تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6]
حم 1 , تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ 2 , إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ 3 , وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ 4 , وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ 5 , تِلْكَ آيَاتُ اللهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ 6
expand_more
سوره جاثيه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 37 آيه است محتواى سوره جاثيه اين سوره كه ششمين سوره از سوره هاى ((حواميم )) است از سوره هاى مكى است ، و زمانى نازل شد كه درگيرى شديدى ميان ((مسلمانان )) و ((مشركان )) بر فضاى اجتماعى مكه حاكم بود، و به همين دليل بيشتر روى مسائل مربوط به توحيد، و مبارزه با شرك ، و تهديد ظالمان به دادگاه قيامت ، و توجه به مساءله ثبت اعمال ، و همچنين توجه به سرنوشت اقوام سركش پيشين مى پردازد، و مى توان محتواى اين سوره را در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: 1 - عظمت قرآن مجيد و اهميت آن . 2 - بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان . 3 - ذكر پاره اى از ادعاهاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آن . 4 - اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل به عنوان گواهى بر مباحث اين سوره . 5 - تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند. 6 - دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق . 7 - اشارات گويائى به حوادث تكاندهنده قيامت ، مخصوصا نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى كم و كاست در بر مى گيرد. اين سوره با اوصاف و نامهاى بزرگ خداوند همچون عزيز و حكيم آغاز مى شود و با آن نيز ختم مى گردد، نام اين سوره جاثيه است به تناسب آيه 28 اين سوره (جاثيه يعنى كسى كه به زانو در آمده ) و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است . مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نام ديگرى نيز براى اين سوره نقل كرده كه چندان مشهور نيست و آن ((شريعت )) است به تناسب آيه 18 اين سوره . فضيلت تلاوت سوره جاثيه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء حاميم الجاثية ستر الله عورته و سكن روعته عند الحساب : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زندگى خود به كار بندد) خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند، و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سورة الجاثية كان ثوابها ان لايرى النار ابدا، و لايسمع زفير جهنم و لاشهيقها، و هو مع محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): ((هر كس سوره جاثيه را (با فكر و انديشه اى كه مقدمه عمل باشد) تلاوت كند ثوابش اين است كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و صداى ناله جهنم را نمى شنود و همنشين محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)). تفسير: همه جا نشانه هاى او است گفتيم اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حم )) آغاز شده ، و با سوره بعد يعنى سوره ((احقاف )) مجموعا سوره هاى هفتگانه حواميم را تشكيل مى دهد. در مورد تفسير حروف مقطعه كرارا در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) و همچنين سوره هاى حم بحث كرده ايم . مفسر معروف طبرسى در آغاز اين سوره مى افزايد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حم )) نام اين سوره است ، سپس از بعضى از مفسران نقل مى كند ((نامگذارى اين سوره به حم براى اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده )). آرى اين كتابى كه نور است و هدايت است و راهنما و راهگشا و معجزه جاويدان پيامبر اسلام است از تركيب همين حروف ساده به وجود آمده ، و اين نهايت عظمت است كه چنان امر مهمى از چنين وسيله ساده اى تشكيل گردد. و شايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده ، مى گويد ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). ((عزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير، و ((حكيم )) به معنى كسى كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد. روشن است كه براى نازل كردن اينچنين كتاب ، حكمتى بى پايان ، و قدرتى نامحدود لازم است ، كه جز در خداوند متعال وجود ندارد. جالب اينكه اين آيه به همين صورت در آغاز چهار سوره قرآن آمده است كه سه سوره از سوره هاى حواميم (مؤ من ، جاثيه و احقاف ) و يك سوره از غير حواميم (سوره زمر) است ، اين تكرار و تاءكيد به اين منظور است كه توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتواى آن جلب كند، تا هيچ تعبيرى را در آن ساده نينگارند، و هيچ كلمه اى را بى حساب فكر نكنند، و به هيچ حدى از فهم و درك آن قانع نشوند. اين نكته نيز قابل توجه است كه گاهى توصيف به ((عزيز)) براى خود قرآن ذكر شده ، مانند و انه لكتاب عزيز: ((قرآن كتابى است قدرتمند و شكست - ناپذير)) (فصلت 41) دست بيهوده گويان به دامنش دراز نمى شود و