تفسیر آیه (ها): [1]
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ 1
expand_more
مفسران براى آيه نخست شاءن نزولهائى ذكر كرده اند، و براى آيات بعد شان نزولهاى ديگرى . از جمله شاءن نزولهائى كه براى آيه نخست ذكر كرده اند اين است كه : پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به هنگام حركت به سوى ((خيبر)) مى خواست كسى را بجاى خود در ((مدينه )) نصب كند، عمر شخص ديگرى را پيشنهاد كرد آيه فوق نازل شد و دستور داد بر خدا و پيامبر پيشى مگيريد.
<1> بعضى ديگر گفته اند: جمعى از مسلمانان گاه گاه مى گفتند اگر چنين مطلبى درباره ما نازل مى شد بهتر بود، آيه فوق نازل گشت و گفت بر خدا و پيامبرش پيشى مگيريد.
<2> بعضى ديگر گفته اند: آيه اشاره به اعمال بعضى از مسلمانهاست كه پارهاى از مراسم عبادات خود را پيش از موقع انجام دادند و آيه فوق نازل شد و آنها را از اينگونه كارها نهى كرد.
<3> و اما در مورد آيه دوم گفته اند: گروهى از طايفه بنى تميم و اشراف آنها وارد مدينه شدند هنگامى كه داخل مسجد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گشتند صدا را بلند كرده ، از پشت حجره هائى كه منزلگاه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بود فرياد زدند: يا محمد اخرج الينا!: ((اى محمد! بيرون بيا))! اين سر و صداها و تعبيرات نامؤ دبانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را ناراحت ساخت هنگامى كه بيرون آمد گفتند آمده ايم تا با تو مفاخره كنيم ! اجازه ده تا ((شاعر)) و ((خطيب ما)) افتخارات قبيله ((بنى تميم )) را بازگو كند پيامبر اجازه داد. نخست خطيب آنها برخاست و از فضائل خيالى طائفه ((بنى تميم )) مطالب بسيارى گفت . پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به ((ثابت بن قيس )) <4> فرمود پاسخ آنها را بده ، او برخاست خطبه بليغى در جواب آنها ايراد كرد بطورى كه خطبه آنها را از اثر انداخت ! سپس ((شاعر)) آنها برخاست و اشعارى در مدح اين قبيله گفت كه حسان بن ثابت شاعر معروف مسلمان پاسخ كافى به او داد. در اين هنگام يكى از اشراف آن قبيله بنام ((اقرع )) گفت : اين مرد خطيبش از خطيب ما تواناتر، و شاعرش از شاعر ما لايقتر است ، و آهنگ صداى آنها نيز از ما برتر مى باشد. در اين موقع پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) براى جلب قلب آنها دستور داد هداياى خوبى به آنها دادند آنها تحت تاثير مجموع اين مسائل واقع شدند و به نبوت پيامبر اعتراف كردند. آيات مورد بحث ناظر به سر و صداى آنها در پشت خانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است . شان نزول ديگرى ذكر كرده اند كه هم مربوط به آيه اول ، و هم آيات بعد است ، و آن اينكه : در سال نهم هجرت كه ((عام الوفود)) بود (سالى كه هيئتهاى گوناگونى از قبائل براى عرض اسلام يا عهد و قرار داد خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند) هنگامى كه نمايندگان قبيله ((بنى تميم )) خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) رسيدند ابوبكر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) پيشنهاد كرد كه ((قعقاع )) (يكى از اشراف قبيله ) امير آنها گردد، و عمر پيشنهاد كرد، ((اقرع بن حابس )) (فرد ديگرى از آن قبيله ) امير شود، در اينجا ابوبكر به عمر گفت : مى خواستى با من مخالفت كنى ؟ عمر گفت : من هرگز قصد مخالفت نداشتم ، در اين موقع سر و صداى هر دو در محضر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بلند شد، آيات فوق نازل گشت ، يعنى نه در كارها بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) پيشى گيريد، و نه در كنار خانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سر و صدا راه بيندازيد.
