تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6]
الرَّحْمَنُ 1 , عَلَّمَ الْقُرْآنَ 2 , خَلَقَ الْإِنْسَانَ 3 , عَلَّمَهُ الْبَيَانَ 4 , الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ 5 , وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ 6
expand_more
سوره الرحمن مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 78 آيه است محتواى سوره الرحمن اين سوره به طور كلى بيانگر نعمتهاى مختلف ((معنوى )) و ((مادى )) خداوند است كه بر بندگان خود ارزانى داشته ، و آنها را غرق در آن ساخته است ، به طورى كه مى توان نام اين سوره را ((سوره رحمت )) يا سوره نعمت گذارد، و به همين دليل با نام مبارك ((الرحمن )) كه ((رحمت واسعه الهى )) را بازگو مى كند آغاز شده ، و با جلال و اكرام خداوند پايان گرفته است ، و 31 بار جمله ((فباى آلاء ربكما تكذبان )) كه به وسيله آن از بندگانش اقرار برنعمتهاى خود مى گيرد در آن ذكر شده . بنابراين از يك نظر مجموع سوره يك بخش به هم پيوسته پيرامون نعمتهاى خداوند منان است ، و اما از نظر ديگر مى توان محتواى آن را به چند بخش تقسيم كرد: ((بخش اول )) كه مقدمه و آغاز سوره است از نعمتهاى بزرگ خلقت ، تعليم و تربيت ، حساب و ميزان ، وسائل رفاهى انسان ، و غذاهاى روحى و جسمى او سخن مى گويد. ((بخش دوم )) توضيحى است بر مساءله چگونگى آفرينش انس و جن . ((بخش سوم )) بيانگر نشانه ها و آيات خداوند در زمين و آسمان است . در بخش چهارم از نعمتهاى دنيوى فراتر رفته ، سخن از نعمتهاى جهان ديگر است كه با دقت و ظرافت خاصى ريزه كاريهاى نعمتهاى بهشتى اعم از باغها، چشمه ها، ميوه ها، همسران زيبا و باوفا، و انواع لباسها، توضيح داده شده است . و بالاخره در ((بخش پنجم )) اين سوره اشاره كوتاهى به سرنوشت مجرمان و قسمتى از مجازاتهاى دردناك آنها آمده است ، ولى از آنجا كه اساس سوره بر بيان رحمت الهى است در اين قسمت توضيح زيادى داده نشده ، به عكس نعمتهاى بهشتى كه به طور مشروح و گسترده آمده است آنچنان كه دلهاى مؤ منان را غرق سرور و اميد كرده ، غبار غم را از دل برمى دارد، و نهال شوق را در خاطر مى نشاند. تكرار آيه ((فباى آلاء ربكما تكذبان )) آن هم در مقطعهاى كوتاه آهنگ جالب و زيبائى به سوره داده ، و چون با محتواى زيبايش آميخته مى شود و جاذبه خيره كننده اى پيدا مى كند، لذا جاى تعجب نيست كه در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نقل شده است كه فرمود: لكل شى ء عروس و عروس القران سورة الرحمن جل ذكره : ((براى هر چيزى عروسى است ، و عروس قرآن سوره الرحمن است )). قابل توجه اينكه واژه ((عروس )) گرچه در زبان فارسى به خصوص ‍ زن اطلاق مى شود، ولى در فرهنگ عرب به مرد و زن هر دو مادام كه در مراسم عروسى هستند اطلاق مى گردد. و از آنجا كه مرد و زن در چنين مراسمى در بهترين و زيباترين حالات و كاملترين احترامات قرار دارند اين واژه به موجودات بسيار زيبا و گرامى اطلاق مى شود. علت انتخاب نام ((الرحمن )) براى اين سوره و نيز تناسبش ناگفته پيداست . فضيلت تلاوت سوره الرحمن از آنجا كه اين سوره