تفسیر آیه (ها): [2,3,4,5,6]
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ 2 , نَتْلُو عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ 3 , إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ 4 , وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ 5 , وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ 6
expand_more
سوره قصص مقدمه سوره قصص در مكه نازل شده و داراى 88 آيه است آغاز شروع جلد 16 اول ماه رمضان المبارك 1403 / 23 خرداد 1362 محتواى سوره قصص معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده است ، بنابراين محتواى كلى و خطوط اصلى آن همان محتوا و خطوط سوره هاى مكى است . گرچه بعضى از مفسران آيه 85 اين سوره ، يا آيه 52 تا 55 را استثناء كرده اند و معتقدند كه اولى در ((جحفه )) (سرزمينى است ميان مكه و مدينه ) و پنج آيه ديگر در مدينه نازل شده است ، ولى دليل روشنى بر گفته آنان در دست نيست .
شايد محتواى آيات پنجگانه كه سخن از اهل كتاب مى گويد، و اهل كتاب بيشتر ساكن مدينه بودند، سبب چنين تصورى شده است ، در حالى كه چنين نيست كه قرآن در مكه ، تنها سخن از مشركان بگويد، بخصوص كه اهل مكه و مدينه رفت و آمد فراوانى با هم داشتند. البته شان نزولى براى آيات 52 تا 55 ذكر كرده اند كه تناسب با مدنى بودن آن دارد و بخواست خدا در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد. آيه 85 كه سخن از بازگشت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به موطن اصلى يعنى مكه مى گويد هيچ مانعى ندارد به هنگام هجرت و خروجش از مكه در نزديكى اين سرزمين مقدس نازل شده باشد، چرا كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سرزمين مكه كه حرم امن خدا و مركز خانه توحيد بود عشق مى ورزيد، و خداوند در اين آيه به او بشارت مى دهد كه سرانجام تو را به اين شهر باز مى گردانم . بنابراين آيه مزبور نيز مى تواند مكى باشد، و به فرض كه در سرزمين ((جحفه )) نازل شده باشد آن نيز به مكه از مدينه نزديكتر است . بنابراين نمى توان در تقسيم دوگانه آيات به ((مكى )) و ((مدنى )) جائى براى اين آيه ((85)) در غير آيات ((مكى )) باز كرد. آرى اين سوره در مكه نازل شده است ، در شرائطى كه مؤ منين در چنگال دشمنان نيرومندى گرفتار بودند، دشمنانى كه هم از نظر جمعيت و تعداد، و هم قدرت و قوت بر آنها برترى داشتند، اين اقليت مسلمان ، چنان تحت فشار آن اكثريت بودند، كه جمعى از آينده اسلام بيمناك و نگران به نظر مى رسيدند. از آنجا كه اين حالت شباهت زيادى به وضع بنى اسرائيل در چنگال فرعونيان داشت ، بخشى از محتواى اين سوره را داستان ((موسى )) و ((بنى اسرائيل )) و ((فرعونيان )) تشكيل مى دهد، بخشى كه در حدود نيمى از آيات اين سوره را در برمى گيرد. مخصوصا از زمانى سخن مى گويد كه موسى طفل ضعيف شيرخوارى در چنگال فرعونيان بود، اما آن قدرت شكست ناپذيرى كه بر سراسر عالم هستى سايه افكنده اين طفل ضعيف را در دامان دشمنان نيرومندش بزرگ كرد، و سرانجام آنقدر قدرت و قوت به او بخشيد كه دستگاه فرعونيان را در هم پيچيد و كاخ بيدادگريشان را واژگون ساخت . تا مسلمانان به لطف پروردگار و قدرت بى انتهاى او دلگرم باشند، و از فزونى جمعيت و قدرت دشمن ، هراسى به خود راه ندهند. آرى بخش اول اين سوره را همين تاريخچه پر معنى و آموزنده تشكيل مى دهد، و مخصوصا در آغازش نويد حكومت حق و عدالت را براى مستضعفين و بشارت در هم شكستن شوكت ظالمان را بازگو مى كند، بشارتى آرامبخش و قدرت آفرين . مى گويد بنى اسرائيل تا آن زمان كه رهبر و پيشوائى نداشتند و در زير چتر ايمان و توحيد قرار نگرفته بودند و فاقد هرگونه حركت و تلاش و كوشش منسجم و متحدى بودند زنجير اسارت و بردگى را در گردن داشتند، اما به هنگامى كه رهبر خود را يافتند و قلب خود را به نور علم و توحيد روشن نمودند، چنان بر فرعونيان تاختند كه حكومت را براى هميشه از دست آنها بيرون آورده و بنى اسرائيل را آزاد نمودند. بخش ديگرى از اين سوره را داستان ((قارون )) آن مرد ثروتمند مستكبر را كه تكيه بر علم و ثروت خود داشت بازگو مى كند كه بر اثر غرور، سرنوشتى همچون سرنوشت فرعون پيدا كرد. او در آب فرو رفت و اين در خاك ، او تكيه بر قدرت نظامى و حكومت داشت و اين تكيه بر ثروت . تا روشن شود نه ((ثروتمندان مكه )) و نه ((قدرتمندان مشرك )) در آن سرزمين و نه بازيگران سياسى آن محيط توانائى دارند كه در برابر اراده الله كه به پيروزى ((مستضعفان )) بر ((مستكبران )) تعلق گرفته كمترين مقاومتى نشان دهند. اين بخش در اواخر سوره آمده است . و ميان اين دو بخش درسهاى زنده و ارزنده اى از توحيد و معاد، و اهميت قرآن ، و وضع حال مشركان در قيامت ، و مساءله هدايت و ضلالت ، و پاسخ به بهانه جوئيهاى افراد ضعيف ، آمده است كه در حقيقت نتيجه اى است از بخش اول و مقدمه اى است براى بخش دوم . فضيلت تلاوت سوره قصص در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرء طسم القصص اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بموسى و كذب به ، و لم يبق ملك فى السماوات و الارض الا شهد له يوم القيامة انه كان صادقا: ((كسى كه سوره قصص را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه موسى را تصديق يا تكذيب كردند ده حسنه به او داده خواهد شد، و فرشته اى در آسمانها و زمين نيست مگر اينكه روز قيامت گواهى بر صدق او مى دهد)). در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ((كسى كه طواسين ثلاث (سوره قصص و نمل و شعراء) را در شب جمعه بخواند از دوستان خدا، و در جوار او، و در كنف حمايت او قرار خواهد گرفت و در دنيا هرگز فقر و ناامنى و ناراحتى شديد پيدا نخواهد كرد و در آخرت خداوند آنقدر از مواهب خود به او مى بخشد كه راضى شود و برتر از راضى بودن )). بديهى است اين همه اجر و پاداش از آن كسانى است كه با خواندن اين سوره در صف موسى (عليه السلام ) و مؤ منان راستين و در خط مبارزه با فرعونها و قارونها قرار گيرند، در مشكلات در برابر دشمن زانو نزنند، و ذلت تسليم را بر خود هموار نكنند كه اين همه موهبت را ارزان به كسى نمى دهند، مخصوص آنها است كه مى خوانند و مى انديشند و برنامه عمل خويش قرار مى دهند. تفسير: مشيت ما به پيروزى مستضعفان تعلق گرفته ! اين چهاردهمين بار است كه با ((حروف مقطعه )) در آغاز سوره هاى قرآن روبرو مى شويم ، مخصوصا ((طسم )) سومين و آخرين بار است . و چنانكه بارها گفتيم حروف مقطعه قرآن تفسيرهاى گوناگونى دارد كه ما در آغاز سوره هاى ((بقره )) و ((آل عمران )) و ((اعراف )) مشروحا از آن بحث كرديم . بعلاوه در مورد ((طسم )) از روايات متعددى برمى آيد كه اين حروف علامتهاى اختصارى از صفات خدا، و يا مكانهاى مقدسى مى باشد، اما در عين حال مانع از آن تفسير معروف كه بارها بر روى آن تاءكيد كرده ايم نخواهد بود كه خداوند مى خواهد اين حقيقت را بر همه روشن سازد كه اين كتاب بزرگ آسمانى كه سرچشمه انقلابى بزرگ در تاريخ بشر گرديد و برنامه كامل زندگى سعادتبخش انسانها را در بردارد از وسيله ساده اى همچون حروف ((الف باء)) تشكيل يافته كه هر كودكى مى تواند به آن تلفظ كند، اين نهايت عظمت است كه آنچنان محصول فوق العاده با اهميتى را از چنين مواد ساده اى ايجاد كند كه همگان آنرا در اختيار دارند. و شايد به همين دليل بلافاصله بعد از اين حروف مقطعه سخن از عظمت قرآن به ميان آورده مى گويد: ((اين آيات با عظمت آيات كتاب مبين است )) كتابى كه هم خود روشن است و هم روشنگر راه سعادت انسانها (تلك آيات الكتاب المبين ). گرچه ((كتاب مبين )) در بعضى از آيات قرآن مانند آيه 61 سوره يونس (و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين ) و آيه 6 سوره هود (كل فى كتاب مبين ) به معنى لوح محفوظ تفسير شده ، ولى در آيه مورد بحث به قرينه ذكر ((آيات )) و همچنين جمله ((نتلوا عليه )) كه در آيه بعد مى آيد به معنى قرآن است . در اينجا قرآن به مبين بودن توصيف شده و ((مبين )) چنانكه از لغت استفاده مى شود هم به معنى لازم و هم به معنى متعدى آمده است ، چيزى كه هم آشكار است و هم آشكار كننده ، و قرآن مجيد با محتواى روشنش حق را از باطل آشكار و راه را از بيراهه نمودار مى سازد. قرآن بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه وارد بيان سرگذشت ((موسى )) و ((فرعون )) شده مى گويد: ((ما به حق بر تو از داستان موسى و فرعون مى خوانيم براى گروهى كه ايمان مى آورند)) (نتلوا عليك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم يؤ منون ). تعبير به ((من )) كه به اصطلاح ((تبعيضيه )) است اشاره به اين نكته مى باشد كه آنچه در اينجا آمده گوشه اى از اين داستان پرماجرا است كه بيان آن تناسب و ضرورت داشته . و تعبير ((بالحق )) اشاره به اين است كه آنچه در اينجا آمده خالى از هر گونه خرافات و اباطيل و اساطير و مطالب غير واقعى است .
تلاوتى است تواءم با حق و عين واقعيت ، تعبير به ((لقوم يؤ منون ))، تاءكيدى است بر اين حقيقت كه مؤ منان آنروز كه در مكه تحت فشار بودند و مانند آنها بايد از شنيدن اين داستان به اين حقيقت برسند كه قدرت دشمن هر قدر زياد باشد، و جمعيت و نفرات و نيروهايشان فراوان ، و مردم با ايمان هر قدر در اقليت و تحت فشار باشند و ظاهرا كم قدرت ، هرگز نبايد ضعف و فتورى به خود راه دهند كه در برابر قدرت خدا همه چيز آسان است . خدائى كه موسى را براى نابود كردن فرعون در آغوش فرعون پرورش داد خدائى كه بردگان مستضعف را به حكومت روى زمين رسانيد، و جباران گردنكش را خوار و ذليل و نابود كرد، و خدائى كه كودك شيرخوارى را در ميان امواج خروشان محافظت فرمود و هزاران هزار از فرعونيان زورمند را در ميان امواج مدفون ساخت قادر بر نجات شماست . آرى هدف اصلى از اين آيات مؤ منانند و اين تلاوت به خاطر آنها و براى آنها صورت گرفته ، مؤ منانى كه مى توانند از آن الهام گيرند و راه خود را به سوى هدف در ميان انبوه مشكلات بگشايند. اين در حقيقت يك بيان اجمالى بود سپس به تفصيل آن پرداخته مى گويد: ((فرعون استكبار و سلطه گرى و برتريجوئى در زمين كرد)) (ان فرعون علا فى الارض ). او بنده ضعيفى بود كه بر اثر جهل و نادانى شخصيت خود را گم كرد و تا آنجا پيشرفت كه دعوى خدائى نمود. تعبير به ((الارض )) (زمين ) اشاره به سرزمين مصر و اطراف آن است ، و از آنجا كه يك قسمت مهم آباد روى زمين در آن روز آن منطقه بوده اين واژه به صورت مطلق آمده است .اين احتمال نيز وجود دارد كه الف و لام ، براى عهد و اشاره به سرزمين مصر باشد. به هر حال او براى تقويت كردن پايه هاى استكبار خود به چند جنايت بزرگ دست زد: نخست ((كوشيد در ميان مردم مصر تفرقه بيندازد)) (و جعل اهلها شيعا). همان سياستى كه در طول تاريخ پايه اصلى حكومت مستكبران را تشكيل مى داده است ، چرا كه حكومت يك اقليت ناچيز بر يك اكثريت بزرگ جز با برنامه ((تفرقه بينداز و حكومت كن )) امكانپذير نيست ! آنها هميشه از ((توحيد كلمه )) و ((كلمه توحيد)) وحشت داشته و دارند، آنها از پيوستگى صفوف مردم به شدت مى ترسند، و به همين دليل حكومت طبقاتى تنها راه حفظ آنان است ، همان كارى كه فرعون و فراعنه در هر عصر و زمان كرده و مى كنند. آرى فرعون مخصوصا مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسيم كرد: ((قبطيان )) كه بوميان آن سرزمين بودند، و تمام وسائل رفاهى و كاخها و ثروتها و پستهاى حكومت در اختيار آنان بود. و ((سبطيان )) يعنى مهاجران بنى اسرائيل كه به صورت بردگان و غلامان و كنيزان در چنگال آنها گرفتار بودند. فقر و محروميت ، سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سختترين كارها بر دوش آنها بود، بى آنكه بهره اى داشته باشند (و تعبير به اهل در باره هر دو گروه به خاطر آن است كه بنى اسرائيل مدتها ساكن آن سرزمين بودند و به راستى اهل آن شده بودند). هنگامى كه مى شنويم بعضى از فراعنه مصر براى ساختن يك قبر براى خود (هرم معروف خوفو كه در نزديكى پايتخت مصر قاهره قرار دارد) يكصد هزار برده را در طول بيست سال به كار مى گيرد و هزاران نفر از آنها را در اين ماجرا به ضرب شلاق يا از فشار كار به قتل مى رسانند بايد حديث مفصل را از اين مجمل بخوانيم !. دومين جنايت او استضعاف گروهى از مردم آن سرزمين بود قرآن مى گويد ((آنچنان اين گروه را به ضعف و ناتوانى كشانيد كه پسران آنها را سر مى بريد و زنان آنها را براى خدمت زنده نگه مى داشت )) (يستضعف طائفة منهم يذبح ابنائهم و يستحيى نسائهم ). او دستور داده بود كه درست بنگرند فرزندانى كه از بنى اسرائيل متولد مى شوند اگر پسر باشند آنها را از دم تيغ بگذرانند! و اگر دختر باشند براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگه دارند! راستى او با اين عملش چه مى خواست انجام بدهد؟ معروف اين است كه او در خواب ديده بود شعله آتشى از سوى بيت المقدس برخاسته و تمام خانه هاى مصر را فرا گرفت ، خانه هاى قبطيان را سوخت ولى خانه هاى بنى اسرائيل سالم ماند! او از آگاهان و معبران خواب توضيح خواست ، گفتند: از اين سرزمين بيت المقدس مردى خروج مى كند كه هلاكت مصر و حكومت فراعنه به دست او است !. و نيز نقل كرده اند كه بعضى از كاهنان به او گفتند پسرى در بنى اسرائيل متولد مى شود كه حكومت تو را بر باد خواهد داد!. و سرانجام همين امر سبب شد كه فرعون تصميم به كشتن نوزادان پسر از بنى اسرائيل را بگيرد. اين احتمال را نيز بعضى از مفسران داده اند كه پيامبران پيشين بشارت ظهور موسى و ويژگيهاى او را داده بودند، و فرعونيان با آگاهى از اين امر بيمناك بودند و در مقام مبارزه برآمدند. ولى قرار گرفتن جمله ((يذبح ابنائهم )) بعد از جمله ((يستضعف طائفة منهم ))، مطلب ديگرى را بازگو مى كند، مى گويد فرعونيان براى تضعيف بنى اسرائيل اين نقشه را طرح كرده بودند كه نسل ذكور آنها را كه مى توانست قيام كند و با فرعونيان بجنگد براندازند، و تنها دختران و زنان را كه به تنهائى قدرت بر قيام و مبارزه نداشتند براى خدمتكارى زنده بگذارند. گواه ديگر اين سخن اين است كه از آيه 25 سوره ((مؤ من )) به خوبى استفاده مى شود كه برنامه كشتن پسران و زنده نگه داشتن دختران حتى بعد از قيام موسى (عليه السلام ) ادامه داشت : فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم و ما كيد الظالمين الا فى ضلال : ((هنگامى كه موسى حق را از نزد ما براى آنها آورد، گفتند: پسران كسانى را كه به موسى ايمان آورده اند بكشيد و زنانشان را زنده نگهداريد، اما نقشه كافران جز در گمراهى نخواهد بود)). جمله يستحيى نسائهم (زنان آنها را زنده نگه مى داشتند) ظاهر در اين است كه اصرار به بقاء حيات دختران و زنان داشتند، يا به خاطر خدمتكارى و يا كامجوئيهاى جنسى و يا هر دو. و در آخرين جمله اين آيه به صورت يك جمعبندى و نيز بيان علت مى فرمايد: ((او بطور مسلم از مفسدان بود)) (انه كان من المفسدين ). كوتاه سخن اينكه كار فرعون خلاصه در فساد روى زمين مى شد، برترى جوئيش فساد بود، ايجاد زندگى طبقاتى در مصر، فساد ديگر، شكنجه بنى اسرائيل و همچنين كشتن پسران آنها و كنيزى دخترانشان فساد سومى بود، و جز اين مفاسد بسيار ديگرى نيز داشت . طبيعى است افراد برترى جو و خودپرست تنها حافظ منافع خويشند، و هرگز حفظ منافع شخصى با حفظ منافع جامعه كه نياز به عدالت و فداكارى و ايثار دارد هماهنگ نخواهد بود، و بنا بر اين هر چه باشد نتيجه اش فساد است در همه ابعاد زندگى . ضمنا تعبير ((يذبح )) كه از ماده ((ذبح )) است نشان مى دهد رفتار فرعونيان با بنى اسرائيل همچون رفتار با گوسفندان و چهارپايان بود، و اين انسانهاى بيگناه را همچون حيوانات سر مى بريدند. در مورد اين برنامه جنايتبار فرعونيان داستانها گفته اند، بعضى مى گويند فرعون دستور داده بود كه زنان باردار بنى اسرائيل را دقيقا زير نظر بگيرند، و تنها قابله هاى قبطى و فرعونى مامور وضع حمل آن بودند، تا اگر نوزاد پسر باشد فورا به مقامات حكومت مصر خبر دهند و جلادان بيايند و قربانى خود را بگيرند. در اينكه چند نفر از نوزادان بنى اسرائيل در اين برنامه قربانى شدند دقيقا روشن نيست ، بعضى عدد آن را نود هزار! و بعضى صدها هزار! گفته اند، آنها گمان مى كردند با اين جنايتهاى موحش مى توانند جلو قيام بنى اسرائيل و تحقق اراده حتمى خدا را بگيرند. بلافاصله بعد از اين آيه مى فرمايد: ((اراده و مشيت ما بر اين قرار گرفته است كه بر مستضعفين در زمين منت نهيم و آنها را مشمول مواهب خود نمائيم )) (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ). ((آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم )) (و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ). ((آنها را نيرومند و قوى و صاحب قدرت ، و حكومتشان را مستقر و پا بر جا سازيم )) (و نمكن لهم فى الارض ). ((و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را از سوى اين مستضعفين بيم داشتند نشان دهيم ))! (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چقدر اين دو آيه گويا و اميدبخش است ؟ چرا كه به صورت يك قانون كلى و در شكل فعل مضارع و مستمر بيان شده است ، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنى اسرائيل و حكومت فرعونيان داشته ، مى گويد: ما مى خواهيم چنين كنيم ...
يعنى فرعون مى خواست بنى اسرائيل را تار و مار كند و قدرت و شوكتشان را درهم بشكند، اما ما مى خواستيم آنها قوى و پيروز شوند. او مى خواست حكومت تا ابد در دست مستكبران باشد اما ما اراده كرده بوديم كه حكومت را به مستضعفان بسپاريم ! و سرانجام چنين شد. ضمنا تعبير به ((منت )) چنانكه قبلا هم گفته ايم به معنى بخشيدن مواهب و نعمتها است ، و اين با منت زبانى كه بازگو كردن نعمت به قصد تحقير طرف است و مسلما كار مذمومى است ، فرق بسيار دارد. در اين دو آيه خداوند پرده از روى اراده و مشيت خود در مورد مستضعفان برداشته و پنج امر را در اين زمينه بيان مى كند كه با هم پيوند و ارتباط نزديك دارند. نخست اينكه ما مى خواهيم آنها را مشمول نعمتهاى خود كنيم (و نريد ان نمن ...). ديگر اينكه ما مى خواهيم آنها را پيشوايان نمائيم (نجعلهم ائمة ). سوم اينكه ما مى خواهيم آنها را وارثان حكومت جباران قرار دهيم (و نجعلهم الوارثين ). چهارم اينكه ما حكومت قوى و پا بر جا به آنها مى دهيم (و نمكن لهم فى الارض ). و بالاخره پنجم اينكه آنچه را دشمنانشان از آن بيم داشتند و تمام نيروهاى خود را بر ضد آن بسيج كرده بودند به آنها نشان دهيم (و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ). چنين است لطف عنايت پروردگار در مورد مستضعفين ، اما آنها كيانند؟ و چه اوصافى دارند؟ در بحث نكات به خواست خدا از آن سخن خواهيم گفت . هامان وزير معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت كه در آيه بالا از لشكريان مصر تعبير به لشكريان فرعون و هامان مى كند (شرح بيشتر در باره هامان بخواست خدا ذيل آيه 38 همين سوره خواهد آمد). 1 - حكومت جهانى مستضعفان گفتيم آيات فوق ، هرگز سخن از يك برنامه موضعى و خصوصى مربوط به بنى اسرائيل نمى گويد، بلكه بيانگر يك قانون كلى است براى همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعيتها، مى گويد: ((ما اراده داريم كه بر مستضعفان منت بگذاريم و آنها را پيشوايان و وارثان حكومت روى زمين قرار دهيم )). اين بشارتى است در زمينه پيروزى حق بر باطل و ايمان بر كفر. اين بشارتى است براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حكومت عدل و داد و برچيده شدن بساط ظلم و جور. نمونه اى از تحقق اين مشيت الهى ، حكومت بنى اسرائيل و زوال حكومت فرعونيان بود. و نمونه كاملترش حكومت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و يارانش بعد از ظهور اسلام بود، حكومت پا برهنه ها و تهيدستان با ايمان و مظلومان پاكدل كه پيوسته از سوى فراعنه زمان خود مورد تحقير و استهزاء بودند، و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند. سرانجام خدا به دست همين گروه دروازه قصرهاى كسراها و قيصرها را گشود و آنها را از تخت قدرت بزير آورد و بينى مستكبران را به خاك ماليد. و نمونه ((گسترده تر)) آن ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين بوسيله ((مهدى )) (ارواحنا له الفداء) است . اين آيات از جمله آياتى است كه به روشنى بشارت ظهور چنين حكومتى را مى دهد، لذا در روايات اسلامى مى خوانيم كه ائمه اهلبيت (عليهم السلام ) در تفسير اين آيه اشاره به اين ظهور بزرگ كرده اند. در نهج البلاغه از على (عليه السلام ) چنين آمده است : لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عظف الضروس على ولدها و تلى عقيب ذلك و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ...: ((دنيا پس از چموشى و سركشى - همچون شترى كه از دادن شير به دوشنده اش خوددارى مى كند و براى بچه اش نگه مى دارد - به ما روى مى آورد...
سپس آيه ((و نريد ان نمن )) را تلاوت فرمود. و در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود: هم آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يبعث الله مهديهم بعد جهدهم ، فيعزهم و يذل عدوهم : ((اين گروه آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هستند، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مى شود برمى انگيزد و به آنها عزت مى دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مى كند)). و در حديثى از امام زين العابدين على بن الحسين (عليهماالسلام ) مى خوانيم : و الذى بعث محمدا بالحق بشيرا و نذيرا، ان الابرار منا اهل البيت و شيعتهم بمنزلة موسى و شيعته ، و ان عدونا و اشياعهم بمنزلة فرعون و اشياعه : ((سوگند به كسى كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به حق بشارت دهنده و بيم دهنده قرار داد كه نيكان از ما اهل البيت و پيروان آنها بمنزله موسى و پيروان او هستند، و دشمنان ما و پيروان آنها بمنزله فرعون و پيروان او مى باشند)) (سرانجام ما پيروز مى شويم و آنها نابود مى شوند و حكومت حق و عدالت از آن ما خواهد بود). البته حكومت جهانى مهدى (عليه السلام ) در آخر كار هرگز مانع از حكومتهاى اسلامى در مقياسهاى محدودتر پيش از آن از طرف مستضعفان بر ضد مستكبران نخواهد بود، و هر زمان شرائط آن را فراهم سازند وعده حتمى و مشيت الهى در باره آنها تحقق خواهد يافت و اين پيروزى نصيبشان مى شود. 2 - ((مستضعفان )) و ((مستكبران )) كيانند؟ مى دانيم واژه ((مستضعف )) از ماده ضعف است ، اما چون به باب استفعال برده شده به معنى كسى است كه او را به ضعف كشانده اند و در بند و زنجير كرده اند. به تعبير ديگر مستضعف كسى نيست كه ضعيف و ناتوان و فاقد قدرت و نيرو باشد، مستضعف كسى است كه نيروهاى بالفعل و بالقوة دارد، اما از ناحيه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته ، ولى با اين حال در برابر بند و زنجير كه بر دست و پاى او نهاده اند ساكت و تسليم نيست ، پيوسته تلاش مى كند، تا زنجيرها را بشكند و آزاد شود، دست جباران و ستمگران را كوتاه سازد و آئين حق و عدالت را برپا كند. خداوند به چنين گروهى وعده يارى و حكومت در زمين داده است ، نه افراد بيدست و پا و جبان و ترسو كه حتى حاضر نيستند فريادى بكشند، تا چه رسد به اينكه پا در ميدان مبارزه بگذارند و قربانى دهند. بنى اسرائيل نيز آن روز توانستند وارث حكومت فرعونيان شوند كه گرد رهبر خود موسى (عليه السلام ) را گرفتند، نيروهاى خود را بسيج كردند و همه صف واحدى را تشكيل دادند، بقاياى ايمانى كه از جدشان ابراهيم به ارث برده بودند با دعوت موسى (عليه السلام ) تكميل و خرافات را از فكر خود زدودند و آماده قيام شدند. البته ((مستضعف )) انواع و اقسامى دارد مستضعف ((فكرى )) و ((فرهنگى )) مستضعف ((اقتصادى )) مستضعف ((اخلاقى )) و مستضعف ((سياسى )) و آنچه بيشتر قرآن روى آن تكيه كرده است مستضعفين سياسى و اخلاقى است . بدون شك جباران مستكبر براى تحكيم پايه هاى سياست جابرانه خود قبل از هر چيز سعى مى كنند قربانيان خود را به استضعاف فكرى و فرهنگى بكشانند سپس به استضعاف اقتصادى ، تا قدرت و توانى براى آنها باقى نماند، تا فكر قيام و گرفتن زمام حكومت را در دست و در مغز خود نپرورانند. در قرآن مجيد در پنج مورد سخن از ((مستضعفين )) به ميان آمده كه عموما سخن از مؤ منانى مى گويد كه تحت فشار جباران قرار داشتند. در يك جا مؤ منان را دعوت به مبارزه و جهاد در راه خدا و مستضعفين با ايمان كرده مى گويد: چرا در راه خدا، و در راه مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شده اند پيكار نمى كنيد؟ همان افراد ستمديدهاى كه مى گويند: خدايا! ما را از اين شهر (مكه ) كه اهلش ستمگرند بيرون بر، و براى ما از طرف خودت سرپرستى قرار ده ، و براى ما از سوى خودت ياورى تعيين فرما (نساء - 75). تنها در يك مورد سخن از كسانى به ميان مى آورد كه ظالمند و همكارى با كافران دارند و ادعاى مستضعف بودن مى كنند و قرآن ادعاى آنها را نفى كرده ، مى گويد: شما مى توانستيد با هجرت كردن از منطقه كفر و فساد از چنگال آنها رهائى يابيد، اما چون چنين نكرديد جايگاه شما دوزخ است (مضمون آيه 97 - نساء). ولى به هر حال قرآن همه جا به حمايت از مستضعفان برخاسته و از آنها به نيكى ياد كرده است و آنها را مؤ منان تحت فشار مى شمارد، مؤ منانى مجاهد و تلاشگر كه مشمول لطف خدا هستند. 3 - روش عمومى مستكبران تاريخ نه تنها فرعون بود كه براى اسارت بنى اسرائيل مردان آنها را مى كشت ، و زنانشان را براى خدمتكارى زنده نگه مى داشت ، كه در طول تاريخ همه جباران چنين بودند و با هر وسيله نيروهاى فعال را از كار مى انداختند. آنجا كه نمى توانستند مردان را بكشند مردانگى را مى كشتند، و با پخش وسائل فساد، مواد مخدر، توسعه فحشاء و بى بندبارى جنسى ، گسترش شراب و قمار، و انواع سرگرميهاى ناسالم ، روح شهامت و سلحشورى و ايمان را در آنها خفه مى كردند، تا بتوانند با خيالى آسوده به حكومت خودكامه خويش ادامه دهند. اما پيامبران الهى مخصوصا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سعى داشتند نيروهاى خفته جوانان را بيدار و آزاد سازند، و حتى به زنان درس مردانگى بياموزند، و آنها را در صف مردان ، در برابر مستكبران قرار دهند. شواهد اين دو برنامه در تاريخ گذشته و امروز در همه كشورهاى اسلامى به خوبى نمايان است كه نيازى به ذكر آن نمى بينيم .