<5> سوره حجرات مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 18 آيه است محتواى سوره حجرات در اين سوره كه بيش از هيجده آيه ندارد مسائل بسيار مهمى در ارتباط با شخص پيامبر و جامعه اسلامى نسبت به يكديگر مطرح شده ، و از آنجا كه بسيارى از مسائل مهم اخلاقى در آن عنوان گرديده مى توان آنرا ((سوره اخلاق و آداب )) ناميد. رويهمرفته بخشهاى مختلف اين سوره را اينگونه مى توان خلاصه كرد: بخش اول : آيات آغاز سوره است كه آداب برخورد با پيشواى بزرگ اسلام پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله )، و اصولى را كه مسلمانان در محضر او بايد به كار بندند، بيان مى كند. بخش دوم : اين سوره مشتمل بر يك سلسله اصول مهم ((اخلاق اجتماعى )) است كه به كار بستن آنها محبت و صفا و صميميت و امنيت و اتحاد را در جامعه اسلامى حفظ مى كند، و به عكس فراموش ‍ كردن آنها مايه بدبينى و نفاق و پراكندهگى و ناامنى است . بخش سوم : دستوراتى است كه مربوط به چگونگى مبارزه با اختلافات و درگيريهائى است كه احيانا در ميان مسلمانان روى مى دهد. بخش چهارم : از معيار ارزش انسان در پيشگاه خدا و اهميت مساءله تقوى سخن مى گويد. بخش پنجم : روى اين مساءله تاءكيد دارد كه ايمان تنها به گفتار نيست بلكه بايد علاوه بر اعتقاد قلبى آثار آن در اعمال انسانى ، و در جهاد با اموال و نفوس آشكار گردد. بخش ششم : از اين بحث مى كند كه اسلام و ايمان يك هديه بزرگ الهى براى مؤ منان است ، بجاى اينكه در پذيرش آن منتى بگذارند بايد فوق العاده ممنون و شكرگزار باشند كه مشمول اين هديه شده اند. و بالاخره بخش هفتم كه آخرين قسمت اين سوره است از علم خداوند و آگاهى او از همه اسرار نهان عالم هستى و اعمال انسانها سخن مى گويد كه در حقيقت به منزله ضامن اجرا است براى تمام بخشهائى كه در اين سوره آمده است . نامگذارى اين سوره به سوره حجرات به تناسب آيه چهارم اين سوره است كه اين كلمه در آن به كار رفته و تفسير آنرا به زودى خواهيم دانست . فضيلت تلاوت اين سوره در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قراء سورة الحجرات اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من اطاع الله و من عصاه : ((هر كس سوره حجرات را بخواند به عدد تمام كسانى كه خدا را اطاعت يا عصيان كرده اند ده حسنه به او داده مى شود))!. و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء سورة الحجرات فى كل ليلة ، او فى كل يوم ، كان من زوار محمد (صلى اللّه عليه و آله ): ((هر كس سوره حجرات را در هر شب يا هر روز بخواند از زائران محمد (صلى اللّه عليه و آله ) خواهد بود)). بديهى است اين همه حسنات به عدد مطيعان و عاصيان در صورتى است كه اعمال هر يك از اين دو را كه در آيات اين سوره منعكس است دقيقا در نظر بگيرد، و در آن بينديشد، و مسير خود را بر اولى منطبق و از دومى جدا سازد. و نيز نائل شدن به زيارت شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرع بر اين است كه آدابى را كه در اين سوره در رابطه با شخص او آمده عملا به كار گيرد، چرا كه تلاوت همه جا مقدمه عمل است . تفسير : آداب حضور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) چنانكه در محتواى سوره اشاره كرديم در اين سوره يك رشته از مباحث مهم اخلاقى و دستورات انضباطى نازل شده كه آن را شايسته نام ((سوره اخلاق )) مى كند، و در آيات مورد بحث كه در آغاز سوره قرار گرفته ، به دو قسمت از اين دستورات اشاره شده است : نخست تقدم نيافتن بر خدا و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله )، و ديگرى در محضر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سر و صدا و قال و غوغا راه نينداختن . بعد مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد چيزى را در برابر خدا و رسولش مقدم نشمريد، و تقواى الهى پيشه كنيد، كه خداوند شنوا و داناست (يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدى الله و رسوله و اتقوا الله ان الله سميع عليم ). منظور از مقدم نداشتن چيزى در برابر خدا و پيامبر پيشى نگرفتن بر آنها در كارها، و ترك عجله و شتاب در مقابل دستور خدا و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است . گرچه بعضى از مفسران خواسته اند مفهوم آيه را محدود كنند، و آن را منحصر به انجام عبادات قبل از وقت ، يا سخن گفتن قبل از سخن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و امثال آن بدانند، ولى روشن است كه آيه مفهوم وسيع و گستردهاى دارد و هر گونه پيشى گرفتن را در هر برنامهاى شامل مى شود.