حس شكرگزارى را در انسانها به عاليترين وجهى برمى انگيزد، و بيان نعمتهاى مادى و معنوى دنيا و آخرت شوق طاعت و بندگى را در دل او افزايش مى دهد فضيلتهاى فراوانى براى تلاوت آن در روايات آمده است ، البته تلاوتى كه در اعماق روح انسان نفوذ كند و مبداء حركت گردد نه مجرد لقلقه زبان . از جمله در حديثى از رسول خدا مى خوانيم : من قراء سورة الرحمن رحم الله ضعفه و ادى شكر ما انعم الله عليه : ((هر كس سوره الرحمن را بخواند خداوند به ناتوانى او (در اداى شكر نعمتها) رحم مى كند، و حق شكر نعمتهائى را كه به او ارزانى داشته خودش ادا مى كند)). در حديث ديگرى در ((ثواب الاعمال )) از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : تلاوت سوره الرحمن ، و قيام به آن را هرگز رها نكنيد، چرا كه اين سوره در قلوب منافقان هرگز استقرار نمى يابد، و خداوند آن را در قيامت در صورت انسانى قرار مى دهد كه زيباترين چهره ، و خشبوترين رائحه را دارد، سپس در جائى قرار مى گيرد كه از همگان به خداوند متعال نزديكتر است ! خداوند از اين سوره مى پرسد: چه كسى در زندگى دنيا به محتواى تو قيام داشت و تلاوت تو را ادامه مى داد؟ در پاسخ مى گويد: خداوندا! فلان و فلان در اينحال صورتهاى آنها سپيد مى شود، خدا به آنها مى فرمايد: اكنون هر كه را مى خواهيد شفاعت كنيد، آنها تا آنجا كه آرزو دارند شفاعت مى كنند، و براى هيچكس ‍ شفاعت نمى كنند مگر اينكه به آنها گفته مى شود وارد بهشت شويد و هر كجا مى خواهيد ساكن گرديد!. و در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : من قراء سورة الرحمن فقال عند كل ((فباى آلاء ربكما تكذبان )) لا بشى ء من آلائك رب اكذب ، فان قراءها ليلا ثم مات مات شهيدا، و ان قراءها نهارا فمات مات شهيدا: هر كس سوره الرحمن را بخواند و هنگامى كه به آيه ((فباى آلاء ربكما تكذبان )) مى رسد بگويد لا بشى ء من الائك رب اكذب : ((خداوندا هيچيك از نعمتهاى تو را انكار نمى كنم )) اگر اين تلاوت در شب باشد و در همان شب بميرد شهيد خواهد بود، و اگر در روز باشد و در همان روز بميرد نيز شهيد خواهد بود))!. تفسير: سرآغاز نعمتهاى الهى از آنجا كه اين سوره - همان گونه كه گفتيم - بيانگر انواع نعمتها و مواهب بزرگ الهى است با نام مقدس ((رحمن )) كه رمزى از رحمت واسعه او است آغاز مى شود، چرا كه اگر صفت ((رحمانيت )) او نبود اينچنين خوان نعمت را براى دوست و دشمن نمى گستراند. لذا مى فرمايد ((خداوند رحمن )) (الرحمن ). ((قرآن را تعليم فرمود)) (علم القرآن ). و به اين ترتيب نخستين و مهمترين نعمت را همان ((تعليم قرآن )) بيان مى كند، چه تعبير جالب و پرمحتوائى ؟ چرا كه اگر درست بينديشيم اين قرآن مجيد سرچشمه همه مواهب ، و وسيله وصول به هر نعمت ، و بهره گيرى از تمام نعمتهاى معنوى و مادى است ، و جالب اينكه بيان نعمت ((تعليم قرآن )) را حتى قبل از مساءله ((خلقت انسان )) و ((تعليم بيان )) ذكر كرده ، در حالى كه از نظر ترتيب طبيعى بايد نخست اشاره به مساءله آفرينش انسان ، و بعد نعمت تعليم بيان ، و سپس نعمت تعليم قرآن شود، اما عظمت قرآن ايجاب كرده كه برخلاف