تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5]
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ 1 , مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ 2 , لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ 3 , قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ 4 , بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ 5
expand_more
سوره انبياء مقدمه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 112 آيه است (آغاز جزء هفدهم قرآن مجيد) فضيلت سوره انبياء از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده : من قرء سورة الانبياء حاسبه الله حسابا يسيرا، و صافحه و سلم عليه كل نبى ذكر اسمه فى القرآن : هر كس سوره انبياء را بخواند خداوند حساب او را آسان مى كند (و در محاسبه اعمالش روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام ميفرستد.
و از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : من قرء سورة الانبياء حبا لها كان كمن رافق النبيين اجمعين فى جنات النعيم ، و كان مهيبا فى اعين الناس حياة الدنيا: هر كس سوره انبياء را از روى عشق و علاقه بخواند، با همه پيامبران در باغهاى پر نعمت بهشت ، رفيق و همنشين مى گردد، و در زندگى دنيا نيز در چشم مردم پر ابهت خواهد بود). جمله ((حبا لها)) (از روى عشق و علاقه به اين سوره ) در واقع كليدى است براى فهم معنى رواياتى كه در زمينه فضيلت سوره هاى قرآن به ما رسيده ، يعنى هدف تنها تلاوت و خواندن الفاظ نيست ، بلكه عشق به محتوى است و مسلما عشق به محتوى بدون عمل معنى ندارد و اگر كسى چنين ادعائى كند كه من عاشق فلان سورهام ، اما عملش بر ضد مفاهيم آن باشد دروغ مى گويد. بارها گفته ايم قرآن كتاب عقيده و عمل است و خواندن مقدمهاى است براى انديشيدن ، و انديشيدن مقدمهاى است براى ايمان و عمل !. محتواى سوره 1 - اين سوره چنانكه از نامش پيدا است ، سوره پيامبران است ، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى ، با ذكر فرازهائى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است (موسى - هارون - ابراهيم - لوط - اسحاق - يعقوب - نوح - داود - سليمان - ايوب - اسماعيل - ادريس - ذا الكفل - ذا النون (يونس ) - زكريا و يحيى (عليهماالسلام ). بنابراين تكيه بحثهاى مهم اين سوره بر روى برنامه هاى انبياء است . علاوه بر اينها پيامبران ديگرى هستند كه نامشان صريحا در اين سوره برده نشده ولى پيرامون آنها سخنى آمده است (مانند پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حضرت مسيح ). 2 - از اين گذشته ويژگى سوره هاى مكى كه از عقائد دينى ، مخصوصا از مبدء و معاد سخن مى گويد، كاملا در اين سوره منعكس است . 3 - در اين سوره از وحدت خالق و اينكه جز او معبود و آفريدگارى نيست و نيز از آفرينش جهان بر اساس هدف و برنامه ، و وحدت قوانين حاكم بر اين عالم و همچنين وحدت سرچشمه حيات و هستى ، و نيز وحدت موجودات در برنامه فنا و مرگ ، بحث به ميان آمده است . 4 - بخش ديگرى از اين سوره ، از پيروزى حق بر باطل ، توحيد بر شرك و لشكريان عدل و داد بر جنود ابليس ، سخن گفته شده است . 5 - جالب اينكه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بيخبر از حساب و كتاب آغاز شده ، و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى گردد. پيامبرانى كه نامشان در اين سوره آمده بعضا بيان زندگى و برنامه هاى مشروحشان در سوره هاى ديگر ذكر شده است ولى در اين سوره بيشتر روى اين بخش از حالات انبياء تكيه شده كه آنها هنگامى كه در تنگناهاى سخت گرفتار ميشدند چگونه دست توسل به دامان لطف حق ميزدند و چگونه خداوند اين بنبستها را بر آنها ميگشود و از طوفان و گرداب نجاتشان مى بخشيد. ((ابراهيم )) به هنگامى كه در آتش نمرود گرفتار شد. ((يونس )) هنگامى كه در شكم ماهى فرو رفت . ((زكريا)) هنگامى كه آفتاب عمر خود را نزديك به غروب ديد ولى جانشينى نداشت كه برنامه هايش را تكميل كند. و همچنين ساير پيامبران به هنگام گرفتارى در طوفانهاى سخت . تفسير: بهانه هاى رنگارنگ اين سوره - همانگونه كه اشاره كرديم - با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى شود، هشدارى تكاندهنده و بيداركننده ، مى گويد: ((حساب مردم به آنها نزديك شده ، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند)) (اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ). عمل