تفسیر آیه (ها): [1]
الْقَارِعَةُ 1
expand_more
سوره قارعه مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 11 آيه است محتوى و فضيلت سوره قارعه اين سوره به طور كلى از معاد و مقدمات آن سخن مى گويد، با تعبيراتى كوبنده و بيانى تكان دهنده ، و انذار و هشدارى صريح و روشن ، و سرانجام انسانها را به دو گروه تقسيم مى كند! گروهى كه اعمالشان در ميزان عدل الهى سنگين است ، و پاداششان زندگانى سراسر رضايت بخش در جوار رحمت حق و گروهى كه اعمالشان سبك و كم وزن است و سرنوشتشان آتش داغ و سوزان جهنم . نام اين سوره يعنى ((قارعة )) از آيه اول آن گرفته شده است . در فضيلت آن همين بس كه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء القارعة آمنه الله من فتنة الدجال ان يؤ من به ، و من قيح جهنم يوم القيامة ان شاء الله : كسى كه سوره قارعه را بخواند خداوند متعال او را از فتنه دجال و ايمان آوردن به او حفظ مى كند، و او را در قيامت از چرك جهنم دور مى دارد انشاء الله .
<1> تفسير : حادثه كوبنده ! در اين آيات كه در وصف قيامت است ، نخست مى فرمايد: آن حادثه كوبنده … (القارعة ). چه حادثه كوبنده اى است ؟! (ما القارعة ). و تو چه مى دانى كه حادثه كوبنده چيست ؟ (و ما ادراك ما القارعة ).
قارعة از ماده قرع (بر وزن فرع ) به معنى كوبيدن چيزى بر چيزى است ، به گونه اى كه صداى شديد از آن برخيزد تازيانه و چكش را نيز به همين مناسبت مقرعة گويند بلكه به هر حادثه مهم و سخت ((قارعة )) گفته مى شود (تاء تانيث در اينجا ممكن است اشاره به تاءكيد باشد). با تعبيراتى كه در آيه دوم و سوم آمده كه حتى به پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد تو چه مى دانى آن حادثه سخت و كوبنده چيست ، روشن مى شود كه اين حادثه كوبنده بقدرى عظيم است كه ابعادش به فكر هيچكس نمى رسد. به هر حال بسيارى از مفسران گفته اند كه قارعة يكى از نامهاى قيامت است ، ولى درست روشن نساخته اند كه آيا اين تعبير اشاره به مقدمات قيامت مى باشد كه عالم دنيا درهم كوبيده مى شود، خورشيد و ماه تاريك مى گردد، و درياها برافروخته مى شود، اگر چنين باشد انتخاب نام قارعة براى اين حادثه دليلش روشن است . و يا اينكه منظور مرحله دوم ، يعنى مرحله زنده شدن مردگان ، و طرح نوين در عالم هستى است ، و تعبير به كوبنده به خاطر آن است كه وحشت و خوف و ترس آن روز دلها را مى كوبد. آياتى كه بعد از آن آمده بعضى تناسب با حادثه تخريب جهان دارد، و بعضى متناسب با زنده شدن مردگان است ، ولى رويهمرفته احتمال اول مناسب تر به نظر مى رسد، هر چند در اين آيات هر دو حادثه پشت سر يكديگر ذكر شده است (مانند بسيارى ديگر از آيات قرآن كه از قيامت خبر مى دهد). سپس در توصيف آن روز عجيب مى گويد: همان روزى كه مردم مانند پروانه هاى پراكنده و حيران و سرگردان به هر سو مى روند (يوم يكون الناس كالفراش المبثوث ). ((فراش )) جمع ((فراشة )) بسيارى آن را به معنى ((پروانه )) مى دانند، بعضى نيز آن را به معنى ((ملخ )) تفسير كرده اند، و ظاهرا اين معنى از آيه 7 سوره قمر كه مردم را در آن روز به ملخهاى پراكنده تشبيه مى كند گرفته شده (كانهم جراد منتشر) و گرنه معنى لغوى آن همان پروانه