<6> مسئوليت انضباط ((رهروان )) در برابر ((رهبران )) آنهم يك رهبر بزرگ الهى ايجاب مى كند كه در هيچ كار، و هيچ سخن و برنامه ، بر آنها پيشى نگيرند، و شتاب و عجله نكنند. البته اين بدان معنا نيست كه اگر پيشنهاد يا مشورتى دارند در اختيار رهبر الهى نگذارند، بلكه منظور جلو افتادن و تصميم گرفتن و انجام دادن پيش از تصويب آنها است حتى نبايد درباره مسائل بيش از اندازه لازم سؤ ال و گفتگو كرد، بايد گذاشت كه رهبر خودش به موقع مسائل را مطرح كند آنهم رهبر معصوم كه از چيزى غفلت نمى كند، و نيز اگر كسى سؤ الى از او مى كند نبايد ديگران پيشقدم شده ، پاسخ سؤ ال را عجولانه بگويند، در حقيقت همه اين معانى در مفهوم آيه جمع است . آيه بعد اشاره به دستور دوم كرده ، مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد و در برابر او بلند سخن نگوئيد و داد و فرياد نزنيد، آنگونه كه بعضى از شما در برابر بعضى مى كنند مبادا اعمال شما حبط و نابود گردد در حالى كه نمى دانيد)) (يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لاتجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون ). جمله اول (لا ترفعوا اصواتكم …) اشاره به اين است كه صدا را بلندتر از صداى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نكنيد، كه اين خود يكنوع بى ادبى در محضر مبارك او است ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كه جاى خود دارد اين كار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نيز مخالف احترام و ادب است . اما جمله (لاتجهروا له بالقول …) ممكن است تاءكيدى بر همان معنى جمله اول باشد يا اشاره به مطلب تازه اى و آن ترك خطاب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) با جمله ((يا محمد)) و تبديل آن به ((يا رسول الله )) است . اما جمعى از مفسران در تفاوت بين اين دو جمله چنين گفته اند: جمله اول ، ناظر به زمانى است كه مردم با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) هم سخن مى شوند كه نبايد صداى خود را از صداى او برتر كنند، و جمله دوم مربوط به موقعى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) خاموش است و در محضرش سخن مى گويند، در اينحالت نيز نبايد صدا را زياد بلند كنند. جمع ميان اين معنى و معنى سابق نيز مانعى ندارد و با شاءن نزول آيه نيز سازگار است . و به هر حال ظاهر آيه بيشتر اين است كه دو مطلب متفاوت را بيان مى كند. بديهى است اگر اينگونه اعمال به قصد توهين به مقام شامخ نبوت باشد موجب كفر است و بدون آن ايذاء و گناه . در صورت اول علت حبط و نابودى اعمال روشن است ، زيرا كفر علت حبط (از ميان رفتن ثواب عمل نيك ) مى شود. و در صورت دوم نيز مانعى ندارد كه چنين عمل زشتى باعث نابودى ثواب بسيارى از اعمال گردد، و ما سابقا در بحث حبط گفته ايم كه نابود شدن ثواب بعضى از اعمال به خاطر بعضى از گناهان خاص ، بى مانع است ، همانگونه كه نابود شدن اثر بعضى از گناهان به وسيله اعمال صالح نيز قطعى است ، و دلائل فراوانى در آيات قرآن يا روايات اسلامى بر اين معنى وجود دارد، هر چند اين معنى به صورت يك قانون كلى در همه حسنات و سيئات ثابت نشده است ، اما در مورد بعضى از حسنات و سيئات مهم ، دلائلى نقلى وجود دارد و دليلى هم از عقل بر خلاف آن نيست .
