تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5,6,7,8]
طه 1 , مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى 2 , إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى 3 , تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى 4 , الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى 5 , لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى 6 , وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى 7 , اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى 8
expand_more
روايات فراوانى در شان نزول نخستين آيات فوق آمده كه از مجموع آنها استفاده مى شود، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از نزول وحى و قرآن ، عبادت بسيار ميكرد، مخصوصا ايستاده به عبادت مشغول ميشد آنقدر كه پاهاى او متورم گرديد، گاه براى آنكه بتواند به عبادت خود ادامه دهد، سنگينى خود را بر يك پا قرار ميداد، و گاه بر پاى ديگر، گاه بر پاشنه پا ميايستاد و گاه بر انگشتان پا. آيات فوق نازل شد و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داد كه اين همه رنج و ناراحتى بر خود تحميل نكند. سوره طه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 135 آيه است جزء 16 قرآن مجيد فضيلت سوره طه روايات متعددى در باره عظمت و اهميت اين سوره در منابع اسلامى وارد شده است . از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ميخوانيم خداوند سوره طه و يس را قبل از آفرينش آدم به دو هزار سال براى فرشتگان بازگو كرده هنگامى كه فرشتگان اين بخش از قرآن را شنيدند گفتند: طوبى لامة ينزل هذا عليها، و طوبى لاجواف تحمل هذا، و طوبى لالسن تكلم بهذا: ((خوشا به حال امتى كه اين سورهها بر آنها نازل مى گردد، خوشا به دلهائى كه اين آيات را در خود پذيرا مى شود، و خوشا به زبانهائى كه اين آيات بر آن جارى مى گردد)). در حديث ديگرى از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : لا تدعوا قرائة سورة طه ، فان الله يحبها و يحب من قراءها، و من ادمن قرائتها اعطاه الله يوم القيامة كتابه بيمينه ، و لم يحاسبه بما عمل فى الاسلام ، و اعطى فى الاخرة من الاجر حتى يرضى : ((تلاوت سوره طه را ترك نكنيد، چرا كه خدا آن را دوست ميدارد و دوست ميدارد كسانى را كه آن را تلاوت كنند، هر كس تلاوت آنرا ادامه دهد خداوند در روز قيامت نامه اعمالش را به دست راستش ميسپارد و بدون حساب به بهشت مى رود، و در آخرت آنقدر پاداش به او مى دهد كه راضى شود)). در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ميخوانيم : من قراءها اعطى يوم القيامة ثواب المهاجرين و الانصار: ((هر كس آنرا بخواند در روز رستاخيز ثواب مهاجران و انصار نصيبش خواهد شد)) باز لازم ميدانيم اين حقيقت را تكرار كنيم كه اين همه پاداشهاى عظيم كه براى تلاوت سوره هاى قرآن از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه (عليهمالسلام ) به ما رسيده ، هرگز مفهومش اين نيست كه تنها با تلاوت ، اين همه نتيجه ، عائد انسان مى شود، بلكه منظور تلاوتى است كه مقدمه انديشه باشد انديشهاى كه آثارش در تمام اعمال و گفتار انسان متجلى شود، و اگر محتواى اجمالى اين سوره را در نظر بگيريم خواهيم ديد كه روايات فوق تناسب كاملى با محتواى اين سوره دارد. محتواى سوره ((سوره طه )) به گفته همه مفسران در مكه نازل شده است ، محتواى آن نيز همانند ساير سوره هاى مكى است كه بيشتر سخن از ((مبدء)) و ((معاد)) مى گويد، و نتائج توحيد و بدبختيهاى شرك را برمى شمرد. در بخش اول : اين سوره اشاره كوتاهى به عظمت قرآن و بخشى از صفات جلال و جمال پروردگار است . بخش دوم : كه بيش از هشتاد آيه را در برميگيرد از داستان موسى ( عليه السلام ) سخن مى گويد، از آن زمان كه به نبوت مبعوث گرديد و سپس با فرعون جبار به مبارزه برخاست ، و پس از درگيريهاى فراوان او با دستگاه فرعونيان و مبارزه با ساحران و ايمان آوردن آنها خداوند به صورت اعجازآميز فرعون و فرعونيان را در دريا غرق كرد، و