تفسیر آیه (ها): [1,2,3,4,5]
الْحَمْدُ للهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا 1 , قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا 2 , مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا 3 , وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَدًا 4 , مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا 5
expand_more
سوره كهف مقدمه اين سوره 110 آيه است كه تمام آن - بجز يك آيه - (آيه 28) در مكه نازل شده است فضيلت سوره كهف در فضيلت اين سوره روايات بسيارى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبيت نقل شده كه اهميت فوق العاده محتواى آن را بيان مى كند از جمله : 1 - پيامبر فرمود: آيا سوره اى را به شما معرفى كنم كه هفتاد هزار فرشته بهنگام نزولش آنرا بدرقه كردند و عظمتش آسمان و زمين را پر كرد ياران عرض كردند آرى ؟ فرمود: آن سوره كهف است هر كس آنرا روز جمعه بخواند خداوند تا جمعه ديگر او را مى آمرزد (و طبق روايتى او را از گناه حفظ مى كند)...
و به او نورى مى بخشد كه به آسمان مى تابد و از فتنه دجال محفوظ خواهد ماند. 2 - در حديث ديگرى از پيامبر مى خوانيم : هر كس 10 آيه از اول سوره كهف را حفظ كند ((دجال )) به او زيانى نمى رساند و كسى كه آيات آخر سوره را حفظ كند نور و روشنائى براى او در قيامت خواهد بود. 3 - از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه در هر شب جمعه سوره كهف را بخواند شهيد از دنيا مى رود، و با شهداء مبعوث مى شود و در روز قيامت در صف شهداء قرار مى گيرد. بارها گفته ايم عظمت سوره هاى قرآن و آثار معنوى و بركات اخلاقيش بخاطر محتواى آن يعنى ايمان و عمل به آن است . و از آنجا كه يكى از مهمترين بخشهاى اين سوره داستان قيام جمعى از جوانان با شخصيت ، بر ضد طاغوت و دجال زمان خود بود، قيامى كه جان آنها را بخطر افكند و تا سر حد مرگ پيش رفتند، اما خدا آنها را حفظ كرد، توجه به اين واقعيت مى تواند نور ايمان را در دلهاى آماده شعله ور سازد و او را در برابر گناهان و وسوسه دجالان و حل شدن در محيط فاسد حفظ كند. توصيفهاى تكان دهنده اى كه از مجازاتهاى دوزخ در آيات اين سوره بچشم مى خورد، و همچنين سرنوشت شومى كه در انتظار مستكبران است .
و در آيات اين سوره انعكاس وسيع يافته ، و توجه به علم بى پايان خدا كه در ضمن مثال جالبى در اين سوره منعكس ‍ است همگى مى تواند اين اثر را تكميل نمايد. انسان را از فتنه هاى شياطين حفظ كند، نور پاكى و عصمت در قلب او بيفشاند و سرانجام با شهدايش محشور كند. محتواى سوره كهف اين سوره با حمد و ستايش خداوند آغاز مى شود، و با توحيد و ايمان و عمل صالح پايان مى يابد. محتواى اين سوره همچون ساير سوره هاى ((مكى )) بيشتر بيان مبدء و معاد و بشارت و انذار است ، و نيز به مساله مهمى كه مسلمانان در آن روزها سخت به آن نياز داشتند اشاره مى كند، و آن اينكه يك اقليت هر چند كوچك باشد، در برابر يك اكثريت هر چند ظاهرا قوى و نيرومند باشند نبايد تسليم گردد، و در فساد محيط حل شود، بلكه همچون گروه كوچك اصحاب كهف بايد حساب خودشان را از محيط فاسد جدا كنند، و بر ضد آن قيام نمايند. آن روز كه توانائى دارند به مبارزه ادامه دهند و در صورت عدم توانائى ، هجرت نمايند. همچنين از جمله داستانهاى اين سوره ، داستان دو نفر است كه يكى بسيار ثروتمند و مرفه اما بى ايمان و ديگرى فقير و تهيدست اما مومن بود، ولى او هرگز عزت و شرف خود را در برابر آن فرد بى ايمان از دست نداد، و تا آنجا كه مى توانست او را نصيحت و ارشاد كرد و سرانجام اعلام بيزارى نمود و پيروزى هم با او