تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6]
طسم 1 , تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ 2 , لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ 3 , إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ 4 , وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ 5 , فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ 6
expand_more
سوره شعراء مقدمه تمامى آيات اين سوره (بجز چهار آيه آخر آن ) در مكه نازل شده ، و عدد آيات آن 227 آيه است محتواى سوره شعراء معروف در ميان مفسران اين است كه تمام آيات 227 گانه اين سوره جز چهار آيه آخر آن ، در مكه نازل شده است . لحن آيات اين سوره نيز با ديگر سوره هاى مكى كاملا هماهنگ است ، و مى دانيم در سوره هاى مكى كه در آغاز دعوت اسلام نازل گرديد بيشتر روى اصول اعتقادى ، توحيد و معاد و دعوت پيامبران خدا و اهميت قرآن تكيه مى شد، و تقريبا تمام بحثهاى سوره شعراء پيرامون همين مسائل دور مى زند. در حقيقت مى توان محتواى اين سوره را در چند بخش خلاصه كرد: بخش اول طليعه سوره است كه از حروف مقطعه ، و سپس عظمت مقام قرآن و تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در برابر پافشارى و خيره سرى مشركان و اشاره اى به بعضى از نشانه هاى توحيد و صفات خدا سخن مى گويد. بخش دوم فرازهائى از سرگذشت هفت پيامبر بزرگ و مبارزات آنها را با قومشان ، و لجاجتها و خيره سريهاى آنان را در برابر اين پيامبران بازگو مى كند، كه بعضى مانند داستان موسى و فرعون مشروحتر، و بعضى ديگر مانند سرگذشت ابراهيم و نوح و هود و صالح و لوط و شعيب كوتاهتر است . مخصوصا در اين بخش ، اشاره به منطق ضعيف و تعصب آميز مشركان در هر عصر و زمان در برابر پيامبران الهى شده است كه شباهت زيادى با منطق مشركان عصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشته و اين مايه تسلى خاطر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان اندك نخستين بود كه بدانند تاريخ از اين گونه افراد و منطقها بسيار به خاطر دارد و ضعف و فتورى به خود راه ندهند. و نيز مخصوصا روى عذاب دردناك اين اقوام و بلاهاى وحشتناكى كه بر آنها فرود آمد تكيه شده است كه خود تهديد مؤ ثرى براى مخالفان پيامبر اسلام در آن شرائط است . بخش سوم كه در حقيقت جنبه نتيجه گيرى از بخشهاى گذشته دارد پيرامون پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عظمت قرآن و تكذيب مشركان و دستوراتى به آن حضرت در زمينه روش دعوت ، و چگونگى برخورد با مؤ منان سخن مى گويد، و سوره را با بشارت به مؤ منان صالح و تهديد شديد ستمگران پايان مى دهد. ضمنا نام اين سوره از چند آيه آخر كه پيرامون شعراى بى هدف سخن مى گويد گرفته شده است . اين نكته نيز قابل توجه است كه اين سوره از نظر تعداد آيات بعد از سوره بقره بر همه سوره هاى قرآن فزونى دارد، هر چند از نظر تعداد كلمات چنين نيست ، بلكه از بسيارى از آنان كوتاهتر است . فضيلت سوره شعراء در حديثى از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اهميت تلاوت اين سوره چنين مى خوانيم : من قرء سورة شعراء كان له من الاجر عشر حسنات ، بعدد كل من صدق بنوح و كذب به و هود و شعيب و صالح