<7> در روايتى آمده است : هنگامى كه آيه فوق نازل شد ثابت بن قيس ‍ (خطيب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كه صداى رسائى داشت گفت : من بودم كه صدايم را از صداى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فراتر مى كردم ، و در برابر او بلند سخن مى گفتم ، اعمال من نابود شد، و من اهل دوزخم ! اين مطلب به گوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) رسيد، فرمود: چنين نيست او اهل بهشت است (زيرا او اينكار را به هنگام ايراد خطابه براى مؤ منان يا در برابر مخالفان كه اداء يك وظيفه اسلامى بود انجام مى داد).
<8> همانگونه كه عباس بن عبد المطلب نيز در جنگ حنين به فرمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) با صداى بلند فراريان را دعوت به بازگشت نمود. آيه بعد براى تاءكيد بيشتر روى اين موضوع پاداش كسانى را كه به اين دستور الهى عمل مى كنند، و انضباط و ادب را در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) رعايت مى نمايند چنين بيان مى كند: ((آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى كنند كسانى هستند كه خداوند قلوبشان را براى تقوا خالص و گسترده ساخته و براى آنها آمرزش و پاداش عظيمى است (ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرة و اجر عظيم ).
<9> ((يغضون )) از ماده ((غض )) (بر وزن حظ) به معنى كم كردن و كوتاه نمودن نگاه يا صدا است ، و نقطه مقابل آن خيره نگاه كردن ، و صدا را بلند نمودن است . ((امتحن )) از ماده ((امتحان )) در اصل به معنى ذوب كردن طلا و گرفتن ناخالصى آن است ، و گاه به معنى گستردن چرم نيز آمده ، ولى بعدا در معنى آزمايش به كار رفته است ، مانند آيه مورد بحث ، آزمايشى كه نتيجه آن خلوص قلب و گستردگى آن براى پذيرش تقوى است . قابل توجه اينكه : در آيه قبل تعبير به ((نبى )) شده ، و در اينجا تعبير به ((رسول الله ،)) و هر دو گويا اشاره به اين نكته است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از خود چيزى ندارد، او فرستاده خدا و پيام آور او است ، اسائه ادب در برابر او اسائه ادب نسبت به خدا است ، و رعايت ادب نسبت به او رعايت نسبت به خداوند است . ضمنا تعبير ((مغفرة )) به صورت نكره ، براى تعظيم و اهميت است ، يعنى خداوند آمرزش كامل و بزرگ نصيبشان مى كند، و بعد از پاك شدن از گناه اجر عظيم به آنها عنايت مى فرمايد، زيرا نخست شستشوى از گناه مطرح است ، سپس بهره مندى از پاداش عظيم الهى . آيه بعد براى تاءكيد بيشتر، اشاره به نادانى و بيخردى كسانى مى كند كه اين دستور الهى را پشت سر مى افكنند، و چنين مى فرمايد: ((كسانى كه تو را از پشت حجرهها بلند صدا مى زنند اكثرشان عقل و خرد ندارند))! (ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لايعقلون ). اين چه عقلى است كه انسان در برابر بزرگترين سفير الهى رعايت ادب نكند، و با صداى بلند و نامؤ دبانه ، همچون اعراب ((بنى تميم )) پشت خانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بيايد، و فرياد زند: يا محمد! يا محمد! اخرج الينا و آن كانون مهر و عطوفت پروردگار را بدينوسيله ايذاء و آزار نمايد. اصولا هر قدر سطح عقل و خرد انسان بالاتر ميرود بر ادب او افزوده مى شود، زيرا ((ارزشها)) و ((ضدارزشها)) را بهتر درك مى كند، و به همين دليل بى ادبى هميشه نشانه بيخردى است ، يا به تعبير ديگر بى ادبى كار حيوان و ادب كار انسان است ؟ تعبير به ((اكثرهم لايعقلون )) (غالب آنها نمى فهمند) يا به خاطر اين است كه اكثر در لغت عرب گاه به معنى ((همه )) مى آيد، كه براى رعايت احتياط و ادب اين تعبير را به كار مى برند كه حتى اگر يكنفر مستثنى بوده باشد حق او ضايع نشود، گوئى خداوند با اين تعبير مى فرمايد: من كه پروردگار شما هستم و به همه چيز احاطه علمى دارم به هنگام سخن گفتن رعايت آداب مى كنم ، پس شما چرا رعايت نمى كنيد؟ و يا اينكه به راستى در ميان آنها افراد عاقلى بوده اند كه روى عدم توجه و يا عادت هميشگى صدا را بلند مى كردند، قرآن از اين طريق به آنها هشدار مى دهد كه عقل و فكر خود را به كار گيرند، و ادب را فراموش نكنند. ((حجرات )) جمع ((حجره )) در اينجا اشاره به اطاقهاى متعددى است كه در كنار مسجد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) براى همسران او تهيه شده بود، و در اصل از ماده حجر (بر وزن اجر) به معنى منع است ، زيرا ((حجره )) مانع ورود ديگران در حريم زندگى انسان است ، و تعبير به ((ورء)) در اينجا به معنى بيرون است ، از هر طرف كه باشد، زيرا در حجره هاى پيامبر به مسجد گشوده مى شد، و افراد نادان و عجول گاه در برابر در حجره مى آمدند و فرياد يا محمد! مى زدند قرآن آنها را از اين كار نهى مى كند. در آخرين آيه مورد بحث براى تكميل اين معنى مى افزايد: ((اگر آنها صبر مى كردند تا خود بيرون آئى ، و به سراغشان روى براى آنها بهتر بود)) (و لو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيرا لهم ). درست است كه عجله و شتاب گاه سبب مى شود كه انسان زودتر به مقصود خود برسد، ولى شكيبائى و صبر در چنين مقامى مايه رحمت و آمرزش و اجر ظيم است ، و مسلما اين بر آن برترى دارد. و از آنجا كه افرادى نا آگاهانه قبلا مرتكب چنين كارى شده بودند، و با نزول اين دستور الهى طبعا به وحشت مى افتادند، قرآن به آنها نيز نويد مى دهد كه اگر توبه كنند مشمول رحمت خداوند مى شوند، لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((و خداوند غفور و رحيم است )) (و الله غفور رحيم ). 1 - ادب برترين سرمايه است در اسلام اهميت زيادى به مساءله رعايت آداب ، و بر خورد تواءم با احترام و ادب با همه كس ، و هر گروه ، وارد شده است كه به عنوان نمونه در اينجا به چند حديث اشاره مى شود. 1 - على (عليه السلام ) مى فرمايد: الاداب حلل مجددة : ((رعايت ادب همچون لباس فاخر و زينتى و نو است )).
<10> و در جاى ديگر مى فرمايد: الادب يغنى عن الحسب : ((ادب انسان را از افتخارات پدران و نياكان بى نياز مى كند)).
<11> در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : خمس من لم تكن فيه لم يكن فيه كثير مستمتع ! قيل و ما هن يا ابن رسول الله ؟ قال : الدين و العقل و الحياء و حسن الخلق و حسن الادب : پنج چيز است كه در هر كس نباشد صفات و امتيازات قابل ملاحظه اى نخواهد داشت . عرض كردند: اى فرزند رسول الله آنها چيست ؟ فرمود: ((دين و عقل و حيا و حسن خلق و حسن ادب )).
<12> و نيز در حديث ديگرى از همان امام (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: لايطمعن ذو الكبر فى الثناء الحسن ، و لا الخب فى كثرة الصديق ، و لاالسى ء الادب فى الشرف : ((افراد متكبر هرگز نبايد انتظار ذكر خير از سوى مردم داشته باشند و نه افراد نيرنگ باز انتظار كثرت دوستان ، و نه افراد بى ادب انتظار شرف و آبرو)).
<13> به همين دليل هنگامى كه در زندگى پيشوايان بزرگ اسلام دقت مى كنيم مى بينيم كه دقيقترين نكات مربوط به ادب را حتى با افراد كوچك رعايت مى كردند. اصولا دين مجموعه اى است از آداب : ادب در برابر خدا، ادب در مقابل پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و پيشوايان معصوم (عليهم السلام )، ادب در مقابل استاد و معلم ، و پدر و مادر، و عالم و دانشمند. حتى دقت در آيات قرآن مجيد نشان مى دهد خداوند با آن مقام عظمت هنگامى كه با بندگان خود سخن مى گويد: آداب را كاملا رعايت مى كند! جائى كه چنين است تكليف مردم در مقابل خدا و پيغمبرش روشن است . در حديثى مى خوانيم : ((هنگامى كه آيات آغاز سوره مؤ منون نازل شد، و يك سلسله آداب اسلامى را به آنها دستور داد، از جمله مساءله خشوع در نماز پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) كه قبلا به هنگام نماز گاه به آسمان نظر مى افكند ديگر سر بر نمى داشت ، و دائما به زمين نگاه مى فرمود)).