بود. تا مؤ منان در شرائطى همچون آغاز دعوت پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بدانند اگر ثروتمندان بى ايمان جنب و جوشى دارند موقت است و خاموش شدنى همانند فقر و تنگدستى افراد باايمان . بخش ديگرى از اين سوره به داستان موسى و خضر (هر چند نام خضر در اين سوره نيامده است ) اشاره مى كند كه چگونه موسى (عليه السلام ) در برابر كارهائى كه ظاهر آن زننده بود اما باطنش پر مصلحت نتوانست صبر و حوصله بخرج دهد، ولى پس از توضيحات خضر به عمق مسائل كاملا آگاه شد و از بيتابى خود پشيمان گشت . اين نيز درسى است براى همه ، تا به ظواهر حوادث و رويدادها ننگرند، و بدانند در زير اين ظواهر باطنى است بسيار عميق و پر معنى . بخش ديگرى از اين سوره ماجراى ذوالقرنين را شرح مى دهد كه چگونه شرق و غرب عالم را پيمود، و با اقوام گوناگونى كه سنن و آداب بسيار متفاوتى داشتند روبرو شد، و سرانجام با كمك گروهى از مردم به مقابله با توطئه ((ياجوج )) و ((ماجوج )) برخاست و سدى آهنين بر سر راه آنها كشيد، و نفوذشان را قطع كرد (شرح كامل همه اينها به خواست خدا بعدا خواهد آمد) تا مسلمانان با بينش وسيعتر خود را براى نفوذ در شرق و غرب جهان آماده سازند و براى مبارزه با ((ياءجوجها)) و ((ماءجوجها)) دست اتحاد بهم دهند!. جالب اينكه در اين سوره به سه داستان اشاره شده (داستان اصحاب كهف داستان موسى و خضر و داستان ذوالقرنين ) كه بر خلاف غالب داستانهاى قرآن در هيچ جاى ديگر از قرآن سخنى از اينها به ميان نيامده است (تنها در سوره انبياء آيه 96 به مسئله ياجوج و ماجوج بدون ذكر نام ذوالقرنين اشاره شده است ) و اين يكى از ويژگيهاى اين سوره است . و به هر حال محتوايش از هر نظر پر بار، و تربيت كننده مى باشد. تفسير: آغاز با نام خدا و قرآن سوره كهف همچون بعضى ديگر از سوره هاى قرآن با حمد و ستايش خداوند آغاز شده است ، و از آنجا كه حمد و ستايش بخاطر كار يا صفت مهم و شايسته اى است در اينجا ستايش را در برابر نزول قرآن كه خالى از هر گونه اعوجاج و كژى است بيان مى كند، و مى گويد: ((حمد خدائيرا كه اين كتاب آسمانى را بر بنده اش نازل كرد، و هيچگونه اعوجاج و كژى در آن قرار نداد)) (الحمد لله الذى انزل على عبده الكتاب و لم يجعل له عوجا). ((كتابى كه ثابت و پابرجا، معتدل و مستقيم ، و هم برپا دارنده جامعه انسانى و پاسدار ساير كتب آسمانى است )) (قيما). ((تا بدكاران و تيره دلان را از عذاب شديدى كه از ناحيه خدا است بترساند)) (لينذر باءسا شديدا من لدنه ). و مؤ منان راستين را كه پيوسته عمل صالح انجام مى دهند بشارت دهد كه پاداش بزرگ و نيكوئى در انتظار آنها است (و يبشر المؤ منين الذين يعملون الصالحات ان لهم اجرا حسنا). اجر و پاداشى كه جاودانى است و تا ابد در آن خواهند ماند (ماكثين فيه ابدا). سپس بيكى از انحرافات عمومى مخالفان ، اعم از نصارا و يهود و مشركان ، اشاره كرده مى گويد: ديگر از هدفهاى اين كتاب آسمانى آن است كه پيامبر بوسيله آن كسانى را كه براى خدا فرزند قائل شدند انذار كند (و ينذر الذين قالوا اتخذ الله ولدا). هم مسيحيان را بخاطر اعتقاد به اينكه مسيح فرزند خدا است ، و هم يهود را بخاطر اعتقاد به فرزندى عزير و هم مشركان را بخاطر اينكه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند هشدار دهد. سپس به يك اصل اساسى براى ابطال اينگونه ادعاهاى پوچ و بى اساس پرداخته مى گويد: آنها هيچگونه علم و يقين به اين سخن ندارند، و اگر از پدرانشان تقليد مى كنند آنها نيز چنين بودند (ما لهم به من علم و لا لابائهم ) اما سخن بسيار بزرگ و وحشتناكى از دهان آنها خارج ميشود.