و ابراهيم ، و بعدد كل من كذب بعيسى و صدق بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): كسى كه سوره شعرا را بخواند به عدد هر كسى كه نوح را تصديق و يا تكذيب كرده است ده حسنه براى او خواهد بود، و همچنين هود شعيب ، و صالح ابراهيم ، و به عدد تمام كسانى كه تكذيب عيسى و تصديق محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده اند. ناگفته روشن است كه اين همه اجر و پاداش تنها براى تلاوت منهاى انديشه و عمل نيست ، بلكه قرائن متعددى در روايات فضائل سوره ها است كه نشان مى دهد منظور تلاوتى است كه مقدمه تفكر و سپس اراده و عمل باشد و در گذشته به آن اشاره كرده ايم . اتفاقا تعبيرى كه در حديث فوق آمده نيز مؤ يد همين مطلب است ، زيرا استحقاق حسنات به تعداد تصديق كنندگان و تكذيب كنندگان انبياء بخاطر قرار گرفتن در خط تصديق كنندگان و بيگانگى با خط تكذيب كنندگان است . تفسير: آنها از هر تازه اى وحشت دارند! باز در آغاز اين سوره با نمونه ديگرى از حروف مقطعه قرآن روبرو مى شويم (طسم ). در تفسير اين حروف مقطعه و نظائر آن در آغاز سوره هاى بقره و آل عمران و اعراف بحثهاى مشروح و جداگانه اى داشته ايم كه نيازى به تكرار آن نمى بينيم . آنچه بايد در اينجا اضافه كنيم اين است كه روايات متعددى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بعضى از صحابه در تفسير طسم نقل شده كه همه نشان مى دهد اين حروف علامتهاى اختصارى از نامهاى خدا، يا نامهاى قرآن ، و يا مكانهاى مقدس و يا بعضى از درختان بهشتى و مانند آن است . اين روايات تفسيرى را كه در آغاز سوره اعراف جلد ششم در اين زمينه نقل كرديم تاييد مى كند، و در عين حال با آنچه در آغاز سوره بقره آورديم كه منظور بيان اعجاز و عظمت قرآن است كه اين كلام بزرگ از حروف ساده و كوچكى تركيب شده است منافاتى ندارد. آيه بعد عظمت قرآن را اين چنين بيان مى كند: اينها آيات كتاب مبين است (تلك آيات الكتاب المبين ). البته تلك از نظر ادبيات عرب اشاره به دور است ، و به معنى آن يا آنها مى باشد، و همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم در كلام عرب و گاه در زبان فارسى براى بيان عظمت چيزى از اسم اشاره دور استفاده مى شود، يعنى موضوع به قدرى مهم و بلند مرتبه است كه گوئى از دسترس ما بيرون و در اوج آسمانها قرار داد. قابل توجه اينكه اين آيه به همين صورت بى كم و كاست در آغاز سوره يوسف و قصص نيز آمده است ، و در همه اين موارد بعد از حروف مقطعه واقع شده ، كه نشان دهنده ارتباط اين حروف با عظمت قرآن است . توصيف قرآن به مبين كه در اصل از ماده بيان است اشاره به آشكار بودن عظمت و اعجاز آن مى باشد كه هر چه انسان در محتواى آن بيشتر دقت كند به معجزه بودنش آشناتر مى شود. از اين گذشته قرآن بيان كننده حق از باطل و آشكار كننده راه سعادت و پيروزى و نجات از گمراهى است . سپس به دلدارى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، مى گويد: گوئى مى خواهى جان خود را به خاطر اينكه آنها ايمان نمى آورند از شدت اندوه بر باد دهى ! (لعلك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤ منين ). باخع از ماده بخع (بر وزن بخش ) به معنى هلاك كردن خويشتن از شدت غم و اندوه است .
