تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6,7,8]
حم 1 , وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ 2 , إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ 3 , وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ 4 , أَفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَنْ كُنْتُمْ قَوْمًا مُسْرِفِينَ 5 , وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ 6 , وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ 7 , فَأَهْلَكْنَا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشًا وَمَضَى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ 8
expand_more
سوره زخرف مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 89 آيه است. محتواى سوره زخرف : سوره زخرف از سوره هاى مكى است تنها در مورد آيه 45 اين سوره جمعى از مفسران گفتگو كرده ، آن را مدنى دانسته اند، شايد به اين دليل كه بحث آن بيشتر مربوط به اهل كتاب است ، و يا مربوط به داستان معراج ، و هر كدام از اين دو باشد متناسب با مدينه است ، و به خواست خدا در تفسير اين آيه مطلب را روشن خواهيم كرد. به هر حال طبيعت سوره هاى مكى كه بيشتر بر محور اعتقادات اساسى اسلامى دور مى زند و از مبداء و معاد و نبوت و قرآن و انذار و بشارت بحث مى كند در آن منعكس است . مباحث اين سوره را به طور فشرده مى توان در هفت بخش ‍ خلاصه كرد: بخش اول : سرآغاز سوره است كه از اهميت قرآن مجيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برخورد نامطلوب افراد نادان در برابر اين كتاب آسمانى سخن مى گويد. بخش دوم : قسمتى از دلائل توحيد را در ((آفاق )) و نعمتهاى گوناگون خداوند را بر انسانها برمى شمرد. بخش سوم : همين حقيقت را از طريق مبارزه با شرك و نفى نسبتهاى ناروا به خداوند و مبارزه با تقليدهاى كوركورانه ، و خرافاتى همچون تنفر از دختران يا ملائكه را دختران خدا پنداشتند تكميل مى كند. در بخش چهارم : براى مجسم ساختن اين حقايق قسمتى از سرگذشت انبياى پيشين و اقوام آنها را نقل مى كند، و مخصوصا روى زندگى ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) تكيه مى كند. در بخش پنجم : مساءله معاد و پاداش مؤ منان و سرنوشت شوم كفار مطرح شده و با تهديدها و انذارهاى قوى مجرمان را هشدار مى دهد. بخش ششم : اين سوره كه از مهمترين بخشهاى آن است ناظر به ارزشهاى باطلى است كه حاكم بر افكار افراد بى ايمان بوده و هست كه به خاطر اين ارزشهاى بى اساس در ارزيابى خود درباره مسائل مهم زندگى گرفتار انواع اشتباه مى شوند، تا آنجا كه انتظار دارند قرآن مجيد نيز بر يك مرد ثروتمند نازل شده باشد، چرا كه شخصيت را در ثروت مى شمردند، قرآن مجيد در آيات متعددى از اين سوره اين تفكر احمقانه را درهم مى كوبد، و ارزشهاى والاى اسلامى و انسانى را مشخص مى كند. بخش هفتم : كه در غالب سوره ها وجود دارد بخشى است از مواعظ و اندرزهاى مؤ ثر و پر بار براى تكميل كردن بخشهاى ديگر، تا مجموع آيات سوره را به صورت معجون شفا بخش ‍ كامل در آورد و نيرومندترين تاءثير را در شنونده بگذارد. نام سوره از آيه 35 سوره گرفته شده كه از ارزشهاى مادى و زخرف (طلا و مانند آن ) سخن مى گويد. فضيلت تلاوت سوره در احاديث اسلامى در كتب مختلف تفسير و حديث فضيلت بسيارى براى تلاوت اين سوره ذكر شده ، از جمله : در حديثى از پيامبر اسلام مى خوانيم : من قرء سورة الزخرف كان ممن يقال له يوم القيامة يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون ادخلوا الجنة بغير حساب : ((كسى كه سوره زخرف را تلاوت كند از كسانى است كه روز قيامت به اين خطاب مخاطب مى شود: اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غمى ، بدون حساب وارد بهشت شويد)). البته خطاب يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون همان چيزى است كه در آيه 68 اين سوره آمده ، و جمله ((ادخلوا الجنة )) از آيه 70 گرفته شده ، و جمله ((بغير حساب )) از لوازم كلام و آيات ديگر قرآن است . در هر صورت اين بشارت بزرگ و فضيلت بى حساب تنها با تلاوت خالى از انديشه و ايمان و عمل حاصل نمى شود، چرا كه تلاوت مقدمه اى است براى انديشه ، و ايمان و ((عمل )) ثمره اى از آن است . تفسير: گناه شما مانع رحمت ما نيست ! در آغاز اين سوره باز با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شويم ، اين چهارمين سوره اى است كه با ((حم )) آغاز شده ، سه سوره ديگر نيز با همين دو حرف شروع مى شود كه مجموعا اين هفت سوره ((خانواده حم )) را تشكيل مى دهد كه به ترتيب مؤ من - فصلت - شورى - زخرف - دخان - جاثيه ، و احقاف است . درباره ((حروف مقطعه )) قبلا بطور مشروح بحث كرده ايم (به جلد اول آغاز سوره بقره ، جلد دوم اول آل عمران ، جلد ششم اول اعراف و