(كبرت كلمة تخرج من افواههم ).
خدا و جسم بودن؟ خدا و فرزند داشتن؟ خدا و نيازهاي مادي؟ و بالاخره خدا و محدود بودن؟ چه سخنان وحشتناکي؟ 1- آغاز سوره با ((حمد)) خدا. پنج سوره از سوره‏هاي قرآن با ((الحمدلله)) شروع شده، و در اين پنج سوره پس از ستايش خداوند مسئله آفرينش آسمانها و زمين (يا مالکيت آسمانها و زمين) و يا تربيت جهانيان آمده است، جز در سوره مورد بحث که نزول قرآن بر پيامبر (صلي الله عليه و آله) در دنبال اين ستايش قرار گرفته است. در حقيقت در آن چهار سوره (سوره انعام- سبا- فاطر- حمد) سخن از کتاب ((تکوين)) به ميان آمده، ولي در سوره کهف که مورد بحث است سخن از کتاب ((تدوين)) است، و مي‏دانيم هر يک از اين دو کتاب يعني ((قرآن)) و ((جهان آفرينش)) مکمل ديگري است؛ و اين تعبير نيز بيانگر آن است که قرآن وزني دارد همچون وزن مجموعه آفرينش و نعمتي است همسان نعمت جهان هستي! و اصولاً مسأله تربيت جهانيان که در جمله ((الحمدلله رب العالمين)) آمده است بدون بهره‏گيري از اين کتاب بزرگ آسماني ممکن نيست. 2- کتابي پابرجا و مستقيم و نگاهبان ((قيم)) (بر وزن«سيّد»‏) از ماده ((قيام)) گرفته شده و در اينجا به معني پابرجا و ثابت و استوار است، و علاوه بر آن برپا دارنده و حافظ و پاسدار کتب ديگر است.
و در عين حال معني اعتدال و استقامت و خالي بودن از هر گونه اعوجاج و کژي را نيز مي‏رساند. اين کلمه که به عنوان وصفي براي قرآن، بعد از توصيف به عدم اعوجاج در آيات فوق آمده است هم تأکيدي است بر استقامت و اعتدال قرآن و خالي بودن از هر گونه ضد و نقيض، و هم اشاره‏اي است به جاوداني بودن اين کتاب بزرگ آسماني و هم الگو بودن براي حفظ اصالتها و اصلاح کژيها و پاسداري از احکام خداوند و عدالت و فضيلت بشر. اين صفت (قيّم) در واقع اشتقاقي است از صفت قيوميت پروردگار که به مقتضاي آن خداوند حافظ و نگاهبان همه موجودات و اشياء جهان است، ((ما به تو قائم چو تو قائم بذات))! قرآن که کلام خدا است نيز همين حال را دارد. قابل توجه اينکه توصيف به ((قيّم)) در آيات قرآن کراراً در مورد آئين اسلام آمده است و حتّي به پيامبر (صلّي الله عليه و آله) دستور داده شده است که ((خود را هماهنگ با دين قيم و صاف و مستقيم سازد)) (فاقم وجهک للدين القيم) (آيه 43 روم). آنچه در بالا در تفسير ((قيم)) گفته شد معني جامعي است که تفسيرهاي مختلفي را که مفسران گفته‏اند همه را دربر مي‏گيرد: چه اينکه بعضي آن را به معني کتابي که هرگز نسخ نمي‏شود تفسير کرده‏اند، و بعضي به معني حافظ کتب پيشين، و بعضي به معني برپا دارنده امور دين، و بعضي به معني کتابي که در آن اختلاف و تناقض نيست، ولي همه اين معاني در آن مفهوم جامع که گفتيم جمع است. بعضي از مفسران جمله ((لم يجعل له عوجا)) را به معني فصاحت الفاظ قرآن دانسته‏اند، در حالي که ((قيما)) را به معني بلاغت و استقامت محتواي آن گرفته‏اند ولي دليل روشني بر اين تفاوت که ((قيم)) مفهوم گسترده‏تري دارد يعني علاوه بر مفهوم استقامت ذاتي مفهوم پاسداري و اصلاح و نگهداري ديگران را نيز در بر مي‏گيرد. 3- در آيات فوق پس از ذکر مسئله انذار به طور وسيع و مطلق، انذار نسبت به کساني بيان شده که مخصوصاً براي خدا فرزندي قائل