تفسیر آیه (ها): [1,2,3]
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ 1 , وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ 2 , وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ 3
expand_more
سوره قمر مقدمه اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 55 آيه است محتواى سوره ((قمر)) اين سوره ويژگى سوره هاى مكى كه بحثهاى داغ از مبداء و معاد است در بر دارد، و مخصوصا بيانگر كيفرهاى گروهى از اقوام پيشين است كه بر اثر لجاجت و عناد و پيمودن راه كفر و ظلم و فساد يكى ، پس از ديگر، به عذابهاى كوبنده الهى گرفتار و هلاك شدند. و به دنبال هر يك از اين سرگذشتها جمله و ((لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر)) ((ما قرآن را براى تذكر سهل و آسان ساختيم آيا كسى هست كه پند گيرد تكرار مى كند تا درسى باشد براى مسلمين و كفار. رويهمرفته محتواى اين سوره را در چند بخش مى توان خلاصه كرد: 1 - آغاز سوره است كه از مساءله نزديكى قيامت و موضوع ((شق القمر)) و اصرار مخالفان در انكار آيات الهى سخن مى گويد. 2 - در بخش ديگر از نخستين قوم سركش و متمرد و لجوج يعنى قوم نوح و مساءله طوفان به صورت فشردهاى بحث مى كند. 3 - بخش ديگر داستان قوم عاد و عذاب دردناك آنها را شرح مى دهد. 4 - در چهارمين بخش سخن از قوم ثمود و مخالفت آنها با پيامبرشان صالح است ، و همچنين ((معجزه ناقه )) و بالاخره مجازات آنها با ((صيحه آسمانى )) است . 5 - سپس به سراغ قوم ((لوط)) مى رود، و ضمن اشاره گويا و فشرده اى به كفر و انحراف اخلاقى آنها، به قسمتى از عذاب دردناكشان اشاره مى كند. 6 - در بخش ديگر سخن بسيار كوتاهى از ((آل فرعون )) و مجازات آنها آمده . 7 - و در آخرين بخش مقايسه اى ميان اين اقوام و مشركان مكه و مخالفان پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كرده ، آينده خطرناكى را كه در صورت ادامه اين راه در پيش دارند بازگو مى كند، و سوره را با شرح قسمتى از مجازات مجرمان در قيامت و پاداشهاى عظيم پرهيزگاران پايان مى دهد. آيات سوره غالبا كوتاه و بسيار داغ و تكان دهنده است . نامگذارى سوره به نام ((قمر)) به مناسبت نخستين آيه اين سوره است كه از ((شق القمر)) بحث مى كند. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام ميخوانيم : من قراء سورة اقتربت الساعة فى كل غب بعث يوم القيامة و وجهه على صورة القمر ليلة البدر، و من قراءها كل ليلة كان افضل ، و جاء يوم القيامة و وجهه مسفر على وجوه الخلائق : ((هر كس سوره اقتربت را يكروز در ميان بخواند روز قيامت در حالى برانگيخته مى شود كه صورتش ‍ همچون ماه در شب بدر است ، و هر كس آنرا هر شب بخواند افضل است ، و در قيامت نور و روشنائى صورتش بر ساير خلايق برترى دارد)). مسلما اين درخشندگى صورت در صحنه قيامت نشانه ايمان قوى و راستينى است كه در سايه تلاوت اين سوره و تفكر و سپس عمل به آن حاصل شده است نه تلاوت خالى از انديشه و عمل . تفسير: ماه شكافته شد! در آيه نخست از دو حادثه مهم سخن به ميان آمده : يكى نزديك شدن قيامت است كه عظيمترين دگرگونى را در عالم آفرينش همراه دارد و سر آغازى است براى زندگى نوين در جهان ديگر، جهانى كه عظمت و گستردگى آن براى ما زندانيان عالم دنيا قابل درك و توصيف نيست . و حادثه ديگر معجزه بزرگ شق القمر است كه هم دليلى است بر قدرت خداوند بزرگ بر هر چيز و هم نشانه اى است از صدق دعوت پيغمبر گراميش . مى فرمايد: ((قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت ))! (اقتربت الساعة و انشق القمر). قابل توجه اينكه سوره گذشته (سوره نجم ) با جمله هائى پيرامون نزديكى قيامت پايان گرفت ((ازفت الازفة )) و اين سوره با همين معنى آغاز مى شود و اين تاكيدى است بر اين موضوع كه قيامت نزديك است گرچه در مقياس عمر دنيا ممكن است هزاران سال طول بكشد، اما با توجه به مجموع عمر اين جهان از يكسو، و با توجه به اينكه تمام عمر دنيا در برابر قيامت لحظه زودگذرى بيش نيست منظور از اين تعبير روشن مى شود. ذكر اين دو حادثه با هم ، همانگونه كه جمعى از مفسران گفته اند، به خاطر آن است كه اصولا ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كه آخرين پيامبران الهى است خود از نشانه هاى نزديكى قيامت است ، لذا در حديثى از خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين مبعوث شدن من و قيامت همچون اين دو است اشاره به دو انگشت مباركش كه در كنار هم قرار گرفته ). از سوى ديگر شكافتن ماه خود دليلى است بر امكان به هم ريختن نظام كواكب و نمونه كوچكى است از حوادث عظيمى كه در آستانه رستاخيز در اين جهان رخ مى دهد، چرا كه تمامى كواكب و ستارگان و زمين در هم مى ريزند و عالمى نو به جاى آنها ايجاد مى شود. طبق روايات مشهور كه بعضى ادعاى تواتر آن نيز كرده اند مشركان نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند و گفتند: اگر راست مى گوئى و تو پيامبر خدائى ماه را براى ما دو پاره كن ! فرمود: ((اگر اين كار را كنم ايمان مى آوريد؟ عرض كردند آرى - و آن شب ، شب چهاردهم ماه بود - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از پيشگاه پروردگار تقاضا كرد آنچه را خواسته اند به او بدهد ناگهان ماه به دو پاره شد، و رسول الله آنها را يك يك صدا مى زد و مى فرمود: ببينيد))!. در اينكه چگونه ممكن است اين كره عظيم آسمانى شكافته شود، و وجود چنين حادثه اى چه تاثيراتى بر كره زمين و منظومه شمسى ميگذارد؟ و چگونگى جذب دو نيمه ماه بعد از شكافتن ، و اينكه چگونه ممكن است چنين حادثه اى رخ داده باشد و تواريخ جهان ذكرى از آن به ميان نياورند؟ و سؤ الات ديگرى در اين زمينه به خواست خدا در بحث نكات مشروحا از آن سخن خواهيم گفت . نكته اى كه ذكر آن در اينجا لازم است اينكه بعضى از مفسران كه تحت تاثير پاره اى از القائات سوء قرار گرفته اند، و هر گونه انجام عمل خارق عادتى را (جز قرآن ) براى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) منكر شده اند، با توجه به وضوح آيه فوق و كثرت رواياتى كه در اين زمينه در كتب علماى اسلام نقل شده به زحمت افتاده اند كه چگونه اين خارق عادت را توجيه كنند و طورى از كنار آن بگذرند كه جنبه اعجاز آن نفى شود. ولى حق اين است كه مساءله ((شق القمر)) به صورت اعجاز انجام گرفته ، و آيات بعد شواهد روشنى بر اين امر در بر دارد، چه خوب بود آنها در آن اعتقاد نادرست تجديد نظر ميكردند تا بدانند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نيز معجزات و خارق عادتى داشته ، و اگر آياتى از قرآن آنرا نفى مى كند اشاره به ((معجزات اقتراحى )) است كه گروهى بهانهجو مطرح مى كردند، نه قصد پذيرش حق داشتند، و نه بعد از انجام آن تسليم حق مى شدند، ولى معجزاتى كه براى تحقيق حقيقت مطالبه مى شد از سوى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) انجام مى گرفت ، و شواهد فراوانى بر اين امر در تاريخ زندگى آن حضرت وجود دارد. سپس