تفسیر آیه (ها): [1]
الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ 1
expand_more
سوره محمد مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و 38 آيه است محتواى سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين سوره كه بخاطر آيه دوم آن كه نام پيامبر اسلام در آن ذكر شده سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نام دارد نام ديگرش ‍ سوره ((قتال )) (سوره جنگ ) است ، و در واقع مساءله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترين موضوعى است كه بر اين سوره سايه افكنده ، در حالى كه قسمت مهم ديگرى از آيات اين سوره به مقايسه حال مؤ منان و كفار و ويژگيها و صفات آنها، و همچنين سرنوشتشان در آخرت مى پردازد. به طور كلى محتواى سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد: 1 - مساءله ايمان و كفر و مقايسه حال مؤ منان و كافران در اين جهان و جهان ديگر. 2 - بحثهاى گويا و صريحى پيرامون مساءله جهاد و پيكار با دشمنان ، و دستور درباره اسيران جنگى . 3 - قسمت قابل ملاحظه ديگرى شرح حال منافقان است كه به هنگام نزول اين آيات در مدينه فعاليتهاى تخريبى زيادى داشتند. 4 - بخش ديگر از مساءله ((سير در زمين )) و بررسى سرنوشت اقوام پيشين به عنوان يك درس عبرت سخن مى گويد. 5 - در قسمتى از آيات سوره مساءله آزمايش الهى به تناسب مساءله جنگ مطرح است . 6 - در قسمتى ديگر از مساءله انفاق كه آن نيز نوعى جهاد است و در نقطه مقابل آن مساءله بخل سخن به ميان آمده . 7 - در بعضى از آيات سوره به همين مناسبت مساءله صلح با كفار (صلحى كه مايه شكست و ذلت باشد) مطرح و از آن نهى شده است . رويهمرفته با توجه به اينكه اين سوره در مدينه به هنگام درگيرى شديد مسلمانان با دشمنان اسلام نازل شده ، و به گفته جمعى از مفسران در بحبوحه جنگ احد يا كمى بعد از آن بوده است ، مساءله اصلى در آن مساءله جنگ است و بقيه مسائل بر محور آن دور مى زد، جنگى سرنوشت ساز و مشخص كننده صفوف مؤ منان از كافران و منافقان ، جنگى كه پايه هاى اسلام را تقويت مى كرد، و دشمنانى را كه قصد نابودى اسلام و مسلمين داشتند بر سر جاى خود مى نشاند. فضيلت تلاوت سوره در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرء سورة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كان حقا على الله ان يسقيه من انهار الجنة : ((كسى كه سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را تلاوت كند بر خدا حق است كه او را از نهرهاى بهشت سيراب سازد)).
<1> در كتاب ((ثواب الاعمال )) از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده كه فرمود: من قرء سورة الذين كفروا (سورة محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )) لم يرتب ابدا، و لم يدخله شك فى دينه ابدا، و لم يبتله الله بفقر ابدا و لا خوف سلطان ابدا و لم يزل محفوظا من الشرك و الكفر ابدا حتى يموت فاذا مات وكله الله به فى قبره الف ملك يصلون فى قبره و يكون ثواب صلاتهم له و يشيعونه حتى يوقفوه موقف الامن عند الله عز و جل و يكون فى امان الله و امان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس ‍ سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بخواند هرگز شك و ترديد در دين به خود راه نمى دهد، و هرگز خداوند او را به فقر در دين مبتلا نمى سازد، و هرگز ترسى از سلطانى نخواهد داشت ، و همواره تا آخر عمرش از شرك و كفر محفوظ و در امان خواهد بود، و هنگامى كه مى ميرد خداوند هزار فرشته را ماءمور مى كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازهايشان از آن او است ، و اين هزار فرشته همچنان با او هستند تا در عرصه محشر در محل امن و امانى او را متوقف كنند، و پيوسته در امان خدا و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است )).
<2> روشن است آنها كه محتواى اين آيات را در جان خود پياده كنند و در پيكار با دشمنان سرسخت و بى رحم و بى منطق ، ترديد و تزلزل بخود راه ندهند، هم پايه هاى دين و ايمانشان قوى مى شود، و هم ترس و ذلت و فقر از آنها برچيده خواهد شد، و هم در قيامت در جوار رحمت الهى متنعمند. در حديث ديگرى آمده است كه امام (عليه السلام ) فرمود: من اراد ان يعرف حالنا و حال اعدائنا فليقرء سورة محمد فانه يراها آية فينا و آية فيهم : ((هر كس بخواهد حال ما و دشمنان ما را بنگرد سوره محمد را بخواند كه آيه اى درباره ما است و آيه اى درباره آنها))!.