جلد بيستم آغاز سوره فصلت در مورد حم مراجعه فرمائيد). در دومين آيه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (و الكتاب المبين ). سوگند به اين كتابى كه حقايقش آشكار، و مفاهيمش روشن ، و دلائل صدقش نمايان ، و راههاى هدايتش واضح و مبين است . كه ((ما آن را قرآنى عربى قرار داديم تا شما آن را درك كنيد)) (انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ). عربى بودن قرآن يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گسترده ترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مى باشد، و به خوبى مى تواند ريزه كاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد. و يا به معنى ((فصاحت )) آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان ((فصيح )) است ) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جمله هايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند. جالب اينكه در اينجا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است ، به قرآن سوگند ياد مى كند كه اين كتاب عربى قرار داده شده تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن خود قرآن است چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است . تعبير به ((لعل )) (شايد، و به اين اميد...) نه بخاطر اين است كه خداوند در تاءثير قرآن ترديدى داشته ، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است ، نه ، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينه هاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است و اشاره به اين است كه نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با كلمه ((لعل )) اجمالا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل آيه 200 آل عمران گفته ايم ). سپس به بيان اوصاف سه گانه ديگرى درباره اين كتاب آسمانى پرداخته مى گويد: ((و آن در كتاب اصلى ، در لوح محفوظ نزد ما است كه بلند پايه و والا مقام و حكمت آموز است )) (و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ). در نخستين توصيف اشاره به اين مى كند كه قرآن مجيد در ((ام الكتاب )) در نزد پروردگار ثبت و ضبط است ، چنانكه در آيه 22 سوره ((بروج )) نيز مى خوانيم : بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ: ((آن قرآن مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد)). اكنون به بينيم منظور از ((ام الكتاب )) يا لوح محفوظ چيست ؟ واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اينكه عرب به مادر ((ام )) مى گويد بخاطر آن است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان است ، بنابراين ((ام الكتاب )) (كتاب مادر) به معنى كتابى است كه اصل و اساس همه كتب آسمانى مى باشد، و همان لوحى است كه نزد خداوند از هر گونه تغيير و تبديل و تحريفى محفوظ است ، اين همان كتاب ((علم پروردگار)) است كه نزد او است و همه حقايق عالم و همه حوادث آينده و گذشته و همه كتب آسمانى در آن درج است و هيچكس به آن راه ندارد جز آنچه را كه خدا بخواهد افشا كند. اين توصيف بزرگى است براى قرآن كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته و اصل و اساسش نزد او است . و به همين دليل در توصيف دوم مى گويد: ((اين كتابى است والامقام )) (لعلى ). و در توصيف سوم مى فرمايد: ((حكمت آموز و مستحكم و متين و حساب شده است )) (حكيم ). چيزى كه از علم بى پايان حق سرچشمه گيرد بايد واجد اين اوصاف باشد. بعضى والا بودن و علو مقام قرآن را از اين نظر دانسته اند كه بر تمام كتب آسمانى پيشى گرفته ، و همه را نسخ كرده ، و در بالاترين مرحله اعجاز است . بعضى ديگر مشتمل بودن قرآن را بر حقايقى كه از دسترس افكار بشر بيرون است (علاوه بر حقايقى كه همه كس از ظاهر آن مى فهمد) مفهوم ديگرى از علو قرآن شمرده اند. اين مفاهيم تضادى با هم ندارد و همه آنها در مفهوم ((على ))والامقام ) جمع است . اين نكته نيز قابل توجه است كه ((حكيم )) معمولا وصف براى شخص است ، نه براى كتاب ، اما چون اين كتاب آسمانى خود معلمى بزرگ و حكمت آموز است اين تعبير در مورد آن بسيار بجا است . البته ((حكيم )) به معنى مستحكم و خلل ناپذير نيز آمده است ، و جميع اين مفاهيم در واژه مزبور جمع است و در مورد قرآن صادق مى باشد، چرا كه قرآن حكيم به تمام اين معانى است . در آيه بعد، منكران ، و اعراض كنندگان از قرآن ، را مخاطب ساخته مى گويد: ((آيا ما اين قرآن را كه مايه بيدارى و يادآورى شما است از شما باز گيريم به خاطر اينكه قومى اسرافكار و افراطى هستيد))؟! (ا فنضرب عنكم الذكر صفحا ان كنتم قوما مسرفين ). درست است كه شما در دشمنى و مخالفت با حق ، چيزى فروگذار نكرده ايد، و مخالفت را به حد افراط و اسراف رسانده ايد ولى لطف و رحمت خداوند به قدرى وسيع