است . به هر حال تشبيه به پروانه به خاطر آن است كه پروانه ها معمولا خود را ديوانه وار به آتش مى افكنند و مى سوزانند، بدكاران نيز خود را در آتش ‍ جهنم مى افكنند. اين احتمال نيز دارد كه تشبيه به پروانه اشاره به حيرت و سرگردانى خاصى است كه در آن روز بر همه انسانها مستولى مى شود. و اگر فراش به معنى ملخها باشد تشبيه مزبور به خاطر اين است كه مى گويند بسيارى از پرندگان به هنگام حركت دست جمعى در مسير معينى پرواز مى كنند، جز ملخها كه در حركت گروهى مسير مشخصى ندارند و هر كدام به سوئى پيش مى روند! باز اين سؤ ال در اينجا مطرح است كه اين حيرت و سرگردانى و پراكنده گى و وحشت و اضطراب بر اثر حوادث هولناك پايان جهان است ، و يا آغاز قيامت و حشر و نشر؟ پاسخ اين سؤ ال از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود. سپس به سراغ يكى ديگر از اوصاف آنروز رفته مى افزايد: و كوه ها مانند پشم رنگين حلاجى شده خواهد بود (و تكون الجبال كالعهن المنفوش ). عهن (بر وزن ذهن ) به معنى پشم رنگ شده است . و منفوش از ماده نفش (بر وزن نقش ) به معنى گستردن پشم است كه معمولا به وسيله ابزار مخصوص حلاجى و زدن پشم انجام مى گيرد. سابقا گفته ايم كه طبق آيات مختلف قرآن كوه ها در آستانه قيامت نخست به حركت درمى آيند بعد درهم كوبيده و متلاشى مى گردند و سرانجام به صورت غبارى در آسمان درمى آيند كه در آيه مورد بحث آن را تشبيه به پشمهاى رنگين حلاجى شده كرده است ، پشمهائى كه همراه تندباد حركت كنند و تنها رنگى از آنها نمايان باشد، و اين آخرين مرحله متلاشى شدن كوه ها است .
اين تعبير ممكن است اشاره به رنگهاى مختلف كوه ها نيز باشد، چرا كه كوه هاى روى زمين هر كدام رنگ خاصى دارند. به هر حال اين جمله گواه بر آن است كه آيات فوق از مراحل نخستين قيامت يعنى مرحله ويرانى و پايان جهان سخن مى گويد. بعد به مرحله حشر و نشر و زنده شدن مردگان و تقسيم آنها به دو گروه پرداخته ، مى فرمايد: اما كسى كه ترازوهاى عملش سنگين است … (فاما من ثقلت موازينه ). او در يك زندگى سراسر رضايتبخش خواهد بود (فهو فى عيشة راضية ). و اما كسى كه ترازوهايش سبك است … (و اما من خفت موازينه ). ((جايگاه و پناهگاهش دوزخ است )) (فامه هاوية ). ((و تو چه دانى هاويه و دوزخ چيست ))؟! (و ما ادراك ماهيه ).
<2> آتشى است سوزان ! (نار حامية ). ((موازين )) جمع ((ميزان )) به معنى وسيله سنجش است ، اين واژه نخست در وزنهاى مادى به كار رفته ، سپس در موازين و مقياسهاى معنوى نيز استعمال شده است . بعضى معتقدند كه اعمال انسان در آن روز به صورت موجودات جسمانى و قابل وزن درمى آيد، و راستى آنها را با ترازوهاى سنجش ‍ اعمال مى سنجند. اين احتمال نيز داده شده كه خود نامه اعمال را وزن مى كنند اگر اعمال صالحى در آن نوشته شده است سنگين است و گرنه سبك وزن ، يا بى وزن است .
ولى ظاهرا نيازى به اين توجيهات نيست ، ميزان حتما به معنى ترازوى ظاهرى كه داراى كفه هاى مخصوص است نمى باشد، بلكه به هر گونه وسيله سنجش اطلاق مى شود، چنانكه در حديثى مى خوانيم : ان امير المؤ منين و الائمة من ذريته (عليهمالسلام ) هم الموازين : امير مؤ منان و امامان از دودمانش ترازوهاى سنجشند.