اين تعبير نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به مردم دلسوز و در انجام رسالت خويش اصرار و پافشارى داشت ، و از اينكه مى ديد تشنه كامانى در كنار چشمه آب زلال قرآن و اسلام نشسته اند و باز از تشنگى فرياد مى كشند ناراحت بود. ناراحت بود كه چرا انسان عاقل با داشتن اينهمه چراغ روشن باز از بيراهه مى رود؟ و در پرتگاه فرو مى غلطد و نابود مى شود؟ آرى همه پيامبران الهى اين چنين دلسوز بودند مخصوصا پيامبر اسلام كه اين تعبير كرارا در قرآن در مورد او آمده است . بعضى از مفسران چنين مى گويند كه سبب نزول آيه فوق اين بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مرتبا اهل مكه را به توحيد دعوت مى كرد، اما آنها ايمان نمى آوردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنقدر ناراحت شده بود كه آثار آن در چهره اش آشكار بود، آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دلدارى داد. آيه بعد براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است حتى مى تواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند چنين مى گويد: اگر ما بخواهيم از آسمان آيه اى بر آنها نازل مى كنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد (ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ). اشاره به اينكه ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده ، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم آنست كه آنها از روى اراده و تصميم و درك و انديشه در برابر حق خاضع گردند. ناگفته پيدا است كه منظور از خضوع كردن گردنها، خضوع كردن صاحبان آنها است ، منتها گردن در فارسى ، و رقبه و عنق در عربى به خاطر اينكه عضو مهم بدن انسان است به صورت كنايه از خود انسان ذكر مى شود، فى المثل افراد ياغى را گردنكش و افراد زورگو را گردن كلفت ، و افراد ناتوان را گردن شكسته مى گويند! البته در تفسير اعناق در اينجا احتمالات ديگرى نيز داده اند: از جمله اينكه اعناق به معنى رؤ سا، يا به معنى گروهى از مردم مى باشد كه همه اين احتمالات ضعيف است . سپس به موضع گيرى مشركان و كافران در برابر قرآن اشاره كرده ، مى فرمايد: هر ذكر تازه اى از سوى خداوند رحمان براى آنها بيايد از آن اعراض مى كنند (و ما ياتيهم من ذكر من الرحمان محدث الا كانوا عنه معرضين ). تعبير به ذكر اشاره به اين واقعيت است كه قرآن بيدار كننده و آگاه كننده است ، در تمام آيات و سوره هايش ، اما اين گروه از بيدارى و آگاهى فرار مى كنند!. و تعبير به الرحمان اشاره به اين است كه نزول اين آيات از سوى پروردگار از رحمت عامه او سرچشمه مى گيرد كه همه انسانها را بدون استثناء به سعادت و كمال دعوت مى كند. و نيز ممكن است براى تحريك حس شكرگزارى مردم باشد كه اين سخنان از سوى خداوندى است كه نعمتهايش سر تا پاى شما را فرا گرفته ، چگونه در برابر ولى نعمت خود اين چنين اعراض مى كنيد، و اگر او در مجازات شما عجله نمى كند آنهم از رحمت او است . تعبير به محدث (تازه و جديد) اشاره به اين است كه آيات قرآن يكى پس از ديگرى نازل مى گردد، و هر كدام محتواى تازه اى دارد، اما چه سود كه اينها با اين حقايق تازه ناسازگارند، گوئى با همان خرافات نياكان پيوند هميشگى بسته اند، و با هيچ قيمتى حاضر نيستند با جهل و گمراهى و خرافات وداع گويند اصولا هميشه افراد نادان و متعصب و لجوج با تازه ها، هر چند موجب هدايت و آگاهى و نجات باشد، مخالفند. در آيه 68 سوره مؤ منون مى خوانيم ا فلم يدبروا القول ام جائهم ما لم يات آبائهم الاولين : آيا آنها تدبر در اين سخن نكردند يا اينكه اين آيات چيز تازه اى است كه براى نياكانشان نيامده (و به بهانه تازه بودن با آن مبارزه مى كنند). سپس اضافه مى كند اينها تنها به اعراض قناعت نمى كنند بلكه به مرحله تكذيب و از آن بدتر استهزاء مى رسند، مى فرمايد: آنها تكذيب كردند اما به زودى اخبار