تفسیر آیه (ها): [1,2,3]
سَبَّحَ للهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 1 , لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 2 , هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 3
expand_more
سوره حديد مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 29 آيه است محتواى سوره حديد با توجه به اينكه اين سوره از سوره هائى است كه در مدينه نازل شده و حتى ادعاى اجماع بر ((مدنى )) بودن آن كرده اند طبعا خصائص ‍ سوره هاى مدنى را دارا است و علاوه بر تحكيم پايه هاى عقيدتى به دستورهاى عملى متعددى مخصوصا در زمينه هاى اجتماعى و حكومتى مى پردازد كه نمونه هاى آنرا در آيات 10 و 11 و 25 به خواست خدا خواهيم ديد. محتواى اين سوره را به هفت بخش مى توان تقسيم كرد: 1 - آيات نخستين سوره بحث جامع و جالبى پيرامون توحيد و صفات خدا دارد و در حدود بيست صفت از صفات الهى در آن منعكس است كه درك آنها انسان را در سطح بالاى معرفت الهى قرار مى دهد. 2 - بخش ديگرى از عظمت قرآن اين نور الهى كه در ظلمات شرك تابيد سخن مى گويد. 3 - در بخش سوم از وضع مؤ منان و منافقان در قيامت كه گروه اول در پرتو نور ايمان راه خود را به سوى بهشت مى گشايند، و گروه دوم در ظلمات شرك و كفر مى مانند، بحث مى كند. و به اين ترتيب اصول سه گانه اسلام يعنى توحيد و نبوت و معاد در اين سوره به خوبى منعكس است . 4 - در بخش ديگرى دعوت به ايمان و خروج از شرك ، و سرنوشت جمعى از اقوام كافر پيشين منعكس شده است . 5 - بخش مهمى از اين سوره پيرامون انفاق در راه خدا و مخصوصا براى تقويت پايه هاى جهاد فى سبيل الله ، و بى ارزش بودن اموال دنيا مى باشد. 6 - در بخشى كوتاه ، اما گويا و مستدل ، سخن از عدالت اجتماعى به ميان آمده كه يكى از اهداف مهم انبيا است . 7 - و بالاخره در بخش ديگرى مساءله رهبانيت و انزواى اجتماعى مورد مذمت قرار گرفته ، و جدائى خط اسلام از آن مشخص شده است . البته در لابلاى اين بحثها نكات ديگرى به تناسب آمده ، و در نهايت مجموعه اى بيدارگر و هدايت آفرين را تشكيل داده است . ضمنا نامگذارى اين سوره به ((حديد)) به خاطر تعبيرى است كه در آيه 25 سوره آمده است . فضيلت تلاوت سوره حديد در روايات اسلامى نكته هاى جالب توجهى پيرامون فضيلت تلاوت اين سوره آمده ، البته تلاوتى كه تواءم با فكر، و تفكرى كه تواءم با عمل باشد. در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قراء سورة الحديد كتب من الذين آمنوا بالله و رسوله : ((كسى كه سوره حديد را بخواند در زمره كسانى كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند نوشته خواهد شد)). در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده كه قبل از خواب مسبحات را تلاوت مى فرمود (مسبحات سوره هائى است كه با سبح لله يا يسبح لله آغاز مى شود و آن پنج سوره است : سوره حديد، حشر، صف جمعه و تغابن ) و مى فرمايد: ان فيهن آية افضل من الف آية : ((در آنها آيه اى است كه از هزار آيه برتر است ))!. البته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين آيه را تعيين نفرموده ، ولى بعضى از مفسران احتمال داده اند كه منظور آخرين آيه سوره حشر است ، هر چند دليل روشنى براى اين معنى در دست نيست . در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء المسبحات كلها قبل ان ينام لم يمت حتى يدرك القائم (عليه السلام ) و ان مات كان فى جوار رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ): ((كسى كه ((مسبحات )) (سوره هاى پنجگانه فوق ) را بخواند از دنيا نمى رود تا حضرت مهدى (عليه السلام ) را درك كند، و اگر قبلا از دنيا برود در جهان ديگر در همسايگى رسول خدا خواهد بود)). تفسير: آيات ژرف انديشان ! گفتيم اين سوره با يك بخش توحيدى كه جامع حدود ((بيست وصف )) از اوصاف الهى است آغاز مى شود، اوصافى كه شناخت آنها سطح معرفت انسانى را بالا مى برد و به ذات مقدس او آشنا مى كند، اوصافى كه هر كدام به گوشه اى از صفات جلال و جمال او اشاره دارد، و هر قدر انديشمندان بيشتر در آن بينديشند به حقايق تازهاى دست مى يابند. چنانكه در حديثى از امام على بن الحسين (عليهم السلام ) مى خوانيم : وقتى درباره توحيد از حضرتش سؤ ال كردند در پاسخ فرمود: ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالى : ((قل هو الله احد)) و الايات من سورة الحديد، الى قوله : ((عليم بذات الصدور))، فمن رام وراء ذلك فقد هلك : ((خداوند متعال مى دانست كه در آخر زمان اقوامى مى آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى كنند، لذا سوره قل هو الله احد و آيات آغاز سوره حديد، تا عليم بذات الصدور، را نازل فرمود، پس هر كس ماوراى آنرا طالب باشد هلاك مى شود)). از اين حديث استفاده مى شود كه اين آيات حداكثر معرفت ممكن را به تشنه كامان مى دهد. به هر حال ، نخستين آيه اين سوره از تسبيح و تنزيه خدا شروع كرده مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمين است همواره براى خدا تسبيح مى گويد، و او است قادرى شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق )) (سبح لله ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم ). سوره گذشته با امر به تسبيح پايان گرفت ، و اين سوره با تسبيح الهى شروع مى شود، و قابل توجه اينكه در سوره هاى ((مسبحات )) كه با تسبيح الهى آغاز مى شود در سه مورد تسبيح به صورت صيغه ماضى (سبح ) آمده است (حديد و حشر و صف ) و در دو مورد به صورت صيغه مضارع يعنى يسبح (جمعه و تغابن )، اين تفاوت تعبير شايد اشاره به اين نكته باشد كه در گذشته و آينده و هميشه موجودات اين جهان تسبيح ذات اقدس او گفته و مى گويند. حقيقت تسبيح عبارت است از نفى هر گونه عيب و نقص و گواهى همه موجودات جهان به پاكى ذات مقدس او از هر گونه عيب و نقص يا به خاطر اين است كه آنچنان نظم و حساب و حكمت و عجائب و شگفتيها در نظام همه آنها به كار رفته كه جملگى با زبان حال ذكر حق مى گويند و تسبيح و ثناى او مى خوانند و فرياد مى كشند كه آفريدگار ما قدرتش ‍ بى انتها و حكمتش بى پايان است . و لذا در پايان آيه جمله ((و هو العزيز الحكيم )) آمده است يا اينكه تمامى ذرات جهان از نوعى درك و شعور برخوردارند به گونهاى كه در عالم خود تسبيح و حمد خدا مى گويند هر چند ما بر اثر محدودى اطلاعات از آن بى خبريم . شرح بيشتر درباره حمد و تسبيح عمومى موجودات جهان را ذيل آيه 44 سوره اسراء (جلد 12 صفحه 133 تا 136) مطالعه فرمائيد. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه ((ما)) در جمله ((سبح لله ما فى السموات )) معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه موجودات جهان را اعم از صاحبان عقل و ذى روح و بى روح را شامل مى شود. بعد از ذكر دو وصف از صفات ذات پاك خداوند يعنى ((عزت )) و ((حكمت )) به ((مالكيت و تدبير و تصرفش در عالم هستى )) كه لازمه قدرت و حكمت است پرداخته ، مى افزايد: ((براى خدا است مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين )) (له ملك السموات و الارض ). ((او است كه زنده مى كند و مى ميراند)) (يحيى و يميت ). ((و بر هر كار توانا است )) (و هو على كل شى ء قدير). مالكيت خداوند نسبت به عالم هستى مالكيت اعتبارى و تشريعى نيست ، بلكه مالكيت حقيقى و تكوينى است ، يعنى او به همه چيز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او، و تحت اراده و فرمان او است ، لذا به دنبال آن سخن از زنده كردن و ميراندن و توانائى بر هر چيز به ميان آمده است . و به اين ترتيب تا به اينجا شش وصف از اوصاف او در اين دو آيه بيان شده است . تفاوت ((عزت )) و ((قدرت )) در اين است كه عزت بيشتر توجه به درهم شكستن مدافع دارد، و قدرت توجه به ايجاد اسباب ، بنابراين دو وصف مختلف محسوب مى شوند، هر چند در ريشه توانائى با هم مشتركند (دقت كنيد). مساءله زنده كردن و ميراندن (احياء و اماته ) در بسيارى از آيات قرآن مطرح شده است ، و در حقيقت اين دو موضوع از موضوعاتى است كه اسرار پيچيده آن بر هيچكس روشن نيست ، نه كسى به درستى از حقيقت حيات با خبر است ؟ و نه حقيقت مرگ را كسى مى داند بلكه آنچه از اين دو مى دانيم آثار آنها است ، و عجب اينكه از همه چيز نزديكتر به ما حيات و زندگى ما است ، در عين حال حقيقت و اسرار آن از همه چيز مخفيتر است ! قابل توجه اينكه جمله ((يحيى )) و ((يميت )) به صورت فعل مضارع دليل بر استمرار مساءله حيات و مرگ در طول همه زمانها است ، و اطلاق اين دو نه تنها شامل حيات و مرگ انسان در اين جهان مى شود كه شامل هر گونه حيات و مرگ ، از عالم فرشتگان گرفته تا موجودات زنده ديگر و حيوانات و گياهان ، نه تنها حيات دنيا كه حيات برزخى و رستاخيز را نيز دربر مى گيرد، آرى حيات و مرگ در تمام اشكالش به دست قدرت او است . سپس به بيان پنج وصف ديگر پرداخته مى فرمايد: ((او اول است ، و آخر است ، و ظاهر است ، و باطن است ، و از همه چيز آگاه است )) (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شى ء عليم ). توصيف به اول و آخر بودن تعبير لطيفى است از ازليت و ابديت او، زيرا مى دانيم او وجودى است بى انتها و واجب الوجود، يعنى هستيش از درون ذات او است نه از بيرون ، تا پايان گيرد يا آغازى داشته باشد، و بنابراين از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است ، و او است كه بعد از فناى جهان نيز خواهد بود. بنابراين تعبير به اول و آخر هرگز زمان خاصى را دربر ندارد و اشاره به مدت معينى نيست . توصيف به ظاهر و باطن نيز تعبير ديگرى از احاطه وجودى او نسبت به همه چيز است ، از همه چيز ظاهرتر است چرا كه آثارش همه جا را گرفته ، و از همه چيز مخفيتر است چون كه ذاتش بر كسى روشن نيست . بعضى از مفسران در اينجا چنين تعبير كرده اند: الاول بلا ابتداء، و الاخر بلا انتهاء، و الظاهر بلا اقتراب ، و الباطن بلا احتجاب : ((اولى است كه آغاز ندارد، و آخرى است كه پايان ندارد، ظاهرى است كه نزديك نيست ، باطنى است كه پوشيده نمى باشد)). و بعضى ديگر تعبير لطيف ديگرى دارند: الاول ببره ، و الاخر بعفوه ، و الظاهر باحسانه ، و توفيقه اذا اطعته ، و الباطن بستره اذا عصيته : ((او آغازگرى است در نيكيها، و پايان گرى است به عفو و بخشش ، هنگامى كه اطاعتش كنى با احسان و توفيقش بر تو ظاهر مى شود، و هنگامى كه معصيتش كنى با ستر و پوشش پنهان مى گردد)). كوتاه سخن