موسى و مومنان را رهائى بخشيد. بعد ماجراى گوسالهپرستى بنى اسرائيل و درگيرى هارون و موسى را با آنها بيان مى كند. در سومين بخش : بخشهائى در باره معاد و قسمتى از خصوصيات رستاخيز آمده است . در بخش چهارم : سخن از قرآن و عظمت آن است . و در بخش پنجم : سرگذشت آدم و حوا را در بهشت و سپس ماجراى وسوسه ابليس و سرانجام هبوط آنها را در زمين ، توصيف مى كند. و بالاخره در آخرين قسمت ، نصيحت و اندرزهاى بيدار كنندهاى ، براى همه مؤ منان بيان ميدارد كه روى سخن در بسيارى از آن به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . تفسير: اين قدر خود را به زحمت نيفكن باز در آغاز اين سوره با حروف مقطعه ، روبرو ميشويم ، كه حس ‍ كنجكاوى انسان را برميانگيزد (طه ). البته ما در باره تفسير حروف مقطعه قرآن در آغاز سه سوره بحث كافى كرده ايم . ولى در اينجا لازم ميدانيم اين مطلب را اضافه كنيم : كه ممكن است همه يا حداقل قسمتى از اين حروف مقطعه ، داراى معانى و مفاهيم خاصى باشد، درست همانند يك كلمه كه محتوائى در بردارد. اتفاقا در بسيارى از روايات و كلمات مفسران در آغاز اين سوره و سوره يس به چنين مطلبى برخورد ميكنيم كه : ((طه )) به معنى يا رجل (اى مرد) است ، و در پاره اى از اشعار عرب نيز به كلمه ((طه )) برخورد ميكنيم كه مفهومى شبيه ((يا رجل )) و يا نزديك به آن دارد كه بعضى از اين اشعار ممكن است مربوط به آغاز اسلام يا قبل از اسلام باشد. و بطورى كه يكى از آگاهان براى ما نقل كرد بعضى از دانشمندان غرب كه پيرامون مسائل اسلامى مطالعه ميكنند اين مطلب را به همه حروف مقطعه قرآن تعميم داده اند و معتقدند حروف مقطعه در آغاز هر سوره ، كلمهاى است ، داراى معنى خاص كه بعضى با گذشت زمان متروك مانده ، و بعضى به ما رسيده است ، و الا بعيد به نظر ميرسد كه مشركان عرب ، حروف مقطعه را بشنوند و مفهومى از آن درك نكنند و به سخريه و استهزاء برنخيزند، در حالى كه در هيچيك از تواريخ ديده نشده كه اين بهانه جويان سبك مغز، حروف مقطعه را دستاويز براى چنين عكس ‍ العملى كرده باشند. البته اين نظر را به طور كلى و درباره همه حروف مقطعه قرآن ، مشكل بتوان پذيرفت ، ولى در باره بعضى قابل قبول است و در منابع اسلامى نيز از آن بحث شده است . اين موضوع نيز جالب توجه است كه در حديثى از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم ((طه )) از اسامى پيامبر است و معنى آن يا طالب الحق ، الهادى اليه : اى كسى كه طالب حقى ، و هدايت كننده به سوى آنى )). از اين حديث چنين برمى آيد كه ((طه )) مركب از دو حرف رمزى است ((طا)) اشاره به ((طالب الحق )) و ((ها)) اشاره به ((هادى اليه )) ميباشد، ميدانيم استفاده از حروف رمزى و علائم اختصارى در زمان گذشته و حال ، فراوان بوده است ، مخصوصا در عصر ما بسيار مورد استفاده است . آخرين سخن در اين زمينه اينكه كلمه ((طه )) مانند ((يس )) بر اثر گذشت زمان ، تدريجا به صورت ((اسم خاص )) براى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) درآمده است ، تا آنجا كه آل پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نيز ((آل طه )) ميگويند، و از حضرت مهدى ( عليه السلام ) در دعاى ندبه ((يا بن طه )) تعبير شده است . سپس مى گويد ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكنى (ما انزلنا عليك القرآن لتشقى ). درست است كه عبادت و جستجوى قرب پروردگار از طريق نيايش او، از بهترين كارها است ، ولى هر كار حسابى دارد، عبادت هم حساب دارد، نبايد آنقدر بر خود تحميل كنى كه پاهايت متورم گردد و نيرويت براى تبليغ و جهاد كم شود .
بايد توجه داشت كه تشقى از ماده شقاوت بر ضد سعادت است ، ولى همانگونه كه راغب در مفردات مى گويد: گاه مى شود كه اين ماده به معنى رنج و تعب مى آيد و در آيه فوق ، منظور همين معنى است همانگونه كه شان نزولها نيز حكايت از آن مى كند.
در آيه بعد هدف نزول قرآن را چنين شرح مى دهد: ((ما قرآن را جز براى يادآورى كسانى كه از خدا مى ترسند نازل نكرديم )) (الا تذكرة لمن يخشى ).