آنچه را به استهزاء مى گرفتند به آنان مى رسد و از مجازات دردناك كار خود با خبر مى شوند (فقد كذبوا فسياتيهم انباء ما كانوا به يستهزئون ). انباء جمع نبا به معنى خبر مهم است ، و منظور در اينجا كيفرهاى سختى است كه در اين جهان و جهان ديگر دامنگير آنها مى شود، گر چه بعضى از مفسران مانند شيخ طوسى در تبيان اين كيفرها را منحصر به كيفر آخرت دانسته اند، ولى غالب مفسران آن را مطلق و شامل هر دو نوع كيفر دانسته اند، و در واقع چنين است ، چرا كه آيه اطلاق دارد و از اين گذشته كفر و انكار بازتاب وسيع و گسترده وحشتناكى در تمام زندگى انسان دارد، چگونه مى توان از آن صرف نظر كرد. بررسى اين آيه و آيه قبل نشان مى دهد كه انسان به هنگام قرار گرفتن در جاده هاى انحرافى به طور دائم التزايدى فاصله خود را از حق بيشتر مى كند: نخست مرحله اعراض و روى گرداندن و بى اعتنائى نسبت به حق است ، اما تدريجا به مرحله تكذيب و انكار مى رسد، باز از اين مرحله فراتر مى رود و حق را به باد سخريه مى گيرد، و به دنبال آن مجازات الهى فرا مى رسد (نظير اين تعبير در آغاز سوره انعام آيه 4 و 5 نيز آمده است ) 1 - در يكى از خطبه هاى معروف نهج البلاغه على (عليه السلام ) به اين واقعيت اشاره فرموده كه خداوند پيامبران را آنچنان فرستاده است كه مردم بتوانند آزادانه براى ايمان آوردن تصميم گيرى كنند كه اگر غير آن بود، ايمان اجبارى مى شد و سودى نداشت ، مى فرمايد: اگر خداوند مى خواست به هنگام مبعوث ساختن پيامبرانش ، درهاى گنجها و معادن طلا و باغهاى خرم و سرسبز را به روى آنان بگشايد مى گشود، و اگر مى خواست پرندگان آسمان و حيوانات وحشى زمين را همراه آنان گسيل دارد مى داشت ، اما اگر اين كار را مى كرد امتحان از ميان مى رفت ، و پاداش و جزا بى اثر مى شد. در كتاب كافى ذيل آيه مورد بحث چنين آمده كه : اگر خدا مى خواست از آسمان نشانه اى نازل مى كرد كه گردنهاى آنها در برابر آن خاضع گردد، و اگر چنين مى كرد آزمون از همه مردم ساقط مى شد. قابل توجه اينكه در كتب معروفى مانند ارشاد مفيد و روضه كافى و كمال الدين صدوق و تفسير قمى آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه ان نشا ننزل آية من السماء ...
فرمود: منظور طغيانگران بنى اميه هستند كه به هنگام قيام مهدى (عليه السلام ) آيه آسمانى مى بينند و در برابر آن ناچار به تسليم مى شوند. روشن است كه منظور از اين روايات بيان مصداقى از مفهوم وسيع آيه است كه سرانجام به هنگام ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) رهبر حكومت جهانى ، تمام حكومتهاى ظلم و جور كه خط بنى اميه را ادامه مى دهند به حكم اجبار در برابر قدرت مهدى و حمايتهاى الهى او سر تسليم فرود مى آورند. 2 - مى دانيم يكى از بحثهاى دامنه دار در قرون نخستين اسلام بحث پيرامون حادث بودن و يا قديم بودن كلام الله بود كه دامنه اين بحث به كتب تفسير نيز كشانده شده ، و جمعى از مفسران به تعبيرى كه در آيات فوق آمده (محدث ) بر حادث بودن قرآن استدلال كرده اند. ولى چنانكه قبلا نيز اشاره كرده ايم اساس اين بحث به هيچوجه نمى تواند منطقى بوده باشد، و به نظر مى رسد كه زمامداران آن زمان از بنى اميه و بنى عباس در دامن زدن به اينگونه بحثهاى انحرافى كه افكار مسلمانان را از مسائل مهم و جدى منحرف مى ساخته دخالت داشته اند، آنها اين مسائل را به عنوان سرگرم ساختن علماى اسلام و ادامه حكومت خودكامه خود مى خواستند. زيرا اگر منظور از كلام الله همان محتواى قرآن است كه آن از ازل در علم خدا بوده و خدا از همه آن آگاهى داشته است ، و اگر منظور نزول وحى است و كلمات و حروف قرآن مسلما حادث است ، بنابراين در يك صورت قديم بودن و در يك صورت حادث بودن قطعى است و جاى بحث و گفتگو نيست .
جامعه اسلامى مخصوصا علماء و دانشمندان بايد بيدار باشند و گرفتار بحثهاى انحرافى كه به دست جباران و دشمنان ايجاد شده است نگردند.