تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6,7,8,9,10,11]
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ 1 , الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ 2 , وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ 3 , وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ 4 , وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ 5 , إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ 6 , فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ 7 , وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ 8 , وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ 9 , أُولَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ 10 , الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ 11
expand_more
سوره مؤمنون مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 118 آيه است فضيلت سوره مؤ منون در روايات اسلامى كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) بما رسيده فضيلت بسيارى براى اين سوره بيان شده است . در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم من قرء سورة المؤ منين بشرته الملائكة يوم القيامة بالروح و الريحان و ما تقر به عينه عند نزول ملك الموت : ((هر كس سوره مؤ منان را تلاوت كند فرشتگان در روز قيامت او را به روح و ريحان بشارت مى دهند و هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روح او مى آيد چنان بشارتى به او مى دهد كه چشمش روشن مى شود)). و از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرء سورة المؤ منين ختم الله له بالسعادة اذا كان يدمن قرائتها فى كل جمعة ، و كان منزله فى الفردوس الاعلى مع النبيين و المرسلين : ((هر كس سوره مؤ منون را بخواند و در هر جمعه آن را ادامه دهد خداوند پايان زندگى او را با سعادت قرار مى دهد و جايگاه او فردوس اعلى (بهشت برين ) است ، همراه پيامبران و رسولان )). تكرار اين معنى را ضرورى مى دانيم كه ذكر فضائل تلاوت سوره ها هرگز به معنى خواندن خالى از انديشه و تصميم و عمل نيست كه اين كتاب آسمانى كتاب تربيت و انسانسازى و برنامه هاى عملى است ، و به راستى اگر كسى برنامه هاى عقيدتى و عملى خود را با محتواى اين سوره و حتى چند آيه آغاز آن كه بيان صفات مؤ منان است تطبيق دهد آنهمه افتخارات بايد نصيب او شود. و لذا در بعضى از روايات از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : هنگام نزول آغاز اين سوره فرمود لقد انزل الى عشر آيات من اقامهن دخل الجنة : ((ده آيه بر من نازل شده كه هر كس آنها را بر پا دارد وارد بهشت خواهد شد))!. تعبير به ((اقام )) (بر پا دارد) به جاى ((قرء)) (بخواند) گوياى همان حقيقتى است كه در بالا اشاره كرديم كه هدف اصلى پياده كردن محتواى اين آيات در متن زندگى است ، نه مجرد خواندن . محتواى سوره مؤ منون اين سوره چنانكه از نامش پيدا است بخش مهمى از آن سخن از اوصاف برگزيده مؤ منان است . سپس بحثهائى در زمينه اعتقاد و عمل بيان مى كند كه تكميل كننده آن صفات مى باشد. رويهمرفته مجموع مطالب اين سوره را مى توان به چند بخش تقسيم كرد: بخش اول - كه از آيه قد افلح المؤ منون آغاز مى شود تا چندين آيه بعد بيانگر صفاتى است كه مايه فلاح و رستگارى مؤ منان است و خواهيم ديد اين اوصاف آنقدر حساب شده و جامع است كه جنبه هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى را تحت پوشش خود قرار مى دهد. و از آنجا كه خمير مايه همه آنها ايمان و توحيد است در بخش دوم به نشانه هاى مختلف خداشناسى ، و آيات افاقى و انفسى پروردگار در پهنه عالم