تفسیر آیه (ها): [1,2,3]
حم 1 , تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ 2 , غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ 3
expand_more
سوره مؤ من مقدمه سوره مؤ من در مكه نازل شده و داراى 85 آيه است جزء 24 قرآن مجيد شروع 4 ذى الحجه 1404 9/6/1363 محتواى سوره مؤ من سوره مؤ من نخستين سوره از (( حواميم )) است (حواميم هفت سوره از قرآن است كه با (( حم )) شروع مى شود و پشت سر هم قرار گرفته و همه از سوره هاى مكى است ). طبيعت اين سوره همانند ساير سوره هاى مكى بحث از مسائل مختلف اعتقادى و مبانى و اصول دين است ، چرا كه نياز مسلمانان در آن دوران بيش از همه تقويت پايه هاى عقيدتى بود. محتواى اين سوره مجموعه اى است از (( قهر)) و (( لطف )) ، (( انذار)) و (( بشارت )) مبارزه منطقى قاطع و كوبنده با جباران و مستكبران ، و لطف و مرحمت به مومنان حق طلب و حق جو. ويژگى اين سوره فرازى است از داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون مربوط به (( مؤ من آل فرعون )) كه تنها در همين سوره مطرح شده و در جاى ديگر قرآن نيست ، داستان همان مرد با ايمان و بسيار هوشيار و مدبرى كه در زمره شخصيتهاى فرعونى بود، ولى در باطن به موسى (عليه السلام ) ايمان آورده ، و سنگر مطمئنى براى دفاع از موسى (عليه السلام ) و آئينش بود و بطورى كه خواهيم ديد در آن لحظاتى كه موسى (عليه السلام ) در خطر مرگ قرار گرفت او با روشى بسيار زيركانه و ظريف به يارى او شتافت و او را از مرگ نجات داد!. نامگذارى اين سوره به سوره (( مؤ من )) نيز به خاطر همين است كه شرح مجاهدتهاى او، بيش از (( 20 آيه )) از اين سوره ، يعنى حدود يك چهارم از مجموع آيات اين سوره را فرا گرفته است . به نظر مى رسد بيان حال مؤ من آل فرعون در اين سوره يك برنامه آموزشى حساب شده براى گروهى از مسلمانان مكه بوده است كه در عين ايمان آوردن به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) روابط دوستانه خود را ظاهرا با دشمنان سرسخت و لجوج حفظ مى كردند تا سنگرى باشند براى روز خطر، و مى گويند ابوطالب عموى پيامبر در همين زمره بود، چنانكه در روايات اسلامى همين معنى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) روايت شده است . به هر حال محتواى اين سوره را مى توان در شش بخش خلاصه كرد: بخش اول كه آغاز سوره را تشكيل مى دهد توجهى است به خداوند و قسمتى از اسماء حسناى او، مخصوصا آنچه خوف و رجاء را در دلها برمى انگيزد مانند غافر الذنب و شديد العقاب . بخش دوم تهديدهائى است نسبت به كافران جبار پيرامون عذابهاى اين جهان همانند آنچه اقوام سركش پيشين به آن گرفتار شدند، و عذابهاى قيامت با ذكر خصوصيات و جزئيات آن . بخش سوم پس از مطرح كردن داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون سخن را به مؤ من آل فرعون سوق مى دهد و بخش وسيعى از سوره را به شرح گفتگوهاى اين مرد هوشمند شجاع با فرعونيان اختصاص ‍ مى دهد. بخش چهارم باز مطلب را به صحنه هائى از قيامت مى كشاند تا دلهاى خفتگان را بيدار كند. در بخش پنجم مساءله توحيد و شرك را كه مهمترين مساءله زندگى انسان است به ميان آورده ، و قسمتى از نشانه هاى توحيد و دلائل بطلان شرك را مطرح مى كند. در بخش ششم كه آخرين بخش اين سوره است ضمن دعوت پيامبر به صبر و شكيبائى خلاصه اى از آنچه در بخشهاى ديگر اين سوره گذشت از مسائل مربوط به مبدء و معاد و عبرت گرفتن از سرنوشت پيشينيان و تهديد مشركان لجوج و ذكر گوشه اى از نعمتهاى الهى را بيان داشته و سوره را پايان مى دهد. گفتيم نامگذارى سوره به مؤ من بخاطر بخشى است كه درباره مؤ من آل فرعون بيان مى كند، همانطور كه نامگذارى آن به غافر بخاطر آغاز سومين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در روايات اسلامى كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبيت (عليهمالسلام ) نقل شده فضائل بسيارى