<14> در مورد پيامبر خدا نيز اين موضوع تا آن حد مهم است كه قرآن صريحا در آيات فوق مى گويد صدا را بلندتر از صداى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كردن و در مقابل او جار و جنجال راه انداختن موجب حبط اعمال و از بين رفتن ثواب است . روشن است تنها رعايت اين نكته در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) كافى نيست ، بلكه امور ديگرى كه از نظر سؤ ادب همانند صداى بلند و جار و جنجال است نيز در محضرش ممنوع است ، و به اصطلاح فقهى در اينجا بايد الغاء خصوصيت و ((تنقيح مناط)) كرد، و اشباه و نظائر آن را به آن ملحق نمود. در آيه 63 سوره نور نيز مى خوانيم : لاتجعلوا دعاء الرسول كدعاء بعضكم بعضا كه جمعى از مفسران آن را چنين تفسير كرده اند: ((هنگامى كه پيامبر را صدا مى زنيد با ادب و احترامى كه شايسته او است صدا كنيد نه همچون صدا زدن يكديگر)). جالب اينكه قرآن در آيات فوق رعايت ادب را در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نشانه پاكى قلب و آمادگى آن براى پذيرش تقوى ، و سبب آمرزش و اجر عظيم مى شمرد، در حالى كه بى ادبان را همچون چهار پايان بى عقل معرفى مى كند! حتى بعضى از مفسران آيات مورد بحث را توسعه داده گفته اند مراحل پائينتر، مانند علما و دانشمندان و رهبران فكرى و اخلاقى را نيز شامل مى شود، مسلمانان موظفند در برابر آنها نيز آداب را رعايت كنند. البته در برابر امامان معصوم (عليهم السلام ) اين مساءله روشنتر است ، حتى در رواياتى كه از طرق اهل بيت (عليهم السلام ) به ما رسيده مى خوانيم : هنگامى كه يكى از ياران با حالت جنابت خدمتشان رسيد امام (عليه السلام ) بدون مقدمه فرمود: اما تعلم انه لاينبغى للجنب ان يدخل بيوت الانبياء؟! ((آيا تو نمى دانى كه سزاوار نيست ((جنب )) وارد خانه پيامبران شود))؟!.
<15> و در روايت ديگرى تعبير به ((ان بيوت الانبياء و اولاد الانبياء لايدخلها الجنب )) شده است ، كه هم خانه پيامبران را شامل مى شود و هم خانه فرزندان آنها را. كوتاه سخن اينكه مساءله رعايت ادب در برابر كبير و صغير بخش مهمى از دستورات اسلامى را شامل مى شود، كه اگر بخواهيم همه را مورد بحث قرار دهيم از شكل تفسير آيات بيرون مى رويم ، در اينجا اين بحث را با حديثى از امام سجاد على بن الحسين (عليهم السلام ) در رساله حقوق در مورد رعايت ادب در برابر استاد پايان مى دهيم ، فرمود: ((حق كسى كه ترا تعليم و تربيت مى دهد اين است كه او را بزرگ دارى ، مجلسش را محترم بشمرى ، به سخنانش كاملا گوش فرادهى ، و رو به روى او بنشينى ، صدايت را از صداى او برتر نكنى ، و هر گاه كسى از او سؤ الى كند تو مبادرت به جواب ننمائى ، در محضرش با كسى سخن نگوئى ، و نزد او از هيچكس غيبت نكنى ، اگر پشت سر از او بد گويند دفاع كنى ، عيوبش را مستور دارى ، و فضائلش را آشكار سازى ، با دشمنانش همنشين نشوى ، و دوستانش را دشمن ندارى ، هنگامى كه چنين كنى فرشتگان الهى گواهى مى دهند كه تو به سراغ او رفته اى و براى خدا از او علم آموخته اى نه براى خلق خدا)).