و گسترده است كه اينها را مانع بر سر راه خود نمى بيند، باز هم اين كتاب بيدارگر آسمانى و آيات حياتبخش آن را پى در پى بر شما نازل مى كند، تا دلهائى كه اندك آمادگى دارند، تكان بخورند و به راه آيند، و اين است مقام رحمت عامه و رحمانيت پروردگار كه دوست و دشمن را در برمى گيرد. جمله ((افنضرب عنكم )) به معنى ((افنضرب عنكم )) (آيا از شما باز داريم و منصرف سازيم ) آمده است ، چرا كه وقتى سوار مى خواهد مركبش را از طريقى به جانب ديگرى ببرد، آنرا با شلاق مى زند، و لذا كلمه ((ضرب )) در اين گونه موارد بجاى ((صرف )) (منصرف ساختن ) به كار مى رود. ((صفح )) در اصل به معنى جانب و طرف چيزى است ، و به معنى عرض و پهنا نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به معنى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايه يادآورى است از سوى شما به جانب ديگرى متمايل سازيم ؟ ((مسرف )) از ماده ((اسراف )) به معنى تجاوز از حد است ، اشاره به اينكه مشركان و دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مخالفت و عداوت خود، هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناختند. سپس به عنوان شاهد و گواه بر آنچه گفته شد، و هم تسلى و دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و در ضمن تهديدى براى منكران لجوج در عبارتى كوتاه و محكم مى فرمايد: ((چه بسيار از پيامبران را كه براى هدايت در اقوام پيشين فرستاديم )) (و كم ارسلنا من نبى فى الاولين ). ((ولى هيچ پيامبرى به سراغشان نمى آمد مگر اينكه او را به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند)) (و ما ياتيهم من نبى الا كانوا به يستهزئون ). اين مخالفتها و سخريه ها هرگز مانع لطف الهى نبود، اين فيضى است كه از ازل تا به ابد ادامه يافته ، وجودى است كه بر همه بندگان مى كند، و اصلا آنها را براى رحمت آفريده است و لذلك خلقهم (هود - 119). به همين دليل اعراض و لجاجت شما هرگز مانع لطف او نخواهد بود، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين هم نبايد دلسرد شوند كه اين اعراض از حق و پيروى از شهوات و هوى و هوس نيز سابقه طولانى دارد! اما براى اينكه تصور نكنند كه لطف بى حساب خداوند مانع مجازات آنها در پايان كار خواهد شد كه مجازات نيز خود، مقتضاى حكمت او است ، در آيه بعد مى افزايد: ((ما كسانى را كه نيرومندتر از اينها بودند هلاك و نابود كرديم )) (فاهلكنا اشد منهم بطشا). ((و داستان پيشينيان قبلا گذشت )) (و مضى مثل الاولين ). در آياتى كه قبلا بر تو نازل كرده ايم ، نمونه هاى زيادى از اين اقوام سركش و طغيانگر مطرح شده اند، و شرح حال آنها از طريق وحى ، بى كم و كاست بر تو نازل گرديده ، در ميان آنها اقوامى بودند كه از مشركان عرب بسيار نيرومندتر بودند، با امكانات و ثروت و نفرات و لشگر و استعداد فراوان ، اقوامى همچون فرعون و فرعونيان ، زورمندانى همچون قوم عاد و ثمود، اما برويد ويرانه هاى شهرهاى آنها را ببينيد، و سرگذشت آنها را در تاريخ بخوانيد، و از همه روشنتر آنچه را در قرآن درباره آنها نازل شده است بررسى كنيد تا بدانيد شما طاغيان لجوج از عذاب دردناك الهى هرگز در امان نيستيد. ((بطش )) (بر وزن فرش ) چنانكه ((راغب )) در ((مفردات )) مى گويد: به معنى ((گرفتن چيزى است با قدرت )) و در اينجا با كلمه ((اشد)) نيز همراه شده كه نشانه قدرت و نيروى بيشترى است . ضمير در ((منهم )) به مشركان عرب بازمى گردد كه در آيات قبل مخاطب بودند، اما در اينجا به صورت غائب از آنها ياد مى شود، چرا كه لايق ادامه خطاب الهى نيستند. بعضى از مفسران بزرگ جمله ((مضى مثل الاولين )) (سرانجام كار اقوام پيشين قبلا گذشت ) را اشاره به مطالبى دانسته اند كه در سوره قبل (سوره شورى ) پيرامون گروهى از آنها آمده است ، ولى هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بخصوص اينكه در سوره شورى كمتر اشاره اى به سرگذشت اقوام پيشين شده ، در حالى كه در سوره هاى ديگر قرآن بحثهاى مشروحى پيرامون آنها آمده است . به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در آيه 78 سوره قصص ‍ گذشت : او لم يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اكثر جمعا: ((آيا قارون نميدانست كه خداوند اقوامى را پيش از او نابود كرد كه از او نيرومندتر و ثروتمندتر بودند))؟! و يا آنچه در آيه 21 سوره ((مؤ من )) گذشت در آنجا كه به مشركان عرب هشدار داده مى گويد: او لم يسيروا فى الارض ‍ فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق : ((آيا در زمين سير نكردند تا ببينند پايان كار كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد؟ آنها از اينان نيرومندتر و مؤ ثرتر در زمين بودند، اما خداوند آنها را به گناهشان گرفت و كسى نبود كه آنانرا از عذاب الهى نگهدارد)).