تفسیر آیه (ها): [1,2,3]
تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ 1 , إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ 2 , أَلَا للهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللهِ زُلْفَى إِنَّ اللهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ 3
expand_more
سوره زمر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 75 آيه است بسم الله الرحمن الرحيم محتواى سوره زمر: اين سوره در مكه نازل شده ، و به همين دليل بيش از هر چيز سخن از مسائل مربوط به توحيد و معاد، و اهميت قرآن و مقام نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد.
چنانكه معمول سوره هاى مكى همين است . دوران مكه دوران سازندگى مسلمانان از نظر زيربناى اعتقادات دينى و پايه هاى ايمانى بود، لذا قويترين و مؤ ثرترين بحثها در اين زمينه در سوره هاى مكى منعكس است ، و همين اساس محكم بود كه اثرات شگرفش در مدينه ، در غزوات ، در برخورد با دشمن ، در برابر كارشكنيهاى منافقين ، و در پذيرش نظام اسلامى شد.
و اگر بخواهيم سر پيروزى سريع مسلمانان را در مدينه بدانيم بايد آموزشهاى مؤ ثر مكه را مورد مطالعه قرار دهيم . به هر حال اين سوره از چند بخش مهم تشكيل يافته است : 1 - چيزى كه بيش از همه در سراسر اين سوره منعكس است مساءله دعوت به توحيد خالص مى باشد، توصيه در تمام ابعاد و شاخه هايش ، توحيد خالقيت ، توحيد ربوبيت ، و توحيد عبادت مخصوصا روى مساءله اخلاص در عبادت و بندگى خدا بارها در آيات مختلف اين سوره تكيه شده است ، و تعبيراتش در اين زمينه آنچنان مؤ ثر است كه قلب انسان را به سوى اخلاص مى كشاند و جذب مى كند. 2 - مساءله مهم ديگرى كه در مقاطع مختلف اين سوره و تقريبا از آغاز تا انجام آن مورد توجه است مساءله معاد و دادگاه بزرگ عدالت خدا است مساله ثواب و جزا، غرفه هاى بهشتى ، و سايبانهاى آتشين دوزخى ترس ‍ و وحشت روز قيامت ، و آشكار شدن نتايج اعمال و ظاهر شدن خود آنها در آن صحنه بزرگ مساءله سياه شدن صورت دروغگويان و كسانى كه بر خدا افترا بستند، رانده شدن كافران به سوى جهنم ، ملامت و سرزنش فرشتگان عذاب نسبت به آنها، و دعوت بهشتيان به سوى بهشت و تبريك و تهنيت فرشتگان رحمت به آنها! اين مسائل كه بر محور معاد دور مى زند آنچنان با مسائل توحيدى آميخته است كه گوئى تار و پود يك پارچه را تشكيل مى دهد. 3 - بخش ديگرى از اين سوره كه تنها قسمت كوتاهى از آن را اشغال مى كند اهميت قرآن مجيد است ، ولى اين بخش كوتاه ترسيم جالبى از قرآن و تاءثير نيرومند آن در قلوب و جانها در بر دارد. 4 - بخش ديگرى كه آن هم نسبتا كوتاه است بيان سرنوشت اقوام پيشين و مجازات دردناك الهى نسبت به تكذيب كنندگان آيات حق مى باشد. 5 - و بالاخره بخشى از اين سوره نيز پيرامون مساءله توبه و باز بودن درهاى بازگشت به سوى خداست ، و مؤ ثرترين آيات توبه و رحمت در اين بخش بيان شده كه شايد در قرآن آيه اى نويد بخش تر از آن در اين زمينه نباشد. اين سوره بنام سوره ((زمر)) معروف است و اين نام از آيه 71 و 73 اين سوره گرفته شده و گاه سوره ((غرف )) به مناسبت آيه 20 ناميده مى شود اما اين نام مشهور نيست . ((فضيلت سوره زمر)): در احاديث اسلامى اهميت فوق العاده اى به تلاوت اين سوره داده شده ، از جمله در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء سورة الزمر لم يقطع الله رجاه ، و اعطاه ثواب الخائفين الذين خافوا الله تعالى : كسى كه سوره زمر را قرائت كند خداوند اميدش را (از رحمت خود) قطع نخواهد كرد، و پاداش كسانى را كه از خدا مى ترسند به او عطا مى كند. در حديث ديگرى از امام صادق چنين نقل شده : من قرء سورة الزمر اعطاه الله شرف الدنيا و الاخرة ، و اعزه بلا مال و لا عشيرة ، حتى يهابه من يراه و حرم جسده على النار: كسى كه