قرآن مى افزايد: ((مخالفان لجوج هنگامى كه نشان و معجزه اى را بر صدق دعوت تو مى بينند اعراض كرده ، مى گويند اين سحرى است مستمر))! (و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر). تعبير به ((مستمر)) اشاره به اين است كه آنها معجزات مكررى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) ديده بودند كه شق القمر ادامه آن بود، آنها همه را بر تداوم سحر حمل مى كردند، و آنرا ((سحرى مستمر)) مى پنداشتند، هر چند اين تهمت بهانه اى بود براى عدم تسليم در مقابل حق . بعضى از مفسران ((مستمر)) را به معنى ((قوتمند)) تفسير كرده اند (چنانكه مى گويند حبل مرير يعنى طناب محكم ) و بعضى آنرا به معنى ((گذرا و ناپايدار)) تفسير نموده ولى ظاهر همان تفسير اول است . در آيه بعد به نكته مخالفت آنها، و همچنين به نتيجه شوم اين مخالفت ، اشاره كرده ، مى افزايد: ((آنها تكذيب كردند، و از هواى نفسشان پيروى نمودند، و هر امرى قرارگاهى دارد)) (و كذبوا و اتبعوا اهوائهم و كل امر مستقر). سرچشمه مخالفت آنها و تكذيب پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) يا تكذيب معجزات و دلائل او، و همچنين تكذيب رستاخيز و قيامت ، پيروى از هواى نفس بود، تعصبها و لجاجتها و خودخواهيها به آنها اجازه نمى داد كه در برابر حق تسليم شوند، و از سوى ديگر علاقه به بى بند و بارى براى كامجوئى از لذات بدون هيچ قيد و شرط، و آلودگى به هر گناه و ستم ، مانع از اين بود كه دعوت حق را پذيرا شوند، چرا كه قبول اين دعوت مسئوليت آفرين بود. آرى هميشه چنين بوده ، و همواره چنان خواهد بود كه مانع بزرگ در مسير حق هواپرستى است . منظور از جمله ((و كل امر مستقر)): ((هر چيز قرارگاهى دارد)) اين است كه هر كس به سزاى عمل خويش مى رسد، قرارگاه نيكى نيكانند، و قرارگاه شر بدانند. اين تعبير احتمالا اشاره به اين حقيقت است كه هيچ چيز در اين عالم از ميان نمى رود، و هر كار نيك و بدى ثابت و باقى مى ماند تا انسان جزاى آنرا ببيند. اين احتمال نيز در تفسير آيه فوق داده شده است كه تكذيبها و اتهامات نمى تواند براى هميشه چهره حق را بپوشاند، بلكه همه چيز به سوى قرارگاه خويش پيش مى روند، و چيزى نمى گذرد كه چهره زيباى حق آشكار، و چهره زشت و منفور باطل نيز ظاهر مى گردد، و اين يك سنت الهى در عالم هستى است . اين تفسيرها منافاتى با يكديگر ندارد، و ممكن است همه آنها در مفهوم آيه جمع باشد. 1 - شقّالقمر يك معجزه بزرگ پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) گرچه بعضى از كوتاه نظران اصرار دارند كه اين معجزه را طورى توجيه كنند كه از صورت يك خارق العاده خارج شود، چنانكه گفته اند: آيه فوق از آينده خبر مى دهد، و مربوط به ((اشراط ساعت )) يعنى حوادث قبل از قيامت است ، ولى قرائن متعددى در آيه وجود دارد كه تاءكيد بر وقوع يك اعجاز مى كند، از جمله ذكر اين موضوع به صورت ((فعل ماضى )) كه نشان مى دهد ((شق القمر)) واقع شده است ، همانگونه كه نزديكى رستاخيز با ظهور آخرين پيامبر نيز تحقق يافته . بعلاوه اگر سخن از معجزه نباشد هيچ تناسبى با نسبت سحر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كه در آيه بعد آمده است ندارد، و همچنين با جمله ((و كذبوا و اتبعوا اهوائهم )) كه خبر از تكذيب آنها مى دهد هماهنگ نيست . افزون بر اينها روايات فراوانى در كتب اسلامى در زمينه وقوع اين اعجاز نقل شده كه در حد شهرت يا تواتر است ، و لذا قابل انكار نمى باشد در اينجا به