اين ترتيب طبيعى نخست از آن سخن گويد. اين آيه در ضمن پاسخى است به مشركان عرب كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نام رحمن بيان كرد و آنها را دعوت به سجده براى خداوند رحمن نمود آنها به عنوان بهانه جوئى گفتند و ما الرحمن ((رحمن چيست )) (فرقان - 60). قرآن مى گويد خداوند رحمن كسى است كه قرآن را تعليم فرموده ، انسان را آفريده ، و تعليم بيان به او كرده است . به هر حال نام ((رحمن )) بعد از نام ((الله )) گسترده ترين مفهوم را در ميان نامهاى پروردگار دارد، زيرا مى دانيم خداوند داراى دو رحمت است : ((رحمت عام )) و ((رحمت خاص )) نام ((رحمن )) اشاره به رحمت عام او است كه همگان را شامل مى شود، و نام ((رحيم )) اشاره به ((رحمت خاص )) او است كه مخصوص اهل ايمان و طاعت است ، و شايد به همين دليل نام رحمن بر غير خدا هرگز اطلاق نمى شود (مگر اينكه با كلمه ((عبد)) همراه باشد) ولى وصف ((رحيم )) به ديگران نيز گفته مى شود، چرا كه هيچكس ‍ داراى رحمت عام جز او نيست ، اما رحمت خاص هر چند به صورت ضعيف در ميان انسانها و موجودات ديگر نيز وجود دارد. در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : الرحمن اسم خاص ‍ بصفة عامة و الرحيم اسم عام بصفة خاصة : ((رحمن اسم خاص است اما صفت عام دارد)) (يعنى نامى است مخصوص خدا كه رحمتش ‍ همگان را شامل مى شود) ولى رحيم اسمى است عام به صفت خاص ‍ (يعنى توصيفى است كه براى خدا و خلق هر دو به كار مى رود همانگونه كه قرآن مجيد پيغمبر اسلام را به عنوان رؤ ف رحيم معرفى كرده است . (توبه - 128) اما مفهوم آن رحمت ويژه و معينى است . در اينكه خداوند قرآن را به چه كسى تعليم كرده ؟ مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر كرده اند: گاه گفته اند به جبرئيل و فرشتگان ، و گاه به شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) و گاه به همه انسانها و حتى جن . و از آنجا كه اين سوره بيانگر رحمتهاى الهى به جن و انس است و لذا 31 بار بعد از ذكر بحثهائى از اين نعمتها از آنها سؤ ال مى كند ((كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد)) مناسب همان تفسير آخر است كه خدا اين قرآن را به وسيله پيامبر بزرگش محمد (صلى اللّه عليه و آله ) به جن و انس تعليم فرمود. بعد از ذكر نعمت بى مثال قرآن به مهمترين نعمت در سلسله بعد پرداخته ، مى فرمايد: ((انسان را آفريد)) (خلق الانسان ). مسلما منظور از انسان در اينجا نوع انسان است نه حضرت ((آدم ))، چرا كه در چند آيه بعد درباره او جداگانه سخن مى گويد، و نه شخص ‍ پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) هر چند حضرت برترين و والاترين مصداق آن است . گستردگى نعمت بيان كه بعد از آن مى آيد نيز شاهد ديگرى بر عموميت معنى انسان است ، بنابراين تفسيرهاى ديگر جز آنچه گفته شد صحيح به نظر نمى رسد. و به راستى آفرينش انسان اين مجموعه شگرف عالم هستى ، اين خلاصه موجودات ، اين ((عالم صغير)) كه ((عالم كبير)) در آن درج است ، نعمتى است بى نظير و بى مانند چرا كه هر يك از ابعاد وجود او خود نعمت بزرگى است . گرچه