شده‏اند، اين نشان مي‏دهد که اين انحراف اهميت خاصي دارد. اين انحراف اعتقادي همانطوري که در بالا گفتيم مخصوص مسيحيان نيست بلکه يهود و مشرکان هم در آن شريک بودند، و تقريباً يک اعتقاد عمومي در محيط نزول قرآن به شمار مي‏رفت، و مي‏دانيم چنين عقيده‏اي روح توحيد را به کلّي از ميان مي‏برد، خدا را در سر حد موجودات مادي و جسماني قرار مي‏دهد، و داراي عواطف و احساسات بشري، و براي او شبيه و شريک قائل مي‏شود، و او را نيازمند مي‏شمرد، و بهمين دليل مخصوصاً روي اين مطلب انگشت گذارده شده است. در سوره يونس آيه 68 مي‏خوانيم ((قالوا اتخذالله ولداً سبحانه هوالغني)) آنها گفتند خداوند براي خود فرزندي انتخاب کرده در حاليکه او غني و بي‏نياز است. و در سوره مريم آيه 88 تا 91 مي‏خوانيم: ((وقالوا اتخذالرحمن ولداً لقد جئتم شيئاً ادا، تکاد السموات يتفطرن منه و تنشق الارض و تخرالجبال هداً ان دعوا للرحمن ولداً)): آنها گفتند خداوند فرزندي انتخاب کرده است، شما سخني بسيار ناموزون و سخت و سنگين آورده‏ايد.
نزديک است آسمانها از هم بشکافد و زمين پاره شود و کوهها فرو ريزند، چرا که براي خدا فرزندي قائل شده‏اند. اين تعبير فوق‏العاده شديد دليل بر آن است که عواقب شوم اين اعتقاد ناموزون بسيار وسيع و گسترده مي‏باشد، و در واقع چنين است چرا که نتيجه آن خدا را از اوج عظمتش فرود آوردن و در سر حد موجودات پست مادي قرار دادن است. 4- ادعاي بدون دليل- بررسي اعتقادات انحرافي نشان مي‏دهد که غالب آنها از ادعاهاي بي‏دليل سرچشمه گرفته که گاهي به صورت يک شعار کاذب از ناحيه کسي ابراز مي‏شد و ديگران دنبال آن را مي‏گرفتند، و يا به صورت سنت نياکان از نسلي به نسل ديگر انتقال مي‏يافت، قرآن ضمناً به ما مي‏آموزد که در همه حال از ادعاهاي بي‏دليل جداً بپرهيزيم از هر کس و مربوط به هر کس باشد. در آيات فوق خداوند چنين کاري را بزرگ و وحشتناک شمرده، و آن را سرچشمه کذب و دروغ معرفي کرده است. اين اصلي است که اگر مسلمانان در همه زندگي خود از آن پيروي کنند يعني بي‏دليل چيزي نگويند، بي‏دليل چيزي نپذيرند، و اعتنائي به شايعات و ادعاهاي عاري از دليل نکنند بسياري از نابسامانيهاشان سامان مي‏يابد. 5- عمل صالح يک برنامه مستمر- در آيات فوق هنگامي که سخن از مؤمنان مي‏گويد ((عمل صالح)) را به عنوان يک برنامه مستمر آنها بيان مي‏کند، زيرا جمله ((يعملون الصالحات)) فعل مضارع است و مي‏دانيم فعل مضارع دليل بر استمرار است. در حقيقت بايد چنين باشد، زيرا انجام يک يا چند کار خير ممکن است تصادفاً يا به علل خاصي از هر کس صورت گيرد، و هرگز دليل بر ايمان راستين نيست، آنچه دليل ايمان راستين است استمرار در عمل صالح است. 6- آخرين سخن در اينجا اينکه قرآن در آيات فوق وقتي مي‏خواهد نزول اين کتاب آسماني را بيان کند مي‏گويد ((شکر خدائي را که اين کتاب را بر بنده‏اش نازل کرد)) و اين دليل بر آن است که تعبير به بنده پر افتخارترين و باشکوه‏ترين توصيفي است که ممکن است از يک انسان شود، انساني که راستي بنده خدا باشد، همه چيز خود را متعلق به او بداند، چشم بر امر و گوش بر فرمانش دارد، به غير او نينديشد و جز راه او را نرود، و افتخارش اين باشد که بنده پاکباز او است.