گذشت زمان از ارزش آن نمى كاهد، و حقايق آن به كهنه گى نمى گرايد تحريف گران را رسوا مى كند و در مسير زمان همواره پيش مى تازد. و گاه براى نازل كننده قرآن مانند آيه مورد بحث ، و هر دو صحيح است . سپس به بيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس ‍ پرداخته ، مى گويد: در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند (ان فى السموات و الارض لايات للمؤ منين ). عظمت آسمانها از يكسو، و نظام شگفت انگيز آنها كه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابد از سوى ديگر، و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هر يك آيتى از آيات خدا است . زمينى كه به گفته بعضى از دانشمندان 14 نوع حركت دارد، و با سرعت سرسام آورى به گرد خود مى گردد، و نيز حركتى سريع به گرد خورشيد، و حركت ديگرى همراه خانواده منظومه شمسى در دل كهكشان دارد، و به مسافرتى بى انتها مشغول است ، با اينحال چنان آرام است كه مهد آسايش انسان و همه موجودات زنده است ، و ابدا احساس نمى شود كه حتى به مقدار سر سوزنى حركت مى كند! نه چنان سخت است كه نتوان در آن زراعت كرد و خانه بنا نمود، و نه چنان نرم است كه قابل استقرار و بقا نباشد. انواع منابع و معادن و وسائل حيات براى ميلياردها انسان گذشته و امروز و آينده در آن فراهم شده ، و آنقدر زيبائى دارد كه انسان را مسحور و مفتون خود مى سازد كوهها و درياها و جو زمين نيز هر كدام آيتى است اسرارآميز ولى اين نشانه هاى توحيد و عظمت آفريدگار را تنها در اختيار مؤ منان يعنى طالبان حق و پويندگان راه الله قرار مى دهد، و كوردلان بى خبر و مغرور از درك آن محرومند. سپس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى گويد: ((و در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر زمين پراكنده ساخته نيز نشانه هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (و فى خلقكم و ما يبث من دابة آيات لقوم يوقنون ). در حقيقت همانگونه كه در عبارت معروف و منسوب به امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ((اين انسان جرم صغيرى است كه عالم كبيرى در او خلاصه شده )) و آنچه در عالم كبير وجود دارد نمونه اى از آن در درون جسم و جان او است . خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده ، و تنوع خلقتش عصارهاى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ . ساختمان يك سلول او به اندازه ساختمان يك شهر عظيم صنعتى اسرارانگيز است ، و آفرينش يك موى او با ويژگيها و خصوصيات مختلفى كه با سرپنجه علم و دانش كشف شده است خود آيتى بزرگ از آيات الهى است . وجود هزاران كيلومتر رگهاى كوچك و بزرگ و مويرگهاى فوق العاده ظريف در بدن او، و هزار كيلومتر رشته هاى ارتباطى و سيمهاى مخابراتى سلسله اعصاب ، و چگونگى ارتباط آنها با مركز فرماندهى فوق العاده پيچيده و اسرارآميز و در عين حال قوى و نيرومند در مغز، و طرز كار هر يك از دستگاههاى داخلى بدن ، و هماهنگى عجيب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانى ، و دفاع سرسختانه نيروهاى محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجى ، هر يك به تنهائى آيتى است . و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حيوانات ذره بينى گرفته تا حيوانات غولپيكر، با ويژگيها و ساختمانهاى كاملا متنوع و رنگارنگ كه گاه براى مطالعه يكنوع از آنها بايد جمعى از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف كنند، و با اينكه هزاران كتاب درباره اسرار آفرينش آنها نوشته شده هنوز آنچه درباره آنها مى دانيم در برابر آنچه نمى دانيم بسيار كم است ، آرى هر يك به نوبه خود آيتى و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبداء آفرينش است . ولى چرا گروهى دهها سال در لابلاى اين آيات رفت و آمد دارند، و كمترين آگاهى حتى از يكى از آنها ندارند؟ دليلش همان است كه قرآن مى گويد: ((اين آيات مخصوص طالبان ايمان و يقين و صاحبان انديشه و فكر است )) براى آنها كه درهاى قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه يقين و علم و دانشند، حتى كمترين حركت و كوچكترين موجود را از نظر دور نمى دارند، و ساعتها در آن مى انديشند، و از آن نردبانى مى سازند براى ارتقاء به سوى ((الله )) و دفترى براى ((معرفت كردگار)) و با او به راز و نياز مى پردازند و جام دل را از باده عشقش لبريز مى كنند. در آيه بعد از ((سه موهبت بزرگ )) كه هر يك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد، و هر يك آيتى از آيات خدا است ، نام مى برد: مساءله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)) مى فرمايد: ((در آمد و شد شب و روز، و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها، نشانه هائى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)) (و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ) مساءله نظام نور و ظلمت و آمد و شد شب و روز كه هر يك با نظم خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است ، هر گاه روز دائمى بود يا فوق طولانى آنقدر حرارت