تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5]
ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ 1 , بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ 2 , أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ 3 , قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ 4 , بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ 5
expand_more
سوره ق مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 45 آيه است محتواى سوره ((ق )) محور بحثهاى اين سوره مساءله ((معاد)) است و تقريبا تمام آيات بر همين محور دور مى زند، و مسائل ديگر در آن شكل جنبى دارد. در مسائل مربوط به معاد انگشت روى امور زير مى گذارد. 1 - انكار و تعجب كافران از مساءله معاد (معاد جسمانى ). 2 - استدلال بر مساءله معاد از طريق توجه به نظام آفرينش ، و مخصوصا احياى زمينهاى مرده به وسيله نزول باران . 3 - استدلال بر مساءله معاد از طريق توجه به خلقت نخستين . 4 - اشاره به مساءله ثبت اعمال و اقوال براى يوم الحساب . 5 - مسائل مربوط به مرگ و انتقال از اين جهان به سراى ديگرى . 6 - گوشه اى از حوادث روز قيامت و اوصاف بهشت و دوزخ . 7 - اشاره به حوادث تكان دهنده پايان جهان كه سر آغازى است بر جهان ديگر. در اين ميان اشاراتى كوتاه و مؤ ثر به وضع اقوام طغيانگر پيشين و سرنوشت دردناك و شوم آنها (مانند قوم فرعون ، و عاد، و لوط، و شعيب ، و تبع ) و نيز دستوراتى براى توجه به خدا و ذكر او به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) داده شده است . و اشاره كوتاهى به عظمت قرآن در آغاز و پايان سوره به چشم مى خورد. فضيلت تلاوت سوره ((ق )) از روايات اسلامى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) اهميت فراوانى براى اين سوره قائل بود، تا آنجا كه هر روز جمعه آن را در خطبه نماز جمعه قرائت مى فرمود. در حديث ديگرى آمده است كه در هر روز ((عيد)) و ((جمعه )) آن را تلاوت مى فرمود. اين به خاطر آن است كه روز جمعه و عيد روز بيدارى و آگاهى انسانها، روز بازگشت به فطرت نخستين ، و روز توجه به خدا و يوم الحساب است ، و از آنجا كه آيات اين سوره به نحو بسيار مؤ ثرى مساءله معاد و مرگ و حوادث قيامت را بازگو مى كند و تفكر در آن تاءثير عميقى در بيدارى و تربيت انسانها دارد، مورد توجه خاص آن حضرت قرار داشت . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) چنين نقل شده : من قراء سورة ((ق )) هون الله عليه تارات الموت و سكراته : ((كسى كه سوره ((ق )) را بخواند خداوند مشكلات و سكرات مرگ را بر او آسان مى سازد. و نيز در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : من ادمن فى فرائضه و نوافله سورة ق وسع الله فى رزقه ، و اعطاه كتابه بيمينه و حاسبه حسابا يسيرا: ((كسى كه پيوسته در نمازهاى فريضه و نافله سوره ق را بخواند خداوند روزى او را گسترده مى كند، و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد، و حساب او را در قيامت آسان مى سازد)). نياز به ياد آورى ندارد كه اينهمه افتخار و فضيلت تنها با خواندن الفاظ حاصل نمى شود، بلكه خواندن الفاظ سر آغازى است براى بيدارى انديشه ها و آن نيز وسيله اى است براى عمل صالح و هماهنگى با محتواى سوره . تفسير : منكران لجوج در كار خود سرگردانند! در اين جا بار ديگر در آغاز اين سوره به بعضى از ((حروف مقطعه )) برخورد مى كنيم و آن حرف ((ق )) است ، و چنانكه قبلا نيز گفته ايم يكى از تفسيرهاى قابل توجه ((حروف مقطعه )) اين است كه قرآن با آنهمه عظمت از ماده سادهاى همچون حروف ((الفبا)) تشكيل يافته ، و اين نشان مى دهد كه ابداعگر و نازل كننده قرآن مجيد علم و قدرت بى پايان داشته كه از چنين ابزار ساده اى چنان تركيب عالى آفريده است . البته تفسيرهاى ديگرى براى ((حروف مقطعه )) نيز وجود دارد كه مى توانيد در آغاز سوره هاى ((بقره ،)) ((آل عمران ))، ((اعراف )) و سوره هاى ((حم )) مطالعه فرمائيد. برخى از مفسران نيز ((ق )) را اشاره به بعضى از اسماء الله (مانند قادر و ((قيوم )) ) دانسته اند. در بسيارى از تفاسير نيز آمده كه ((ق )) نام كوهى است عظيم كه محيط به كره زمين است ، در اينكه اين كدام كوه است كه بر كره زمين يا مجموعه جهان احاطه دارد؟ و منظور از آن چيست ؟ اينجا جاى بحث آن نيست ، آنچه لازم مى دانيم در اينجا اشاره كنيم اين است كه بسيار بعيد به نظر مى رسد كه ((ق )) در اين سوره اشاره به ((كوه قاف )) باشد، چرا كه نه تنها تناسبى با بحثهاى سوره ندارد، حرف ق در اينجا همانند سائر حروف مقطعه اى است كه در آغاز سوره هاى قرآن آمده ، بعلاوه اگر منظور از آن كوه قاف بود مى بايست با ((واو)) قسم همراه باشد مانند ((و الطورو)) امثال آن ، و ذكر يك كلمه بدون مبتدا و خبر يا واو قسم مفهومى ندارد. از همه اينها گذشته رسم الخط تمام قرآنها اين است كه ق به صورت مفرد نوشته ، در حالى كه ((كوه قاف )) را به صورت ((قاف )) مى نويسند. از جمله امورى كه گواهى مى دهد ذكر اين حرف از حروف مقطعه براى بيان عظمت قرآن است اينكه بلافاصله بعد از آن سوگند به قرآن مجيد ياد كرده ، مى فرمايد: ((قسم به قرآن مجيد)) (و القرآن المجيد). ((مجيد)) از ماده ((مجد)) به معنى شرافت گسترده است ، و از آنجا كه قرآن عظمت و شرافتى بى پايان دارد كلمه ((مجيد)) از هر نظر سزاوار آن است ، ظاهرش زيبا، محتوايش عظيم ، دستوراتش عالى ، و برنامه هايش آموزنده و حياتبخش است . در اينكه اين قسم به چه منظور ذكر شده ، و به اصطلاح ((مقسم له )) چيست ؟ مفسران احتمالات زيادى داده اند، ولى با توجه به آيات بعد به نظر مى رسد كه جواب قسم همان مساءله ((نبوت )) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) يا ((رستاخيز)) انسانها بعد از مرگ است . سپس به بيان پاره اى از ايرادهاى بى اساس كفار و مشركان عرب پرداخته ، از ميان آنها به دو ايراد اشاره مى كند: نخست مى گويد: ((بلكه آنها تعجب كردند كه پيامبرى انذارگر، از خود آنها آمده ، و كافران گفتند: اين چيز عجيبى است ))؟! (بل عجبوا ان جائهم منذر منهم فقال الكافرون هذا شى ء عجيب ). اين ايرادى است كه قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره كرده ، و تكرار آن نشان مى دهد كه از ايرادهاى اصلى كفار بوده كه همواره آن را تكرار مى كردند. نه تنها به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كه به ساير پيامبران نيز همين ايراد را مى گرفتند، گاه مى گفتند: ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤ نا: ((شما تنها انسانهائى مثل ما هستيد كه مى خواهيد ما را از آنچه نياكانمان مى پرستيدند باز داريد))! (ابراهيم - 10). و گاه مى گفتند: ما هذا الا بشر مثلكم ياكل مما تاكلون منه و يشرب مما تشربون : ((اين انسانى همانند شما است ، از آنچه مى خوريد، مى خورد و از آنچه شما مى نوشيد مى نوشد))! (مؤ منون - 33). و گاه مى افزودند: لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا: ((چرا فرشته اى همراه او نازل نشده تا همراه او انذار كند))؟! (فرقان - 7). ولى همه اينها بهانه هائى بود براى عدم تسليم در برابر حق . قرآن در آيات مورد بحث پاسخى از اين ايراد نمى گويد، چرا كه بارها به آن پاسخ گفته است ، كه اگر فرضا فرشته اى مى فرستاديم آن را به صورت بشر قرار مى داديم ، يعنى رهبر و راهنماى انسان تنها مى تواند انسان باشد، تا از تمام دردها، نيازها، تمايلات ، خواستها و مسائل زندگى او با خبر باشد، و از سوى ديگر بتواند در جنبه هاى عملى الگوئى براى آنها گردد، و نگويند اگر او هم از جنس ما بود، هرگز پاك و پاكيزه نمى ماند چرا كه : قاضى ار با ما نشيند برفشاند دست را محتسب گر مى خورد معذور دارد مست را! بنابراين برنامه هايش تنها به درد خودش مى خورد نه به درد بشر!. بعد از اين ايراد به رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و اينكه چگونه از جنس بشر است ؟ ايراد ديگرى به محتواى دعوت او داشتند و انگشت روى مساله اى مى گذارند كه براى آنها از هر نظر عجيب و غريب بود، آنها مى گفتند: ((آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك شديم دو باره به زندگى باز مى گرديم ، آنچنان كه او مى گويد؟ اين بازگشتى است بعيد))! (اءاذا متنا و كنا ترابا ذلك رجع بعيد). به هر حال آنها بازگشت مجدد به زندگى را مساله اى دور از عقل مى پنداشتند، بلكه گاه آن را محال دانسته ، و ادعاى آن را دليل بر جنون گوينده اش مى گرفتند! چنانكه در آيه 7 و 8 سبا مى خوانيم : قال الذين كفروا هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفى خلق جديد افترى على الله كذبا ام به جنة : ((كافران گفتند: آيا مردى را به شما نشان دهيم كه خبر مى دهد هنگامى كه كاملا از هم متلاشى شديد بار ديگر به خلقت تازهاى بر مى گرديد، آيا افترا بر خدا بسته ؟ يا جنون دارد))؟! تنها در اينجا نيست كه اين ايراد را به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كردند، بارها گفتند، و بارها پاسخ شنيدند و باز هم از روى لجاجت تكرار كردند. به هر حال قرآن مجيد در اينجا از چند راه به آنها پاسخ مى گويد: نخست : به علم بى پايان خدا اشاره كرده ، مى فرمايد: ((ما مى دانيم آنچه را زمين از بدن آنها مى كاهد و كم مى كند؟ و نزد ما كتابى است كه همه چيز در آن محفوظ است )) (قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ). اگر اشكال و ايراد شما به خاطر اين است كه استخوانهاى آدمى مى پوسد، و گوشت او خاك مى شود، و جزء زمين مى گردد و ذراتى از آن نيز تبديل به بخار و گازهاى پراكنده در هوا مى گردد، چه كسى مى تواند آنها را جمع آورى كند؟ و اصلا چه كسى از آنها با خبر است ؟ پاسخش معلوم است : خداوندى كه علم او به تمام اشياء احاطه دارد تمام اين ذرات را مى شناسد، و به هنگام لزوم همه را جمع آورى مى كند، همانگونه كه ذرات پراكنده آهن را در ميان تلى از غبار با يك قطعه آهنربا ميتوان جمع - آورى كرد، جمع آورى ذرات پراكنده هر انسان براى خدا از اينهم آسان تر است . و اگر ايراد آنها اين است كه حساب اعمال انسان را چه كسى براى معاد و رستاخيز نگهميدارد؟ پاسخش اين است كه همه اينها در لوح محفوظ ثبت است ، و اصولا چيزى در اين عالم گم نمى شود، حتى اعمال شما باقى مى ماند، هر چند تغيير شكل مى دهد. ((كتاب حفيظ)) به معنى كتابى است كه حافظ اعمال تمام انسانها و غير آن است ، و اشاره به ((لوح محفوظ)) است كه شرح آن را ذيل آيه 39 سوره رعد داده ايم (جلد دهم صفحه 241). سپس به پاسخ ديگرى مى پردازد كه بيشتر جنبه روانى دارد، مى گويد: ((ولى آنها حق را هنگامى كه به سراغشان آمد تكذيب كردند)) (بل كذبوا بالحق لما جائهم ). يعنى آنها آگاهانه منكر حق شده اند، و گرنه گرد و غبارى بر چهره حق نيست ، و چنانكه در آيات بعد مى آيد آنها صحنه معاد را با چشم خود مكرر در اين دنيا مى بينند و جاى شك و ترديد ندارد. لذا در پايان آيه مى افزايد: ((چون آنها در مقام تكذيب بر آمده اند پيوسته ضد و نقيض مى گويند، در كار خود متحيرند و در امور مختلط گرفتارند)) (فهم فى امر مريج ). گاه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را مجنون مى خوانند، گاه كاهن ، و گاه شاعر. گاه مى گويند: سخنان او ((اساطير الاولين )) است . گاه مى گويند: ((بشرى به او تعليم مى دهد))! گاه نفوذ كلماتش را نوعى ((سحر)) مى دانند. و گاه مدعى مى شوند ما هم مثل آن مى توانيم بياوريم ! اين پراكنده گوئيها نشان مى دهد كه حق را دريافته اند، و به دنبال بهانه جوئى هستند و لذا هرگز روى يك حرف نمى ايستند. ((مريج )) از ماده ((مرج )) (بر وزن حرج ) به معنى امر ((مختلط و مشوش و مشتبه )) است ، و لذا به زمينى كه گياهان مختلف و فراوان در آن روئيده ((مرج )) (مرتع ) گفته مى شود.