تفسیر آیه (ها): [1,2,3]
الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ 1 , اللهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَوَيْلٌ لِلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ 2 , الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ 3
expand_more
سوره ابراهيم مقدمه داراى 52 آيه است كه در مكه نازل شده (به استثناى آيات 28 و 29 كه طبق گفته بسيارى از مفسران در مدينه در باره كشتگان مشركان در بدر نازل گرديده است ) محتواى سوره چنانكه از نام سوره پيدا است ، قسمتى از آن در باره قهرمان توحيد ابراهيم بت شكن (بخش نيايشهاى او) نازل گرديده است . بخش ديگرى از اين سوره اشاره به تاريخ انبياى پيشين همچون نوح ، موسى ، و قوم عاد و ثمود، و درسهاى عبرتى كه در آنها نهفته است مى باشد. مجموعه اينها بحثهاى فراوانى را كه در اين سوره در زمينه موعظه و اندرز و بشارت و انذار نازل گرديده تكميل مى نمايد. و همانگونه كه در غالب سوره هاى مكى مى خوانيم قسمت قابل ملاحظه اى نيز بحث از ((مبدء)) و ((معاد)) است ، كه با راسخ شدن ايمان به آنها در قلب انسان ، روح و جان و سپس گفتار و كردار او، نور و روشنائى ديگرى پيدا مى كند و در مسير حق و الله قرار مى گيرد. خلاصه اين سوره مجموعهاى است از بيان اعتقادات و اندرزها و موعظه ها و سرگذشتهاى عبرت انگيز اقوام پيشين و بيان هدف رسالت پيامبران و نزول كتب آسمانى . فضيلت اين سوره از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه فرمود: من قرء سورة ابراهيم و الحجر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من عبد الاصنام و بعدد من لم يعبدها: كسى كه سوره ابراهيم و حجر را بخواند، خداوند به تعداد هر يك از آنها كه بت مى پرستيدند و آنها كه بت نمى پرستيدند، ده حسنه به او مى بخشد. همانگونه كه بارها گفته ايم پاداشهائى كه در باره تلاوت سوره هاى قرآن وارد شده پاداشى است در برابر خواندن توأ م با انديشه و سپس عمل ، و از آنجا كه در اين سوره و همچنين سوره حجر، بحث از توحيد و شرك و شاخه ها و فروع آن به ميان آمده مسلما توجه و عمل به محتواى آنها چنان فضيلتى را نيز در بر خواهد داشت ، يعنى آدمى را به رنگ خود در مى آورد و شايسته چنان مقام و پاداشى مى كند. تفسير : بيرون آمدن از ظلمتها به نور! اين سوره همانند بعضى ديگر از سوره هاى قرآن با حروف مقطعه (الر) شروع شده است كه تفسير آن را در آغاز سوره هاى بقره ، آل عمران ، و اعراف بيان كرديم ، و نكته اى كه تذكر آن را در اينجا لازم مى دانيم اين است كه از 29 مورد از سوره هاى قرآن كه با حروف مقطعه آغاز شده است درست در 24 مورد از آنها بلافاصله سخن از قرآن مجيد به ميان آمده است كه نشان مى دهد پيوندى ميان اين دو يعنى حروف مقطعه و قرآن برقرار است ، و ممكن است اين پيوند همان باشد كه در آغاز سوره بقره گفتيم ، خداوند مى خواهد با اين بيان روشن كند كه اين كتاب بزرگ آسمانى با اين محتواى پر عظمت كه رهبرى همه انسانها را به عهده دارد از مواد ساده اى به نام ((حروف الفبا)) تشكيل يافته و اين نشانه اهميت اين اعجاز است ، كه برترين پديده را از ساده ترين پديده به وجود آورده !. به هر حال بعد از ذكر حروف الف لام راء، مى فرمايد اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم به اين منظور كه مردم را از گمراهيها به سوى نور خارج كنى (كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور). در حقيقت