تفسیر آیه (ها): [1,2,3]
الْحَمْدُ للهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 1 , مَا يَفْتَحِ اللهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 2 , يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ 3
expand_more
سوره فاطر مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 45 آيه است محتواى سوره فاطر: اين سوره كه گاه سوره ((فاطر)) و گاه سوره ((ملائكه )) ناميده شده (به خاطر سر آغاز آن كه با عنوان ((فاطر)) و ((ملائكه )) شروع مى شود) از سورههاى مكى است ، هر چند بعضى دو آيه آنرا استثنا كرده و مدنى شمرده اند (آيات 29 و 32) ولى هيچ دليل روشنى بر اين استثناء در دست نيست . و از آنجا كه اين سوره مكى است محتواى عمومى سورههاى مكى يعنى سخن از ((مبداء)) و ((معاد)) و ((مبارزه با شرك ))، و دعوت رسالت انبيا، و ذكر نعمتهاى پروردگار و سرنوشت مجرمان در روز جزا در آن كاملا منعكس است . آيات اين سوره را در پنج بخش مى توان خلاصه كرد. 1 - بخش مهمى از آيات اين سوره پيرامون نشانه هاى عظمت خداوند در عالم هستى و دلائل توحيد سخن مى گويد. 2 - بخش ديگرى از آن از ربوبيت پروردگار و تدبير او نسبت به عموم جهان و خصوص انسان و خالقيت و رازقيت او و آفرينش انسان از خاك و مراحل تكامل او بحث مى كند. 3 - بخش ديگر پيرامون معاد و نتائج اعمال در آخرت ، و رحمت گسترده الهى در اين جهان ، و سنت تخلف ناپذير او در باره مستكبران است . 4 - قسمتى از آيات آن نيز اشاره به مساله رهبرى انبيا و مبارزه پى گير و مستمرشان با دشمنان لجوج و سرسخت و دلدارى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين زمينه مى باشد. 5 - سرانجام بخشى از آن بيان مواعظ و اندرزهاى الهى در زمينه هاى مختلف است كه مكمل بحثهاى گذشته مى باشد. بعضى از مفسران تمام اين سوره را در يك حلقه خلاصه كرده اند و آن مساءله قاهريت خداوند در تمام زمينه هاست . اين سخن گرچه با توجه به قسمت قابل توجهى از آيات سوره متناسب به نظر مى رسد، ولى در عين حال وجود بخشهاى مختلف ديگر را در اين سوره نمى توان انكار كرد. فضيلت اين سوره : در حديثى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمده است : من قراء سورة الملائكه دعته يوم القيامة ثلاثه ابواب من الجنة ان ادخل من اى الابواب شئت !: ((هر كس سوره فاطر را بخواند در روز قيامت سه در از درهاى بهشت او را به سوى خود دعوت مى كند كه از هر كدام مى خواهى وارد شو))!. با توجه به اينكه مى دانيم درهاى بهشت همان عقائد و اعمال صالحى است كه سبب وصول به بهشت مى شود، همانگونه كه در بعضى از روايات درى به عنوان باب المجاهدين يا مانند آن ذكر شده ممكن است اين روايت اشاره به ابواب سه گانه اعتقاد به توحيد، معاد و رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) باشد. در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : دو سوره در قرآن مجيد (پشت سر هم قرار دارد) سوره سبا و سوره فاطر كه با ((الحمد لله )) آغاز مى شود، هر كسى آنها را در شب بخواند خدا او را در كنف حمايت خود حفظ مى كند، و هر كس در روز بخواند ناراحتى به او نمى رسد، و آنقدر خدا خير دنيا و آخرت به او مى بخشد كه بر قلب كسى خطور نكرده ، و آرزوى كسى به آن نرسيده است . چنانكه قبلا هم گفته ايم قرآن برنامه عمل است ، و تلاوت آن سر آغازى است براى تفكر و ايمان ، و آن نيز وسيله اى است براى عمل به محتواى آن و اين همه پاداشهاى عظيم نيز از همين جا و با همين شرائط تحقق مى يابد (دقت كنيد). تفسير: گشاينده درهاى بسته او است ! آغاز اين سوره - مانند سورههاى ((حمد)) و ((سبا)) و ((كهف )) - با حمد پروردگار شروع مى شود، حمد و ستايش او به خاطر آفرينش جهان پهناور هستى مى فرمايد: ((حمد مخصوص ‍ خداوندى است كه خالق آسمانها و زمين است ))، و همه نعمتها و مواهب هستى از وجود ذيجود او سرچشمه مى گيرد (الحمد لله فاطر السموات و الارض ). ((فاطر)) از ماده ((فطور)) در اصل به معنى شكافتن است ، و از آنجا كه آفرينش موجودات همانند شكافته شدن ظلمت عدم ، و بيرون آمدن نور هستى است ، اين تعبير در مورد خلقت و آفرينش به كار مى رود، مخصوصا با توجه به علوم روز كه مى گويد مجموعه عالم هستى در آغاز توده واحدى بوده كه تدريجا شكافته شده ، و بخشهائى از آن جدا گرديده ، اطلاق كلمه ((فاطر)) بر ذات پاك خداوند مفهوم تازه تر و روشنترى به خود مى گيرد. آرى او را به خاطر خالقيتش حمد و سپاس مى گوئيم ، چرا كه هر چه هست از ناحيه اوست و هيچكس جز او چيزى از خود ندارد. و از آنجا كه تدبير اين عالم از سوى پروردگار - به حكم اينكه عالم ، عالم اسباب است - بر عهده فرشتگان گذارده شده ، بلافاصله از آفرينش آنها و قدرتهاى عظيمى كه پروردگار در اختيارشان گذارده سخن مى گويد. ((خداوندى كه فرشتگان را رسولانى قرار داد كه داراى بالهاى دو گانه و سه گانه و چهار گانه اند)) (جاعل الملائكة رسلا اولى اجنحة مثنى و ثلاث و رباع ). سپس مى افزايد: خداوند هر چه بخواهد در آفرينش مى افزايد چرا كه او بر هر چيزى قادر و توانا است (يزيد فى الخلق ما يشاء ان الله على كل شى ء قدير). در اينجا سه سؤ ال مطرح است نخست اينكه رسالت ملائكه و فرشتگان كه در آيه فوق آمده در چه چيز است ؟ آيا رسالت تشريعى است ؟، يعنى همان پيام آوردن از سوى خدا براى انبيا، يا رسالت تكوينى است ؟ يعنى به عهده گرفتن ماموريتهاى مختلف در جهان آفرينش ، چنانكه در بحث نكات به آن اشاره خواهد شد، و يا هر دو جهت است ؟ با توجه به اينكه در جمله قبل سخن از آفرينش آسمانها و زمين بود، و در جمله مورد بحث سخن از بالهاى متعدد فرشتگان است كه نشانه هاى قدرت آنهاست ، و نيز با توجه به اينكه عنوان رسالت را براى همه فرشتگان قائل شده (توجه داشته باشيد كه الملائكه جمعى است كه با الف و لام همراه است و معنى عموم مى دهد ) چنين به نظر مى رسد كه رسالت در اينجا در معنى وسيع و گسترده اى به كار رفته كه هم ((رسالت تشريعى )) را شامل مى شود و هم ((رسالت تكوينى )) را. اطلاق رسالت بر ((رسالت تشريعى )) و آوردن پيام وحى به انبياء در قرآن فراوان است ، ولى اطلاق آن بر ((رسالت تكوينى )) نيز كم نيست . در آيه 21 سوره يونس مى خوانيم : ان ارسلنا يكتبون ما تمكرون : ((رسولان ما (فرشتگان ما) مكرهاى شما را مى نويسند)). و در آيه 61 انعام ميخوانيم : حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا: ((تا زمانى كه مرگ يكى از شما فرا رسد رسولان ما قبض روح او مى كنند)). در آيه 31 سوره عنكبوت در مورد فرشتگانى كه مامور در هم كوبيدن سرزمين قوم لوط بودند آمده است : و لما جائت رسلنا ابراهيم بالبشرى قالوا انا مهلكوا اهل هذه القرية ان اهلها كانوا ظالمين : ((هنگامى كه رسولان ما نزد ابراهيم آمدند گفتند ما اهل اين آبادى را هلاك خواهيم كرد چرا كه مردمى ستمگرند)). در آيات ديگر قرآن نيز مى بينيم ماموريتهاى مختلفى بر عهده فرشتگان گذاشته شده كه رسالتهاى آنها محسوب مى شود بنا بر اين رسالت مفهوم وسيعى دارد. ديگر اينكه منظور از بالهاى فرشتگان آن هم بالهاى دو گانه و سه گانه و چهار گانه چيست ؟ بعيد نيست منظور از بال و پر در اينجا قدرت جولان و توانائى بر فعاليت بوده باشد كه بعضى از آنها نسبت به بعضى برتر و داراى توانائى بيشترند. و لذا براى آنها سلسله مراتب در بالها قائل شده كه بعضى داراى چهار بال (مثنى - دو دو) و بعضى داراى شش بال و بعضى داراى هشت بالند. ((اجنحه )) جمع ((جناح )) (بر وزن جمال ) به معنى بال پرندگان است كه همانند دست براى انسان مى باشد، و از آنجا كه بال وسيله نقل و انتقال پرندگان و حركت و فعاليت آنها است گاهى اين كلمه در فارسى يا در عربى به عنوان كنايه از وسيله حركت و اعمال قدرت و توانائى به كار مى رود، مثلا گفته ميشود فلان كس بال و پرش سوخته شد كنايه از اينكه نيروى حركت و توانائى از او سلب گرديد، يا فلان كس را زير بال و پر خود گرفت ، يا انسان بايد با دو بال علم و عمل پرواز كند، و امثال اين تعبيرات كه همگى بيانگر معنى كنائى اين كلمه است . در موارد ديگر نيز تعبيراتى مانند ((عرش )) و ((كرسى )) و ((لوح )) و ((قلم )) ديده مى شود كه معمولا توجه به مفاهيم معنوى آنها است نه جسم مادى آن . البته بدون قرينه نمى توان الفاظ قرآنى را بر غير معانى ظاهرى آنها حمل كرد، اما در آنجا كه پاى قرائن روشن در كار است مشكلى ايجاد نمى شود. در بعضى از روايات آمده است : ((جبرئيل (پيك وحى خداوند) ششصد بال دارد! و هنگامى كه با اين حالت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ملاقات كرد ما بين زمين و آسمان را پر كرده بود))!. يا اينكه ((خداوند فرشتهاى دارد كه ما بين نرمى گوش او تا چشمش به اندازه پانصد سال راه به وسيله پرنده اى (تيز پرواز) است ))!. يا اينكه در نهج البلاغه هنگامى كه سخن از عظمت فرشتگان پروردگار در ميان است ، مى فرمايد: و منهم الثابتة فى الارضين السفلى اقدامهم ، و المارقة من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجة من الاقطار اركانهم ، و المناسبة لقوائم العرش ‍ اكتافهم : ((بعضى از فرشتگان چنان عظمت دارند كه پاهايشان در طبقات پائين زمين ثابت است و گردنشان از آسمان برين برتر، اركان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته و شانه هايشان براى حمل عرش پروردگار متناسب است ))!. پيدا است كه اين گونه تعبيرات را بر جنبه هاى جسمانى مادى نمى توان حمل كرد، بلكه بيانگر عظمت معنوى و ابعاد قدرت آنها است . اصولا مى دانيم بال تنها براى حركت در جو زمين به كار مى خورد، چرا كه اطراف كره زمين را هواى فشرده گرفته ، و پرندگان به وسيله بالشان روى امواج هوا قرار مى گيرند، و مى توانند بالا و پائين بروند، ولى از محيط جو زمين كه خارج شويم در آنجا كه هوا نيست بال كوچكترين تاثيرى براى حركت ندارد، و از اين نظير درست مانند سائر اعضاء مى باشد. از اين گذشته فرشته اى كه پاهاى او در اعماق زمين و سر او از برترين آسمان بالاتر است نيازى به پرواز جسمانى ندارد! بحث در اينكه ((فرشته )) جسم لطيف است يا از مجردات بحث ديگرى است كه در نكات به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد، فعلا منظور آن است كه بدانيم بال و پر آنها وسيله فعاليت و حركت و قدرت است كه قرائن فوق براى اين هدف به قدر كافى گويا است ، همانگونه كه در بحث ((عرش )) و ((كرسى )) گفتيم اين دو كلمه گرچه به معنى تختهاى ((پايه بلند)) و ((پايه كوتاه )) است اما مسلما منظور از آن قدرت پروردگار در ابعاد مختلف جهان مى باشد. در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : الملائكه لا ياكلون و لا يشربون و لا ينكحون ، و انما يعيشون بنسيم العرش : فرشتگان نه غذا مى خورند و نه آب مى نوشند و نه ازدواج مى كنند، آنها تنها با نسيم عرش زنده اند!؟ (1) و (2). سومين سؤ ال اين است كه آيا جمله يزيد فى الخلق ما يشاء: ((هر چه بخواهد بر آفرينش خود مى افزايد)) اشاره به افزايش بال و پر فرشتگان است ، آنگونه كه بعضى از مفسران گفته اند؟ و يا معنى وسيعى دارد كه هم آن را شامل مى شود و هم ساير افزايشهائى كه در آفرينش موجودات صورت مى گيرد؟ مطلق بودن جمله از يكسو، و بعضى از روايات اسلامى كه در تفسير آيات فوق وارد شده از سوى ديگر نشان مى دهد كه معنى دوم مناسبتر است . از جمله در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمده است كه در تفسير اين جمله فرمود: هو الوجه الحسن ، و الصوت الحسن ، و الشعر الحسن : ((منظور صورت زيبا، و صداى زيبا، و موى زيبا است ))!. در حديث ديگرى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : حسنوا القرآن باصواتكم فان الصوت الحسن يزيد القرآن حسنا، و قرأ يزيد فى الخلق ما يشاء: قرآن را با صداى زيبا زينت بخشيد، چرا كه صداى خوب بر زيبائى قرآن مى افزايد، سپس اين آيه را تلاوت فرمود يزيد فى الخلق ما يشاء. بعد از بيان خالقيت پروردگار و رسالت فرشتگان كه واسطه فيضاند سخن از رحمت او به ميان مى آورد كه زيربناى تمام عالم هستى است ، مى فرمايد: ((آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشايد كسى نمى تواند جلو آن را بگيرد)) (ما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسك لها). ((و آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نيست )) (و ما يمسك فلا مرسل له من بعده ). ((چرا كه او قدرتمندى است شكست ناپذير و در عين حال حكيم و آگاه )) (و هو العزيز الحكيم ). خلاصه اينكه تمام خزائن رحمت نزد او است و هر كس را لايق ببيند مشمول آن مى سازد، و هر كجا حكمتش اقتضا كند درهاى آن را مى گشايد، و اگر جمله جهانيان دست به دست هم بدهند تا درى را كه او گشوده است ببندند، يا درى را كه او بسته بگشايند، هرگز قادر نخواهند بود، و اين در حقيقت شاخه مهمى از توحيد است كه منشاء شاخه هاى ديگرى مى باشد (دقت كنيد). شبيه اين معنى در ساير آيات قرآن نيز آمده است ، آنجا كه مى گويد: و ان يمسك الله بضر فلا كاشف له الا هو و ان يردك بخير فلا راد لفضله يصيب به من يشاء من عباده و هو الغفور الرحيم : ((اگر خداوند (براى امتحان يا كيفر خطا) زيانى به تو رساند هيچكس ‍ جز او آن را بر طرف نخواهد كرد، و اگر اراده خيرى براى تو كند هيچكس ‍ مانع فضل او نخواهد شد، او به هر كس از بندگانش بخواهد فضل خود را مى رساند و او غفور و رحيم است )) (يونس - 107). در اينجا به چند ((امر)) بايد توجه كرد: 1 - تعبير به ((يفتح )) كه از ماده ((فتح )) به معنى گشودن است اشاره به وجود خزائن رحمت الهى است كه در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده است و جالب اينكه اين خزائن چنانند كه به محض گشوده شدن بر خلايق جارى مى شوند و نياز به چيز ديگرى نيست ، و هيچكس ‍ مانع از آن نتواند شد. مقدم داشتن گشايش رحمت بر امساك آن به خاطر اين است كه هميشه خداوند رحمتش بر غضبش پيشى دارد. 2 - تعبير به ((رحمت )) معنى بسيار وسيع و گسترده اى دارد كه تمام مواهب جهان را شامل مى شود، گاه جنبه معنوى دارد، و گاه جنبه مادى ، به همين دليل گاه كه انسان تمام درهاى ظاهرى را به روى خود بسته مى بيند احساس مى كند رحمت الهى بر قلب و جان او روان است ، لذا شاد و خرسند است ، آرام و مطمئن ، هر چند در تنگناى زندان گرفتار باشد. اما به عكس گاه انسان تمام درهاى ظاهرى را به روى خود گشوده مى بيند، اما گوئى در رحمت الهى در جان او بسته شده ، چنان خود را در تنگنا و فشار احساس مى كند كه دنيا با تمام وسعتش براى او يك زندان تاريك و وحشتناك مى شود، و اين چيزى است كه براى بسيارى از مردم محسوس و ملموس است . 3 - تعبير به دو وصف ((عزيز و حكيم )) بيانگر قدرت او بر ((ارسال )) و ((امساك )) رحمت است ، و در عين حال اشاره به اين حقيقت مى باشد كه اين گشودن و بستن در همه جا بر اساس حكمت است چرا كه قدرت او با حكمتش آميخته است . به هر حال توجه به محتواى اين آيه چنان آرامشى به انسان مؤ من مى دهد كه در برابر تمام حوادث مقاوم مى شود از هيچ مشكلى نمى ترسد و از هيچ پيروزى مغرور نمى گردد. در آيه بعد به مساله ((توحيد عبادت )) بر اساس توحيد خالقيت و رازقيت اشاره كرده ميفرمايد: ((اى مردم نعمت خداوند را بر خودتان به ياد آوريد)) (يا ايها الناس ‍ اذكروا نعمة الله عليكم ). درست فكر كنيد: اين همه مواهب و بركات ، و اين همه امكانات حياتى كه در اختيار شما قرار گرفته و در آن غوطه وريد منشاء اصلى و سرچشمه آنها كيست ؟! ((آيا خالقى غير از خدا، از آسمان و زمين به شما روزى مى دهد؟)) (هل من خالق غير الله يرزقكم من السماء و الارض ). چه كسى نور حياتبخش آفتاب ، و قطرات زنده كننده باران ، و امواج روحپرور نسيم را از آسمان به سوى شما ميفرستد؟ و چه كسى معادن و ذخائر زمين و مواد غذائى و انواع گياهان و ميوه ها و بركات ديگر را از اين زمين براى شما خارج ميكند؟ اكنون كه ميدانيد سرچشمه همه اين بركات اوست ، پس بدانيد معبودى جز او وجود ندارد و عبادت و پرستش تنها شايسته ذات پاك اوست (لا اله الا هو). ((با اينحال چگونه از طريق حق به سوى باطل منحرف ميشويد؟ و به جاى الله در برابر بتها سجده ميكنيد؟ (فانى توفكون ). ((توفكون )) از ماده ((افك )) (بر وزن فكر) چنانكه قبلا نيز گفته ايم به هر چيزى گفته ميشود كه از حالت اصليش دگرگون گردد، لذا به هر سخنى كه از حق انحراف پيدا كند افك مى گويند، و اينكه ميبينيم به معنى دروغ و تهمت به كار ميرود از همين نظر است ، منتهى بعضى معتقدند اين كلمه بيانگر دروغ و تهمتهاى بزرگ است . ملائكه در قرآن مجيد در قرآن مجيد از ملائكه فراوان ياد شده است . آيات زيادى از قرآن در باره صفات ، ويژگيها، ماموريتها و وظائف فرشتگان سخن مى گويد، حتى قرآن ، ايمان به ملائكه را در رديف ايمان به خدا و انبياء و كتب آسمانى قرار داده است ، و اين دليل بر اهميت بنيادى اين مساله است : آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المومنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله : ((پيامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده ، و مومنان نيز به خدا و فرشتگان او و كتابها و رسولانش همگى ايمان دارند)) (بقره - 285). بدون شك وجود فرشتگان از امور غيبيهاى است كه براى اثبات آن با اين صفات و ويژگيها راهى جز ادله نقليه نيست ، و به حكم ايمان به غيب آنها را بايد پذيرفت . قرآن مجيد رويهمرفته ويژگيهاى آنها را چنين مى شمرد: 1 - فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند (بل عباد مكرمون ) (انبياء 26). 2 - آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصيت او نميكنند (لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ) (انبياء 27). 3 - آنها وظائف مهم و بسيار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند: گروهى حاملان عرشند (حاقه - 17). و گروهى مدبرات امرند (نازعات - 5). گروهى فرشتگان قبض ارواحند (اعراف - 37). و گروهى مراقبان اعمال بشرند (سوره انفطار - 10 تا 13). گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند (انعام - 61). و گروهى مامور عذاب و مجازات اقوام سركشند (هود - 77). گروهى امدادگران الهى نسبت به مومنان در جنگها هستند (احزاب - 9). و بالاخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان كتب آسمانى براى انبياء ميباشند (نحل - 2) كه اگر بخواهيم يك يك از وظائف و ماموريتهاى آنها را بر شمريم بحث به درازا ميكشد. 4 - آنها پيوسته مشغول تسبيح و تقديس خداوند هستند، چنانكه در آيه 5 سوره شورى ميخوانيم : و الملائكه يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون لمن فى الارض : فرشتگان تسبيح و حمد پروردگار خود را بجا مى آورند و براى كسانى كه در زمين هستند استغفار ميكنند. 5 - با اين حال انسان به حسب استعداد تكامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا كه همه فرشتگان بدون استثناء بخاطر آفرينش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت (آيات 30 - 34 سوره بقره ). 6 - آنها گاه به صورت انسان در مى آيند، و بر انبياء و حتى غير انبياء ظاهر ميشوند، چنانكه در سوره مريم ميخوانيم : فرشته بزرگ الهى به صورت انسان موزون بر مريم ظاهر شد: فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا: (مريم - 17). در جاى ديگر به صورت انسانهائى بر ابراهيم و بر لوط ظاهر شدند (هود - 69 و 77). حتى از ذيل اين آيات استفاده ميشود كه قوم لوط نيز آنها را در همان اشكال موزون انسانى ديدند (هود - 78). آيا ظهور در چهره انسان ، يك واقعيت عينى است ؟ يا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراك ؟ ظاهر آيات قرآن معنى اول است ، هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزيده اند. 7 - از روايات اسلامى استفاده ميشود كه تعداد آنها بقدرى زياد است كه بهيچوجه قابل مقايسه با انسان نيست ، چنانكه در روايتى از امام صادق (عليهالسلام ) ميخوانيم : هنگامى كه از آن حضرت پرسيدند آيا عدد فرشتگان بيشترند يا انسانها؟ فرمود: سوگند به خدائى كه جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بيشترند از عدد ذرات خاكهاى زمين ، و در آسمان جاى پائى نيست مگر اينكه در آنجا فرشتهاى تسبيح و تقديس خدا ميكند. 8 - آنها نه غذا ميخورند و نه آب مينوشند، و نه ازدواج دارند، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليهالسلام ) ميخوانيم : ان الملائكة لا ياكلون و لا يشربون و لا ينكحون و انما يعيشون بنسيم العرش : فرشتگان غذا نميخورند و آب نمينوشند و ازدواج نميكنند بلكه با نسيم عرش الهى زندهاند!. 9 - آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت چنانكه على (عليهالسلام ) در حديثى چنين . مى گويد: ليس فيهم فترة ، و لا عندهم غفلة ، و لا فيهم معصية ...
لا يغشاهم نوم العيون و لا سهوا العقول ، و لا فترة الابدان ، لم يسكنوا الاصلاب و لم تضمهم الارحام : ((در آنها نه سستى است ، و نه غفلت ، و نه عصيان ...
خواب بر آنها چيره نميگردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسيان نمى شود، بدن آنها به سستى نمى گرايد، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمى گيرند. 10 - آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى هميشه در ركوعند و بعضى هميشه در سجودند. ما منا الا له مقام معلوم و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون : ((هر يك از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف كشيده منتظر فرمان او هستيم و پيوسته تسبيح او ميگوئيم )) (صافات 164 - 166). امام صادق مى گويد: و ان لله ملائكة ركعا الى يوم القيامه و ان لله ملائكة سجد الى يوم القيامه : خداوند فرشتگانى دارد كه تا روز قيامت در ركوعند، و فرشتگانى دارد كه تا قيامت در سجودند!. براى آگاهى بيشتر از اوصاف ملائكه و اصناف آنها به كتاب ((السماء و العالم )) بحار الانوار، ((ابواب الملائكه )) (جلد 59 صفحه 144 تا 326 مراجعه فرمائيد، همچنين نهج البلاغه خطبه هاى اول و 91 - خطبه اشباح - و 109 و 171). آيا با اين اوصاف كه براى فرشتگان ذكر شد آنها موجوداتى مجردند يا مادى ؟! بدون شك با اين اوصاف نميتوانند از اين ماده كثيف عنصرى باشند، ولى مانعى ندارد كه از اجسام لطيفى آفريده شده باشند، اجسامى مافوق اين ماده معمولى كه ما با آن آشنا هستيم . اثبات ((تجرد مطلق )) براى فرشتگان حتى از زمان و مكان و اجزاء كار آسانى نيست ، و تحقيق از اين مساله نيز فايده زيادى در بر ندارد، مهم آن است كه ما فرشتگان را به اوصافى كه قرآن و روايات مسلم اسلامى توصيف كرده بشناسيم و آنها را صنف عظيمى از موجودات والا و برجسته خداوند بدانيم ، بى آنكه مقامى جز مقام بندگى و عبوديت براى آنها قائل باشيم ، و آنها را شريك خداوند در خلقت يا عبادت بدانيم كه اين شرك و كفر محض است . در بحث پيرامون فرشتگان ، به همين مقدار قناعت ميكنيم ، و تفصيل را به كتبى كه بالخصوص در اين زمينه نگاشته شده موكول مينمائيم . در بسيارى از عبارات تورات از فرشتگان تعبير به خدايان ميكند كه تعبيرى است شرك آلود، و از نشانه هاى تحريف تورات كنونى است ، ولى قرآن مجيد از اين گونه تعبيرات پاك و منزه است ، چرا كه براى آنها مقامى جز بندگى و عبادت و اجراى فرمانهاى الهى قائل نشده است و حتى چنانكه گفتيم از آيات مختلف قرآن بر مى آيد كه مقام انسان كامل از فرشتگان والاتر و بالاتر است .