<3> اين حديث را مفسران اهل سنت مانند ((آلوسى )) در ((روح المعانى )) <4> و ((سيوطى )) در ((در المنثور)) <5> نيز نقل كرده اند. و بيانگر اين واقعيت است كه نمونه اتم ايمان اهل بيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند و نمونه بارز كفر و نفاق بنى اميه درست است كه در اين سوره تصريحى به عنوان اهلبيت نيامده ، و نه به عنوان بنى اميه ، ولى چون از دو گروه مؤ من و منافق و ويژگيهاى آنها بحث شده است قبل از هر چيز اشاره به آن دو مصداق روشن مى كند، و در عين حال مانع از شمول سوره نسبت به ساير افراد مؤ من و منافق نيست . تفسير: مؤ منان پيرو حقند و كافران پيرو باطل اين سه آيه در حقيقت مقدمه اى است براى يك دستور مهم جنگى كه در آيه چهارم داده شده است . در آيه نخست وضع حال كافران ، و در آيه دوم وضع حال مؤ منان را بيان كرده ، و در آيه سوم آن دو را با هم مقايسه مى كند، تا با روشن شدن اين خطوط آمادگى براى پيكار مكتبى با دشمنان بيرحم و ستمگر حاصل شود. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند خداوند اعمالشان را به نابودى مى كشاند و گم مى كند)) (الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم ). اين اشاره به سردمداران كفر و مشركان مكه است كه آتش افروزان جنگهاى ضد اسلامى بودند، نه تنها خودشان كافر بودند كه ديگران را نيز با انواع حيل و نقشه ها از راه خدا بازمى داشتند. گر چه بعضى از مفسران مانند زمخشرى در ((كشاف )) ((صد)) را در اينجا به معنى ((اعراض )) از ايمان تفسير كرده اند، در مقابل آيه بعد كه از ايمان سخن مى گويد، ولى با توجه به موارد استعمال اين كلمه در قرآن مجيد بايد معنى اصلى آن را كه همان منع و جلوگيرى است حفظ كرد. منظور از ((اضل اعمالهم )) اين است كه آن را نابود و حبط مى كند، زيرا گم كردن كنايه از بى سرپرست ماندن چيزى است كه لازمه آن از بين رفتن است . به هر حال بعضى از مفسران اين جمله را اشاره به كسانى مى دانند كه در روز جنگ بدر شترهائى را نحر كرده به مردم انفاق كردند، ابو جهل ده شتر، صفوان ده شتر، و سهل بن عمرو ده شتر براى لشكر سر بريدند.
<6> اما چون اين اعمال در طريق شرك و برنامه هاى شيطانى بود همگى حبط شد. ولى ظاهر اين است كه محدود به اين معنى نيست ، بلكه تمام اعمالى را كه ظاهرا به عنوان كمك به مستمندان يا ميهمان نوازى يا غير آنها انجام مى دادند به خاطر عدم ايمانشان همگى حبط مى شود. از اين گذشته اعمالى را كه آنها براى محو اسلام و درهم شكستن مسلمين انجام مى دادند خداوند همه آنها را نيز گم و نابود كرد و از رسيدن به مقصد و هدف بازداشت . آيه بعد توصيفى است از وضع مؤ منان كه در نقطه مقابل كفارى كه اوصافشان در آيه قبل آمده است قرار دارند مى فرمايد: ((و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، و به آنچه بر محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده كه حق است و از سوى پروردگار است نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى بخشد و كارشان را در دنيا و آخرت اصلاح مى كند)) (و الذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم ).