براى همه سوره هاى حم عموما و سوره مؤ من خصوصا وارد شده است . در قسمت اول از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: الحواميم تاج القرآن : (( سوره هاى (هفتگانه ) حم تاج قرآن است )) !. (( ابن عباس )) نيز سخنى دارد كه احتمالا آن را از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا على (عليه السلام ) شنيده ، مى گويد: لكل شى ء لباب و لباب القرآن الحواميم : (( هر چيزى مغزى دارد و مغز قرآن سوره هاى حاميم است )) . و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم :(( الحواميم ريحان القرآن ، فاحمدوا الله و اشكروه ، بحفظها و تلاوتها، و ان العبد ليقوم يقراالحواميم فيخرج من فيه اطيب من المسك الاذفر و العنبر و ان الله ليرحم تاليها و قارئها، و يرحم جيرانه و اصدقائه و معارفه و كل حميم او قريب له ، و انه فى القيامة يستغفر له العرش و الكرسى و ملائكة الله المقربون : (( سوره هاى حاميم گلهاى قرآن است ، خدا را سپاس گوئيد و با حفظ و تلاوت اين سوره ها او را شكر گذاريد، هر بنده اى كه از خواب برخيزد و سوره هاى حاميم بخواند از دهانش (در قيامت ) بوى عطر دل انگيزى بهتر از مشك و عنبر خارج مى شود، و خداوند خواننده اين سوره ها را رحمت مى كند و نيز همسايگان و دوستان و آشنايان و تمام ياران نزديك و دور او را مشمول رحمت خويش قرار مى دهد، و در قيامت عرش و كرسى و فرشتگان مقرب خدا براى او استغفار مى كنند. در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : الحواميم سبع و ابواب جهنم سبع ، تجى ء كل حاميم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من كان يومن بى و يقرانى سوره هاى حاميم هفت سوره اند و درهاى جهنم نيز هفت در است ، هر يك از حاميمها مى آيد و در مقابل يكى از اين درها مى ايستد و مى گويد خداوندا كسى را كه به من ايمان آورده و مرا خوانده از اين در وارد مكن ! (2). و در قسمت دوم در حديثى از پيامبر مى خوانيم : من قرء سوره حاميم المومن لم يبق تجى ء كل حاميم منها فتقف على باب من هذه الابواب تقول اللهم لا تدخل من هذا الباب من كان يومن بى و يقرانى روح نبى و لا صديق و لا مؤ من الا صلوا عليه و استغفروا له : (( هر كس سوره حاميم مؤ من را بخواند همه ارواح انبيا و صديقان و مؤ منان بر او درود مى فرستند و براى او استغفار مى كنند)) (3). روشن است اين فضائل بزرگ پيوندى با آن محتواى برجسته دارد، محتوائى كه هر گاه در زندگى انسان در بعد اعتقادى و عملى او پياده شود بدون شك مستحق اين فضائل عظيم است ، و اگر در اين روايات سخن از تلاوت به ميان آمده ، منظور تلاوتى است كه مقدمه اى براى ايمان و عمل باشد. تعبير پر معنى كه در يكى از روايات نبوى وارد شده و مى گويد هر كس ‍ (( حم )) را بخواند و به آن ايمان داشته باشد، شاهد گوياى اين گفتار است . تفسير: اوصافى اميد بخش ! در آغاز اين سوره نيز به (( حروف مقطعه )) برخورد مى كنيم كه در اينجا از نوع تازه اى از آن است : (( حاء)) و (( ميم )) . در زمينه تفسير اين حروف بحثهاى فراوانى در آغاز سوره هاى (( بقره )) (( آل عمران )) و (( اعراف )) و بعضى ديگر از سوره ها داشته ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بر آن افزود اين است كه در بعضى از روايات ، و همچنين در بسيارى از كلمات مفسران دو حرف آغاز اين سوره به نامهاى خدا كه با اين دو حرف آغاز مى شود تفسير شده است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) به (( حميد)) و (( مجيد)) تفسير گرديده . بعضى نيز (( ح )) را به نامهائى مانند (( حميد)) و (( حليم )) و (( حنان )) و (( م )) به نامهائى مانند (( ملك )) و (( مالك )) و (( مجيد)) تفسير كرده اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه (( ح )) اشاره به حاكميت و (( م )) اشاره به (( مالكيت )) خداوند بوده باشد. از ابن عباس نيز نقل شده كه (( حم )) از اسمهاى اعظم خدا است .
