانيم : من قراء سورة الحديد و المجادلة فى صلاة فريضة و ادمنها لم يعذبه الله حتى يموت ابدا، و لا يرى فى نفسه و لا فى اهله سوءا ابدا، و لا خصاصة فى بدنه : ((هر كس سوره حديد و مجادله را در نمازهاى فريضه بخواند و آنرا ادامه دهد، خداوند هرگز او را در تمام طول زندگى عذاب نمى كند، و در خود و خانواده اش هرگز بدى نمى بيند، و نيز گرفتار فقر و بدحالى نمى شود)). تناسب محتواى اين سوره ها با پاداشهاى فوق روشن است ، و اين خود نشان مى دهد كه هدف از تلاوت پياده كردن محتواى آن در زندگى است نه تلاوتى خالى از انديشه و عمل . اين تفاوت تاءثيرى در آنچه ما در بحث تفسيرى به آن نياز داريم ندارد. ماجرا چنين بود كه زنى از طايفه انصار بنام ((خوله )) (نامهاى ديگرى نيز در روايات ديگر براى او ذكر شده است ) كه از طايفه ((خزرج )) و همسرش ((اوس بن صامت )) بود در يك ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت ، و او كه مرد تندخو و سريع التاءثرى بود تصميم بر جدائى از او گرفت ، و گفت ((انت على كظهرامى )) (تو نسبت به من همچون مادر من هستى !) و اين در حقيقت نوعى از طلاق در زمان جاهليت بود اما طلاقى بود كه نه قابل بازگشت بود و نه زن آزاد مى شد كه بتواند همسرى براى خود برگزيند، و اين بدترين حالتى بود كه براى يك زن شوهردار ممكن بود رخ دهد. چيزى نگذشت كه مرد پشيمان شد و چون ((ظهار)) (گفتن جمله فوق ) در عصر جاهليت نوعى طلاق غير قابل بازگشت بود به همسرش ‍ گفت : فكر مى كنم براى هميشه بر من حرام شدى ! زن گفت چنين مگو، خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برو و حكم اين مساءله را از او بپرس ، مرد گفت من خجالت مى كشم ، زن گفت : پس بگذار من بروم ، گفت : مانعى ندارد. زن خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمد و ماجرا را چنين نقل كرد: اى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) همسرم ((اوس بن صامت )) زمانى مرا به زوجيت خود برگزيد كه جوان بودم و صاحب جمال و مال و ثروت و فاميل ، اموال من را مصرف كرد، و جوانيم از بين رفت ، و فاميلم پراكنده شدند، و سنم زياد شد، حالا ظهار كرده و پشيمان شده ، آيا راهى هست كه ما به زندگى سابق بازگرديم ؟! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: تو بر او حرام شده اى ! عرض كرد يا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) او صيغه طلاق جارى نكرده ، و او پدر فرزندان من است ، و از همه در نظر من محبوبتر، فرمود: تو بر او حرام شده اى ! و من دستور ديگرى در اين زمينه ندارم . زن پى درپى اصرار و الحاح مى كرد، سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض كرد: اشكو الى الله فاقتى و حاجتى ، و شدة حالى ، اللهم فانزل على لسان نبيك : ((خداوندا! بيچارگى و نياز و شدت حالم را به تو شكايت مى كنم ، خداوندا! فرمانى بر پيامبرت نازل كن و اين مشكل را بگشا)). و در روايتى آمده است كه زن عرضه داشت : اللهم انك تعلم حالى فارحمنى فان لى صبية صغار، ان ضممتهم اليه ضاعوا، و ان ضممتهم الى جاعوا: ((خداوندا! تو حال مرا مى دانى ، بر من رحم كن ، كودكان خردسالى دارم كه اگر در اختيار شوهرم بگذارم ضايع مى شوند، و اگر خودم آنها را برگيرم گرسنه خواهند ماند))! در اينجا حال وحى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دست داد، و آيات آغاز اين سوره بر او نازل شد كه راه حل مشكل ((ظهار)) را به روشنى نشان مى دهد، فرمود همسرت را صدا كن ، آيات مزبور را بر او تلاوت كرد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: آيا مى توانى يك برده را به عنوان كفاره ظهار آزاد كنى ؟ عرض كرد: اگر چنين كنم چيزى براى من باقى نمى ماند، فرمود: مى توانى دو ماه پى درپى روزه بگيرى ؟ عرض ‍ كرد من اگر نوبت غذايم سه بار تاءخير شود چشمم از كار مى افتد، و مى ترسم نابينا شوم ، فرمود: آيا مى توانى شصت مسكين را اطعام كنى ، عرض كرد نه ، مگر اينكه شما به من كمك كنيد، فرمود: من به تو كمك مى كنم و پانزده صاع (15 من كه خوراك شصت مسكين مى باشد، هر يكنفر يك مد يعنى يك چهارم من ) به او كمك فرمود، او كفاره را داد، و به زندگى سابق بازگشتند. چنانكه گفتيم اين شاءن نزول را بسيارى از مفسران از جمله ((قرطبى )) ((روح البيان ))، ((روح المعانى ))، ((الميزان ))، و ((فخر رازى ))، ((فى ظلال القرآن ))، ((ابوالفتوح رازى ))، ((كنزالعرفان )) و بسيارى از كتب تاريخ و حديث با تفاوتهائى نقل كرده اند. تفسير: ((ظهار)) يك عمل زشت جاهلى با توجه به آنچه در شاءن نزول گفته شد و نيز با توجه به محتواى آيات تفسير آيات نخستين سوره روشن است ، مى فرمايد: ((خداوند قول زنى را كه درباره همسرش به تو مراجعه كرده بود، و بحث و مجادله مى كرد، شنيد، و تقاضاى او را اجابت فرمود)) (قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها). ((تجادل )) از ((مجادله )) از ماده ((جدل )) گرفته شده كه در اصل به معنى تابيدن طناب است ، و از آنجا كه به هنگام گفتگوهاى طرفينى و اصرارآميز هر يك از دو طرف مى خواهد ديگرى را قانع كند مجادله بر آن اطلاق شده است . سپس مى افزايد: ((آن زن علاوه بر اينكه با تو مجادله داشت به درگاه خداوند نيز شكايت كرد و از پيشگاهش تقاضاى حل مشكل نمود)) (و تشتكى الى الله ). ((اين در حالى بود كه خداوند گفتگوى شما و اصرار آن زن را در حل مشكلش مى شنيد)) (و الله يسمع تحاوركما). ((تحاور)) از ماده ((حور)) (بر وزن غور) به معنى مراجعه در سخن يا در انديشه است و ((محاوره )) به گفتگوهاى طرفينى اطلاق مى شود. ((و خداوند شنوا و بيناست )) (ان الله سميع بصير). آرى خداوند، آگاه از همه ((مسموعات )) و ((مبصرات )) است ، بى آنكه نيازى به اعضاى بينائى و شنوائى داشته باشد، او همه جا حاضر و ناظر است و همه چيز را مى بيند و هر سخنى را مى شنود. سپس به سراغ بيان حكم ظهار مى رود، به عنوان مقدمه ريشه اين عقيده خرافى با جمله هاى كوتاه و قاطع در هم مى كوبد، مى فرمايد: ((كسانى از شما كه نسبت به همسرانشان ظهار مى كنند (و به همسرشان مى گويند انت على كظهر امى (تو نسبت به من به منزله مادرم هستى ) آنها هرگز مادرشان نيستند، مادرانشان تنها كسانى هستند كه آنها را به دنيا آورده اند))! (الذين يظاهرون منكم من نسائهم ما هن امهاتهم ان امهاتهم الا اللائى ولدنهم ). مادر و فرزند بودن چيزى نيست كه با سخن درست شود، يك واقعيت عينى خارجى است كه هرگز از طريق بازى با الفاظ حاصل نمى شود، بنابراين اگر انسان