آغاز وجودش يك نطفه بى ارزش ، و يا صحيحتر يك موجود ذره بينى كه در آن نطفه بى ارزش شناور است ، بيش نيست ، ولى در سايه ربوبيت پروردگار آنچنان مراحل تكامل را طى مى كند كه به مقام شريفترين موجود عالم خلقت ارتقا مى يابد. ذكر نام انسان بعد از قرآن نيز قابل دقت است ، چرا كه قرآن مجموعه اسرار هستى به صورت تدوين است ، و انسان خلاصه اين اسرار به صورت تكوين است ، و هر كدام نسخه اى است از اين عالم بزرگ و پهناور! آيه بعد به يكى از مهمترين نعمتها بعد از نعمت آفرينش انسان ، اشاره كرده مى افزايد: ((خداوند بيان را به او تعليم كرد)) (علمه البيان ). ((بيان )) از نظر مفهوم لغت معنى گسترده اى دارد، و به هر چيزى گفته مى شود كه مبين و آشكار كننده چيزى باشد، بنابراين نه فقط نطق و سخن را شامل مى شود كه حتى كتابت و خط و انواع استدلالات عقلى و منطقى كه مبين مسائل مختلف و پيچيده است همه در مفهوم بيان جمع است ، هر چند شاخص اين مجموعه همان ((سخن گفتن )) است . گرچه ما به خاطر عادت به سخن گفتن آنرا مساءله ساده اى فكر مى كنيم ، ولى در حقيقت سخن گفتن از پيچيده ترين و ظريف ترين اعمال انسان است ، بلكه مى توان گفت هيچ كارى به اين ظرافت و پيچيدگى نيست ! زيرا از يكسو دستگاه هاى صوتى براى ايجاد اصوات مختلف با يكديگر همكارى مى كنند، ريه هوا را در خود جمع مى كند و آنرا تدريجا از حنجره بيرون مى فرستد، تارهاى صوتى به صدا در مى آيند، و صداهاى كاملا متفاوت كه بعضى نشانه رضا و ديگرى خشم و ديگرى استمداد و ديگرى تكلم و ديگرى محبت يا عداوت است ايجاد مى كنند، سپس اين صداها با كمك زبان و لبها و دندانها و فضاى دهان ، حروف الفبا را با سرعت و ظرافت خاصى به وجود مى آورند، و به تعبير ديگر آن صداى ممتد و يكنواخت كه از حنجره بيرون مى آيد به اشكال و اندازه هاى مختلف بريده مى شود و حروف از آن تشكيل مى گردد. از سوى ديگر مساءله وضع لغات پيش مى آيد كه انسان بر اثر پيشرفت فكرى لغات گوناگون براى انواع نيازهاى مادى و معنويش وضع مى كند، و عجب اينكه هيچگونه محدوديتى براى انسان در وضع لغات نيست ، و تعداد زبانهاى موجود در دنيا به قدرى زياد است كه دقيقا نمى توان آنها را احصا كرد، و حتى با گذشت زمان لغات و زبانهاى جديدى تدريجا تشكيل مى شود. بعضى تعداد زبانهاى موجود در دنيا را سه هزار زبان ! مى دادند، و بعضى اين عدد را بالاتر از اين ذكر كرده اند ولى به نظر مى رسد كه هدف ، شمارش اصول السنه بوده و گرنه اگر زبانهاى محلى را در نظر بگيريم مطلب از اين هم فراتر خواهد بود تا آنجا كه گاه ديده شده دو روستاى مجاور با دو زبان مختلف محلى صحبت مى كنند. از سوى سوم مساءله تنظيم جمله بنديها و استدلالات يا بيان احساسات از طريق عقل و فكر پيش مى آيد كه روح بيان و نطق است ، و به همين دليل سخن گفتن مخصوص انسانهاست . درست است كه بسيارى از حيوانات براى تفهيم نيازهايشان اصوات مختلفى ايجاد مى كنند، ولى تعداد اين اصوات بسيار محدود و گنگ و مبهم است ، در حالى كه بيان به صورت گسترده و نامحدود در اختيار انسانها قرار دارد، چرا كه خداوند قدرت فكرى لازم را براى سخن گفتن