<16> 2 - بلند كردن صدا در كنار قبر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) جمعى از علماء و مفسران گفته اند: آيات مورد بحث همانگونه كه از بلند كردن صدا نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در زمان حياتش منع مى كند، بعد از وفاتش را نيز شامل مى شود.
<17> اگر منظور آنها شمول عبارت آيه است ، ظاهر آيه مخصوص زمان حيات رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) است ، زيرا مى گويد: ((صداى خود را برتر از صداى او نكنيد)) و اين در حالى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) حيات جسمانى داشته باشد و سخن بگويد. ولى اگر منظور مناط و فلسفه حكم است كه در اين گونه موارد روشن است و اهل عرف الغاى خصوصيت مى كنند، تعميم مذكور بعيد به نظر نمى رسد، زيرا مسلم است هدف در اينجا رعايت ادب و احترام نسبت به ساحت قدس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ، بنابراين هر گاه بلند كردن صدا در كنار قبر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نوعى هتك و بى احترامى باشد بدون شك جائز نيست ، مگر اينكه به صورت اذان نماز، يا تلاوت قرآن ، يا ايراد خطابه و امثال آن بوده باشد كه در اينگونه موارد، نه در حيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) ممنوع است و نه در ممات او. در حديثى در اصول كافى از امام باقر (عليه السلام ) درباره ماجراى وفات امام حسن مجتبى (عليه السلام ) و ممانعتى كه از سوى ((عايشه )) در زمينه دفن آن حضرت در جوار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به عمل آمد و سر و صداهائى كه بلند شد مى خوانيم : امام حسين (عليه السلام ) به آيه ((يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى ))…استدلال فرمود، و از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اين جمله را نقل كرد: ان الله حرم من المؤ منين امواتا ما حرم منهم احياء: ((خداوند آنچه را از مؤ منان در حال حيات تحريم كرده در حال مماتشان نيز تحريم كرده است )).
<18> اين حديث گواه ديگرى بر عموميت مفهوم آيه است . 3 - انضباط اسلامى در همه چيز و همه جا مساءله مديريت و فرماندهى بدون رعايت انضباط هرگز به سامان نمى رسد و اگر بخواهند كسانى كه تحت پوشش مديريت و رهبرى قرار دارند به طور خودسرانه عمل كنند شيرازه كارها به هم مى ريزد، هر قدر هم رهبر و فرمانده لايق و شايسته باشند. بسيارى از شكستها و ناكاميها كه دامنگير جمعيتها و گروهها و لشكرها شده از همين رهگذر بوده است ، و مسلمانان نيز طعم تلخ تخلف از اين دستور را بارها در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) يا بعد از او چشيده اند كه روشنترين آنها داستان شكست احد به خاطر بى انضباطى گروه اندكى از جنگجويان بود. قرآن مجيد اين مساءله فوق العاده مهم را در عبارات كوتاه آيات فوق به صورت جامع و جالب مطرح ساخته ، مى گويد: يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدى الله و رسوله . وسعت مفهوم آيه چنانكه گفتيم به قدرى زياد است كه هر گونه ((تقدم )) و ((تاخر)) و گفتار و رفتار خودسرانه و خارج از دستور رهبرى را شامل مى شود. با اينحال در تاريخ زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) موارد زيادى ديده مى شود كه افرادى بر فرمان او پيشى گرفتند، يا عقب افتادند و از اطاعت آن سرپيچى نمودند و مورد ملامت و سرزنش شديد قرار گرفتند، از جمله اينكه : 1 - هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) براى فتح مكه حركت فرمود (سال هشتم هجرت ) ماه مبارك رمضان بود، جمعيت زيادى با حضرت بودند، گروهى سواره و گروهى پياده ، وقتى به منزلگاه ((كراع الغميم )) رسيد دستور داد ظرف آبى آوردند و حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) روزه خود را افطار كرد، همراهان نيز افطار كردند، ولى عجب اينكه جمعى از آنها بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) پيشى گرفتند و حاضر به افطار نشدند و بر روزه خود باقى ماندند، پيامبر آنها را عصاة يعنى ((جمعيت گنه كاران )) ناميد.