هستى ، اشاره كرده ، و نمونه هائى از نظام شگرف عالم آفرينش را در آسمان و زمين و آفرينش ‍ انسان و حيوانات و گياهان بر مى شمارد. و براى تكميل جنبه هاى عملى در بخش سوم به شرح سر گذشت عبرت انگيز جمعى از پيامبران بزرگ همچون نوح ، هود، موسى ، عيسى (عليهمالسلام ) پرداخته فرازهائى از زندگى آنها را بيان مى كند. در بخش چهارم روى سخن را به مستكبران كرده ، و با دلائل منطقى و گاه با تعبيرات تند و كوبنده به آنها هشدار مى دهد، تا دلهاى آماده به خود آيد و راه بازگشت به سوى خدا را پيدا كند. در بخش پنجم بحثهاى فشرده اى درباره معاد بيان كرده است . و در بخش ششم از حاكميت خداوند بر عالم هستى و نفوذ فرمانش در همه جهان سخن مى گويد. سرانجام در بخش هفتم باز هم سخن از قيامت ، حساب ، جزا و پاداش نيكوكاران و كيفر بدكاران به ميان مى آورد، و با بيان هدف آفرينش انسان سوره را پايان مى دهد. و به اين ترتيب محتواى اين سوره مجموعه اى است از درسهاى اعتقادى و عملى ، و مسائل بيدار كننده و بيان خط سير مؤ منان از آغاز تا پايان . اين سوره همانگونه كه در آغاز هم گفته ايم در مكه نازل شده ، ولى بعضى از مفسران نوشته اند كه بعضى از آيات اين سوره در مدينه نازل شده است ، وجود آيه زكات در آن براى بعضى اين فكر را به وجود آورده كه تمام اين سوره نمى تواند در مكه نازل شده باشد، چرا كه مى دانيم زكات نخستين بار در مدينه تشريع شد و به دنبال نزول آيه خذ من اموالهم صدقة ...
(توبه 103) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمان داد ماءموران جمع زكات به اطراف بروند و از مردم زكات بگيرند. ولى بايد توجه داشت كه زكات مفهوم وسيعى دارد كه واجب و مستحب را شامل مى شود، و معنى آن منحصر به زكات واجب نيست ، لذا در روايات مى خوانيم كه نماز و زكات هميشه با هم بوده است . اما از اين گذشته به عقيده بعضى از دانشمندان زكات در مكه نيز واجب بوده ، ولى به صورت اجمالى و سر بسته ، يعنى هر كس موظف بوده مقدارى از اموال خود را به نيازمندان بدهد. ولى در مدينه كه حكومت اسلامى تشكيل شد زكات تحت برنامه دقيقى قرار گرفت و براى آن نصاب بندى شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماموران جمع زكات را به هر سو فرستاد تا از مردم زكات بگيرند. تفسير: صفات برجسته مؤ منان همانگونه كه قبلا گفتيم انتخاب نام مؤ منون براى اين سوره به خاطر آيات آغاز اين سوره است كه ويژگيهاى مؤ منان را در عباراتى كوتاه ، زنده و پر محتوا تشريح مى كند، و جالب اينكه نخست به سرنوشت لذتبخش و پر افتخار مؤ منان - پيش ‍ از بيان صفات آنها - اشاره مى نمايد تا شعله هاى شوق و عشق را در دلها براى رسيدن به اين افتخار بزرگ زنده كند. مى فرمايد: ((مؤ منان رستگار شدند))، و به هدف نهائى خود در تمام ابعاد رسيدند (قد افلح المؤ منون ). ((افلح )) از ماده ((فلح و فلاح )) در اصل به معنى شكافتن و بريدن است ، سپس به هر نوع پيروزى و رسيدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است . در حقيقت افراد پيروزمند و رستگار و خوشبخت موانع را از سر راه بر مى دارند و راه خود را به سوى مقصد مى شكافند و پيش مى روند. البته فلاح و رستگارى معنى وسيعى دارد كه هم پيروزيهاى مادى را شامل مى شود، و هم معنوى را، و در مورد مؤ منان هر دو بعد منظور است . پيروزى و رستگارى دنيوى در آن است كه انسان آزاد و سربلند، عزيز و بى نياز زندگى كند، و اين امور جز در سايه ايمان امكان پذير نيست ، و رستگارى آخرت در اين است كه در جوار رحمت پروردگار، در ميان نعمتهاى جاويدان ، در كنار دوستان شايسته و پاك ، و در كمال عزت و سربلندى به سر برد. ((راغب )) در ((مفردات )) ضمن تشريح