تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5]
حم 1 , تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ 2 , كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ 3 , بَشِيرًا وَنَذِيرًا فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ 4 , وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنْ بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ 5
expand_more
سوره حم سجده (( فصلت )) مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 54 آيه است تاريخ شروع 28/ محرم الحرام / 1405 2/ 8/ 1363 محتواى سوره (( فصلت )) اين سوره به حكم اينكه از سوره هاى مكى است ويژگيهاى سوره هاى مكى را كه تاءكيد بر معارف اسلامى و مسائل اعتقادى و انذار و بشارت است در بردارد، و در عين حال مسائلى در آن مطرح است كه در سوره هاى ديگر قرآن مطرح نشده ، و از مختصات اين سوره است . رويهمرفته محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد: 1 - توجه به قرآن و بحثهاى فراوانى پيرامون آن كه در آيات مختلف اين سوره آمده است ، و از جمله بقاء حاكميت قرآن و تسلط منطقى آن در تمام ادوار و اعصار كه در آيه 41 و 42 اين سوره به آن اشاره شده است ، و صريحا مى گويد: (( اين كتابى است شكست ناپذير كه باطل هرگز بر آن غلبه نخواهد كرد)) و در عين حال دليلى است بر عدم تحريف قرآن در طول تاريخ ، و همچنين موضعگيريهاى سرسختانه دشمنان در مقابل اين كتاب آسمانى تا آنجا كه مردم را از شنيدن آيات قرآن نهى مى كردند. 2 - توجه به آفرينش آسمان و زمين ، مخصوصا آغاز آفرينش جهان از ماده گازى شكل (دخان ) و مراحل پيدايش كره زمين و كوهها و گياهان و حيوانات . 3 - اشاراتى به سرگذشت اقوام مغرور و سركش پيشين ، از جمله قوم عاد و ثمود، و سرنوشت دردناك آنها و اشاره كوتاهى به داستان موسى (عليه السلام ). 4 - انذار و تهديد مشركان و كافران مخصوصا با ذكر آيات تكان دهنده اى درباره قيامت و گواهى اعضاى بدن حتى پوست تن انسان ، و توبيخ شديد پروردگار نسبت به آنها به هنگامى كه در برابر عذاب الهى قرار مى گيرند. 5 - پاره اى از دلائل رستاخيز و قيامت و خصوصيات و ويژگيهاى آن . 6 - مواعظ و اندرزهاى گوناگون كه در لابلاى مباحث فوق آمده و به آنها روح و حيات بيشترى مى بخشد، مخصوصا دعوت به استقامت در راه حق ، و طريقه برخورد منطقى با دشمنان و طرز راهنمائى آنها به آئين خداوند. 7 - سرانجام سوره را با بحث جالب و كوتاهى پيرامون آيات آفاقى و انفسى پروردگار و بازگشتى بر مساله معاد پايان مى بخشد. فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام مى خوانيم : من قرا (( حم السجدة )) اعطى بكل حرف منها عشر حسنات : هر كس كه (( حم سجده )) را بخواند خداوند به تعداد هر حرفى از آن ده حسنه به او عطا مى كند)) . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قرا (( حم السجدة )) كانت له نورا يوم القيامة مد بصره ، و سرورا، و عاش ‍ فى هذه الدنيا مغبوطا محمودا: (( كسى كه (( حم سجده )) را تلاوت كند اين سوره در قيامت نورى در برابر او مى شود تا آنجا كه چشمش كار مى كند، و مايه سرور و خوشحالى او خواهد بود، و در اين دنيا نيز مقامى شايسته پيدا مى كند كه مايه غبطه ديگران مى شود)) . در حديث ديگرى از (( بيهقى )) نقل شده كه (( خليل بن مره )) مى گويد: پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هيچ شب به خواب نميرفت مگر اينكه سوره (( تبارك )) و (( حم سجده )) را مى خواند. مسلم است آيات بيدار كننده اين سوره با آنهمه مواعظ روشنى بخش ، و آن معارف غنى و پرمايه ، در صورتى كه با تلاوت جذب روح انسان گردد، و راهنماى زندگى او شود، نورى براى قيامت ، و وسيله مؤ ثرى براى پيروزى او در اين جهان خواهد بود، چرا كه تلاوت مقدمه فكر است ، و فكر مقدمه عمل . نامگذارى اين سوره به (( فصلت )) از آيه سوم آن گرفته شده ، و به (( حم سجده )) از اين جهت است كه با (( حم )) آغاز مى شود و آيه 37 آن آيه سجده است . تفسير: باز هم عظمت قرآن در روايات اسلامى آمده است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيوسته بتهاى مشركان را مذمت مى كرد، و قرآن را بر آنها مى خواند تا به راه توحيد بازگردند، اما آنها مى گفتند: اين شعر محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، و بعضى مى گفتند اين (( كهانت )) است (كهانت غيب گوئيهائى بود كه گروهى به ادعاى ارتباط با جنيان داشتند) و بعضى مى گفتند اينها خطبه هاى زيبائى است كه او مى خواند (و نامش را قرآن گذاشته است ). روزى (( ابو جهل )) به (( وليد بن مغيره )) كه از رجال معروف آنها بود، و عرب در اختلافات خود و در مشكلات از او داورى و نظر خواهى مى كرد، گفت : اى (( ابا عبد شمس )) (ابا عبد شمس كنيه وليد بود) اينهائى را كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد: چيست ؟ سحر است ؟ يا كهانت است ؟ يا خطبه ؟ گفت : بگذاريد سخنانش را بشنوم ، نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه در حجر اسماعيل نشسته بود گفت : اى محمد! چيزى از اشعارت را براى من بخوان ! فرمود: شعر نيست ، بلكه كلام خدا است كه پيامبران و رسولانش را با آن مى فرستاده ، گفت : هر چه هست بخوان ؟ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرائت سوره حم سجده را آغاز كرد، هنگامى كه بسم الله الرحمن الرحيم را شنيد مسخره كرد و گفت : مردى در يمامه داريم نامش (( رحمن )) است ، مثل اينكه او را مى خوانى ! فرمود: نه ، خدا را مى خوانم كه (( رحمن )) و (( رحيم )) است . سپس ادامه داد، هنگامى كه به آيه (( فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود)) (آيه 13 همين سوره ) رسيد، (( وليد)) از شنيدن آن لرزيد و مو بر تنش راست شد، از جا برخواست و به سوى خانه خود رفت و به سراغ قريش نيامد! قريش گفتند: اى (( ابوجهل )) ! مثل اينكه (( وليد بن مغيره )) متمايل به دين محمد شده است ، آيا نمى بينى به سراغ ما نيامد، و سخنان او را پذيرفت ، و به منزلش رفت ؟ به همين جهت قريش سخت غمگين شدند. روز ديگر (( ابوجهل )) به سراغ او آمد گفت : اى عمو! (وليد عموى ابوجهل بود) ما را سر به زير و رسوا كردى ! وليد گفت : مگر چه شده ، فرزند برادر؟ گفت : تو دلباخته آئين محمد شدى ؟ وليد گفت : من به هيچوجه دلبستگى پيدا نكردم ، و من بر همان دين قبيله و نياكانم هستم ، ولى من سخن سخت و پيچيده اى از او شنيدم كه از شنيدنش مو بر تن انسان راست مى شود! ابو جهل گفت : شعر است ؟ گفت : ابدا، شعر نيست . گفت : خطبه هاى موزون است ؟ گفت : نه ، خطبه كلامى است به هم پيوسته و يكنواخت ، و اين سخنانى است متفاوت كه هموزن يكديگر نمى باشد، اما درخشندگى خاصى دارد! گفت كه (( كهانت )) است ؟! گفت : نه . گفت : پس چيست ؟ گفت : بگذار در آن بينديشم ! روز بعد گفتند: اى وليد! فكرت به كجا رسيد؟ گفت : بگوئيد (( سحر)) است چون دلها را مى گيرد و با خود مى برد!! اينجا بود كه قسمتى از آيات سوره (( مدثر)) (آيات 11 - 30) درباره او نازل شد. اين روايت به خوبى نشان مى دهد كه تا چه حد آيات اين سوره پر جاذبه و تكان دهنده است ، تا آنجا كه در انديشمند متعصب عرب چنين عكس ‍ العملى را بجا مى گذارد. به تفسير آيات باز گرديم . باز در آغاز اين سوره به (( حروف مقطعه )) برخورد مى كنيم (حم ) كه براى دومين بار در آغاز سوره هاى قرآن خودنمائى مى كند، بارها پيرامون تفسير حروف مقطعه بحث كرده ايم و نياز به تكرار نمى بينيم جز اينكه بعضى (( حم )) را نام سوره و يا (( ح )) را اشاره به (( حميد)) و (( م )) را اشاره به مجيد كه دو نام از نامهاى بزرگ خداوند است دانسته اند. سپس اشاره به عظمت قرآن كرده مى گويد: (( اين كتابى است كه از سوى خداوند رحمن و رحيم نازل شده است )) (تنزيل من الرحمن الرحيم ). (( رحمت عامه )) خداوند و (( رحمت خاصه )) او دست به دست هم داده اند و نزول اين آيات را سبب شده است ، آياتى كه براى دوست و دشمن مايه رحمت است ، و براى اولياى خدا بركات و رحمتهاى ويژه اى در بردارد.
در حقيقت صفت بارز اين كتاب آسمانى كه در لابلاى تمام آياتش همچون عطر در ذرات برگ گل قرار گرفته همان (( رحمت )) است ، رحمت براى كسانى كه راه آن را بپويند و از تعليماتش الهام گيرند. بعد از بيان اجمالى فوق درباره قرآن به بيان تفصيلى پرداخته ، و اوصاف پنجگانه اى براى اين كتاب آسمانى بيان مى كند، اوصافى كه ترسيم روشن و گويائى از چهره اصلى قرآن در بردارد. نخست مى گويد: (( اين كتابى است كه آياتش مبين ، و هر مطلبى را در جاى خود بيان كرده ، و شرح و تفصيل تمام نيازمنديهاى انسان را در تمام زمينه ها ذكر نموده است )) (كتاب فصلت آياته ). (( كتابى است فصيح و گويا)) (قرآنا عربيا). (( براى جمعيتى كه آگاهند و جوياى حقيقتند)) (لقوم يعلمون ). (( قرآنى كه بشير و نذير است ، و اميد بخش و بيم آفرين ، نيكان را بشارت مى دهد و مجرمان را تهديد مى كند)) (بشيرا و نذيرا). (( اما اكثر آنها رويگردان شدند لذا چيزى نمى شنوند)) (فاعرض ‍ اكثرهم فهم لا يسمعون ). به اين ترتيب نخستين امتياز اين كتاب بزرگ آسمانى اين است كه مسائل مختلف مورد نياز بشر در آن تبيين و تشريع شده است به گونه اى كه هر كس در هر سطحى از فكر و انديشه باشد و در هر مرحله اى از نياز روحى به مقدار فكر و نياز خويش از آن بهره مى گيرد. وصف ديگرش اين است كه مجموعه اى كامل است ، زيرا قرآن از ماده قرائت در اصل به معنى جمع كردن اجزاى سخن است . در توصيف سوم فصاحت و بلاغت مخصوص آن را بيان مى كند، كه حقايق را صريح و دقيق ، بى كم و كاست و گويا و رسا، و در عين حال زيبا و جذاب منعكس مى سازد. توصيف چهارم و پنجم بيانگر تاءثير عميق تربيتى آن است ، از طريق بشارت و انذار، گاه چنان آياتش در تشويق نيكان و پاكان اوج مى گيرد كه تمام وجود انسان را به وجد مى آورد، و گاه در تهديد و انذار فاسدان و مجرمان چنان تكان دهنده است كه مو بر تن