سوره زمر را تلاوت كند خداوند شرف دنيا و آخرت به او مى دهد، و بدون داشتن مال و قبيله قدرت و عزت به او مى بخشد، آنچنان كه هر كس او را ببيند از او حساب مى برد، و بدن او را بر آتش دوزخ حرام مى كند. مقايسه فضيلتهاى فوق با محتواى اين سوره در زمينه خوف از پروردگار، و اميد به رحمت او، و اخلاص در عبوديت ، و تسليم مطلق در برابر ذات پاك حق ، به خوبى نشان مى دهد كه اين پاداشها از آن كسانى است كه ((تلاوت )) را مقدمه اى براى ((انديشه و انديشه )) را وسيله اى براى ((ايمان و عمل )) قرار مى دهند، و به تعبير ديگر: محتواى اين سوره در درون جان آنها پياده مى شود، و تجلى آن در تمام زندگى آنها نمايان مى گردد آرى چنين افرادى ، درخور چنان پاداش ‍ عظيم و رحمت وسيع پروردگارند. تفسير: دين خود را از هر گونه شرك پاك و خالص كن ! اين سوره با دو آيه درباره نزول قرآن مجيد آغاز شده كه در يك آيه مبدء نزول قرآن يعنى ذات پاك خدا مطرح است ، و در آيه ديگر محتوا و هدف قرآن . نخست مى گويد: اين كتابى است كه از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است (تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ). هر كتابى را به نازل كننده ، يا نويسنده آن بايد شناخت ، و هنگامى كه بدانيم كه اين كتاب بزرگ آسمانى از علم خداوند قادر و حكيمى سرچشمه گرفته كه هيچ چيز در برابر قدرت بى پايانش مشكل نيست و هيچ امرى از علم نامتناهيش مخفى نمى باشد پى به عظمت محتواى آن مى بريم ، و بى آنكه توضيح بيشترى داده شود يقين پيدا مى كنيم كه محتواى آن حق است و سراسر حكمت و نور و هدايت است . ضمنا اينگونه تعبيرات در آغاز سوره هاى قرآن ، مؤ منان را به اين حقيقت متوجه مى سازد كه آنچه را در اين كتاب بزرگ مى يابند كلام خدا است نه كلام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، هر چند كلام او هم والا و حكيمانه است . سپس به محتواى اين كتاب آسمانى و هدف آن پرداخته مى گويد: ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم (انا انزلنا اليك الكتاب بالحق ). چيزى جز ((حق )) در آن نيست ، و مطلبى جز حق در آن مشاهده نمى كنى از همين رو حق طلبان به دنبال آن مى روند و تشنه كامان وادى حقيقت در جستجوى محتواى آنند. و از آنجا كه هدف از نزول آن دادن دين خالص به انسانهاست در پايان آيه مى افزايد: اكنون كه چنين است خدا را پرستش كن در حالى كه دين خود را براى او خالص مى كنى (فاعبد الله مخلصا له الدين ). ممكن است منظور از ((دين )) در اينجا عبادت خداوند باشد، چرا كه قبل از آن با جمله ((فاعبد الله )) دستور به عبادت مى دهد، بنابراين دنباله آن كه ((مخلصا له الدين )) است شرط صحت عبادت يعنى اخلاص و خالى از هر گونه شرك و ريا و غير خدا بودن را بيان مى كند. با اين حال وسعت مفهوم ((دين )) و عدم هيچگونه قيد و شرط در آن ، معنى گسترده ترى را مى رساند كه هم عبادت را شامل مى شود و هم اعمال ديگر و هم اعتقادات را، به تعبير ديگر ((دين )) مجموعه حيات معنوى و مادى انسان را در بر مى گيرد، و بندگان خالص خدا بايد تمام شؤ ن زندگى خود را براى او خالص گردانند، غير او را از خانه دل و صحنه جان ، و ميدان عمل ، و دايره گفتار بزدايند، به او بينديشند و براى او دوست بدارند، از او سخن بگويند و به خاطر او عمل كنند، و هميشه در راه رضاى او گام بردارند كه ((اخلاص دين )) همين است . بنابراين محدود ساختن مفهوم آيه در شهادت ((لا اله الا الله )) يا خصوص ((عبادت و اطاعت )) نه لزومى دارد و نه دليل روشنى . در آيه بعد بار ديگر روى مساءله ((اخلاص )) تاءكيد كرده مى گويد آگاه باشيد دين خالص از آن خدا است ! (الا لله الدين الخالص ). اين عبارت تاب دو معنى دارد: نخست اينكه : آنچه را خدا مى پذيرد تنها دين خالص است ، و تنها تسليم بيقيد و شرط در برابر فرمان