صد بار هم به همسرش بگويد: تو همچون مادر منى ! حكم مادر پيدا نمى كند و اين يك سخن خرافى و گزافه گوئى است . و به دنبال آن مى افزايد: ((آنها سخنى منكر و زشت مى گويند، و گفتارى باطل و بى اساس )) (و انهم ليقولون منكرا من القول و زورا). درست است كه گوينده اين سخن به اصطلاح قصد اخبار ندارد بلكه مقصود او انشاء است ، يعنى مى خواهد اين جمله را به منزله صيغه طلاق قرار دهد، ولى به هر حال محتواى اين جمله محتوائى است بى اساس ، درست شبيه خرافه ((پسرخواندگى )) كه در زمان جاهليت بود بچه هائى را پسر خود مى خواندند، و احكام پسر را درباره او اجرا مى كردند، كه قرآن آنرا نيز محكوم كرده ، و سخنى باطل و بى اساس شمرده است ، و مى گويد ذلكم قولكم بافواهكم : ((اين سخنى است كه تنها با دهان مى گوئيد و هيچ واقعيتى در آن نيست )) (احزاب - 4). مطابق اين آيه ((ظهار)) عملى است حرام و منكر، ولى از آنجا كه تكاليف الهى اعمال گذشته را شامل نمى شود، و از لحظه نزول حاكميت دارد، در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند بخشنده و آمرزنده است )) (و ان الله لعفو غفور). بنابراين اگر مسلمانى قبل از نزول اين آيات مرتكب اين عمل شده نبايد نگران باشد، خداوند او را مى بخشد. بعضى از فقها و مفسران معتقدند كه الان هم ظهار گناهى است بخشوده ، همانند گناهان صغيره كه خداوند وعده عفو - در صورت ترك كبائر - نسبت به آن داده است ولى دليلى بر اين معنى وجود ندارد، و جمله بالا نمى تواند گواه آن باشد. اما به هر حال مساءله كفاره به قوت خود باقى است . در حقيقت اين تعبير شبيه همان است كه در آيه 5 سوره احزاب آمده كه بعد از نهى از مساءله پسرخواندگى ، مى افزايد: و ليس عليكم جناح فيما اخطاتم به و لكن ما تعمدت قلوبكم و كان الله غفورا رحيما: ((گناهى بر شما نيست در خطائى كه در اين مورد از شما سر مى زند، ولى آنچه را از روى عمد بگوئيد خداوند مؤ اخذه مى كند، و خداوند غفور و رحيم است )) يعنى در مورد خطاها و گذشته ها. در اينكه ميان ((عفو)) و ((غفور)) چه تفاوتى است ؟ بعضى گفته اند: ((عفو)) اشاره به بخشش خداوند است ، ((غفور)) اشاره به پوشش گناه است ، زيرا ممكن است كسى گناهى را ببخشد اما هرگز آنرا مكتوم ندارد، ولى خداوند هم مى بخشد و هم مستور مى سازد. بعضى نيز ((غفران )) را به معنى پوشاندن شخص از عذاب معنى كرده اند كه مفهوم آن با ((عفو)) متفاوت است هر چند در نتيجه يكى است . ولى از آنجا كه اين سخن زشت و زننده چيزى نبود كه از نظر اسلام ناديده گرفته شود لذا كفاره نسبتا سنگينى براى آن قرار داده تا از تكرار آن جلوگيرى كند، مى فرمايد: ((كسانى كه نسبت به همسران خود ظهار مى كنند، سپس به گفته خود باز مى گردند، بايد پيش از آميزش جنسى آنها با هم برده اى را آزاد كنند)) (و الذين يظاهرون من نسائهم ثم يعودون لما قالوا فتحرير رقبة من قبل ان يتماسا). در تفسير جمله ((ثم يعودون لما قالوا)): ((سپس بازگشت به گفته خود مى كنند مفسران احتمالات زيادى داده اند و فاضل مقداد در ((كنزالعرفان )) شش تفسير براى آن ذكر كرده است ، ولى ظاهر آن (مخصوصا با توجه به جمله ((من قبل ان يتماسا))) اين است كه از گفته خود نادم و پشيمان مى شوند و قصد بازگشت به زندگى خانوادگى