گفتارى از ((فخر رازى )) و ((طبرسى )) دو مفسر معروف اهل سنت و شيعه اشاره مى كنيم ، فخر رازى مى گويد: ((عموم مفسران معتقدند مراد از آيه اين است كه ماه شكافته شد، و روايات صحيحى نيز بر اين معنى دلالت مى كند، و امكان عقلى آن نيز جاى ترديد نيست ، و از سوى ديگر پيامبر صادق (صلى اللّه عليه و آله ) از آن خبر داده ، بنابراين بايد آنرا پذيرفت ، اما داستان عدم خرق و التيام در افلاك (طبق عقيده ابطال شده بطلميوسى ) مطلبى بى اساس و غير علمى است ، چرا كه با دلائل عقلى ثابت شده كه خرق و تخريب در آسمانها كاملا ممكن است )). مرحوم طبرسى نيز در ((مجمع البيان )) مى گويد: مفسران اين آيه را مربوط به معجزه شق القمر در زمان پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) مى دانند، سپس تنها كسى را كه در جهت مخالف اين عقيده نام مى برد عطا و حسن و بلخى است كه با بى اعتنائى از قول آنها مى گذرد. بعضى نقل كرده اند كه ((حذيفه )) صحابى مشهور داستان شق القمر را در حضور جمع كثيرى در مسجد مدائن نقل كرد و هيچكس بر او ايراد نگرفت ، با اينكه بسيارى از حاضران عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را درك كرده بودند (اين حديث را در المنثور و قرطبى در ذيل آيه مورد بحث آورده اند). بنابراين نه با توجه به خود آيه و قرائن موجود در آن ، و نه از نظر روايات ، و اقوال مفسران ، موضوع شق القمر قابل انكار نيست ، البته در اينجا سؤ الاتى وجود دارد كه به پاسخ آن خواهيم پرداخت . 2 - شقّالقمر از نظر علوم روز از سؤ الات مهمى كه در اين بحث مطرح است اين است كه وقوع انشقاق و شكاف در اجرام آسمانى اصولا امكان دارد؟ يا اينكه علم آنرا به كلى نفى مى كند؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالعات و اكتشافات دانشمندان فلكى چندان پيچيده نيست ، زيرا اكتشافات مى گويد: چنين چيزى نه تنها محال نيست ، بلكه بارها نمونه هاى آن مشاهده شده ، هر چند در هر كدام عوامل خاصى مؤ ثر بوده است . به تعبير ديگر: كرارا در دستگاه منظومه شمسى و ساير كرات آسمانى انشقاقها و انفجارهائى روى داده است كه براى نمونه موارد زير را يادآور مى شويم : الف - پيدايش منظومه شمسى - اين نظريه از سوى همه دانشمندان پذيرفته شده است كه تمام كرات منظومه شمسى در آغاز جزء خورشيد بود كه بعدا از آن جدا شده ، و هر يك در مدار خود به گردش درآمده است . منتها درباره عامل اين جدائى گفتگو است : ((لاپلاس )) معتقد است عامل اين جدائى ((نيروى گريز از مركز)) در منطقه استوائى خورشيد بوده ، به اين معنى كه در آن هنگام كه خورشيد به صورت توده گاز سوزانى بود (و هم اكنون نيز چنين است ) و به دور خود گردش ميكرد سرعت اين گردش در منطقه استوائى سبب شد كه قطعاتى از آن جدا گردد، و در فضا پراكنده شود، و به دور مركز اصلى يعنى خورشيد به گردش درآيد)). ولى تحقيقات بعضى ديگر از دانشمندان بعد از لاپلاس منتهى به فرضيه ديگرى شده كه عامل اين جدائى را وقوع جزر و مدهاى شديدى در سطح خورشيد بر اثر عبور يك ستاره عظيم از نزديكى آن مى شمرد. طرفداران اين فرضيه كه حركت وضعى خورشيد را در آن روزگار كافى براى توجيه جدائى قطعاتى از آن نمى دانند دست به سوى اين فرضيه دراز كرده ، مى گويند: اين جزر و مد، امواج عظيمى در سطح خورشيد به وجود آورد، درست همانند سقوط قطعه سنگ عظيمى در يك اقيانوس ، و بر اثر آن قطعاتى از خورشيد يكى پس از ديگرى به خارج پرتاب شد، و به گرد كره مادر به گردش درآمد. در