<7> ذكر ايمان به آنچه بر پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده بعد از ذكر ايمان به طور مطلق تاءكيدى است بر برنامه هاى اين پيامبر بزرگ ، و از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ، و بيانگر اين واقعيت است كه بدون ايمان به آنچه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده هرگز ايمان به خدا تكميل نمى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله اول اشاره به ايمان به خدا است ، و جنبه اعتقادى دارد، و اين جمله اشاره به ايمان به محتواى اسلام و تعليمات آنحضرت است و جنبه عملى دارد. و به تعبير ديگر ايمان به خدا به تنهائى كافى نيست ، بلكه بايد ايمان به ((ما انزل عليه )) نيز داشته باشند، ايمان به قرآن ، ايمان به جهاد، ايمان به نماز و روزه ، ايمان به ارزشهاى اخلاقى كه بر او نازل شده است . ايمانى كه مبداء حركت ، و تاءكيدى بر عمل صالح بوده باشد. قابل توجه اين است كه بعد از ذكر اين جمله مى گويد: ((و هو الحق من ربهم )) ((در حالى كه آنچه بر او نازل شده حق است و از سوى پروردگار)). يعنى ايمان آنها بى حساب و بى دليل نيست ، چون حق را در آن تشخيص داده اند ايمان آورده اند. و تعبير من ربهم (از سوى پروردگارشان ) تاءكيدى است بر اين واقعيت كه هميشه حق از سوى پروردگار است ، از او سرچشمه مى گيرد و به او بازمى گردد. قابل توجه اينكه در مقابل دو كيفرى كه براى كفار بازدارنده از راه خدا ذكر شده بود دو پاداش براى مؤ منان صالح العمل بيان مى كند كه نخستين آنها پوشاندن لغزشها و بخشودگى خطاهائى است كه به هر حال هر انسان غير معصومى از آن خالى نيست ، و ديگر ((اصلاح )) بال است . ((بال )) به معانى مختلفى آمده است به معنى حال ، كار، قلب ، و به گفته راغب در مفردات به معنى ((حالات پر اهميت )) است ، بنابراين ((اصلاح بال )) به معنى سر و سامان دادن به تمام شئون زندگى و امور سرنوشت ساز مى باشد كه طبعا هم پيروزى در دنيا را شامل است ، و هم نجات در آخرت را، به عكس سرنوشتى كه كفار دارند كه به حكم ((اضل اعمالهم )) تلاشها و كوششهايشان به جائى نمى رسد و به جز شكست نصيب و بهره اى ندارند. و مى توان گفت آمرزش گناهان نتيجه ايمان آنها، و اصلاح بال نتيجه اعمال صالح آنها است . مؤ منان هم داراى آرامش فكرند، و هم پيروزى در برنامه هاى عملى كه اصلاح بال دامنه گسترده اى دارد و همه اينها را شامل است ، و چه نعمتى از اين بالاتر كه انسان روحى آرام و قلبى مطمئن و برنامه هائى مفيد و سازنده داشته باشد. در آخرين آيه نكته اصلى اين پيروزى و آن شكست را در يك مقايسه فشرده و گويا بيان كرده ، مى فرمايد: ((اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند، و مؤ منان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود)) (ذلك بان الذين كفروا اتبعوا الباطل و ان الذين آمنوا اتبعوا الحق من ربهم ). جان مطلب اينجا است كه دو خط ((ايمان )) و ((كفر)) از دو خط ((حق )) و ((باطل )) منشعب مى شود، ((حق )) يعنى واقعيتهاى عينى كه از همه بالاتر ذات پاك پروردگار است ، و به دنبال آن حقائق مربوط به زندگى انسان ، و قوانينى حاكم بر رابطه او با خدا، و روابط آنها با يكديگر است . ((باطل )) يعنى پندارها، خيالها، نيرنگها، افسانه هاى خرافى ، كارهاى بيهوده و بى هدف ، و هر گونه انحراف از قوانين حاكم بر عالم هستى . آرى مؤ منان پيروى از حق مى كنند، به همان معنى كه گفته شد و كفار از باطل ، و همين دليل بر پيروزى آنها و شكست اينها است . قرآن مجيد مى گويد: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا: آسمان و زمين و آنچه را در ميان آن دو است باطل نيافريده ايم (سوره ص - 27). بعضى ((باطل )) را به معنى ((شيطان ))، و بعضى به معنى ((بيهوده )) تفسير كرده اند، ولى همانگونه كه گفتيم ((باطل )) معنى وسيعى دارد كه همه اينها و غير آن را شامل مى شود. و در پايان آيه مى افزايد: ((اينگونه خداوند براى مردم مثلهاى زندگيشان را بيان مى كند)) (كذلك يضرب الله للناس ‍ امثالهم ). يعنى همينگونه كه خطوط زندگى مؤ منان و كفار، و اعتقادات و برنامه هاى عملى و نتائج كار آنها را در اين آيات بيان فرموده ، سرنوشت حيات و عاقبت كار آنها را مشخص ‍ مى سازد. ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: ((مثل )) به معنى سخنى است كه درباره چيزى گفته شود همانند سخنى كه درباره مطلب مشابه آن گفته شده ، تا يكى ديگر را تبيين كند. از سخنان ديگر او نيز استفاده مى شود كه اين كلمه گاه به معنى ((مشابهت )) به كار مى رود، و گاه به معنى ((توصيف )). و ظاهرا در آيه مورد بحث منظور معنى دوم است ، يعنى خداوند اينگونه توصيف حال مردم مى كند، همانگو نه كه در آيه 15 سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده : مثل الجنة التى وعد المتقون : ((توصيف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده چنين است ...)). به هر حال از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه هر اندازه به حق نزديكتر باشيم به ايمان نزديكتريم ، و به هر اندازه اعتقاد و عمل ما گرايش به باطل داشته باشد از حقيقت ايمان دورتريم و به كفر نزديكتر!، كه خط ايمان و كفر همان خط حق و باطل است .