تمام هدفهاى تربيتى و انسانى ، معنوى و مادى نزول قرآن ، در همين يك جمله جمع است : بيرون ساختن از ظلمتها به نور! از ظلمت جهل به نور دانش ، از ظلمت كفر به نور ايمان ، از ظلمت ستمگرى و ظلم به نور عدالت ، از ظلمت فساد به نور صلاح ، از ظلمت گناه به نور پاكى و تقوى ، و از ظلمت پراكندگى و تفرقه و نفاق به نور وحدت . جالب اينكه ((ظلمت )) در اينجا (مانند بعضى ديگر از سوره هاى قرآن به صورت جمع آمده و ((نور)) به صورت مفرد، اشاره به اينكه ، همه نيكيها و پاكيها و ايمان و تقوا و فضيلت در پرتو نور توحيد يك حالت وحدت و يگانگى بخود مى گيرند و همه با يكديگر مربوطند و متحد و در پرتو آن يك جامعه واحد و يك پارچه و پاك از هر نظر ساخته مى شود. اما ظلمت همه جا مايه پراكندگى و تفرقه صفوف است ، ستمگران ، بدكاران و آلودگان به گناه و منحرف حتى در مسيرهاى انحرافى خود غالبا وحدت ندارند و با هم در حال جنگند. و از آنجا كه سرچشمه همه نيكيها، ذات پاك خداست ، و شرط اساسى درك توحيد، توجه به همين واقعيت است بلافاصله اضافه مى كند: همه اينها به اذن پروردگارشان (پروردگار مردم ) مى باشد (باذن ربهم ). سپس براى توضيح و تبيين بيشتر كه منظور از اين نور چيست ، مى فرمايد: به سوى راه خداوند عزيز و حميد (الى صراط العزيز الحميد). خداوندى كه عزتش دليل قدرت او است ، چرا كه هيچكس توانائى غلبه بر او را ندارد، و حميد بودنش نشانه مواهب و نعمتهاى بى پايان او مى باشد، چرا كه حمد و ستايش هميشه در برابر نعمتها و موهبتها و زيبائيها است . در آيه بعد به عنوان معرفى خداوند، درسى از توحيد بيان كرده مى گويد: همان خداوندى كه آنچه در آسمان و زمين است از آن او است (الله الذى له ما فى السماوات و الارض ). چرا همه چيز از آن او است ، چون آفريننده همه موجودات او است ، و به همين دليل ، هم قادر و عزيز است و هم نعمت بخشنده و حميد. و در پايان آيه توجه به مساله معاد (بعد از توجه به مبدء) مى دهد، و مى گويد: واى بر كافران از عذاب شديد، رستاخيز (و ويل للكافرين من عذاب شديد). و در آيه بعد بلافاصله كافران را معرفى مى كند و با ذكر، سه قسمت از صفات آنها وضعشان را كاملا مشخص ‍ مى سازد بطورى كه هر كس در اولين برخورد بتواند آنها را بشناسد نخست مى گويد آنها كسانى هستند كه زندگى پست اين جهان را بر زندگى آخرت مقدم مى شمرند (الذين يستحبون الحيوة الدنيا على الاخره ). و به خاطر همين روحيه ، ايمان و حق و عدالت و شرف و آزادگى و سربلندى را كه از ويژگيهاى علاقه مندان زندگى جهان ديگر است فداى منافع پست و شهوات و هوسهاى خود مى سازند. سپس مى گويد: آنها به اين مقدار هم قانع نيستند بلكه علاوه بر گمراهى خودشان سعى در گمراه ساختن ديگران هم دارند: آنها مردم را از راه خدا باز مى دارند (و يصدون عن سبيل الله ). در حقيقت آنها در برابر راه (الله ) كه راه فطرت است ، و انسان مى تواند با پاى خود آن را بپيمايد سد و مانعهاى گوناگون ايجاد مى كنند، هوسها را زينت مى دهند، مردم را تشويق به گناه مى نمايند، و از درستى و پاكى مى ترسانند. ولى كار آنها تنها ايجاد سد و مانع در راه الله نيست ، بلكه علاوه بر آن سعى مى كنند آن را دگرگون نشان دهند (و يبغونها عوجا). در واقع آنها با تمام قوا مى كوشند ديگران را همرنگ خود و هم مسلك خويش سازند به همين دليل سعى دارند راه مستقيم الهى را كج كنند، و با افزودن خرافات ، و انواع تحريفها، و ابداع سنتهاى زشت و كثيف به اين هدف برسند.