اين معنى مى گويد: ((فلاح دنيوى در سه چيز خلاصه مى شود: بقاء و غنا و عزت ، و فلاح اخروى در چهار چيز: بقاء بلا فناء، و غنى بلا فقر، و عز بلا ذل ، و علم بلا جهل : ((بقاى بدون فنا، بى نيازى بدون فقر، عزت بدون ذلت ، و علم خالى از جهل )). سپس به بيان اين صفات پرداخته و قبل از هر چيز انگشت روى نماز مى گذارد و مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه در نمازشان خاشعند)) (الذينهم فى صلاتهم خاشعون ). ((خاشعون )) از ماده ((خشوع )) به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ يا حقيقت مهمى در انسان پيدا مى شود، و آثارش ‍ در بدن ظاهر مى گردد. در اينجا قرآن ((اقامه صلوة )) (خواندن نماز) را نشانه مؤ منان نمى شمارد بلكه خشوع در نماز را از ويژگيهاى آنان مى شمرد، اشاره به اينكه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى روح و فاقد معنى نيست ، بلكه به هنگام نماز آنچنان حالت توجه به پروردگار در آنها پيدا مى شود كه از غير او جدا مى گردند و به او مى پيوندند، چنان غرق حالت تفكر و حضور و راز و نياز با پروردگار مى شوند كه بر تمام ذرات وجودشان اثر مى گذارد، خود را ذره اى مى بينند در برابر وجودى بى پايان ، و قطره اى در برابر اقيانوسى بيكران . لحظات اين نماز هر كدام براى او درسى است از خودسازى و تربيت انسانى و وسيله اى است براى تهذيب روح و جان . در حديثى مى خوانيم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مردى را ديد كه در حال نماز با ريش خود بازى مى كند فرمود: اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه !: ((اگر او در قلبش خشوع بود اعضاى بدنش نيز خاشع مى شد)). اشاره به اينكه خشوع يك حالت درونى است كه در برون اثر مى گذارد. پيشوايان بزرگ اسلام آنچنان خشوعى در حالت نماز داشتند كه به كلى از ما سوى الله بيگانه مى شدند، تا آنجا كه در حديثى مى خوانيم : پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گاه به هنگام نماز به آسمان نظر مى كرد اما هنگامى كه آيه فوق نازل شد ديگر سر برنمى داشت و دائما به زمين نگاه مى كرد)). دومين صفتى را كه بعد از صفت خشوع براى مؤ منان بيان مى كند اين است كه : ((آنها از هر گونه لغو و بيهودگى رويگردانند)) (و الذينهم عن اللغو معرضون ). در واقع تمام حركات و خطوط زندگى آنان هدفى را دنبال مى كند، هدفى مفيد و سازنده چرا كه لغو به معنى كارهاى بى هدف و بدون نتيجه مفيد است . در حقيقت لغو همانگونه كه بعضى از مفسران بزرگ گفته اند هر گفتار و عملى است كه فايده قابل ملاحظه اى نداشته باشد، و اگر مى بينيم بعضى از مفسران آن را به باطل تفسير كرده اند. و بعضى به معنى همه معاصى . و بعضى به معنى دروغ . و بعضى به معنى دشنام يا مقابله دشنام به دشنام . و بعضى به معنى غنا و لهو و لعب . و بالاخره بعضى به معنى شرك ، تفسير كرده اند همه اينها مصداقهاى آن مفهوم جامع و كلى است . البته لغو تنها شامل سخنان و افعال بيهوده نمى شود بلكه افكار بيهوده و بى پايه اى كه انسان را از ياد خدا غافل و از تفكر در آنچه مفيد و سازنده است به خود مشغول مى دارد همه در مفهوم لغو جمع است . در واقع مؤ منان آنچنان ساخته شده اند كه نه تنها به انديشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بيهوده دست نمى زنند، بلكه به تعبير قرآن از آن ((معرض )) و رويگردانند. در آيه بعد به سومين صفت مؤ منان راستين كه جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره كرده مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه زكات را انجام مى دهند)) (و الذين هم للزكوة فاعلون ). و از آنجا كه اين سوره - همانگونه كه قبلا