<19> 2 - نمونه اى ديگر در داستان ((حجة الوداع )) در سال دهم هجرت اتفاق افتاد، كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور داد منادى ندا كند، هر كس حيوان قربانى با خود نياورده بايد نخست ((عمره )) بجا آورد و از احرام بيرون آيد، سپس مراسم حج را انجام دهد، و اما آنها كه قربانى همراه خود آورده اند (و حج آنها حج افراد است ) بايد بر احرام خود باقى بمانند، سپس افزود اگر من شتر قربانى نياورده بودم عمره را تكميل مى كردم ، و از احرام بيرون مى آمدم . ولى گروهى از انجام اين دستور سر باز زدند و گفتند چگونه ممكن است پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بر احرام خود باقى بماند، و ما از احرام بيرون آئيم ؟ آيا زشت نيست كه ما به سوى مراسم حج بعد از انجام عمره برويم در حالى كه قطره هاى آب غسل (جنابت ) از ما فرو مى ريزد. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از اين تخلف و بى انضباطى سخت ناراحت شد و آنها را شديدا سرزنش كرد.
<20> 3 - داستان تخلف از لشكر ((اسامه )) در آستانه وفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) معروف است كه حضرت به مسلمانان دستور داد كه به فرماندهى ((اسامة بن زيد)) براى جنگ با روميان آماده شوند، و به مهاجران و انصار فرمود با اين لشكر حركت كنند. شايد مى خواست به هنگام رحلتش مسائلى كه در امر خلافت واقع شد تحقق نيابد و حتى تخلف كنندگان از لشكر اسامه را لعن فرمود، اما با اين حال گروهى از حركت سر باز زدند به بهانه اينكه در اين شرائط خاص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را تنها نمى گذاريم .
<21> 4 - داستان ((قلم و دوات )) در ساعات آخر عمر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نيز معروف و تكان دهنده است ، و بهتر اين است كه عين عبارت صحيح مسلم را در اينجا بياوريم : لما حضر رسول الله و فى البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب فقال النبى (صلى اللّه عليه و آله ) هلم اكتب لكم كتابا لاتضلون بعده ، فقال عمران رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) قد غلب عليه الوجع ! و عندكم القرآن ، حسبنا كتاب الله ! فاختلف اهل البيت ، فاختصموا، فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) كتابا لن تضلوا بعده ، و منهم من يقول ما قال عمر، فلما اكثروا اللغو و الاختلاف عند رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) قال رسول الله قوموا!: ((هنگامى كه وفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نزديك شد گروهى در خانه نزد او بودند از جمله عمر بن خطاب ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود)): نامه اى بياوريد تا براى شما مطلبى بنويسم كه هرگز بعد از آن گمراه نشويد، عمر گفت : بيمارى بر پيامبر غلبه كرده ! (و العياذ بالله سخنان ناموزون مى گويد!) قرآن نزد شما است ، و همين كتاب الهى ما را كافى است !! در اين هنگام در ميان حاضران در خانه اختلاف افتاد، بعضى گفتند بياوريد تا پيامبر نامه خود را بنويسد، تا هرگز گمراه نشويد، در حالى كه بعضى ديگر سخن عمر را تكرار مى كردند! هنگامى كه سخنان ناموزون و اختلاف بالا گرفت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود برخيزيد و از من دور شويد!.
<22> قابل توجه اينكه عين اين حديث را با مختصر تفاوتى بخارى نيز در صحيح خود آورده است .
<23> اين ماجرا از حوادث مهم تاريخ اسلام است كه نياز به تحليل فراوان دارد، و اينجا جاى شرح آن نيست ، ولى به هر حال يكى از روشنترين موارد تخلف از دستور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و مخالفت با آيه مورد بحث (يا ايها الذين لاتقدموا بين يدى الله و رسوله ) محسوب مى شود. مساءله مهم اينجا است كه رعايت اين انضباط الهى و اسلامى نياز به روح تسليم كامل و پذيرش رهبرى در تمام شؤ ن زندگى و ايمان محكم به مقام شامخ رهبر دارد.