روشن است اين افراد با داشتن اين صفات و اعمال در گمراهى بسيار دورى هستند (اولئك فى ضلال بعيد). همان گمراهى كه بازگشتشان به راه حق بر اثر بعد و دورى مسافت به آسانى امكان پذير نيست ولى اينها همه محصول اعمال خود آنها است !. 1 - تشبيه ايمان و راه خدا، به نور با توجه به اينكه نور لطيفترين موجود جهان ماده است ، و سرعت سير آن بالاترين سرعتها و بركت و آثار آن در جهان ماده بيش از هر چيز ديگر است ، به طورى كه مى توان گفت : سرچشمه همه مواهب و بركات مادى نور است روشن مى شود كه تشبيه ايمان و گام نهادن در راه خدا، به آن ، تا چه اندازه پر معنى است . نور مايه جمعيت ، و ظلمت عامل پراكندگى است ، نور نشانه زندگى و ظلمت نشانه مرگ است . و به همين دليل در قرآن مجيد امور بسيار پر ارزش به نور تشبيه شده است . از جمله عمل صالح است : يوم ترى المؤ منين و المؤ منات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم : روزى كه مردان و زنان با ايمان را مى بينى كه نورشان از پيش رو و سمت راست آنها حركت مى كند (حديد - 12). ايمان و توحيد مانند الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور: ((خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان آورده اند كه آنها را از ظلمتها به نور هدايت مى كند)) (بقره - 257). و نيز قرآن تشبيه به نور شده است آنجا كه مى فرمايد فالذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئك هم المفلحون : آنها كه ايمان به پيامبر آوردند و او را گرامى داشتند و يارى كردند و از نورى كه بر او نازل شده است پيروى كردند آنها رستگارانند (اعراف - 157) و نيز آئين خدا و دين الهى به اين موجود پر بركت تشبيه گرديده ، مانند يريدون ان يطفؤ ا نور الله بافواههم ...: ((آنها مى خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند)) (توبه - 32). و از همه بالاتر از ذات پاك خداوند كه برترين و والاترين وجود است بلكه هستى همگى پرتوى از وجود مقدس او است تعبير به نور شده است آنجا كه مى خوانيم : الله نور السماوات و الارض : خداوند نور آسمانها و زمين است (نور - 35). و از آنجا كه همه اين امور به يك واقعيت باز مى گردند چرا كه همه پرتوهائى از الله ، و ايمان به او، و گفته او، و راه او، مى باشند اين كلمه در اين موارد به صورت مفرد آمده است ، به عكس ظلمات كه همه جا عامل تفرقه و پراكندگى است و لذا به صورت جمع كه نشانه تعدد و تكثر است ذكر شده . و از آنجا كه ايمان به خدا و گام نهادن در طريق او، هم باعث حركت است و هم موجب بيدارى ، و هم عامل اجتماع و وحدت و هم وسيله ترقى و پيشرفت ، اين تشبيه از هر نظر رسا و پر محتوا و آموزنده است . 2 - تعبير به ((لتخرج )) در آيه نخست در واقع به دو نكته اشاره مى كند: نخست اينكه قرآن مجيد گرچه كتاب هدايت و نجات بشر است ولى نياز به مجرى و پياده كننده دارد، بايد رهبرى همچون پيامبر باشد كه به وسيله آن گمگشتگان راه حقيقت را از ظلمات بدبختى به نور سعادت هدايت كند، بنابراين حتى قرآن هم با آن عظمت بدون وجود رهبر و راهنما و مجرى و پياده كننده حل همه مشكلات را نخواهد كرد. ديگر اينكه تعبير به خارج ساختن در واقع دليل بر حركت دادن توأ م با دگرگونى و تحول است ، گوئى مردم بى ايمان در يك جو و محيط بسته و تاريك قرار دارند و پيامبر و رهبر دست آنها را مى گيرد و به جو وسيعتر و روشن وارد مى سازد. 3 - جالب توجه اينكه آغاز اين سوره با مساله هدايت مردم از ظلمات به نور شروع شده و پايان آن هم با مساله ابلاغ و انذار ((مردم )) ختم گرديده است ، و اين نشان مى دهد كه هدف اصلى در هر حال خود مردم و سرنوشت آنها و هدايت آنهاست ، و در واقع ارسال پيامبران و انزال كتب آسمانى نيز همه براى وصول به همين هدف است .