نيز گفتيم - از سوره هايى است كه در مكه نازل شده و در آن هنگام حكم زكات معمولى نازل نگرديده بود، مفسران در تفسير اين آيه گفتگوهاى مختلفى دارند. آنچه صحيحتر به نظر مى رسد اين است كه زكات منحصرا به معنى زكات واجب نيست ، بلكه زكاتهاى مستحب در شرع اسلام فراوان است ، آنچه در مدينه نازل شد زكات واجب بود ولى زكات مستحب قبلا نيز بوده است . بعضى از مفسران نيز اين احتمال را داده اند كه زكات به صورت يك حكم وجوبى اما بدون حد و حدود در مكه بوده است ، يعنى مسلمانان موظف بودند مقدارى از اموال خود را به نيازمندان بپردازند، ولى بعد از تشكيل حكومت اسلامى و تاءسيس بيت المال زكات تحت برنامه مشخصى قرار گرفت و نصابها و مقدارهاى معينى براى آن قرار داده شد و ماءمور اين جمع زكات از طرف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به هر سو اعزام شدند. اما اينكه بعضى از مفسران مانند فخر رازى و آلوسى در روح المعانى و راغب در مفردات نقل كرده كه زكات در اينجا به معنى هر گونه كار نيك و يا تزكيه و پاكسازى روح و جان است بسيار بعيد به نظر مى رسد، زيرا در قرآن مجيد هر جا نماز و زكات همراه با هم ذكر مى شود زكات به همان معنى انفاق مالى است ، و استفاده معنى ديگر نياز به قرينه روشنى دارد كه در اينجا نيست . چهارمين ويژگى مؤ منان را مساءله پاكدامنى و عفت به طور كامل ، و پرهيز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده ، چنين مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه فروج خويش را از بى عفتى حفظ مى كنند)) (و الذينهم لفروجهم حافظون ). ((مگر نسبت به همسران و كنيزانشان كه در بهره گيرى از آنها هيچگونه ملامت و سرزنش ندارند)) (الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين ). از آنجا كه غريزه جنسى سركشترين غرائز انسان است و خويشتن دارى در برابر آن نياز به تقوى و پرهيزگارى فراوان و ايمان قوى و نيرومند دارد، در آيه بعد بار ديگر روى همين مساءله تاءكيد كرده و مى گويد: ((هر كس غير اين طريق را (جهت بهره گيرى جنسى ) طلب كند تجاوزگر است )) (فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون ). تعبير به محافظت ((فروج )) گويا اشاره به اين است كه اگر مراقبت مستمر و پيگير در اين زمينه نباشد، بيم آلودگى فراوان است . و تعبير به ((همسران )) شامل همسران دائم و موقت هر دو مى شود، هر چند بعضى از مفسران اهل سنت در اينجا گرفتار اشتباهى شده اند كه در نكات به آن اشاره خواهد شد. تعبير به ((غير ملومين )) (آنها مورد ملامت قرار نمى گيرند) ممكن است اشاره به طرز فكر غلطى باشد كه براى مسيحيت انحرافى پيدا شده كه آنها هر گونه آميزش جنسى را خلاف شان انسان مى پندارند و ترك مطلق آن را فضيلت مى دانند تا آنجا كه كشيشان كاتوليك و همچنين زنان و مردان تارك دنيا، در تمام عمر، مجرد زندگى مى كنند، و هر گونه ازدواج را مخالف اين مقام روحانى تصور مى كنند! (هر چند اين مساءله بيشتر جنبه ظاهرى دارد اما در خفا جمعى از آنها طرقى براى اشباع غريزه جنسى خود انتخاب مى كنند و كتابهاى نويسندگان خودشان پر است از داستانهائى كه در اين زمينه نوشته اند. به هر حال امكان ندارد خداوند غريزه اى را به عنوان بخشى از نظام احسن در انسان بيافريند و بعد آن را به كلى تحريم يا مخالف مقام انسانى بداند. اين نكته چندان نياز به ياد آورى ندارد كه حلال بودن همسران مخالف با بعضى از موارد استثنائى نيست ، مانند حالت عادت ماهانه و امثال آن . همچنين حلال بودن كنيزان (زنان برده ) مشروط بر شرائط متعددى است كه در كتب فقهى آمده و چنان نيست كه هر كنيزى به صاحب آن حلال باشد، و در واقع در بسيارى از جهات و