اينكه او به همه چيز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستى او است . بعضى از مفسران ((ظاهر)) را در اينجا به معنى ((غالب )) تفسير كرده اند (از ظهور به معنى غلبه ) و در بعضى از خطب ((نهج البلاغه )) نيز قرينه اى بر اين معنى ديده مى شود آنجا كه درباره آفرينش ‍ زمين مى فرمايد: هو الظاهر عليها بسلطانه و عظمته ، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته ((او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد، و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد)) جمع ميان دو تفسير نيز بى مانع است . و به هر حال يكى از نتائج اين امور همان است كه در پايان آيه آمده : ((و هو بكل شى ء عليم )) زيرا كسى كه از آغاز بوده و تا پايان باقى است و در ظاهر و باطن جهان است چنين كسى قطعا از همه چيز آگاه مى باشد. جمع اضداد در صفات خدا بسيارى از صفات است كه در ما انسانها و موجودات ديگر غير قابل جمع است ، و به صورت صفات متضاد جلوه مى كند، مثلا اگر من اولين نفر در ميان يك جمعيت باشم قطعا آخرين نفر نخواهم بود، اگر ظاهر باشم پنهان نيستم ، و اگر پنهان باشم ظاهر نخواهم بود، همه اينها به خاطر آن است كه وجود ما محدود است ، و يك وجود محدود جز اين نمى تواند باشد، اما هنگامى كه سخن به صفات خدا مى رسد، اوصاف دگرگون مى شوند و تغيير شكل مى دهند، در آنجا ظاهر و باطن با هم جمع مى شود، و همچنين آغاز و انجام ، و با توجه به لايتناهى بودن ذات مقدسش جاى تعجب نيست . در احاديثى كه از شخص پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) در اين زمينه رسيده توضيحات جالبى ديده مى شود كه به تفسير اين آيات پر محتوى كمك مى كند. از جمله در حديثى در ((صحيح مسلم )) آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اللهم انت الاول فليس قبلك شى ءو انت الاخر فليس بعدك شى ء، و انت الظاهر فليس فوقك شى ء، و انت الباطن فليس دونك شى ء: ((خداوندا! تو اولى هستى كه قبل از تو چيزى نيست ، و آخرى هستى كه بعد از تو چيزى نمى باشد آنچنان ظاهر و غالبى كه برتر از تو وجود ندارد، و آنچنان باطن و پنهانى كه ماوراى تو چيزى تصور نمى شود)). امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد: ليس لاوليته ابتداء، و لا لازليته انقضاء هو الاول لم يزل ، و الباقى بلا اجل ...
الظاهر لا يقال مم ؟ و الباطن لا يقال فيم ؟: ((براى اوليت او آغازى نيست ، و براى ازليت او پايانى نخواهد بود، نخستينى است كه همواره بوده ، و جاويدى است كه سرآمدى ندارد، آشكارى است كه در باره اش نتوان گفت از چه چيز پيدا شده ؟ و پنهانى است كه نتوان گفت در كجاست ))؟. امام حسن مجتبى (عليه السلام ) نيز در خطبهاى مى فرمايد: الحمد لله الذى لم يكن فيه اول معلوم ، و لا آخر متناه ،...
فلا تدرك العقول و اوهامها و لاالفكر و خطراتها، و لا الالباب و اذهانها صفته ، فتقول متى ؟ و لابدع مما ؟ و لاظاهر على ما؟ و لاباطن فيما؟: ((حمد براى خدائى است كه نه سرآغاز معلومى دارد، و نه پايان محدودى ، عقلها و انديشه ها، افكار و خردها هرگز صفات او را درك نمى كند، هرگز نمى تواند بگويد از چه زمان بوده ؟ و از چه چيز آغاز شده ؟ و بر چه چيز ظاهر است ؟ و در چه پنهان است ))؟. به عقل نازى حكيم تا كى ؟ به عقل اين ره نمى شود طى به كنه ذاتش خرد برد پى اگر رسد خس به قعر دريا! بلكه مى توان گفت : خرد به ذاتش نمى برد پى و گر رسد خس به قعر دريا!