به آنها بخشيده است . از اينها كه بگذريم اگر نقش ((بيان )) را در تكامل و پيشرفت زندگى انسانها، و پيدايش و ترقى تمدنها در نظر بگيريم يقين خواهيم كرد كه اگر اين نعمت بزرگ نبود انسان هرگز نمى توانست تجربيات و علوم خود را به سادگى از نسلى به نسل ديگر منتقل سازد، و باعث پيشرفت علم و دانش و تمدن و دين و اخلاق گردد، و اگر يكروز اين نعمت بزرگ از انسانها گرفته شود جامعه انسانى به سرعت راه قهقرا را پيش خواهد گرفت ، و هرگاه بيان را به معنى وسيع آن كه شامل خط و كتابت و حتى انواع هنرها مى شود تفسير كنيم نقش فوقالعاده مهم آن در زندگى انسانها روشنتر مى گردد. اينجاست كه مى فهميم چرا بعد از نعمت خلقت انسان سخن از تعليم بيان در اين سوره رحمن كه مجموعه اى است از مواهب پروردگار به ميان آمده . سپس به سراغ چهارمين نعمت بزرگ از مواهب خداوند رحمن رفته ، مى گويد: ((خورشيد و ماه بر طبق حساب منظمى جريان دارند)) (الشمس و القمر بحسبان ). اصل وجود خورشيد از بزرگترين نعمتها براى انسان است ، چرا كه بدون نور و حرارت حاصل از آن زندگى در منظومه شمسى غير ممكن است ، و سابقا نيز گفته ايم هر جنبش و حركتى در كره خاكى ما صورت مى گيرد سرچشمه اصلى آن نور و حرارت خورشيد است ، نمو و رشد گياهان و تمام مواد غذائى ، بارش بارانها، وزش بادها، همه ببركت اين موهبت الهى است . ماه نيز به سهم خود نقش مهمى را در حيات انسان ايفا مى كند، علاوه بر اينكه چراغ شبهاى تاريك او است ، جاذبه آن كه سرچشمه جزر و مد در اقيانوسهاست عاملى است براى بقاء حيات در درياها و مشروب ساختن بسيارى از سواحل كه رودخانه ها در مجاورت آن به دريا مى ريزند. و افزون بر همه اينها نظام ثابت حركت اين دو حركت (يا به تعبير ديگر حركت ماه به دور زمين و حركت زمين به دور خورشيد) كه سبب پيدايش منظم شب و روز سال و ماه و فصول مختلف است ، سبب نظم زندگى انسانها و برنامه ريزى براى امور تجارى و صنعتى و كشاورزى است كه اگر اين سير منظم نبود زندگى بشر هرگز نظام نمى يافت . نه تنها حركت اين كرات آسمانى نظام بسيار دقيقى دارد، بلكه مقدار جرم و جاذبه آنها و فاصله اى كه از زمين ، و از يكديگر، دارند همه روى حساب و ((حسبان )) است ، و به طور قطع هر كدام از اين امور به هم بخورد اختلالات عظيمى در منظومه شمسى و به دنبال آن در نظام زندگى بشر رخ مى دهد. و عجب اينكه به هنگامى كه اجزاى اين منظومه از كره خورشيد جدا شد بسيار پريشان و نامنظم به نظر مى رسيد ولى سرانجام در شكل كنونى تثبيت شد يكى از دانشمندان علوم طبيعى در اين زمينه چنين مى گويد: ((منظومه شمسى ما از مخلوط (ظاهرا) درهم برهم مواد و مصالحى كه با حرارت 12 هزار درجه از خورشيد جدا شده ، و با سرعتى غير قابل تصور در فضاى بى پايان پراكنده گشته ، به وجود آمده است )). اما در همين آشفتگى ظاهرى و انقلاب جوى چنان نظم و ترتيب دقيق و منظمى ايجاد شده كه امروز حتى دقايق و لحظات حوادث آينده آنرا مى توانيم پيشبينى كنيم ، و نتيجه اين نظام و ترتيب آن است كه اوضاع فلكى ما هزار ميليون سال است كه به همين حال باقيمانده . اين نكته نيز قابل توجه است