شرائط، همان شرائط همسران را دارد. در هشتمين آيه مورد بحث به پنجمين و ششمين صفت برجسته مؤ منان اشاره كرده ، مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه امانتها و عهد خود را مراعات مى كنند)) (و الذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون ). حفظ و اداى امانت - به معنى وسيع كلمه - و همچنين پايبند بودن به عهد و پيمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مؤ منان است . در مفهوم وسيع امانت ، امانتهاى خدا و پيامبران الهى و همچنين امانتهاى مردم جمع است ، نعمتهاى مختلف خدا هر يك امانتى از امانات او هستند، آئين حق ، كتب آسمانى ، دستورالعملهاى پيشوايان راه حق و همچنين اموال و فرزندان و پستها و مقامها، همه امانتهاى اويند كه مؤ منان در حفظ و اداى حق آنها مى كوشند تا در حياتند از آن پاسدارى مى كنند و به هنگام ترك دنيا آنها را به نسلهاى برومند آينده خود مى سپارند، و چنين نسلى را براى پاسدارى آن تربيت مى كنند. دليل بر عموميت مفهوم امانت در اينجا علاوه بر گستردگى و اطلاق لفظ، روايات متعددى است كه در تفسير امانت وارد شده ، گاهى امانت به معنى امامت ((امامان معصوم )) كه هر امام آن را به امام بعد از خود مى سپارد تفسير شده و گاه به مطلق ولايت و حكومت . جالب اينكه ((زراره )) كه از شاگردان بزرگ امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) است چنين مى گويد: ((منظور از جمله ان تؤ دوا الامانات الى اهلها (آيه 58 سوره نساء) اين است كه ولايت و حكومت را به اهلش واگذاريد))!. و اين نشان مى دهد كه حكومت از مهمترين وديعه هاى الهى است كه بايد آن را به اهلش سپرد. همچنين دليل عموميت عهد و پيمان ، تعبيراتى است كه در ساير آيات قرآن آمده از جمله و اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم : ((به عهد خداوند وفا كنيد هنگامى كه عهد و پيمان بستيد)) (نحل - 91). قابل توجه اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به ((اداى امانت )) و يا((عدم خيانت در امانت )) شده ، در حالى كه در آيه مورد بحث تعبير به ((رعايت امانت )) شده كه هم شامل ادا مى شود هم محافظت و مراقبت كامل از آن . بنابراين اگر كوتاهى در اصلاح چيزى كه مورد امانت است باعث ضرر يا خطرى بشود شخص امين موظف است كه در اصلاح آن نيز بكوشد (و به اين ترتيب سه كار لازم است اداء و حفظ و اصلاح ). به هر حال مسلم است كه پايبند بودن به تعهدات و حفظ و اداى امانات از مهمترين پايه هاى نظام اجتماعى بشر است و بدون آنها هرج و مرج در سرتاسر جامعه به وجود خواهد آمد، به همين دليل حتى افراد و ملتهائى كه اعتقاد الهى و مذهبى نيز ندارند براى مصون ماندن از اين هرج و مرج اجتماعى ناشى از خيانت در عهد و امانت ، خود را موظف به انجام اين دو برنامه - لااقل در مسائل كلى اجتماعى - مى دانند. در زمينه اهميت امانت در جلد سوم تفسير نمونه صفحه 432 به بعد (ذيل آيه 58 سوره نساء) و در جلد هفتم تفسير نمونه صفحه 136 (ذيل آيه 27 سوره انفال ) و در زمينه وفاء به عهد جلد چهارم صفحه 242 (ذيل آيه يك سوره مائده ) و جلد 11 صفحه 382 (ذيل آيه 91 سوره نحل ) مشروحا بحث كرده ايم . بالاخره در نهمين آيه آخرين ويژگى مؤ منان را كه محافظت بر نمازها است بيان كرده مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه در حفظ نمازهاى خويش ‍ مى كوشند)) (و الذين هم على صلواتهم يحافظون ). جالب اينكه : نخستين ويژگى مؤ منان را خشوع در نماز و آخرين صفت آنها را محافظت بر نماز شمرده است ، از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گردد چرا كه نماز مهمترين رابطه خلق و خالق است . نماز برترين مكتب عالى