تفسیر آیه (ها): [1]
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ 1
expand_more
سوره مائده مقدمه مدنى - 120 آيه محتويات اين سوره اين سوره از سوره هاى مدنى است و 120 آيه دارد و گفته اند پس از سوره فتح نازل شده است ، و طبق روايتى تمام اين سوره در حجة الوداع و بين مكه و مدينه نازل شده است .
<1> اين سوره محتوى يك سلسله از معارف و عقائد اسلامى و يك سلسله از احكام و وظائف دينى است . در قسمت اول به مساله ولايت و رهبرى بعد از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مساله تثليث مسيحيان و قسمتهائى از مسائل مربوط بقيامت و رستاخيز و بازخواست از انبياء در مورد امتهايشان اشاره شده است . و در قسمت دوم ، مساله وفاى به پيمانها، عدالت اجتماعى ، شهادت به عدل و تحريم قتل نفس (و به تناسب آن داستان فرزندان آدم و قتل هابيل بوسيله قابيل ) و همچنين توضيح قسمتهائى از غذاهاى حلال و حرام و قسمتى از احكام وضو و تيمم آمده است . و نامگذارى آن به سوره مائده بخاطر اين است كه داستان نزول مائده <2> براى ياران مسيح - در آيه 114 - اين سوره ذكر شده است . تفسير : لزوم وفا به عهد و پيمان بطورى كه از روايات اسلامى و سخنان مفسران بزرگ استفاده مى شود، اين سوره آخرين سوره (و يا از آخرين سوره هائى ) است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است ، در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام ) فرمود: سوره مائده دو ماه يا سه ماه پيش از رحلت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل گرديد.
<3> و اينكه در بعضى از روايات وارد شده كه اين سوره ناسخ است و منسوخ نيست ، نيز اشاره بهمين موضوع است . اين سخن با مطلبى كه در جلد دوم همين تفسير در ذيل آيه 281 سوره بقره گفته ايم كه طبق روايات آيه مزبور آخرين آيه اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده منافات ندارد، زيرا اينجا سخن از سوره است و در آنجا سخن درباره يك آيه بود! در اين سوره - بخاطر همين موقعيت خاص - تاكيد روى يك سلسله مفاهيم اسلامى و آخرين برنامه هاى دينى و مساله رهبرى امت و جانشينى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شده است و شايد بهمين جهت است كه با مساله لزوم وفا به عهد و پيمان ، شروع شده ، و در نخستين جمله مى فرمايد: اى افراد با ايمان به عهد و پيمان خود وفا كنيد. (يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود). تا به اين وسيله افراد با ايمان را ملزم به پيمانهائى كه در گذشته با خدا بسته اند و يا در اين سوره به آن اشاره شده است بنمايد، درست همانند اين است كه شخص مسافر در آخرين لحظات وداع به نزديكان و پيروان خود تاكيد مى كند توصيه ها و سفارشهاى او را فراموش نكنند و به قول و قراردادهائى كه با آنها گذاشته است ، وفادار باشند. بايد توجه داشت كه عقود جمع عقد در اصل بمعنى جمع كردن اطراف يك چيز محكم است ، و بهمين مناسبت گره زدن دو سر طناب يا دو طناب را با هم عقد مى گويند، سپس از اين معنى حسى به مفهوم معنوى انتقال يافته و به هر گونه عهد و پيمان ، عقد گفته مى شود، منتها طبق تصريح جمعى از فقهاء و مفسران ، عقد مفهومى محدودتر از عهد دارد، زيرا عقد به پيمانهائى گفته ميشود كه استحكام كافى دارد، نه به هر پيمان و اگر در بعضى از روايات و عبارات مفسران ، عقد و عهد به يك معنى آمده است منافات با آنچه گفتيم ندارد زيرا منظور تفسير اجمالى اين دو كلمه بوده نه بيان جزئيات آن . و با توجه به اينكه العقود - به اصطلاح - جمع محلى به الف و لام است و مفيد عموم مى باشد، و جمله نيز كاملا مطلق است ، آيه فوق دليل بر وجوب وفا به تمام پيمانهائى است كه ميان افراد انسان با يكديگر، و يا افراد انسان با خدا، بطور محكم بسته مى شود، و به اين ترتيب تمام پيمانهاى الهى و انسانى و پيمانهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و تجارى و زناشوئى و مانند آن را در بر ميگيرد و يك مفهوم كاملا وسيع دارد كه به تمام جنبه هاى زندگى انسان اعم از عقيده و عمل ناظر است .