و آميزش جنسى دارند، در روايات ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نيز به اين معنى اشاره شده است . تفسيرهاى ديگرى براى اين جمله گفته شده است كه چندان مناسب با معنى آيه و ذيل آن نيست ، مانند اينكه مراد از ((عود)) تكرار ظهار است ، يا اينكه منظور از ((عود)) بازگشت به سنت جاهليت در اينگونه امور است ، و يا اينكه ((عود)) به معنى تدارك و جبران اين عمل مى باشد، و مانند اينها. ((رقبة )) در اصل به معنى گردن است ولى در اينجا كنايه از انسان مى باشد و اين به خاطر آن است كه گردن از حساسترين اعضاى بدن محسوب مى شود، همانگونه كه گاهى واژه ((راءس )) (سر) را به كار مى برند و منظور انسان است ، مثلا به جاى پنج نفر پنج ((سر)) گفته مى شود. سپس مى افزايد: ((اين دستورى است كه به آن اندرز داده مى شويد)) (ذلكم توعظون به ). گمان نكنيد كه چنين كفاره اى در مقابل ((ظهار)) كفاره سنگين و نامتعادلى است ، زيرا اين سبب اندرز و بيدارى و تربيت نفوس شما است ، تا بتوانيد خود را در برابر اينگونه كارهاى زشت و حرام كنترل كنيد. اصولا تمام كفارات جنبه بازدارنده و تربيتى دارد، و اى بسا كفاره هائى كه جنبه مالى دارد تاءثيرش از غالب تعزيرات كه جنبه بدنى دارد بيشتر است . و از آنجا كه ممكن است بعضى با بهانه هائى شانه از زير بار كفاره خالى كنند و بدون اينكه كفاره دهند با همسر خود بعد از ظهار آميزش جنسى داشته باشند، در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است )) (و الله بما تعملون خبير). هم از ظهار آگاه است و هم از ترك كفاره و هم از نيات شما! و نيز از آنجا كه آزاد كردن يك برده براى همه مردم امكان پذير نيست ، همانگونه كه در شاءن نزول آيه ديديم ((اوس بن صامت )) كه اين آيات نخستين بار درباره او نازل گرديد خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) عرضه داشت من قادر بر پرداختن چنين كفاره سنگينى نيستم ، و اگر چنين كنم تمام هستى خود را بايد از دست بدهم ، و نيز ممكن است انسان از نظر مالى قادر به آزاد كردن برده باشد اما برده اى براى اين كار پيدا نشود، همانگونه كه در عصر ما چنين است ، لذا جهانى و جاودانگى بودن اسلام ايجاب مى كند كه در مرحله بعد جانشينى براى آزادى بردگان ذكر شود به همين دليل در آيه بعد مى فرمايد: ((و هر كس توانائى بر آزادى برده نداشته باشد دو ماه پى درپى قبل از آميزش ‍ جنسى روزه بگيرد)) (فمن لم يجد فصيام شهرين متتابعين من قبل ان يتماسا). اين كفاره نيز اثر عميق بازدارنده اى دارد، بعلاوه از آنجا كه روزه در تصفيه روح و تهذيب نفوس اثر عميق دارد مى تواند جلو تكرار اينگونه اعمال را در آينده بگيرد. البته ظاهر آيه اين است كه هر شصت روز پى درپى انجام شود، و بسيارى از فقهاى اهل سنت نيز بر طبق آن فتوا داده اند، ولى در روايات ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) آمده است كه اگر كمى از ماه دوم را (حتى يكروز) به دنبال ماه اول روزه بگيرد مصداق شهرين متتابعين و دو ماه پى درپى خواهد بود و اين تصريح حاكم بر ظهور آيه است . اين نشان مى دهد كه منظور از ((تتابع )) در آيه فوق و آيه 92 سوره نساء (كفاره قتل خطاء) پى درپى بودن فى الجمله است و البته چنين تفسيرى تنها