آنها نشان مى دهد كه اين غفلت و بيخبرى سراسر وجودشان را گرفته است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب ، آنهم از حسابگرى فوق العاده دقيق ، داشته باشد و اينچنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟. كلمه ((اقترب )) تاكيد بيشترى از قرب دارد، و اشاره به اين است كه اين حساب بسيار نزديك شده . تعبير به ((ناس )) گر چه ظاهرا عموم مردم را شامل مى شود و دليل بر آن است كه همگى در غفلتند ولى بدون شك هميشه موقعى كه سخن از توده مردم گفته مى شود استثناهائى وجود دارد، و در اينجا گروه بيدار دلى را كه هميشه در فكر حسابند و براى آن آماده ميشوند بايد از اين حكم مستثنى دانست . جالب اين كه مى گويد حساب به مردم نزديك شده ، نه مردم به حساب ، گوئى حساب با سرعت به استقبال مردم ميدود! ضمنا فرق ميان غفلت و اعراض ممكن است از اين نظر باشد كه آنها از نزديكى حساب غافلند، و اين غفلت سبب مى شود كه از آيات حق اعراض كنند در حقيقت ((غفلت از حساب )) علت است ، و ((اعراض از آيات حق )) معلول آن ، و يا منظور اعراض از خود حساب و آمادگى براى پاسخگوئى در آن دادگاه بزرگ است ، يعنى چون غافلند خود را آماده نمى كنند و رويگردان مى شوند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه نزديك شدن حساب و قيامت به چه معنى است ؟ بعضى گفته اند: منظور آن است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است ، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى ) به خصوص اينكه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين !: بعثت من و روز قيامت مانند اين دو است ! (اشاره به انگشت سبابه و وسطى كه در كنار هم قرار دارند فرمود). بعضى ديگر گفته اند: اين تعبير به خاطر بودن رستاخيز است ، همانگونه كه در ضرب المثل معروف عرب ميخوانيم : كل ما هو آت قريب (هر چه قطعا مى آيد نزديك است ). در عين حال اين دو تفسير منافاتى با هم ندارند و ممكن است آيه اشاره به هر دو نكته باشد. بعضى از مفسران مانند ((قرطبى )) اين احتمال را نيز داده كه ((حساب )) در اينجا اشاره به ((قيامت صغرى )) يعنى مرگ است ، زيرا به هنگام مرگ نيز قسمتى از محاسبه و جزاى اعمال به انسان ميرسد.
ولى ظاهرا آيه فوق ناظر به قيامت كبرى است . آيه بعد يكى از نشانه هاى اعراض و رويگردانى آنها را به اين صورت بيان مى كند: هر ذكر و يادآورى تازه پروردگار كه به سراغ آنها بيايد با شوخى و بازى و لعب به آن گوش فرا ميدهند))! (ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون ). هرگز نشده است كه در برابر سوره يا آيه ، و خلاصه سخن بيداركنندهاى از ناحيه پروردگار، به طور جدى با آن برخورد كنند، ساعتى در آن بينديشند و حداقل احتمال بدهند كه اين سخن در حيات و سرنوشت آنها اثر دارد آنها نه به حساب الهى فكر ميكنند و نه به هشدارهاى پروردگار. اصولا يكى از بدبختيهاى افراد جاهل و متكبر و خودخواه اين است كه هميشه نصائح و اندرزهاى خيرانديشان را به شوخى و بازى ميگيرند، و همين سبب مى شود كه هرگز از خواب غفلت بيدار نشوند، در حالى كه اگر حتى يكبار به صورت جدى با آن برخورد كنند چه بسا مسير زندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى كند. كلمه ((ذكر)) در آيه فوق اشاره به هر سخن بيداركننده است ، و تعبير به ((محدث )) (تازه و جديد) اشاره به اين است كه كتب آسمانى ، يكى پس از ديگرى نازل مى گردد و سوره هاى قرآن و آيات آن هر كدام محتواى تازه و نوى دارد، كه از طرق مختلف براى نفوذ در دلهاى غافلان وارد مى شود، اما چه سود براى كسانى كه همه اينها را به شوخى ميگيرند. اصولا گويا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قديمى كه از نياكان خود به ارث برده اند دل خوش كرده اند، گوئى پيمان جاودانه بسته اند كه با هر حقيقت تازهاى مخالفت كنند، در حالى كه اساس ‍ قانون تكامل بر اين است كه هر روز انسان را با مسائل تازه و نوينى مواجه ميسازد. باز براى تاءكيد بيشتر مى گويد: آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بيخبرى فرو رفته است (لاهية قلوبهم ). زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى ميپندارند (چنانكه جمله يلعبون به صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره مى كند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فكر به مسائل بيارزش ‍ و غافل كننده هستند.
و طبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت . بعد به گوشهاى از نقشه هاى شيطانى آنها اشاره كرده ميفرمايد: اين ظالمان گفتگوهاى درگوشى خود را كه براى توطئه انجام ميدهند پنهان ميدارند، و مى گويند اين يك بشر عادى همچون شما است (و اسروا النجوى الذين ظلموا هل هذا الا بشر مثلكم ). حال كه او يك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمى تواند باشد آيا شما به سراغ سحر ميرويد با اينكه ميبينيد؟! (ا فتاتون السحر و انتم تبصرون ). گفتيم اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و در آن ايام دشمنان اسلام كاملا نيرومند بودند، پس چه لزومى داشت كه سخنان خود را مخفى كنند، حتى نجواهايشان را، (توجه داشته باشيد كه قرآن مى گويد سخنان درگوشى را پنهان مى كردند). اين ممكن است به خاطر آن باشد كه آنها در مسائلى كه جنبه توطئه و نقشه داشت به مشورت ميپرداختند تا در برابر توده مردم با طرح واحدى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بايستند. بعلاوه آنها از نظر قدرت و زور مسلما جلو بودند ولى از نظر منطق و قدرت نفوذ كلام ، برترى با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان بود، و همين برترى سبب ميشد كه آنها براى انتخاب برچسبها و پاسخهاى ساختگى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مشورتهاى نهانى بنشينند. به هر حال آنها در اين گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند، يكى بشر بودن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ديگرى برچسب سحر، و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به پاسخ آنها مى پردازد. ولى قرآن نخست به صورت كلى به آنها از زبان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين پاسخ مى گويد: ((پروردگار من هر سخنى چه در آسمان باشد و چه در زمين ميداند)) (قال ربى يعلم القول فى السماء و الارض ). چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، ((چرا كه او هم شنوا است و هم دانا)) (و هو السميع العليم ). او همه چيز را ميداند و از همه كار با خبر است ، نه تنها سخنان را ميشنود، از انديشه هائى كه از مغزها ميگذرد، و تصميمهائى كه در سينه ها پنهان است آگاه است . بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوئيهاى مخالفان ، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مى گويد: ((آنها گفتند آنچه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان وحى آورده خوابهاى آشفته و پراكندهاى بيش ‍ نيست )) كه او آنها را حقيقت و واقعيت ميپندارد! (بل قالوا اضغاث احلام ). و گاه اين سخن خود را عوض ميكنند و مى گويند: ((او مرد دروغگوئى است كه اين سخنان را به خدا افترا بسته ))! (بل افتراه ). و گاه مى گويند: ((نه او يك شاعر است و اين آيات مجموعهاى از تخيلات شاعرانه او است )) (بل هو شاعر). و در آخرين مرحله مى گويند: از همه اينها كه بگذريم ((اگر او راست مى گويد كه فرستاده خدا است بايد معجزهاى براى ما بياورد همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند)) (فلياتنا باية كما ارسل الاولون ). بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حقطلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه جوئى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است . گاه ساحرش ميخواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى ، و گاه (العياذ بالله ) يك آدم خيالاتى كه خوابهاى پريشانش را وحى به حساب آورده ! گاه مى گويند چرا تو انسانى ؟! و گاه با ديدن آنهمه معجزات باز بهانه معجزه ديگر مى گيرند. اگر ما دليلى بر بطلان سخنانشان جز اين پراكندهگوئى نداشتيم به تنهائى كافى بود، ولى در آيات بعد خواهيم ديد كه قرآن از طرق ديگر نيز به آنها پاسخ قاطع مى گويد. آيا قرآن ، حادث است ؟ جمعى از مفسران در ذيل اين آيات به تناسب كلمه ((محدث )) كه در دومين آيه مورد بحث بود، گفتگوى فراوانى پيرامون حادث يا قديم بودن ((كلام الله )) مطرح كرده اند، همان مسالهاى كه در زمان خلفاى بنى عباس ساليان دراز مورد جر و بحث بود و مدتى طولانى افكار گروهى از دانشمندان را به خود جلب كرده بود. ولى ما امروز به خوبى ميدانيم كه اين بحث بيشتر جنبه سرگرمى سياسى داشته ، تا علماى اسلام را به خود مشغول دارند و از مسائل اصولى و اساسى كه تماس با وضع حكومت و طرز زندگى مردم و حقايق اصلى اسلام دارد منصرف سازند. امروز براى ما كاملا روشن است كه اگر منظور از كلام الله محتوا و مضمون آنست ، بطور قطع قديم است يعنى هميشه در علم خدا بوده و علم واسع پروردگار هميشه به آن احاطه داشته است . و اگر منظور اين الفاظ و اين كلمات و اين وحى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، آن هم بدون شك ((حادث )) است . كدام عاقل مى گويد الفاظ و كلمات ازلى است ؟ يا نزول وحى بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آغاز فرمان رسالت نبوده ؟ بنابراين ملاحظه ميكنيد هر طرف بحث را بگيريم مساله آفتابى و روشن است . به تعبير ديگر قرآن الفاظى دارد و معانى ، الفاظش قطعا حادث است و معانيش قطعا قديم ، بنابراين جائى براى جر و بحث نيست . وانگهى اين بحث كدام مشكل علمى و اجتماعى و سياسى و اخلاقى از جامعه اسلامى را حل مى كند؟ و چرا بعضى از دانشمندان پيشين فريب شگردهاى حاكمان مكار توطئه گر را خورده اند؟! لذا مى بينيم بعضى از امامان اهلبيت (عليه مالسلام ) ضمن بيان روشن اين مساله عملا به آنها هشدار دادند كه از اين گونه بحثها بپرهيزيد.