تربيت است . نماز وسيله بيدارى روح و جان و بيمه كننده انسان در برابر گناهان است . خلاصه نماز هر گاه با آدابش انجام گيرد زمينه مطمئنى براى همه خوبيها و نيكيها خواهد بود. يادآورى اين نكته نيز لازم است كه آيه نخست و آيه اخير اشاره به دو مطلب متفاوت مى كند، و به همين دليل در آيه نخست ، صلاة به صورت ((مفرد)) و در آيه اخير به صورت ((جمع )) است ، اولى به مساءله خشوع و توجه خاص درونى كه روح نماز است و اثر بر تمام اعضاء مى گذارد اشاره مى كند، و دومى به مساءله آداب و شرائط نماز از نظر وقت و زمان و مكان و همچنين از نظر تعداد نمازها، و به نمازگزاران و مؤ منان راستين توصيه مى كند در همه نمازها مراقب همه اين آداب و شرائط باشند. در مورد اهميت نماز در مجلدات مختلف اين تفسير مشروحا بحث كرده ايم : به جلد نهم صفحه 267 (ذيل آيه 114 سوره هود). و جلد چهارم صفحه 104 (ذيل آيه 103 سوره نساء). و جلد سيزدهم (ذيل آيه 14 سوره طه ) مراجعه فرمائيد. بعد از ذكر اين صفات ممتاز، نتيجه نهائى آن را به اين صورت بيان مى كند: ((آنها وارثانند)) (اولئك هم الوارثون ). همان وارثانى كه فردوس و بهشت برين را به ارث مى برند و جاودانه در آن خواهند ماند (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون ). ((فردوس )) در اصل - به گفته بعضى - يك لغت رومى است و بعضى آن را عربى و بعضى اصل آن را فارسى مى دانند و به معنى ((باغ )) است ، يا باغ مخصوصى كه تمام نعمتها و مواهب الهى در آن جمع است و لذا مى توان آن را به عنوان ((بهشت برين )) (بهترين و برترين باغهاى بهشت ) ناميد. تعبير به ((ارث بردن )) ممكن است اشاره به اين باشد كه مؤ منان بدون زحمت به آن مى رسند همانند ارث كه انسان زحمتى براى آن نكشيده است ، درست است كه نائل شدن به مقامات عالى بهشت ، بسيار تلاش و كوشش و پاكى و خودسازى مى خواهد ولى آن پاداش عظيم در مقابل اين اعمال ناچيز بقدرى زياد است كه گوئى انسان بى زحمت به آن رسيده است . توجه به اين نكته نيز لازم است كه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده : ما منكم من احد الا و له منزلان : منزل فى الجنة ، و منزل فى النار، فان مات و دخل النار ورث اهل الجنة منزله : ((هر يك از شما بدون استثنا داراى دو منزل است : منزلى در بهشت ، و منزلى در دوزخ ، اگر دوزخى شود و وارد جهنم گردد اهل بهشت منزلگاه او را به ارث مى برند)). تعبير به ((ارث )) در آيه مورد بحث ممكن است اشاره به اين نكته نيز باشد. اين احتمال را نيز بعضى از مفسران دور ندانسته اند كه تعبير به ارث در اينجا اشاره به سرانجام كار مؤ منان است ، همچون ميراث كه در پايان كار به وارث مى رسد. و به هر حال اين مرحله عالى بهشت طبق ظاهر آيات فوق مخصوص مؤ منانى است كه داراى صفات بالا هستند، به اين ترتيب ديگر بهشتيان در مراحل پائينتر قرار دارند. انتخاب فعل ماضى ((افلح )) در مورد رستگارى مؤ منان براى تاءكيد هر چه بيشتر است ، يعنى رستگارى آنها آنقدر مسلم است كه گوئى قبلا تحقق يافته ، و ذكر كلمه ((قد)) قبل از آن نيز تاءكيد ديگرى براى موضوع است . تعبيراتى همچون ((خاشعون )) ((معرضون )) ((راعون )) و ((يحافظون ))...
