تفسیر آیه (ها): [7,8,9,10,11]
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ 7 , وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ 8 , ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ 9 , أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا 10 , ذَلِكَ بِأَنَّ اللهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ 11
expand_more
اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند اين آيات همچنان ادامه تشويق مؤ منان به مساءله پيكار با دشمنان حق است ، با تعبيرى جالب و رسا آنها را تشويق به ((جهاد)) مى كند مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند، و گامهايتان را استوار مى دارد)) (يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ). تكيه بر مساءله ((ايمان )) اشاره به اين است كه يكى از نشانه هاى ايمان راستين پيكار با دشمنان حق است . تعبير به يارى كردن خدا به وضوح به معنى يارى كردن آئين او است ، يارى كردن پيامبر او، و شريعت و تعليمات او، و لذا در بعضى ديگر از آيات قرآن يارى كردن خدا و رسولش در كنار يكديگر قرار داده شده است ، در سوره حشر آيه 8 مى خوانيم : و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون با اينكه قدرت خداوند بى پايان است ، و قدرت مخلوقات در برابر او بسيار ناچيز، ولى باز تعبير به يارى كردن خداوند مى كند، تا اهميت مساءله جهاد و دفاع از آئين حق را روشن سازد، و تعبيرى از اين باعظمت تر براى اين موضوع پيدا نمى شود. اما ببينيم وعده اى را كه خداوند در برابر دفاع از آئينش به مجاهدان داده چيست ؟ نخست : مى گويد: ((شما را يارى مى كند)) اما از كدام طريق ؟ از طريق بسيار، در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت ، در فكر شما آرامش مى افكند. از سوى ديگر فرشتگان را به يارى شما مى فرستد، حوادث را به نفع شما تغيير مسير مى دهد، قلوب مردم را به شما متمايل مى كند، سخنانتان را نافذ، فعاليتهايتان را پر ثمر مى سازد، آرى يارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى كند. اما در ميان تمام اشكال يارى كردن روى مساءله ((ثبات قدم )) تاءكيد مى كند، چرا كه ايستادگى در برابر دشمن مهمترين رمز پيروزى است ، و برندگان جنگها آنها هستند كه ثبات و استقامت بيشترى نشان مى دهند. و لذا در داستان پيكار ((طالوت ))، فرمانده بزرگ بنى اسرائيل ، با ((جالوت )) آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قوى پنجه ، مى خوانيم : مؤ منان اندكى كه با او بودند به هنگامى كه در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند چنين گفتند: ((ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين )): ((پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار دار و در برابر قوم كافر يارى فرما)). و در آيه بعد از آن مى خوانيم : فهزموهم باذن الله ؛ ((ياران ((طالوت )) لشكر نيرومند جالوت را به فرمان خدا شكست دادند)). آرى نتيجه ثبات قدم پيروزى بر دشمن است . و از آنجا كه گاهى نيروى متراكم دشمن و انبوه جمعيت و انواع تجهيزات او، فكر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى دارد در آيه بعد مى افزايد: ((و كسانى كه كافر شدند مرگ و سقوط بر آنها و اعمالشان نابود باد)) (و الذين كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم ). ((تعس )) (بر وزن نحس ) به معنى لغزيدن و برو در افتادن است و اينكه بعضى آن را به ((هلاكت و انحطاط)) تفسير كرده اند در واقع لازمه آن است . و در هر حال مقابله ميان اين دو بسيار پر معنى است ، درباره مؤ منان راستين مى فرمايد: ((گامهايشان را استوار مى دارد)) اما درباره كافران مى گويد: ((لغزش و سقوط بر آنها باد)) آنهم به صورت نفرين كه گيراتر و گوياتر باشد. آرى هنگامى كه افراد بى ايمان لغزش مى كنند كسى نيست زير بازوى آنها را بگيرد، و به آسانى در پرتگاهها سقوط خواهند كرد، اما فرشتگان رحمت الهى به يارى مؤ منان مى شتابند، و آنها را در لغزشگاهها و پرتگاهها حفظ مى كنند، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - 30). اعمال مؤ منان پر بركت است ، اما اعمال كافران بى بركت و به سرعت محو و گم مى شود. آيه بعد علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنين بيان مى كند: ((اين به خاطر آن است كه از آنچه خدا نازل كرده است كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرده است )) (ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم ). خداوند قبل از هر چيز آئين توحيد را نازل فرمود اما آنها به آن پشت كرده رو به شرك آوردند، خداوند دستور به حق و عدالت و پاكى و تقوا داد اما آنها همه را پشت سر افكندند، و به ظلم و فساد روى آوردند، آنها حتى وقتى نام خداى يگانه را مى بردند ابراز تنفر مى كردند.