او است و هر گونه شرك و رياء و آميختن قوانين الهى به غير آن مردود و مطرود است . ديگر اينكه : دين و آئين خالص را تنها از خدا بايد گرفت ، چرا كه هر چه ساخته و پرداخته افكار انسانها است نارسا است ، و آميخته با خطا و اشتباه است . ولى با توجه به آنچه در ذيل آيه سابق آمد معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد، چرا كه در آنجا فاعل اخلاص ، بندگان هستند، بنابراين خلوص در آيه مورد بحث نيز بايد از ناحيه آنها رعايت شود. شاهد ديگر اين سخن حديثى است كه از پيغمبر گرامى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه مردى خدمتش آمد و عرض كرد: يا رسول الله ! انا نعطى اموالنا التماس الذكر فهل لنا من اجر؟ فقال رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) لا، قال يا رسول الله ! انا نعطى التماس ‍ الاجر و الذكر فهل لنا اجر؟ فقال رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ان الله تعالى لا يقبل الا من اخلص له ، ثم تلا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هذه الاية الا لله الدين الخالص : اى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ما اموال خود را به ديگران مى بخشيم تا اسم و رسمى در ميان مردم پيدا كنيم آيا پاداشى داريم ؟ فرمود نه . مجددا عرض كرد: گاهى هم براى اجر الهى و هم به دست آوردن نام مى بخشيم آيا پاداشى داريم ؟ پيامبر فرمود: خداوند چيزى را قبول نمى كند مگر اينكه خالص براى او باشد، سپس اين آيه را تلاوت كرد ((الا لله الدين الخالص )). به هر حال اين آيه در حقيقت بيان دليل براى آيه قبل است ، در آنجا مى گويد: خدا را از روى اخلاص عبادت كن ، و در اينجا مى افزايد: بدانيد خدا تنها عمل خالص را مى پذيرد. در آيات قرآن و احاديث اسلامى روى مساءله اخلاص بسيار تكيه شده است ، شروع جمله مورد بحث با ((الا)) كه معمولا براى جلب توجه گفته مى شود نشانه ديگرى نيز بر اهميت اين موضوع است . سپس به ابطال منطق سست و واهى مشركان كه راه اخلاص را رها كرده و در بيراهه شرك سرگردان شده اند پرداخته ، چنين مى گويد: كسانى كه غير از خدا را اولياى خود پذيرفته اند و دليلشان اين است كه اينها را نمى پرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند، خداوند روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى كند و آنجا است كه فساد و تباهى اعمال و افكارشان بر همگان آشكار مى شود (و الذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى ان الله يحكم بينهم فيما هم فيه يختلفون ). اين آيه در حقيقت تهديدى است قاطع براى مشركان كه در روز قيامت كه روز برطرف شدن اختلافات و آشكار شدن حقائق است در ميان آنها داورى مى كند، و آنان را به كيفر اعمالشان مى رساند، علاوه بر اينكه در صحنه محشر در برابر همگان رسوا مى شوند. در اينجا منطق بت پرستان به روشنى بيان شده است . توضيح اينكه : بعضى معتقدند يكى از سرچشمه هاى بت پرستى اين است كه گروهى به زعم خود ذات پاك خداوند را بزرگتر از آن مى دانستند كه عقل و فكر ما به آن راه يابد و بر اين اساس او را منزه از اين مى دانستند كه ما مستقيما او را مورد عبادت خويش قرار دهيم ، بنابراين بايد به كسانى روى آوريم كه ربوبيت و تدبير اين عالم از سوى خداوند بر عهده آنها گذارده شده است ، و آنها را واسطه ميان خود و او قرار دهيم . آنها را به عنوان ((ارباب )) و خدايان بپذيريم و پرستش كنيم تا ما را به خدا نزديك كنند، آنها همان فرشتگان و جن و به طور كلى وجودات مقدس عالمند. سپس از آنجا كه دسترسى به اين مقدسين نيز امكان پذير نبود تمثال و سمبلى براى آنها مى ساختند و آنها را پرستش مى كردند، و اينها همان بتها بودند، و چون ميان اين تمثالها و وجود مقدسين يك نوع وحدت قائل بودند بتها را نيز ((ارباب )) و خدايان خود مى