انسان راست مى شود، و اين دو اصل تربيتى را دوش به دوش يكديگر در آياتش پيش ‍ مى برد. ولى افسوس كه متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند، گوئى كرند و هيچ نمى شنوند، گوش ظاهرشان سالم است ، ولى روح شنوائى و درك حقايق را از محتواى كلام از دست داده اند. اما عكس العمل منفى اين كوردلان به همين جا ختم نمى شد، بلكه تلاش و كوشش داشته كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را از دعوت خود ماءيوس سازند، و به او ثابت كنند كه در مقابل دعوت تو گوش شنوائى در اين ديار نيست ، و بيهوده تلاش مكن ! چنانكه در آيه بعد مى گويد: (( آنها گفتند: قلبهاى ما در برابر دعوت تو در پوششهائى قرار گرفته ، و گوشهاى ما سنگين است ، و ميان ما و تو حجابى وجود دارد)) ! (و قالوا قلوبنا فى اكنة مما تدعونا اليه و فى آذاننا و قر و من بيننا و بينك حجاب ). (( حالا كه چنين است كار به كار ما نداشته باش توبه سراغ عمل و برنامه هاى خود باش ، و ما به عقائد و مذهب خود عمل مى كنيم )) (فاعمل اننا عاملون ). درست همانند بيمار نادان و ابلهى كه از دست طبيب مسيحا نفسى فرار مى كند و سعى دارد از همه وسائل براى جدا ساختن خود از او كمك گيرد. نخست مى گفتند: عقل و فكر ما گوئى در محفظه هائى قرار گرفته كه چيزى در آن وارد نمى شود! توجه داشته باشيد (( اكنه )) جمع (( كنان )) به معنى پوشش است ، نه يك پوشش كه در حقيقت پوششهاى جهل و تعصب ، پوشش ‍ لجاجت و عناد، پوشش تقليد كوركورانه و مانند آن قلبهاى آنها را فرا گرفته بود. آنها مى گفتند: علاوه بر اين كه عقل ما چيزى درك نمى كند گوش ما هم سنگين است ، و سخنان تو را نمى شنويم يعنى هم مركز اصلى از كار افتاده و هم ابزار و وسيله ها!. از همه اينها گذشته گوئى در ميان ما و تو پرده ضخيمى كشيده شده كه اگر گوش سالمى هم مى داشتيم صدايت به گوش ما نمى رسيد، پس ‍ چرا اين همه خود را خسته مى كنى ، فرياد مى زنى ، دل مى سوزانى ، شب و روز تبليغ مى كنى ، ما را به حال خود بگذار كه در اينجا كالاى تو مشترى ندارد! تو بر دين خود و ما هم بر آئين خود!! اين نهايت وقاحت و بى شرمى و نادانى است كه انسان با تمام وجودش ‍ اينچنين از حق گريزان باشد: در چشم اين سياهدلان صبح كاذب است در روشنى اگر يد بيضا كند كسى ! قابل توجه اينكه نمى گفتند: و بيننا و بينك حجاب (ميان ما و تو حجابى است ) بلكه كلمه (( من )) را به آن مى افزودند و مى گفتند: و من بيننا و بينك حجاب : تا تاءكيد بيشترى را بيان كنند، زيرا با افزودن اين كلمه مفهوم جمله چنين مى شود: تمام فاصله ميان ما و تو را حجابى پر كرده بديهى است ، و البته حجابى كه تمام اين فاصله را در برگيرد بايد بسيار ضخيم باشد، و طبيعى است سخن گفتن از پشت چنين حجاب كمترين اثرى نخواهد داشت . جمله (( فاعمل اننا عاملون )) ممكن است براى ماءيوس ساختن پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ناحيه كافران گفته شده باشد كه تو مشغول برنامه خويش باش و ما مشغول برنامه آئين خويش هستيم . و نيز ممكن است يكنوع تهديد نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد كه تو هر كار از دستت ساخته است انجام ده ، ما هم آنچه در توان داريم بر ضد شخص تو و آئين تو انجام خواهيم داد، و اين نهايت لجاجت آنها را بيان مى كند.