<3> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه وقتى از معنى ميزان سؤ ال كردند.
در پاسخ فرمود: الميزان العدل !: ترازوى سنجش ‍ همان عدل است .
<4> به اين ترتيب وجود اولياء الله يا قوانين عدل الهى مقياسهائى هستند كه انسانها و اعمالشان را بر آنها عرضه مى كنند، و به همان اندازه كه با آنها شباهت و مطابقت دارند وزنشان است ! روشن است كه منظور از سبكى و سنگينى ميزان به معنى سنگينى خود ترازوهاى سنجش نيست ، بلكه وزن چيزهائى است كه با آن مى سنجند.
ضمنا تعبير به موازين به صورت صيغه جمع به خاطر آن است كه اولياى حق و قوانين الهى هر كدام يكى از ميزانهاى سنجشند، و از اين گذشته تنوع صفات و اعمال آدمى ايجاب مى كند كه هر كدام را با ميزانى بسنجند، و الگوها و ترازهاى سنجش متفاوت باشد. راغب در مفردات مى گويد: ميزان در قرآن مجيد گاهى به صورت مفرد، و گاه به صورت جمع آمده ، در صورت اول ناظر به كسى است كه حساب مى كند، يعنى خداوند يكتا، و در صورت دوم ناظر به حساب شوندگان است . بعضى از مفسران نيز گفته اند كه موازين جمع ((موزون )) است ، يعنى عملى كه آن را وزن مى كنند، بنابراين سنگين و سبك بودن موازين به معنى سنگين و سبك بودن خود اعمال است ، نه سبك و سنگين بودن ترازوها.
<5> البته نتيجه هر دو يكى است ولى از دو راه مختلف .
در اين زمينه شرح بيشترى در ذيل آيه 8 و 9 سوره اعراف (جلد 6 صفحه 90) و همچنين ذيل آيه 105 كهف (جلد 12 صفحه 567) و ذيل آيه 102 سوره مؤ منون (جلد 14 صفحه 328) ذكر كرده ايم . تعبير به ((عيشة راضية )) (زندگى خشنود) تعبير بسيار جالب و رسائى است از زندگى پر نعمت و سراسر آرامش بهشتيان در قيامت ، اين زندگى آنقدر رضايت بخش است كه گوئى خودش راضى است يعنى بجاى اينكه ((مرضية )) گفته شود براى تاءكيد هر چه بيشتر بجاى اسم مفعول ، اسم فاعل به كار رفته است .
<6> و اين امتياز بزرگ مخصوص زندگى آخرت است ، چرا كه زندگى دنيا هر قدر مرفه و پر نعمت و تواءم با امن و امان و رضايت و خشنودى باشد باز از عوامل ناخشنودى خالى نيست ، تنها زندگى آخرت است كه سراسر رضايت و خشنودى و آرامش و امنيت و مايه جمعيت خاطر مى باشد. تعبير به ((ام )) در جمله ((فامه هاوية )) به خاطر اين است كه ((ام )) به معنى ((مادر)) است ، و مى دانيم مادر پناهگاهى است براى فرزندان كه در مشكلات به او پناه مى برند، و نزد او مى مانند، و در اينجا اشاره به اين است كه اين گنهكاران خفيف الميزان محلى براى پناه گرفتن جز دوزخ نمى يابند، واى به حال كسى كه پناهگاهش جهنم باشد! بعضى نيز گفته اند معنى ((ام )) در اينجا ((مغز)) است ، زيرا عرب به مغز سر ((ام الراءس )) مى گويد، بنابر اين معنى آيه چنين مى شود كه آنها را با سر در جهنم مى افكنند، ولى اين احتمال بعيد به نظر مى رسد زيرا در اين صورت آيه بعد ((و ما ادراك ماهيه )) (تو چه مى دانى آن چيست ) مفهوم درستى نخواهد داشت . ((هاوية )) از ماده ((هوى )) به معنى افتادن و سقوط كردن است ، و آن يكى از نامهاى دوزخ مى باشد، چرا كه گنهكاران در آن سقوط مى كنند، و نيز اشاره به عمق آتش دوزخ است . و اگر ((ام )) را در اينجا به معنى مغز بگيريم هاويه به معنى سقوط كننده مى باشد، ولى تفسير اول صحيحتر و مناسب تر به نظر مى رسد. ((حامية )) از ماده حمى (بر وزن نفى ) به معنى شدت حرارت است و ((حامية )) در اينجا اشاره به سوزندگى فوق العاده آتش دوزخ است . به هر حال اين جمله كه مى فرمايد: تو چه مى دانى هاويه چيست ؟ هاويه آتش سوزان است تاءكيدى است بر اين معنى كه عذاب قيامت و آتش ‍ دوزخ فوق تصور همه انسانها است . اسباب سنگينى ميزان اعمال بدون شك ، ارزش همه اعمال نيك و صالحات يكسان نيست ، و با هم تفاوت زيادى دارند، و به همين جهت در روايات مختلف اسلامى ، روى پارهاى از اعمال خير، تكيه بيشترى شده است ، و آنها اسباب سنگينى ميزان و ترازوى عمل در قيامت شمرده اند. از جمله در حديثى ، از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه در تفسير لا اله الا الله فرمود: يعنى بوحدانيته لا يقبل الله الاعمال الا بها، و هى كلمة التقوى يثقل الله بها الموازين يوم القيامة : لا اله الا الله اشاره به وحدانيت خداوند است و هيچ عملى بدون آن پذيرفته نمى شود، و اين كلمه تقوى است كه ترازوى سنجش اعمال را در قيامت سنگين مى كند.
<7> در حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) درباره شهادت به وحدانيت خداوند و نبوت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : خف ميزان ترفعان منه و ثقل ميزان توضعان فيه : ترازوى سنجشى كه شهادتين از آن برداشته شود سبك است ، و ميزانى كه شهادتين در آن گذارده شود سنگين است .
<8> و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) يا امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ما فى الميزان شى ء اثقل من الصلوة على محمد و آل محمد: در ميزان عمل چيزى سنگين تر از درود فرستادن بر محمد و آل محمد نيست و در ذيل روايت مى فرمايد: افرادى در قيامت در پاى ميزان عمل قرار مى گيرند و كفه اعمالشان سبك است ، سپس ‍ درود بر محمد و آل محمد را در آن مى نهند و سنگين مى شود.
<9> جالب اينكه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من كان ظاهره ارجح من باطنه خف ميزانه !: هر كس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ميزان عملش در قيامت سبك خواهد بود!.
<10> اين بحث را با سخنى از سلمان فارسى كه در حقيقت چكيده وحى و سنت است پايان مى دهيم ، در اين حديث مى خوانيم : كسى از طريق تحقير به سلمان گفت : تو كيستى ؟ و چيستى ؟ ارزشى ندارى سلمان در پاسخ گفت : اما اولى و اولك فنطفة قذرة و اما آخرى و آخرك فجيفة منتنة فاذا كان يوم القيامة و نصبت الموازين فمن ثقلت موازينه فهو الكريم و من خفت موازينه فهو اللئيم : اما آغاز وجود من و تو نطفه آلودهاى بوده ، و پايان من و تو مردارى گنديده بيش نيست ، هنگامى كه روز قيامت فرا رسد و ترازوهاى سنجش اعمال نصب گردد، هر كس ترازوى عملش سنگين بود شريف و بزرگوار است ، و هر كس ترازوى عملش سبك بود پست و لئيم است .
<11> خداوندا! ترازوى عمل ما را با محبت محمد و آل محمد سنگين فرما. پروردگارا! وصول به ((عيشة راضية )) جز با لطف تو ميسور نيست ، خودت در اين راه به ما كمك كن . بارالها! آتش دوزخت سخت سوزان است و ما را تاب تحمل نيست ، آن را با آب مرحمت و كرمت بر ما خاموش گردان . آمين يا رب العالمين