و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤ منون بالاخرة (زمر - 45). آرى هنگامى كه آنها از اين امور نفرت داشتند طبعا گامى در اين مسير برنمى داشتند و تمام تلاشها و كوششهايشان در مسير باطل بود، و طبيعى است كه چنين اعمالى حبط و نابود گردد. در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : كرهوا ما انزل الله فى حق على : آنها آنچه را كه خداوند در حق على (عليه السلام ) نازل كرده بود كراهت داشتند. البته تعبير ((ما انزل الله )) معنى گسترده اى دارد كه يكى از مصداقهاى روشنش مساءله ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) است ، نه اينكه منحصر در آن باشد. و از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد نمونه هاى حسى را به ظالمان سركش ارائه مى دهد در اينجا نيز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت كرده مى فرمايد: ((آيا آنها سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ همانها كه راه كفر و طغيان را پيش گرفتند و خداوند آنها را درهم كوبيد و هلاك كرد)) (ا فلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم ). سپس براى اينكه آنها گمان نكنند سرنوشت دردناكى كه براى امتهاى طغيانگر پيشين بود جنبه خصوصى داشت مى افزايد: ((و براى مشركان و كافران نيز امثال اين مجازاتها خواهد بود)) (و للكافرين امثالها). آنها انتظار نداشته باشند كه با انجام اعمال مشابه آنها از كيفرهاى مشابه مصون و بركنار بمانند، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آينده خود را در آئينه زندگى آنان ببينيد. قابل توجه اين كه ((دمر)) از ماده ((تدمير)) در اصل به معنى هلاك كردن است ، اما هنگامى كه با على ذكر مى شود به معنى نابود كردن همه چيز حتى فرزندان و خانواده و اموال مخصوص ‍ انسان است و به اين ترتيب اين تعبير بيان مصيبت دردناكترى است ، مخصوصا با توجه به اين كه لفظ ((على )) معمولا در مورد سلطه به كار مى رود، مفهوم جمله اين مى شود كه خداوند هلاك و نابودى را بر سر اين اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود فرو ريخت !. در مورد ((سير در ارض )) كه قرآن مجيد به عنوان يك برنامه آگاه كننده بارها روى آن تكيه كرده است بطور مشروح در جلد سوم صفحه 102 به بعد بحث كرده ايم (ذيل آيه 137 سوره آل عمران ) و در جلد 16 صفحه 458. آخرين آيه مورد بحث به ذكر دليل حمايت همه جانبه پروردگار از مؤ منان و نابودى كافران طغيانگر پرداخته مى گويد: ((اين بخاطر آن است كه خداوند مولا و سرپرست مؤ منان است اما كافران مولائى ندارند)) (ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم ). ((مولى )) به معنى ((ولى و سرپرست و يار و ياور)) است ، و به اين ترتيب خداوند ولايت و سرپرستى و يارى مؤ منان را بر عهده گرفته ، اما كافران را از زير چتر ولايت خود خارج ساخته است ، روشن است كسانى كه تحت ولايت ذات پاك او باشند هم در مشكلات يارى مى شوند، و هم ثبات قدم دارند، و سرانجام به مقصود خود نائل مى شوند، اما آنها كه از زير اين پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت كارشان هلاكت است . در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه در آيه مورد بحث خداوند فقط به عنوان مولاى مؤ منان ذكر شده در حالى كه در بعضى ديگر از آيات قرآن مانند آيه 30 سوره يونس حتى مولاى كافران معرفى شده است : و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون . ((آنها به سوى خداوند مولاى حقيقى خود بازمى گردند، و بتهائى را كه به دروغ شريك خدا مى پنداشتند گم و نابود مى شود)). پاسخ اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اين كه ولايت عامه خداوند كه همان مساءله خالقيت و تدبير او است همگان را فرا مى گيرد، ولى ولايت خاصه و عنايت مخصوص او كه تواءم با انواع حمايتها است تنها شامل حال مؤ منان است . بعضى گفته اند اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن است ارجى آية فى القرآن چرا كه همه مؤ منان را اعم از عالم و جاهل ، زاهد و راغب ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد، و پير و جوان ، تحت حمايت و عنايت خاص پروردگار معرفى مى كند، حتى مؤ منان گنهكار را استثنا نمى كند، او در حوادث سخت و مصائب جانكاه نمونه هاى حمايت خويش را نشان مى دهد كه هر كس در طول عمر خود اين معنى را احساس كرده است و در تواريخ نيز شواهد فراوان دارد. در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از يكى از غزوات زير درختى تنها نشسته بود، مشركى با شمشير برهنه بطور غافلگيرانه به حضرت حمله كرد و گفت : من يخلصك منى : ((الان چه كسى مى تواند تو را از چنگال من نجات دهد))؟!. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((الله )) و در اين هنگام پاى مشرك لغزيد و بر زمين خورد، و شمشير از دستش فرو افتاد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمشير را برداشت و فرمود: الان تو بگو چه كسى تو را از دست من رهائى مى بخشد؟!. در جواب عرض كرد: لا احد!: ((هيچ كس ))! و سپس ايمان آورد. آرى مولاى همه مؤ منان او است و كافران مولا و پناهگاهى ندارند.