كه خورشيد هر چند در وسط منظومه شمسى ظاهرا بدون حركت ثابت مانده است ، ولى نبايد فراموش كرد كه آن هم به اتفاق تمام سيارات و اقمارش در دل كهكشانى كه به آن تعلق دارد به سوى نقطه معينى (ستاره معروف وگا) در حركت و اين حركت نيز نظم و سرعت معينى دارد. در پنجمين موهبت بزرگ از آسمان به زمين نظر مى افكند، و مى فرمايد: ((و گياه و درخت براى او سجده مى كنند)) (و النجم و الشجر يسجدان ). ((نجم )) گاه به معنى ستاره مى آيد، و گاه به معنى گياهان بدون ساقه و در اينجا به قرينه ((شجر)) (درخت ) منظور معنى دوم يعنى گياهان بدون ساقه است . اصولا اين واژه در اصل به معنى طلوع است ، و اگر به اين گياهان ((نجم )) مى گويند به خاطر آن است كه از زمين سر بر مى آورند، و اگر به ستاره ((نجم )) گفته مى شود نيز به خاطر طلوع آن است . مى دانيم تمام مواد غذائى انسانها در اصل از گياهان گرفته مى شود، با اين تفاوت كه قسمتى را انسان مستقيما مصرف مى كند، و قسمت ديگرى صرف تغذيه حيواناتى مى شود كه جزء مواد غذائى انسانها است ، اين معنى حتى در مورد حيوانات دريائى نيز صادق است ، زيرا آنها نيز از گياهان بسيار كوچكى تغذيه مى كنند كه ميليونها ميليون از آن در هر گوشه و كنار دريا در پرتو نور آفتاب مى رويد و در لابلاى امواج در حركت است . به اين ترتيب ((نجم )) انواع گياهان كوچك و خزنده (مانند بوته كدو خيار و امثال آنها) و ((شجر)) و انواع گياهان ساقهدار مانند غلات و درختان ميوه و غير آن را شامل مى شود. و تعبير ((يسجدان )) (اين دو سجده مى كنند) اشاره به تسليم بى قيد و شرط آنها در برابر قوانين آفرينش ، و در مسير منافع انسانهاست مسيرى كه خدا براى آنها تعيين كرده ، و آن را بى كم و كاست مى پيمايند. در ضمن اشاره به اسرار توحيدى آنها نيز هست ، چرا كه در هر برگ و هر دانه گياهى آيات عجيبى از عظمت و علم پروردگار وجود دارد، و ((هر ورقى دفترى است معرفت كردگار))!. البته اين احتمال نيز داده شده كه منظور از نجم در آيه فوق ستارگان آسمان باشد، ولى آنچه در بالا گفتيم با قرائن موجود در آيه متناسبتر و سازگارتر است . نظرى به چند روايت در منابع اسلامى ذيل آيات فوق رواياتى نقل شده كه از قبيل تفسير كلى به مصداق روشن است ، و هر كدام قسمتى از آيات را تبيين مى كند از جمله : در حديثى از امام صادق مى خوانيم كه در تفسير ((علمه البيان )) فرمود: البيان الاسم الاعظم الذى به علم كل شى ء: ((بيان همان اسم اعظم است كه به وسيله آن همه چيز دانسته مى شود)). درباره اسم عظم و تفسير آن بحثى در جلد 7 صفحه 30 (ذيل آيه 180 سوره اعراف ) داشتيم . در حديث ديگرى از امام على بن موسى الرضا (عليهم السلام ) آمده است كه منظور از ((الرحمن علم القران )) اين است كه خداوند قرآن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) تعليم فرمود، و منظور از ((خلق الانسان )) آفرينش امير مؤ منان على (عليه السلام ) و ((علمه البيان )) بيان تمام امورى است كه مردم به آن نيازمندند. روشن است كه روايات فوق عموميت مفاهيم اين آيات را محدود نمى كند هر چند ما را به مصاديق روشن آن رهنمون مى گردد.