از پيمانهاى فطرى و توحيدى گرفته تا پيمانهائى كه مردم بر سر مسائل مختلف زندگى با هم مى بندند. در تفسير روح المعانى از راغب چنين نقل شده كه عقد با توجه بوضع طرفين ، سه نوع است گاهى عقد در ميان خدا و بنده ، و گاهى در ميان انسان و خودش ، و گاهى در ميان او و ساير افراد بشر بسته ميشود <4> (البته تمام اين سه نوع عقد داراى دو طرف است منتها در آنجا كه خودش با خودش پيمان مى بندد، خويشتن را بمنزله دو شخص كه طرفين پيمانند فرض مى كند). بهر حال مفهوم آيه بقدرى وسيع است كه عهد و پيمانهائى را كه مسلمانان با غير مسلمانان مى بندند نيز شامل مى شود. در آيه نكاتى است كه بايد به آن توجه كرد: 1 - اين آيه از جمله آياتى است كه در مباحث حقوق اسلامى در سرتاسر فقه به آن استدلال مى كنند، و يك قاعده مهم فقهى كه اصالة اللزوم فى العقود است از آن استفاده ميگردد، يعنى هر گونه پيمان و معاهده اى درباره اشياء و يا كارها ميان دو نفر منعقد گردد لازم الاجرا مى باشد، و حتى - همانطور كه جمعى از محققان نيز عقيده دارند - انواع معاملات و شركتها و قراردادهائى كه در عصر ما وجود دارد و در سابق وجود نداشته ، و يا اينكه بعدا در ميان عقلا بوجود ميايد، و بر موازين صحيحى قرار دارد، شامل ميشود، و اين آيه پاى همه آنها صحه مى گذارد (البته با در نظر گرفتن ضوابط كلى كه اسلام براى قراردادها قائل شده است ). ولى استدلال به اين آيه بعنوان يك قاعده فقهى دليل بر آن نيست كه پيمانهاى الهى را كه ميان بندگان و خدا بسته شده است و يا مسائل مربوط به رهبرى و زعامت امت كه وسيله پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مردم گرفته شد، شامل نشود، بلكه آيه مفهوم وسيعى دارد كه همه اين امور را در بر مى گيرد. يادآورى اين نكته نيز لازم است كه لزوم وفاء به پيمانهاى دو جانبه مادامى است كه از يك طرف نقض نشده باشد، اما اگر از يك طرف نقض ‍ شود، طرف مقابل ملزم به وفادارى نيست ، و اين از ماهيت عقد و پيمان افتاده است . 2 - اهميت وفاى به عهد و پيمان مساله وفاى به عهد و پيمان كه در آيه مورد بحث مطرح است از اساسى ترين شرائط زندگى دست جمعى است و بدون آن هيچگونه همكارى اجتماعى ممكن نيست ، و بشر با از دست دادن آن زندگى اجتماعى و اثرات آن را عملا از دست خواهد داد، به همين دليل در منابع اسلامى تاكيد فوق العادهاى روى اين مساله شده است و شايد كمتر چيزى باشد كه اين قدر گسترش داشته باشد، زيرا بدون آن هرج و مرج و سلب اطمينان عمومى كه بزرگترين بلاى اجتماعى است در ميان بشر پيدا مى شود. در نهج البلاغه در فرمان مالك اشتر چنين مى خوانيم : فانه ليس من فرائض الله شى ء الناس اشد عليه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظيم الوفاء بالعهود، و قد لزم ذلك المشركون فيما بينهم دون المسلمين لما استوبلوا من عواقب الغدر : در ميان واجبات الهى هيچ موضوعى همانند وفاى به عهد در ميان مردم جهان - با تمام اختلافاتى كه دارند - مورد اتفاق نيست بهمين جهت بت پرستان زمان جاهليت نيز پيمانها را در ميان خود محترم مى شمردند زيرا عواقب دردناك پيمان شكنى را دريافته بودند.
<5> و نيز از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ان الله لا يقبل الا العمل الصالح و لا يقبل الله الا الوفاء بالشروط و العهود : خداوند چيزى جز عمل صالح از بندگان خود نمى پذيرد و جز وفاى به شروط و پيمانها را قبول نمى كند.
<6> و از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: لا دين لمن لا عهد له : آن كس كه به پيمان خود وفادار نيست دين ندارد.