بالا مى رفت كه تمام موجودات زنده مى سوختند، و هر گاه شب جاويدان بود و يا بسيار طولانى همه از شدت سرما منجمد مى شدند!. اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه اختلاف به معنى جانشينى يكديگر نباشد بلكه اشاره به همان تفاوتى است كه شب و روز در فصول سال پيدا مى كنند و بر اثر آن محصولات مختلف ، گياهان و ميوه ها و نزول برف و باران و بركات ديگر عائد انسانها مى شود. جالب اينكه دانشمندان مى گويند با تمام تفاوتى كه مناطق مختلف روى زمين از نظر طول شب و روز دارند اگر مجموع ايام سال را حساب كنيم تمام مناطق دقيقا به اندازه هم از نور آفتاب بهره مى گيرند!. در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى ، يعنى باران ، سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است ، و نه در قدرت احياگريش سخنى ، و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است . چرا چنين نباشد در حالى كه قسمت اصلى بدن انسان و بسيارى از جانداران ديگر و گياهان را همين آب تشكيل مى دهد. و در مورد سوم سخن از وزش بادها است بادهائى كه هواى پراكسيژن زنده را جابجا مى كنند، و در اختيار جانداران مى گذارند، هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مى فرستند، و پس از تصفيه به شهرها و آباديها مى برند، و عجب اينكه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى حيوانات و گياهان درست بر ضد هم عمل مى كنند، اولى اكسيژن را مى گيرد و گاز كربن مى دهد، و دومى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرار گردد، و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود. وزش بادهائى كه علاوه بر اين ، تلقيحگر گياهان ، و بارور كننده آنها، و افشاننده انواع بذرها در سرزمينهاى مختلف ، و پرورش ‍ دهنده مراتع طبيعى و جنگلها، و موج آفرين در دل اقيانوسهاست ، موجى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد، و آب را از عفونت و فساد حفظ مى كند، و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت درمى آورد. جالب اينكه در آيات فوق نخست سخن از آيات آسمان و زمين مى گويد، و در پايان مى فرمايد: در اينها نشانه هائى براى ((مؤ منان )) است ، سپس از آفرينش موجودات زنده سخن به ميان مى آورد، و مى گويد: در اين آياتى براى ((اهل يقين )) است ، و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث مى كند، و مى گويد: در اينها نشانه هائى براى ((اهل تعقل )) است . اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انسان سه مرحله را در مسير معرفة الله ميپيمايد تا به مقصد رسد، نخست مرتبه ((تفكر)) سپس مرحله يقين و علم و بعد از آن مرحله ايمان و به اصطلاح عقد قلب است ، و از آنجا كه از نظر شرافت ((ايمان )) مرحله اول ، يقين مرحله دوم ، و تفكر مرحله سوم است اين ترتيب در آيات ذكر شده ، هر چند از نظر وجود خارجى ، تفكر در مرتبه اول ، سپس يقين ، و بعد ايمان است ، و به تعبير ديگر آنها كه اهل ايمانند از مشاهده آيات الهى به اين مرحله عالى صعود مى كنند و آنها كه نيستند لااقل به مرحله يقين و يا حداقل به مرحله تفكر درآيند. مفسران در اين زمينه وجوه ديگرى نيز ذكر كرده اند كه آنچه گفتيم مناسبتر است . سپس در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته ، و بيان عظمت و اهميت آيات قرآن ، مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم (تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق ). آيا كلمه ((تلك )) اشاره به آيات قرآنى است ؟ يا آيات و نشانه هاى خداوند در آفاق و انفس كه در آيات قبل به آن اشاره شده ؟ هر دو احتمال را داده اند. ولى ظاهرا به قرينه تعبير به تلاوت منظور آيات قرآنى است ، منتها همين آيات قرآنى بيانگر نشانه هاى خدا در سراسر عالم هستى است و به اين ترتيب هر دو تفسير قابل جمع است (دقت كنيد). به هر حال ((تلاوت )) از ماده ((تلو)) بر وزن (فكر) يعنى سخنى را پشت سر سخن ديگرى آوردن ، بنابراين تلاوت آيات قرآن همان قرائت آيات پشت سر يكديگر است . تعبير به ((حق )) اشاره به محتواى اين آيات و هم اشاره به حقانيت نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و وحى الهى است ، و به عبارت ديگر: اين آيات آنچنان گويا و مستدل است كه دليل حقانيت آن و آورنده آن در خودش نهفته است . به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟ و لذا در پايان آيه مى افزايد: ((اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد الله و آياته يؤ منون ). به گفته طبرسى در مجمع البيان حديث اشاره به داستانهاى عبرت انگيز اقوام پيشين و سرگذشت پندآموز آنهاست ، در حالى كه آيات به دلائلى گفته مى شود كه صحيح را از باطل جدا مى سازد و آيات قرآن مجيد از هر دو سخن مى گويد. آرى به راستى قرآن مجيد آنچنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد، و هر سرى شورى از حق داشته باشد او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند، هرگاه اين آيات بينات در كسى اثر نبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست .