تفسیر آیه (ها): [1,2,3]
طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُبِينٍ 1 , هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ 2 , الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ 3
expand_more
سوره نمل مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 93 است محتواى سوره نمل اين سوره - چنانكه گفتيم - در مكه نازل شده ، و معروف اين است بعد از سوره شعراء بوده است . محتواى اين سوره از نظر كلى همان محتواى سوره هاى مكى است ، از نظر اعتقادى بيشتر روى مبدء و معاد تكيه مى كند، و از قرآن و وحى و نشانه هاى خدا در عالم آفرينش و چگونگى معاد و رستاخيز، سخن مى گويد و از نظر مسائل عملى و اخلاقى ، بخش قابل ملاحظه اى از سرگذشت پنج پيامبر بزرگ الهى ، و مبارزات آنها با اقوام منحرف بحث مى كند، تا هم دلدارى و تسلى خاطر براى مؤ منانى باشد كه مخصوصا در آن روز در مكه در اقليت شديد قرار داشتند، و هم هشدارى باشد براى مشركان لجوج و بيدادگر كه سرانجام كار خويش را در صفحه تاريخ طاغيان گذشته ببينند، شايد بيدار شوند و به خود آيند. يكى از امتيازات اين سوره بيان بخش مهمى از داستان سليمان و ملكه سباء و چگونگى ايمان آوردن او به توحيد، و سخن گفتن پرندگانى ، همچون هدهد، و حشراتى همچون مورچه ، با سليمان است . اين سوره به خاطر همين معنى ، سوره نمل (مورچه ) ناميده شده ، و عجب اينكه در بعضى از روايات به نام سوره سليمان آمده است ، (گاه سوره سليمان و گاه مورچه !) و چنانكه خواهيم ديد اين نامگذاريها بسيار حساب شده است ، اين نامگذاريها كه از تعليمات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرچشمه مى گرفته ، گاهى بيانگر واقعيات مهمى است كه در شرايط عادى ، مردم از آن غافلند. ضمنا اين سوره از علم بى پايان پروردگار، و نظارت او بر همه چيز در عالم هستى ، و حاكميت او در ميان بندگان كه توجه به آن ، اثر تربيتى فوق العاده اى در انسان دارد سخن مى گويد. اين سوره با بشارت شروع مى شود، و با تهديد پايان مى يابد، بشارتى كه قرآن براى مؤ منان آورده ، و تهديد به اينكه خداوند از اعمال شما بندگان غافل نيست . فضيلت سوره نمل در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : من قرء طس سليمان كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد من صدق سليمان ، و كذب به ، و هود و شعيب و صالح و ابراهيم و يخرج من قبره و هو ينادى لا اله الا الله : هر كس سوره طس سليمان (سوره نمل ) را بخواند خداوند به تعداد كسانى كه سليمان را تصديق و يا تكذيب كردند، و همچنين هود و شعيب و صالح و ابراهيم را، ده حسنه به او مى دهد، و به هنگام رستاخيز كه از قبرش بيرون مى آيد نداى لا اله الا الله سر مى دهد. هر چند در اين سوره ، سخن از موسى و سليمان و داود و صالح و لوط است و سخنى از هود و شعيب و ابراهيم به ميان نيامده ، ولى از اين جهت كه همه انبياء از نظر دعوت يكسانند، اين تعبير جاى تعجب نيست . در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هر كس ‍ طواسين ثلاث (سوره شعراء و نمل و قصص كه همه با طس شروع شده اند) را در شب جمعه بخواند از اولياء الله خواهد بود، و در جوار او و سايه لطف و حمايتش قرار مى گيرد. تفسير: قرآن از سوى حكيم دانائى است باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه قرآن برخورد مى كنيم ، و با توجه به اينكه بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن مى گويد به نظر مى رسد كه يكى از اسرار آن اين باشد كه اين كتاب بزرگ و آيات مبين از حروف ساده الفباء تشكيل يافته ، و زيبنده ستايش آن آفريدگارى است كه چنين اثر بديعى را از چنان مواد ساده اى به وجود آورده ، و ما در اين زمينه بحثهاى مشروحى در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته ايم ، (به جلد اول و دوم و ششم تفسير نمونه مراجعه كنيد). سپس مى افزايد: اين آيات قرآن و كتاب مبين است (تلك آيات القرآن و كتاب مبين ). اشاره به دور (با لفظ تلك ) براى بيان عظمت اين آيات آسمانى است و تعبير به مبين تاكيدى است بر اينكه قرآن ، هم آشكار است و هم آشكار كننده حقايق . گر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند كه تعبير به قرآن و كتاب مبين اشاره به دو معنى جداگانه باشد، و دومى لوح محفوظ را بيان مى كند ولى ظاهر آيه نشان مى دهد كه هر دو بيان يك واقعيت است يكى در لباس الفاظ و تلاوت ، و ديگرى در لباس نوشتن و كتابت . در دومين آيه مورد بحث ، دو توصيف ديگر براى قرآن بيان شده قرآنى كه مايه هدايت ، و وسيله بشارت براى مؤ منان است (هدى و بشرى للمؤ منين ). همان كسانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و به آخرت يقين دارند (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و بالاخرة هم يوقنون ). و به اين ترتيب ، هم اعتقاد آنها به مبدء و معاد محكم است ، و هم پيوندشان با خدا و خلق ، بنابراين اوصاف فوق اشاره اى به اعتقاد كامل و برنامه عملى جامع آنها است . در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر اين گروه از مؤ منان ، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده اند ديگر چه نيازى است كه قرآن براى هدايت آنها بيايد. ولى با توجه به اينكه هدايت داراى مراحل مختلف است كه هر مرحله اى مقدمه اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤ ال ، روشن مى شود. بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است كه ما شب و روز در نمازهاى خود با گفتن اهدنا الصراط المستقيم از خدا مى خواهيم كه ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد كه بى لطف او اين تداوم ممكن نيست . از اين گذشته ، استفاده از آيات قرآن و كتاب مبين ، تنها براى كسانى ميسر است كه روح حقيقت طلبى و حق جوئى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت كامل نرسيده باشند، و اگر مى بينيم در يكجا قرآن مايه هدايت پرهيزگاران معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت مسلمين (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت مؤ منين ، يك دليلش همين است كه لااقل تا مرحله اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى رود، و از نور اين كتاب مبين ، بهره نمى گيرد كه قابليت محل نيز شرط است . از همه اينها گذشته ، هدايت و بشارت توأ م با يكديگر تنها براى مؤ منان است و ديگران را چنين بشارتى نيست . و از اينجا روشن مى شود كه اگر در بعضى از آيات قرآن ، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هدى للناس ) (بقره - 185) منظور همه كسانى است كه زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت ، كوردلانى هستند كه اگر بجاى يك خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، كمترين بهره اى از آن نمى گيرند. سپس به بيان حال گروهى كه در نقطه مقابل مؤ منان قرار دارند پرداخته و يكى از خطرناكترين حالاتشان را چنين بازگو مى كند: كسانى كه ايمان به آخرت ندارند اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى شوند (ان الذين لا يؤ منون بالاخرة زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون ). آلودگى در نظر آنها پاكى ، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى شود. آرى چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مى نهند و بر آن ادامه مى دهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او كم مى شود، و به آن عادت مى كند، پس ‍ از مدتى كه به آن خو گرفت توجيهاتى براى آن مى تراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يك وظيفه در نظرش جلوه مى كند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلوده اى كه به راستى به اعمال خود افتخار مى كنند و آن را نقطه مثبتى مى شمرند. اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان ، كه نتيجه اش ‍ سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يك انسان دست مى دهد. جالب اينكه در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن (انعام - 108) اين تزيين به خدا نسبت داده شده است ، در حالى كه در هشت مورد به شيطان ، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين ) آمده است ، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يك واقعيت است . اما اينكه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه او مسبب الاسباب در عالم هستى است ، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجا به آن خو مى گيرد، و حس تشخيص او دگرگون مى شود، بى آنكه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد). و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است كه عامل نزديك و بدون واسطه ، آنها هستند. و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است كه طبيعت عمل چنين اقتضا مى كند كه بر اثر تكرار، ايجاد حالت و ملكه و عشق و علاقه مى كند. سپس به نتيجه تزيين اعمال پرداخته و سرانجام كار چنين كسانى را اين گونه بيان مى كند: آنها كسانى هستند كه عذابى بد و شديد و دردناك دارند (اولئك لهم سوء العذاب ). در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناك . و آنها در آخرت زيانكارترين مردمند (و هم فى الاخرة هم الاخسرون ). دليل بر اينكه آنها از همه زيانكارترند همان است كه در سوره كهف آيه 103 آمده است : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: بگو آيا زيانكارترين مردم را به شما معرفى كنم ؟ آنها هستند كه تلاشها و كوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى كنند عمل نيك انجام مى دهند! چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به كار گيرد به گمان اينكه كار مثبتى انجام مى دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه روزى ببار نياورده است . و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تكميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن ، و مقدمه اى براى داستانهاى انبياء كه بلافاصله بعد از آن شروع مى شود مى فرمايد: بطور مسلم اين قرآن از سوى حكيم و دانائى بر تو القا مى شود (و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم ) گر چه حكيم و عليم هر دو اشاره به دانائى پروردگار است ، ولى حكمت معمولا جنبه هاى عملى را بيان مى كند، و علم جنبه هاى نظرى را، به تعبير ديگر عليم از آگاهى بى پايان خدا خبر مى دهد، و حكيم از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى شود، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤ منان ، و داستانهايش ‍ خالى از هر گونه خرافه و تحريف . واقع نگرى و ايمان مساله مهم در زندگى انسان اين است كه واقعيات را آنچنان كه هست درك كند، و در برابر آن موضع گيرى صريح داشته باشد، پندارها، پيشداوريها، و تمايلات انحرافى ، حب و بغضها، مانع از درك و ديد واقعيات آنچنان كه هست نگردد، و مهمترين تعريفى كه براى فلسفه شده است همين است ، درك حقايق اشياء آنچنان كه هست . به همين دليل يكى از مهمترين تقاضاهائى كه معصومين از خدا داشتند اين بود اللهم ارنى الاشياء كما هى : خداوندا واقعيتها و موجودات را آن گونه كه هست به من نشان ده (تا ارزشها را به درستى بشناسم و حق آن را ادا كنم ). و اين حالت بدون ايمان ميسر نيست ، چرا كه هوا و هوسهاى سركش ، و تمايلات نفسانى بزرگترين حجاب و سد اين راه است ، و رفع اين حجاب جز در پرتو تقوى و كنترل هواى نفس ، امكان پذير نيست . لذا در آيات فوق خوانديم : كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، اعمال زشتشان را براى آنها زينت مى دهيم ، و سرگردان مى شوند. نمونه آشكار و عينى اين معنى را در زندگى گروهى از دنيا پرستان زمان خود به روشنى مى بينيم آنها به مسائلى افتخار مى كنند، و جزء تمدنش مى شمارند كه در واقع چيزى جز ننگ و آلودگى و رسوائى نيست . لجام گسيختگى و بى بند و بارى را نشانه آزادى . برهنگى و آلودگى زنان را دليل بر تمدن مسابقه در تجمل پرستى را نشانه شخصيت . غرق شدن در انواع فساد را، مظهر حريت . آدم كشى و جنايت و ويرانگرى را دليل بر قدرت . خرابكارى و غصب سرمايه هاى ديگران را، استعمار (آبادسازى !). به كار گرفتن وسائل ارتباط جمعى را در مسير زننده ترين برنامه هاى ضد اخلاقى دليل بر احترام به خواست انسانها. زير پا گذاردن حقوق محرومان را، نشانه احترام به حقوق بشر! اسارت در چنگال اعتيادها هوسها، ننگها و رسوائيها را، شكلى از آزادى تقلب و تزوير و بدست آوردن اموال و ثروت از هر طريقى كه باشد دليل بر استعداد و لياقت ! رعايت اصول عدل و داد و احترام به حق ديگران نشانه بى عرضگى و عدم لياقت . دروغ و پيمان شكنى دو روئى و تزوير را نشان سياست . خلاصه اعمال سوء و ننگينشان آنچنان در نظرشان زينت داده شده است كه نه تنها از آن احساس شرم نمى كنند بلكه به آن افتخار و مباهات نيز مى كنند، و پيدا است چهره چنين جهانى چگونه خواهد بود، و راهى را كه به سوى آن مى رود كدام سو است ؟!