تعبير به ((تذكرة )) از يكسو ((و من يخشى )) از سوى ديگر، اشاره به واقعيت انكارناپذيرى دارد: تذكره و يادآورى نشان مى دهد كه خمير مايه همه تعليمات الهى در درون جان انسان و سرشت او وجود دارد، و تعليمات انبياء آن را بارور مى سازد آنچنان كه گوئى مطلبى را يادآورى مى كند. نمى گوئيم تمام علوم و دانشها را انسان قبلا مى دانسته و از خاطر برده و نقش تعليم در اين جهان نقش يادآورى است (آنچنانكه از افلاطون نقل مى كنند) بلكه مى گوئيم مايه اصلى آنها در سرشت آدمى نهفته است (دقت كنيد).
تعبير من يخشى نشان مى دهد كه تا يك نوع احساس ‍ مسئوليت كه قرآن نام آن را ((خشيت و ترس )) گذاشته در آدمى نباشد، پذيراى حقايق نخواهد شد چرا كه قابليت قابل هم در بارور شدن هر بذر و دانه اى شرط است ، و در حقيقت اين تعبير شبيه چيزى است كه در آغاز سوره بقره مى خوانيم ((هدى للمتقين )) (قرآن مايه هدايت پرهيزكاران است ). سپس به معرفى خداوندى كه نازل كننده قرآن است مى پردازد، تا از طريق شناخت او، عظمت قرآن آشكارتر شود، مى گويد: ((اين قرآن از سوى كسى نازل شده است كه خالق زمين و آسمانهاى بلند و برافراشته است )) (تنزيلا ممن خلق الارض و السماوات العلى ).
در حقيقت اين توصيف ، اشاره به ابتدا و انتهاى نزول قرآن مى كند، انتهاى آن زمين و ابتدايش آسمانها به معنى وسيع كلمه ، و اگر در اينجا كلمه ((و ما بينهما)) - مانند بعضى ديگر از آيات قرآن - اضافه نشده ، شايد به خاطر همين است كه هدف بيان ابتدا و انتها بوده است . به هر حال خداوندى كه قدرت و تدبير و حكمتش پهنه آسمان و زمين را فرا گرفته ، پيدا است اگر كتابى نازل كند چه اندازه پر محتوا و پر بار است . باز به معرفى پروردگار نازل كننده قرآن ادامه مى دهد و مى گويد: ((او خداوندى است رحمان كه فيض رحمتش همه جا را فرا گرفته ، و بر عرش مسلط است )) (الرحمن على العرش استوى ).
همانگونه كه قبلا در تفسير آيه ثم استوى على العرش (اعراف - 54) گفته ايم ((عرش )) در لغت به چيزى مى گويند كه داراى سقف است و گاهى به خود سقف و يا تختهاى پايه بلند مانند تختهاى سلاطين نيز عرش ‍ اطلاق مى شود.
در داستان ((سليمان ))، مى خوانيم : ايكم ياتينى بعرشها: ((كداميك از شما مى توانيد تخت او (بلقيس ) را براى من حاضر كنيد)) (نمل - 38). بديهى است خداوند نه تختى دارد و نه حكومتى همانند حاكمان بشر، بلكه منظور از ((عرش خدا)) مجموعه جهان هستى است كه تخت حكومت او محسوب مى شود. بنابراين ((استوى على العرش ))، كنايه از تسلط پروردگار و احاطه كامل او نسبت به جهان هستى و نفوذ امر و فرمان و تدبيرش در سراسر عالم است .