<7> و روى همين جهت ، موضوع وفاى به عهد از موضوعاتى است كه هيچگونه تفاوتى در ميان انسانها درباره آن نيست خواه طرف پيمان مسلمان باشد يا غير مسلمان و به اصطلاح از حقوق انسان است نه از حقوق برادران دينى : در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ثلاث لم يجعل الله عز و جل لاحد فيهن رخصة : اداء الامانة الى البر و الفاجر، و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر، و بر الوالدين برين كانا او فاجرين !: سه چيز است كه خداوند به هيچ كس اجازه مخالفت با آن را نداده است : اداى امانت در مورد هر كس خواه نيكوكار باشد يا بدكار، و وفاى به عهد درباره هر كس خواه نيكوكار باشد يا بدكار، و نيكى به پدر و مادر خواه نيكوكار باشند يا بدكار.
<8> حتى در روايتى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه اگر كسى با اشاره پيمانى را به عهده بگيرد بايد به آن وفا كند: اذا اومى احد من المسلمين او اشار الى احد من المشركين فنزل على ذلك فهو فى امان .
<9> سپس به دنبال دستور وفاى به پيمانها كه تمام احكام و پيمانهاى الهى را شامل مى شود يك سلسله از احكام اسلام را بيان كرده ، كه نخستين آن حلال بودن گوشت پاره اى از حيوانات است ، و مى فرمايد: چهار پايان (يا جنين آنها) براى شما حلال شده است (احلت لكم بهيمة الانعام ). انعام جمع نعم به معنى شتر و گاو و گوسفند است .
<10> بهيمة از ماده بهمة (بر وزن تهمه ) در اصل به معنى سنگ محكم است و به هر چيز كه درك آن مشكل باشد مبهم گفته مى شود، و بتمام حيوانات كه داراى نطق و سخن نيستند، بهيمه اطلاق ميشود، زيرا صداى آنها داراى ابهام است اما معمولا اين كلمه را فقط در مورد چهار پايان بكار مى برند، و درندگان و پرندگان را شامل نمى شود. و از آنجا كه جنين حيوانات نيز داراى يكنوع ابهام است بهيمة نيز ناميده ميشود. بنابراين حلال بودن بهيمه انعام يا بمعنى حليت تمام چهار پايان است (به استثناى آنچه بعدا در آيه ذكر ميشود) و يا بمعنى حليت بچه هائى است كه در شكم حيوانات حلال گوشت وجود دارد (بچه هائى كه خلقت آنها كامل شده و مو و پشم بر بدن آنها روئيده است ).
<11> و از آنجا كه حليت حيواناتى مانند شتر و گاو و گوسفند قبل از اين آيه براى مردم مشخص بوده ممكن است آيه اشاره به حليت جنين هاى آنها باشد. ولى آنچه در معنى آيه به نظر نزديكتر ميرسد اين است كه آيه معنى وسيعى دارد هم حلال بودن اين گونه حيوانات را بيان ميكند، و هم جنين آنها را، و اگر حكم اين گونه حيوانات در سابق نيز معلوم بوده در اينجا به عنوان مقدمه اى براى استثنائات بعد تكرار شده است . از آنچه در تفسير اين جمله گفتيم روشن شد كه ارتباط اين حكم با اصل كلى لزوم وفاى به عهد از اين نظر است كه اين اصل كلى ، احكام الهى را كه يكنوع پيمان خدا با بندگان است مورد تاكيد قرار ميدهد، سپس ‍ بدنبال آن تعدادى از احكام بيان شده كه حلال بودن گوشت پارهاى از حيوانات و حرام بودن گوشت پاره اى ديگر يكى از آنها محسوب مى شود. سپس در ذيل آيه دو مورد را از حكم حلال بودن گوشت چهار پايان استثناء كرده ، مى فرمايد: به استثناى گوشتهائى كه تحريم آن بزودى براى شما بيان مى شود (الا ما يتلى عليكم ). و به استثناى حال احرام (براى انجام مناسك حج يا انجام مناسك عمره كه در اين حال صيد كردن حرام است ) (غير محلى الصيد و انتم حرم ).
<12> و در پايان مى فرمايد: خداوند هر حكمى را بخواهد صادر ميكند يعنى چون آگاه از همه چيز و مالك همه چيز مى باشد هر حكمى را كه بصلاح و مصلحت بندگان باشد و حكمت اقتضا كند تشريع مى نمايد (ان الله يحكم ما يريد).