از امام معصوم (عليه السلام ) كه وارث علوم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است مسموع مى باشد، و اين نوع روزه گرفتن تسهيلى است براى مكلفان (شرح بيشتر پيرامون اين موضوع را در كتب فقهى در كتاب الصوم ، و ابواب ظهار، و كفاره قتل خطاء، بايد مطالعه كرد). ضمنا منظور از جمله ((فمن لم يجد)) (كسى كه نبايد) اين نيست كه مطلقا چيزى در بساط نداشته باشد، بلكه منظور اين است زائد بر نيازها و ضرورتهاى زندگى چيزى ندارد كه بتواند با آن برده اى را بخرد و آزاد كند. و از آنجا كه بسيارى از مردم نيز قادر به انجام كفاره دوم يعنى دو ماه متوالى روزه نيستند، جانشين ديگرى براى آن ذكر كرده ، مى فرمايد: ((و هرگاه كسى نتواند دو ماه متوالى روزه بگيرد شصت مسكين را اطعام كند)) (فمن لم يستطع فاطعام ستين مسكينا). ظاهر از ((اطعام )) اين است كه به اندازه اى غذا دهد كه در يك وعده سير شود، اما در روايات اسلامى در يك ((مد)) طعام (يك چهارم من يا حدود 750 گرم ) تعيين شده است هر چند بعضى از فقهاء آنرا معادل دو مد (يك كيلو و نيم ) تعيين كرده اند. سپس در دنباله آيه بار ديگر به هدف اصلى اينگونه كفارات اشاره كرده مى افزايد: ((اين براى آن است كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد)) (ذلك لتؤ منوا بالله و رسوله ). آرى جبران گناهان به وسيله كفارات پايه هاى ايمان را محكم مى كند، و انسان را نسبت به مقررات الهى علما و عملا پايبند مى سازد! و در پايان آيه براى اينكه همه مسلمانان اين مساءله را يك امر جدى تلقى كنند مى گويد: ((اين احكام ، حدود و مرزهاى الهى است ، و كسانى كه با آن به مخالفت برخيزند و كافر شوند عذاب دردناكى دارند)) (و تلك حدود الله و للكافرين عذاب اليم ). بايد توجه داشت كه واژه ((كفر)) معانى مختلفى دارد كه يكى از آنها ((كفر عملى )) يعنى معصيت و گناه است ، و در آيه مورد بحث همين معنى اراده شده ، همانگونه كه در آيه 97 سوره آل عمران در مورد كسانى كه فريضه حج را بجا نمى آورند مى فرمايد: و لله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا و من كفر فان الله غنى عن العالمين : ((بر مردم لازم است آنها كه استطاعت دارند براى خدا آهنگ خانه او كنند، و هر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند) به خود ستم كرده چرا كه خداوند از همه جهانيان بى نياز است )). ((حد)) به معنى چيزى است كه در ميان دو شى ء مانع گردد، و لذا به مرزهاى كشورها ((حدود)) گفته مى شود، و قوانين الهى را از اين رو حدود الهى مى گويند كه عبور از آن مجاز نيست ، شرح بيشترى در اين زمينه در جلد اول ذيل آيه 187 سوره بقره داشته ايم . قسمتى از احكام ظهار 1 - ((ظهار)) كه در دو آيه از قرآن مجيد (آيه مورد بحث و آيه 4 سوره احزاب ) به آن اشاره شده ، از كارهاى زشت عصر جاهليت بود كه مرد هنگامى كه از همسرش ناراحت مى شد براى اينكه او را در مضيقه و فشار قرار دهد مى گفت : انت على كظهرامى (تو نسبت به من همچون مادرم هستى ) و به دنبال آن معتقد بودند كه آن زن براى هميشه بر همسرش حرام مى شود، و حتى نمى تواند همسر ديگرى انتخاب كند! و همچنان بلاتكليف مى ماند، اسلام اين موضوع را - چنانكه ديديم - محكوم مى كند و دستور