اصولا كلمه ((عرش )) در لغت عرب و ((تخت )) در فارسى غالبا كنايه از قدرت مى باشد، مثلا مى گوئيم فلانكس را از تخت فرو كشيدند، يعنى به قدرت و حكومتش پايان دادند، يا در عربى مى گوئيم : ثل عرشه (تختش فرو ريخت ). به هر حال بسيار كودكانه است اگر كسانى بخواهند از اين تعبير توهم جسميت خداوند را بكنند. به دنبال ((حاكميت )) خدا بر عالم هستى از ((مالكيت )) او سخن مى گويد: ((آنچه در آسمانها، و در زمين ، و در ميان اين دو، و در زير خاكها و اعماق زمين وجود دارد همه از آن اوست )) (له ما فى السماوات و ما فى الارض و ما بينهما و ما تحت الثرى ). ((ثرى )) در اصل به معنى خاك مرطوب است و از آنجا كه تنها قشر روى زمين بر اثر تابش آفتاب و وزش باد مى خشكد ولى طبقه زيرين غالبا مرطوب است به اين طبقه ، ((ثرى )) گفته مى شود و به اين ترتيب ((ما تحت الثرى )) به معنى اعماق زمين و جوف آنست كه همه آنها مملوك مالك الملوك و خالق عالم هستى است . تا به اينجا سه ركن از اركان صفات پروردگار بيان شده بود، ركن اول ((خالقيت ))، ركن دوم ((حاكميت )) ركن سوم ((مالكيت )) او است . در آيه بعد به چهارمين ركن يعنى ((عالميت )) او اشاره كرده مى گويد: ((او آنقدر احاطه علمى دارد كه اگر سخن آشكارا بگوئى مى داند، و اگر مخفى كنى نيز مى داند، و حتى مخفى تر از مخفى را نيز آگاه است )) (و ان تجهر بالقول فانه يعلم السر و اخفى ). در اينكه منظور از ((اخفى )) (مخفى تر از سر) در اينجا چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است . - بعضى گفته اند: ((سر)) آنست كه انسان با ديگرى به طور پنهانى بازگو مى كند و ((اخفى )) آنست كه در دل نگهداشته و به كسى نمى گويد.
- بعضى گفته اند ((سر)) آنست كه انسان در دل دارد، و ((اخفى )) آنست به فكر كسى نرسيده است اما خدا از آن آگاه است . بعضى ديگر گفته اند ((سر)) عملى است كه مخفيانه انجام مى دهد، و ((اخفى )) نيتى است كه به دل دارد.
- بعضى گفته اند ((سر)) به معنى اسرار مردم است ، و ((اخفى )) اسرارى است كه در ذات پاك خدا است . - در حديثى از امام باقر ( عليه السلام ) و صادق ( عليه السلام ) مى خوانيم : ((سر آنست كه در دل پنهان نموده اى و اخفى آنست كه به خاطرت آمده اما فراموش كرده اى .
اين حديث ممكن است اشاره به اين نكته باشد كه آنچه را انسان ، ياد مى گيرد به مخزن حافظه سپرده مى شود منتها گاهى ارتباط انسان با گوشهاى از اين مخزن قطع مى گردد و حالت نسيان باو دست مى دهد لذا اگر با وسيله اى يادآورى بشود كاملا آن را مطلب آشنائى مى بيند، بنابراين آنچه را انسان فراموش كرده ، مخفى ترين اسرار او است كه در زواياى حافظه پنهان گشته و ارتباطش ‍ موقتا يا براى هميشه قطع شده است . ولى به هر حال مانعى ندارد كه تمام تفسيرهائى كه در بالا گفته شد در مفهوم وسيع كلمه سر و اخفى جمع باشد. به اين ترتيب ترسيم روشنى از علم بى يپايان پروردگار شده است و از مجموع آيات فوق شناخت اجمالى نسبت به نازل كننده قرآن در ابعاد چهارگانه ((خلقت )) و ((حكومت )) و ((مالكيت )) و علم حاصل مى گردد. و شايد به همين جهت است كه در آيه بعد مى گويد: ((او الله است همان خداوندى كه معبودى جز او نيست براى او نامها و صفات نيك است )) (الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى ). چنانكه در تفسير (آيه 180 سوره اعراف ) گفته ايم ، تعبير به ((اسماء حسنى )) هم در آيات قرآن و هم در كتب حديث كرارا آمده است ، اين تعبير در اصل به معنى نامهاى نيك است ، بديهى است كه همه نامهاى پروردگار نيك است ، ولى از آنجا كه در ميان اسماء و صفات خدا بعضى داراى اهميت بيشترى است ، به عنوان ((اسماء حسنى )) ناميده شده است . در بسيارى از روايات كه از پيامبر و ائمه (عليهمالسلام ) به ما رسيده مى خوانيم خداوند داراى 99 اسم است ، هر كس او را به اين نامها بخواند دعايش مستجاب مى شود و هر كس آنها را احصا كند اهل بهشت است ، اين مضمون در منابع معروف حديث اهل تسنن نيز ديده مى شود. به نظر مى رسد كه منظور از احصاء و شماره كردن اين نامها همان ((تخلق )) به اين صفات است ، نه تنها ذكر الفاظ آنها، بدون شك اگر كسى با صفت عالم و قادر يا رحيم و غفور و امثال اينها، تخلق پيدا كند و اشعه اى از اين صفات بزرگ الهى در وجود او بتابد هم بهشتى است و هم دعايش مستجاب (براى توضيح بيشتر به جلد هفتم تفسير نمونه صفحه 25 - 28 مراجعه فرمائيد).