هر حال عامل جدائى هر چه باشد مانع از اين نيست كه همه معتقدند پيدايش منظومه شمسى از طريق انشقاق و جدائيها صورت گرفته است . ب - ((آستروئيدها)) - ((استروئيدها)) قطعات سنگهاى عظيم آسمانى هستند كه به دور منظومه شمسى در گردشند، و گاهى از آنها به كرات كوچك و ((شبه سيارات )) تعبير مى كنند، بزرگى چنان است كه قطر آن به 25 كيلومتر مى رسد، ولى غالبا از اين كوچكترند. دانشمندان عقيده دارند آستروئيدها بقاياى سياره عظيمى هستند كه در مدارى ميان مدار ((مريخ )) و مدار ((مشترى )) در حركت بوده ، سپس براثر عوامل نامعلومى منفجر و شكافته شده است . تاكنون بيش از 5 هزار آستروئيد كشف و مشاهده شده ، و عده زيادى از آنها كه بزرگتر هستند نامگذارى ، و حجم و مقدار و مدت حركت آنها به دور خورشيد محاسبه شده است ، بعضى از فضاشناسان براى آستروئيدها اهميت خاصى قائلند، و معتقدند احيانا مى توان از آنها به عنوان پايگاهى براى مسافرت به نقاط دور دست فضا استفاده كرد! اين نمونه ديگرى از انشقاق در اجرام آسمانى است . ج - ((شهابها)) ((شهابها)) سنگهاى بسيار كوچك آسمانى هستند كه گاه از اندازه فندق تجاوز نمى كنند، و به هر حال با سرعت شديدى در مدار خاصى بر گرد خورشيد در گردشند، و گاه كه مسير آنها با مدار كره زمين تقاطع پيدا مى كند، به سوى زمين جذب مى شوند. اين سنگهاى كوچك بر اثر شدت برخورد با هوائى كه زمين را احاطه كرده ، به خاطر سرعت سرسام آورى كه دارند، داغ و برافروخته و مشتعل مى شوند، و ما به صورت يك خط نورانى زيبا در لابلاى جو زمين آنها را مشاهده مى كنيم ، و از آن به تير شهاب تعبير مى نمائيم . و گاه تصور مى كنيم كه ستاره دور دستى است كه سقوط مى كند، در حالى كه شهاب كوچكى است كه در فاصله بسيار نزديكى آتش گرفته ، و سپس خاكستر مى شود. مدار گردش شهابها با مدار زمين در دو نقطه تماس دارد، به همين دليل در مردادماه و آبانماه كه دو نقطه تقاطع دو مدار است شهابها بيشتر ديده مى شوند. دانشمندان مى گويند: اينها بقاياى ستاره دنباله دارى است كه براثر حوادث نامعلومى منفجر و از هم شكافته شده است . اين هم نمونه ديگرى از انشقاق در كرات آسمانى . به هر حال مساءله انفجار و انشقاق در كرات آسمانى امرى بى سابقه نيست ، و هرگز از نظر علم محال نمى باشد تا گفته شود اعجاز به محال تعلق نمى گيرد. اينها همه در مورد انشقاق است ولى بازگشت آن به حال معمولى بر اثر نيروى جاذبه اى كه ميان دو قطعه وجود دارد كاملا امكانپذير است . گرچه در هيئت قديم كه بر محور عقيده ((بطلميوس )) و افلاك نه گانه پوست پيازى اش ، دور مى زد، چنان اين افلاك بلورين به هم پيوسته بودند كه خرق و التيام آنها از نظر جمعى محال بود، و لذا پيروان اين عقيده هم معراج جسمانى را منكر بودند، و هم شق القمر را، چرا كه موجب شكافته شدن و سپس التيام در افلاك بود، ولى امروز كه فرضيه هيئت بطلميوسى به دست افسانه ها و اسطوره هاى خيالى سپرده شده ، و اثرى از آن افلاك نهگانه باقى نمانده ، زمينه اى براى اين سخنان باقى نيست . شايد اين نكته نياز به يادآورى ندارد كه شق القمر تحت يك عامل طبيعى معمولى صورت نگرفت ، بلكه جنبه اعجاز داشت ، ولى چون اعجاز به محالات تعلق نمى گيرد منظور در اينجا بيان امكان اين مطلب بود (دقت كنيد). 3 - شق القمر از نظر تاريخى ايراد ديگرى كه بعضى از ناآگاهان به مساءله ((شق القمر)) دارند اين است كه اگر اين امر حقيقتى داشت با آن همه اهميتى كه دارد بايد در تواريخ جهان ثبت گردد، در حالى كه چنين نيست . ولى براى اينكه روشن شود اين ايراد تا چه حد قابل اهميت است ، بايد تجزيه و تحليلى روى جهات مختلف اين مساءله صورت گيرد: الف - بايد توجه داشت كه ماه همواره در نيمى از كره زمين قابل رؤ يت است ، نه در تمام آن ، بنابراين نيمى از مردم روى زمين از اين حساب خارجند. ب - در نيمى از همين نيم كره نيز اكثريت قريب به اتفاق آنها در خوابند، زيرا بعد از نيمه شب است ، به اين ترتيب تنها يك چهارم مردم جهان مى توانند از چنين حادثه اى با خبر شوند. ج - در بخش قابل رؤ يت نيز هيچ مانعى ندارد كه قسمتهاى قابل توجهى از آسمان ابرى ، و چهره ماه با ابر پوشيده شده باشد. د - حوادث آسمانى در صورتى جلب توجه افراد مى كند كه يا مانند صاعقه ها تواءم با سر و صداى شديد باشد، يا مانند خسوف و كسوف كلى نور به طور كامل قطع شود، آن هم براى يك مدت نسبتا طولانى . به همين دليل در خسوفهاى جزئى و ماه گرفتگيهاى مختصر اگر قبلا از طرف منجمين اعلام نشود كمتر كسى با خبر مى گردد، و حتى گاه بسيارى از مردم از خسوف كلى نيز بى خبر مى مانند. تنها دانشمندانى كه اجرام آسمانى و ماه را رصد مى كنند و يا كسانى كه تصادفا چشم آنها به آسمان بيفتد ممكن است از چنين جريانى با خبر شوند، و عده اى ديگر را نيز با خبر سازند. بنابراين چنين حادثه كوتاه مدتى آنطور كه ابتدا تصور مى شود مايه جلب توجه عمومى مردم جهان نيست ، مخصوصا مردم آن زمان كه اصولا براى اجرام آسمانى اهميت كمترى قائل بودند. ه - بعلاوه وسائل ثبت مطالب در تاريخ و نشر آن در آن زمانها محدود بود، و حتى تعداد باسوادها بسيار كم بودند، و كتابها خطى بود، مثل امروز نبود كه حوادث مهم ، برق آسا به وسيله راديوها و تلويزيونها و مطبوعات در سراسر جهان نشر شود. با توجه به اين جهات و جهات ديگر هرگز نمى توان از عدم ذكر اين حادثه در غير تواريخ اسلامى تعجب كرد، و آنرا دليل بر نفى آن گرفت . 4 - تاريخ وقوع اين معجزه بزرگ در اينكه شق القمر در مكه و قبل از هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) واقع شده در ميان مفسران و روات حديث بحثى نيست ، ولى از بعضى روايات استفاده مى شود اين امر در آغاز بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بوده در حالى كه از بعضى ديگر برمى آيد كه اين امر نزديك هجرت و در اواخر دوران مكه روى داده است ، آنهم بنا به تقاضاى حقيقت جويانى بود كه از مدينه خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند و در عقبه با او بيعت كردند. و نيز در بعضى روايات مى خوانيم كه علت پيشنهاد شق القمر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اين بود كه مى گفتند سحر در امور زمينى اثر مى گذارد، ما ميخواهيم مطمئن شويم كه معجزات محمد (صلى اللّه عليه و آله ) سحر نيست . حتى جمعى از متعصبان لجوج بعد از ديدن اين معجزه بزرگ گفتند ما قبول نخواهيم كرد مگر اينكه كاروانهاى شام و يمن فرارسند، و از آنها سؤ ال كنيم : آيا آنها در مسير خود چنين چيزى را ديده اند، اما هنگامى كه مسافران گفتند ديده ايم باز ايمان نياوردند!. آخرين نكتهاى كه ذكر آن نيز در اينجا لازم است اينكه : اين معجزه بزرگ همانند بسيارى از معجزات ديگر در تواريخ و روايات ضعيف با خرافاتى آميخته شده كه چهره آنرا در نظر انديشمندان دگرگون ساخته است ، مانند فرود آمدن قطعه اى از ماه به روى زمين ، ولى بايد با دقت اين خرافات را از آن جدا كرد تا چهره اصلى معجزه كه جنبه علمى دارد لوث نشود.