روشن است كه اين تفسيرها با هم منافاتى ندارد و ممكن است همه در معنى آيه جمع باشد. در آيه بعد همانگونه كه روش قرآن است بعد از ذكر (( حروف مقطعة )) سخن از عظمت مقام قرآن به ميان مى آورد، اشاره به اينكه اين كتاب با اينهمه عظمت از حروف ساده الفبا تركيب يافته ، بنائى چنان عظيم از مصالحى چنين كوچك ، و اين خود دليل بر اعجاز آن است . مى فرمايد: (( اين كتابى است كه از سوى خداوند قادر دانا نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم ). عزت و قدرتش موجب شده كه احدى نتواند با آن برابرى كند، و علمش ‍ سبب گرديده كه محتواى آن در اعلى درجه كمال ، و فراگير همه نيازهاى انسانها در طريق تكامل باشد. آيه بعد خدا را به پنج وصف ديگر از صفات بزرگش كه بعضى اميد آفرين و بعضى خوف آفرين است توصيف كرده ، مى گويد: (( خداوندى كه گناهان را مى آمرزد (غافر الذنب ). (( توبه ها را مى پذيرد)) (قابل التوب ). (( مجازاتش شديد است )) (شديد العقاب ). (( نعمتش فراوان است )) (ذى الطول ). (( خداوندى كه معبودى جز او نيست )) (لا اله الا هو). (( و بازگشت همه شما به سوى او است )) (اليه المصير). آرى كسى كه واجد اين اوصاف است فقط او شايسته عبوديت است و مالك پاداش و كيفر. 1 - در دو آيه فوق (آيه 2 و 3) بعد از ذكر نام (( الله )) و قبل از ذكر (( معاد)) (اليه المصير) هفت وصف از اوصاف الهى بيان شده است كه بعضى از (( صفات ذات )) و بعضى از (( صفات فعل )) است و مجموعه اى از توحيد و علم و قدرت و رحمت و غضب را بيان مى دارد، و عزيز و عليم پايه اى است براى نزول اين كتاب آسمانى ، و (( غفران ذنوب )) و (( قبول توبه )) و (( شدت عقاب )) و (( بخشش نعمتها)) مقدمه اى است براى تربيت نفوس و پرستش خداوند يگانه اى كه هيچ معبودى جز او نيست . 2 - در ميان اين اوصاف (( غافر الذنب )) مقدم داشته شده و (( ذى الطول )) (صاحب نعمت و فضل ) نيز در آخر آمده ، و در اين ميان (( شديد العقاب است )) .