كفاره را درباره آن صادر نموده است . بنابراين هرگاه كسى نسبت به همسرش ظهار كند، همسرش مى تواند با مراجعه به حاكم شرع او را موظف سازد كه يا رسما از طريق طلاق از او جدا شود و يا به زندگى زناشوئى بازگردد، اما پيش از بازگشت بايد كفاره اى را كه در آيات فوق خوانديم بدهد، يعنى در صورت توانائى يك برده را آزاد كند، و اگر نتوانست دو ماه پى درپى روزه بگيرد، و اگر آن هم مقدور نبود، شصت مسكين را اطعام كند، يعنى اين كفاره جنبه تخييرى ندارد بلكه جنبه ترتيبى دارد. 2 - ظهار از گناهان كبيره است ، و لحن آيات فوق شاهد گوياى اين مطلب مى باشد، و اينكه بعضى آنرا از صغائر شمرده و مورد عفو مى دادند نظر نادرستى است . 3 - هرگاه كسى قادر به اداى كفاره در هيچ مرحله نباشد، آيا مى تواند تنها به توبه و استغفار قناعت كند و به زندگى زناشوئى بازگردد؟ در ميان فقهاء اختلاف نظر است ، جمعى به اتكاء حديثى كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده معتقدند در كفارات ديگر، توبه و استغفار به هنگام عدم قدرت كافى است ، ولى در كفاره ظهار كفايت نمى كند، و بايد از طريق طلاق ميان آن دو، جدائى افكند. در حالى كه جمعى ديگر معتقدند در اينجا نيز استغفار و توبه ، جانشين كفاره مى شود و دليل آنها روايت ديگرى است كه از امام صادق (عليه السلام ) در اين زمينه نقل شده است . بعضى نيز معتقدند در صورت امكان هيجده روز روزه بگيرد كافى است . جمع ميان روايات نيز بعيد نيست به اين ترتيب كه در صورت عدم توانائى به هر شكل و صورت ، مى تواند استغفار كرده به زندگى زناشوئى بازگردد، هر چند مستحب است كه در چنين صورتى از همسرش جدا گردد (زيرا اينگونه جمع ، با توجه به معتبر بودن سند هر دو حديث ، جمعى است شناخته شده و در فقه نظائر فراوانى دارد). 4 - بسيارى از فقهاء معتقدند اگر چند بار ظهار كند (يعنى جمله مزبور را با قصد جدى تكرار نمايد) بايد چند كفاره بدهد هر چند در مجلس ‍ واحدى صورت گيرد مگر اينكه منظور او از تكرار تاءكيد باشد، نه ظهار جديد. 5 - هرگاه قبل از دادن كفاره با همسرش آميزش جنسى كند بايد دو كفاره بدهد، كفاره اى براى ظهار، كفاره اى براى آميزش جنسى قبل از دادن كفاره ظهار، و اين حكم در ميان فقهاء مورد اتفاق است ، البته آيات فوق از اين مساءله ساكت است ولى در روايات اهلبيت (عليهم السلام ) به آن اشاره شده است . 6 - برخورد قاطع اسلام با مساءله ظهار بيانگر اين واقعيت است كه اسلام هرگز اجازه نمى دهد حقوق زن به وسيله مردان خودكامه با استفاده از رسوم و عادات ظالمانه مورد تجاوز قرار گيرد بلكه هر سنت غلط و خرافى را در اين زمينه هر قدر در ميان مردم محكم باشد در هم مى شكند. 7 - آزادى يك برده كه نخستين كفاره ظهار است علاوه بر اين كه تناسب جالبى با مساءله مبارزه با بردگى زن در چنگال مردان خودكامه دارد نشان مى دهد كه اسلام مى خواهد از تمام طرق ممكن به بردگى بردگان پايان دهد، لذا نه تنها در كفاره ((ظهار)) كه در كفاره قتل خطا و همچنين در كفاره ((روزه ماه رمضان )) (كسى كه عمدا روزه خورده باشد) و همچنين كفاره ((مخالفت با سوگند)) يا ((شكستن نذر)) اين امر وارد شده است كه اين خود وسيله مؤ ثرى است براى تحقق بخشيدن به برنامه آزادى نهائى بردگان .