(به صورت اسم فاعل يا فعل مضارع ) همه دليل بر آن است كه برنامه هاى مؤ منان راستين در اين اوصاف برجسته موقتى و محدود نيست بلكه مستمر و دائمى است . 2 - همسر دائم و موقت از آيات فوق ، استفاده مى شود كه تنها دو گروه از زنان بر مردان حلال هستند: نخست همسران و ديگر كنيزان (با شرائط مخصوص ) و به همين جهت اين آيه در كتب فقهيه در بحثهاى نكاح در موارد بسيارى مورد استناد قرار گرفته است . جمعى از مفسران و فقهاى اهل سنت خواسته اند از اين آيه شاهدى براى نفى ازدواج موقت بياورند، و بگويند آن هم در حكم زنا است !. اما با توجه به اين حقيقت كه ((ازدواج موقت )) (متعه ) به طور مسلم در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حلال بوده است و احدى از مسلمانان آن را انكار نمى كنند، منتها بعضى مى گويند در آغاز اسلام بوده و بسيارى از صحابه نيز به آن عمل كرده اند سپس نسخ شده و بعضى مى گويند: عمر بن خطاب از آن جلوگيرى به عمل آورد. با توجه به اين واقعيتها مفهوم سخن اين دسته از دانشمندان اهل تسنن اين خواهد بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) العياذ بالله زنا را - حداقل براى مدتى - مجاز شمرده است ، و اين غير ممكن است . از اين گذشته (دقت كنيد) متعه بر خلاف پندار اين گروه يكنوع ازدواج است ازدواجى است موقت و داراى اكثر شرائط ازدواج دائم ، بنابراين قطعا در جمله ((الا على ازواجهم )) داخل است ، و به همين دليل به هنگام خواندن صيغه ازدواج موقت از همان صيغه هاى ازدواج دائم (انكحت و زوجت ) با قيد مدت استفاده مى شود، و اين بهترين دليل بر ازدواج بودن آن است . درباره ازدواج موقت و دلائل مشروعيت آن در اسلام و عدم نسخ اين حكم و همچنين فلسفه اجتماعى آن و پاسخ به ايرادات مختلف در جلد سوم صفحه 335 به بعد (ذيل آيه 24 سوره نساء) مشروحا بحث كرده ايم . 3 - خشوع ، روح نماز است - اگر ركوع و سجود و قرائت و تسبيح را جسم نماز بدانيم ، حضور قلب و توجه درونى به حقيقت نماز و كسى كه با او راز و نياز مى كنيم روح نماز است . خشوع نيز در واقع چيزى جز حضور قلب تواءم با تواضع و ادب و احترام نيست و به اين ترتيب روشن مى شود كه مؤ منان تنها به نماز به عنوان يك كالبد بى روح نمى نگرند بلكه تمامى توجه آنها به باطن و حقيقت نماز است . بسيارند كسانى كه اشتياق فراوان به حضور قلب و خشوع و خضوع در نمازها دارند اما هر چه مى كوشند توفيق آن را نمى يابند. براى تحصيل خشوع و حضور قلب در نماز و ساير عبادات ، امور ذيل را دقيقا توصيه مى كنيم : 1 - بدست آوردن آنچنان معرفتى كه دنيا را در نظر انسان كوچك و خدا را در نظر انسان بزرگ كند، تا هيچ كار دنيوى نتواند به هنگام راز و نياز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد. 2 - توجه به كارهاى پراكنده و مختلف ، معمولا مانع تمركز حواس است و هر قدر انسان ، توفيق پيدا كند كه مشغله هاى مشوش و پراكنده را كم كند به حضور قلب در عبادات خود كمك كرده است . 3 - انتخاب محل و مكان نماز و ساير عبادات نيز در اين امر، اثر دارد، به همين دليل ، نماز خواندن در برابر اشياء و چيزهائى كه ذهن انسان را به خود مشغول مى دارد مكروه است ، و همچنين در برابر درهاى باز و محل عبور و مرور مردم ، در مقابل آئينه و عكس و مانند اينها، به همين دليل معابد مسلمين هر قدر ساده تر و خالى از زرق و برق و تشريفات باشد بهتر است چرا كه به حضور قلب كمك مى كند. 4 - پرهيز از گناه نيز عامل مؤ ثرى است ، زيرا گناه قلب را از خدا دور مى سازد، و از حضور قلب مى كاهد. 5 - آشنائى به معنى نماز و فلسفه افعال و اذكار آن ، عامل مؤ ثر ديگرى است . 6 - انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص آن چه در مقدمات و چه در اصل نماز نيز كمك مؤ ثرى به اين امر مى كند. 7 - از همه اينها گذشته اين كار، مانند هر كار ديگر نياز به مراقبت و تمرين و استمرار و پيگيرى دارد، بسيار مى شود كه در آغاز انسان در تمام نماز يك لحظه كوتاه قدرت تمركز فكر پيدا مى كند، اما با ادامه اين كار و پيگيرى و تداوم آنچنان قدرت نفس پيدا مى كند كه مى تواند به هنگام نماز دريچه هاى فكر خود را بر غير معبود مطلقا ببندد! (دقت كنيد).