در حقيقت غضبش در ميان دو رحمت قرار گرفته !، و از اين گذشته در كنار اين وصف كه حاكى از غضب خداوند است سه وصف از اوصافش كه از رحمت او حكايت دارد بيان شده ، و همه اينها دليل بر اين است كه رحمتش بر غضبش پيشى گرفته است (يا من سبقت رحمته غضبه ). 3 - جمله (( اليه المصير)) نه تنها اشاره به اين است كه بازگشت همه در قيامت به سوى او است ، بلكه مطلق بودن آن از اين حكايت مى كند كه بازگشت همه امور در اين جهان و آن جهان به سوى او و سلسله همه موجودات به دست او است . 4 - قابل توجه اينكه جمله (( لا اله الا هو)) كه به عنوان آخرين وصف آمده و حكايت از مقام (( توحيد عبوديت )) و عدم شايستگى غير او براى پرستش مى كند به عنوان آخرين صفت و نتيجه نهائى بيان شده ، و لذا در حديثى از ابن عباس آمده است كه مى گويد: او (( غافر الذنب )) است براى كسى كه (( لا اله الا الله )) بگويد، (( قابل التوب )) است براى كسى كه (( لا اله الا الله )) بگويد (( شديد العقاب )) است براى كسى كه (( لا اله الا الله )) نگويد، (( ذى الطول )) و غنى و بى نياز است از كسى كه (( لا اله الا الله )) نگويد. بنابراين محور همه اين صفات كسانى هستند كه مؤ من به توحيد باشند و در گفتار و عمل از اين خط اصيل الهى منحرف نشوند. 5 - اسباب آمرزش در قرآن مجيد در قرآن مجيد امور زيادى به عنوان اسباب مغفرت و از بين رفتن گناهان معرفى شده است كه به قسمتهائى از آن ذيلا اشاره مى شود: 1 - (( توبه )) : يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم : (( اى كسانى كه ايمان آورده ايد به سوى خدا باز گرديد و توبه خالص كنيد اميد است خداوند گناهان شما را ببخشد)) (تحريم - 8). 2 - ايمان و عمل صالح : و الذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم : (( كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و نيز به آنچه بر محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است ايمان آوردند آياتى كه حق است و از سوى پروردگارشان مى باشد خداوند گناهان آنها را مى بخشد)) (محمد - 2). 3 - تقوى : ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم سيئاتكم : (( اگر تقواى الهى پيشه كنيد خداوند براى تشخيص حق از باطل به شما روشن بينى مى دهد، و گناهانتان را مى بخشد)) (انفال - 29). 4 - هجرت و جهاد و شهادت : فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا فى سبيلى و قاتلوا و قتلوا لاكفرن عنهم سيئاتهم : (( كسانى كه هجرت كنند و از خانه و وطن خود رانده شوند و در راه من آزار بينند و پيكار كنند و مقتول گردند گناهانشان را مى بخشم )) (آل عمران - 195). 5 - انفاق مخفى : ان تبدوا الصدقات فنعما هى و ان تخفوها و تؤ توها الفقراء فهو خير لكم و يكفر عنكم من سيئاتكم : (( اگر انفاقهاى خود را در راه خدا آشكار سازيد خوب است و اگر آن را پنهان داريد و به فقرا بدهيد به سود شما است و از گناهانتان مى بخشد)) (بقره - 271). 6 - دادن قرض الحسنة : ان تقرضوا الله قرضا حسنا يضاعفه لكم و يغفر لكم : (( اگر به خداوند قرض الحسنه دهيد آن را براى شما مضاعف مى كند و شما را مى آمرزد)) (تغابن - 17). 7 - پرهيز از گناهان كبيره كه موجب آمرزش گناهان صغيره است : ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم : (( اگر از گناهان كبيره كه از آن نهى شده ايد اجتناب كنيد گناهان صغيره شما را خواهيم بخشيد (نساء - 31). به اين ترتيب درهاى مغفرت الهى از هر سو به روى بندگان باز است كه هفت در آن در بالا به استناد هفت آيه قرآن ذكر شد، تا از كدامين در وارد شويم و چه خوبتر كه از هر در وارد شويم .