پنداشتند. به اين ترتيب خدايان در نزد آنها همان موجودات ممكنى بودند كه از سوى خداوند عالم آفريده شده بودند، و به زعم آنها مقربان درگاه حق و اداره كنندگان امور جهان به امر پروردگار بودند، و خدا را رب الارباب (خداى خدايان ) مى دانستند كه خالق و آفريدگار عالم هستى است ، و گرنه كمتر كسى از بت پرستان معتقد بود كه اين بتهاى سنگى و چوبى و يا حتى خدايان پندارى آنها يعنى فرشتگان و جن و مانند آن خالق و آفريدگار اين جهان مى باشد. البته بت پرستى سرچشمه هاى ديگرى نيز دارد از جمله اينكه احترام فوق العاده به انبياء و نيكان گاهى سبب مى شد كه تمثال آنها را بعد از مرگشان مورد احترام قرار دهند، و با گذشت زمان اين تمثالها جنبه استقلالى پيدا كرده ، و احترام نيز تبديل به پرستش مى شد، و به همين علت مساءله مجسمه سازى در اسلام شديدا نهى شده است . اين امر نيز در تواريخ آمده است كه عرب جاهلى به خاطر احترام فوق العاده اى كه براى كعبه و سرزمين مكه قائل بود گاهى قطعات سنگى از آنجا را با خود به نقاط ديگر مى برد و مورد احترام و كم كم پرستش ‍ قرار مى داد. و در هر حال اينها منافاتى با آنچه در داستان ((عمرو بن لحى )) نقل شده ندارد كه او به هنگام سفر به شام صحنه هائى از بت پرستى را مشاهده كرد و براى اولين بار بتى را با خود از آنجا به حجاز آورد، و پرستش بتان از آن زمان معمول شد، چرا كه هر يك از آنچه گفتيم يكى از ريشه هاى بت پرستى را بيان مى كند و انگيزه شاميان در پرستش بتها نيز از همين امور يا مانند آن سرچشمه مى گرفت . اما در هر صورت اينها همه اوهام و خيالات بى اساسى بود كه از مغزهاى ناتوان تراوش مى كرد، و مردم را از جاده اصيل خداشناسى منحرف مى ساخت . قرآن مجيد مخصوصا روى اين نكته تاءكيد مى كند كه انسان بدون هيچ واسطه اى مى تواند با خداى خود تماس گيرد، با او سخن گويد، راز و نياز كند، حاجت بطلبد تقاضاى عفو و توبه كند، اينها همه از آن او و در اختيار و قدرت او است . سوره ((حمد)) بيانگر اين واقعيت است چرا كه بندگان با خواندن اين سوره به طور مداوم در نمازهاى روزانه مستقيما با پروردگار خود ارتباط برقرار مى كنند، او را مى خوانند و بدون هيچ واسطه اى از او تقاضا مى كنند و حاجات خويش را مى طلبند. طرز استغفار و توبه در برنامه هاى اسلامى و همچنين هر گونه تقاضا از خداوند بزرگ كه دعاهاى ماءثوره ما مملو از آن است همگى نشان مى دهد كه اسلام هيچگونه واسطه اى در اين مسائل قائل نشده است و اين همان حقيقت توحيد است . حتى مساءله شفاعت و توسل به اولياء الله نيز مقيد به اذن پروردگار و اجازه او است و تاءكيدى است بر همان مساءله توحيد. و بايد هم چنين رابطه اى برقرار باشد، چرا كه او به ما از خود ما نزديكتر است ، چنانكه قرآن مى گويد: و نحن اقرب اليه من حبل الوريد: ((ما به انسان از رگ گردن او نزديكتريم ))! (ق - 16) و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه : ((بدانيد خداوند ميان انسان و دل او قرار دارد))! (انفال - 24). با اين حال نه او از ما دور است ، و نه ما از او دوريم ، تا نيازى به واسطه باشد، او از هر كس ديگر به ما نزديكتر است ، در همه جا حضور دارد، و در درون قلب ما جاى او است . بنابراين پرستش واسطه ها، خواه فرشتگان و جن و مانند آنها باشند، و خواه پرستش بتهاى سنگى و چوبى ، يك عمل بى اساس و دروغين است ، به علاوه كفران نعمتهاى پروردگار محسوب مى شود، چرا كه بخشنده نعمت سزاوار پرستش است نه اين موجودات بى جان يا سراپا نياز. لذا در پايان آيه مى گويد: خداوند كسى را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمى كند (ان الله لا يهدى من هو كاذب كفار) نه هدايت به راه مستقيم در اين جهان ، نه به سوى بهشت در جهان ديگر چرا كه خود مقدمات بسته شدن درهاى هدايت را فراهم ساخته است ، زيرا خداوند فيض هدايتش را به زمينه هائى مى فرستد كه لايق و آماده پذيرش آنند، نه دلهائى كه آگاهانه هر گونه آمادگى را در خود نابود كرده اند. فرق ميان ((تنزيل )) و ((انزال )) در نخستين آيه اين سوره تعبير به ((تنزيل الكتاب )) شده است ، و در آيه دوم تعبير به ((انزلنا اليك الكتاب )). در اينكه در ميان ((تنزيل )) و ((انزال )) چه تفاوتى است ؟ و اين اختلاف تعبير در اين آيات به چه منظور است ؟ آنچه از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود اين است كه ((تنزيل )) معمولا در مواردى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل شود در حالى كه ((انزال )) معنى عامى دارد كه هم شامل نزول تدريجى مى گردد، و هم نزول دفعى . بعضى نيز اين دو را در مقابل يكديگر دانسته اند و معتقدند ((تنزيل )) فقط نزول تدريجى و ((انزال )) فقط نزول دفعى است . بنابراين اختلاف تعبير فوق ممكن است به خاطر آن باشد كه قرآن داراى دو گونه نزول است ، يكى نزول دفعى كه در شب قدر و در ماه مبارك رمضان واقع شد كه يكجا بر قلب پيامبر گرامى اسلام نازل گشت چنانكه قرآن مى گويد: انا انزلناه فى ليلة القدر: ((ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم )) (قدر آيه 1) - انا انزلناه فى ليلة مباركة : ((ما آنرا در شب مباركى نازل كرديم )) (دخان - 3) - شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ((ماه رمضان همان ماهى است كه قرآن در آن نازل شده است )) (بقره - 185). در تمام اين موارد از ماده ((انزال )) استفاده شده كه اشاره به نزول دفعى قرآن است . و نزول ديگرى كه تدريجا در طى 23 سال دوران نبوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) صورت گرفت ، و در هر حادثه و ماجرائى آياتى متناسب آن نازل گرديد، و مسلمانها را مرحله به مرحله در مدارج كمال معنوى و اخلاقى و اعتقادى و اجتماعى سير داد، چنانكه در آيه 106 سوره اسراء مى خوانيم : و قرانا فرقناه لتقرأ ه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا: ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آياتى جدا از هم مى باشد تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى (و جذب دلها شود) و به طور قطع اين قرآن را تدريجا ما نازل كرديم . جالب اينكه گاهى در يك آيه هر دو تعبير به دو منظور به كار رفته است چنانكه قرآن مجيد در آيه 20 سوره محمد مى گويد: و يقول الذين آمنوا لو لا نزلت سورة فاذا انزلت سورة محكمة و ذكر فيها القتال رأ يت الذين فى قلوبهم مرض ينظرون اليك نظر المغشى عليه من الموت : ((مؤ منان مى گويند چرا سوره اى نازل نشده ؟ هنگامى كه سوره محكمى نازل شود و يادى از جنگ در آن باشد منافقان بيمار دل را مى بينى آنچنان به تو نگاه مى كنند كه گوئى مى خواهند قبض روح شوند))! گوئى مؤ منان تقاضاى نزول تدريجى يك سوره را مى كنند تا با آن خو بگيرند، ولى از آنجا كه گاه نزول يك سوره به طور تدريجى در مورد مسائلى همچون جهاد سبب سوء استفاده منافقان مى شد تا مرحله به مرحله از آن شانه خالى كنند در اينگونه موارد سوره يكجا نازل مى گشت . اين آخرين چيزى است كه در تفاوت اين دو تعبير مى توان گفت ، و بر طبق آن آيات مورد بحث اشاره به هر دو گونه نزول كرده است ، و از اين نظر جامعيت كامل دارد. ولى با اين حال موارد استثنائى نيز براى تفسير و تفاوت فوق وجود دارد از جمله در آيه 32 فرقان مى خوانيم : و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القران جملة واحدة كذلك لنثبت به فؤ ادك و رتلناه ترتيلا: ((كافران گفتند چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده ؟ اين به خاطر آنست كه قلب تو را محكم داريم ، و آن را تدريجا بر تو فرو خوانديم )). البته هر يك از اين دو نزول فوائد و آثارى دارد كه در جاى خود به آن اشاره شده است .