تفسیر آیه (ها): [7,8,9,10]
إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ 7 , أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ 8 , إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ 9 , دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ 10
expand_more
بهشتيان و دوزخيان در آغاز اين سوره همانگونه كه اشاره شد، قرآن نخست يك بحث اجمالى پيرامون مساءله مبدء و معاد نموده ، سپس به شرح آن پرداخته است ، در آيات قبل شرحى پيرامون مساءله معاد بود، و در آيات مورد بحث شرحى پيرامون معاد، و سرنوشت مردم در جهان ديگر، ديده مى شود. نخست مى فرمايد: ((كسانى كه اميد لقاى ما را ندارند و به رستاخيز معتقد نيستند و به همين دليل تنها به زندگى دنيا خشنودند و به آن اطمينان مى كنند ...)) (ان الذين لا يرجون لقائنا و رضوا بالحيوة الدنيا و اطمانوا بها). ((و همچنين آنها كه از آيات ما غافلند و در آنها انديشه نمى كنند، تا قلبى بيدار و دلى مملو از احساس مسئوليت پيدا كنند...)) (و الذين هم عن آياتنا غافلون ). ((اين هر دو گروه جايگاهشان آتش است ، به خاطر اعمالى كه انجام مى دهند)) (اولئك ماويهم النار بما كانوا يكسبون ). در حقيقت نتيجه مستقيم عدم ايمان به معاد همان دلبستگى به اين زندگى محدود و مقامهاى مادى و اطمينان و اتكاء به آن است ، و نتيجه آن نيز آلودگى از نظر عمل و فعاليتهاى مختلف زندگى است و پايان آن چيزى جز آتش نخواهد بود. همچنين غفلت از آيات الهى ، سرچشمه بيگانگى از خدا، و بيگانگى از خدا سرچشمه عدم احساس مسئوليت ، و آلودگى به ظلم و فساد و گناه است ، و سرانجام آن چيزى جز آتش نمى تواند باشد. بنابراين هر دو گروه فوق يعنى آنها كه ايمان به مبدء يا ايمان به معاد ندارند، مسلما از نظر عمل آلوده خواهند بود و آينده هر دو گروه تاريك است . اين دو آيه بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه براى اصلاح يك جامعه و نجات آن از آتش ظلم و فساد، تقويت پايه هاى ايمان به ((خدا)) و ((معاد)) دو شرط ضرورى و اساسى است چرا كه بدون ايمان به خدا، احساس مسئوليت از وجود انسان برچيده مى شود، و بدون توجه به معاد ترس از مجازات از ميان خواهد رفت ، و به اين ترتيب اين دو پايه اعتقادى پايه تمام اصلاحات اجتماعى است . سپس اشاره به حال گروه ديگرى مى كند كه نقطه مقابل اين دو گروه مى باشند و مى گويد ((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خداوند به كمك ايمانشان آنها را هدايت مى كند)) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات يهديهم ربهم بايمانهم ). اين نور هدايت الهى كه از نور ايمانشان سرچشمه مى گيرد، تمام افق زندگانى آنها را روشن مى سازد، در پرتو اين نور آنچنان روشن بينى پيدا مى كنند كه جار و جنجالهاى مكتبهاى مادى ، و وسوسه هاى شيطانى ، و زرق و برقهاى گناه ، و زر و زور، فكر آنها را نمى دزدد، و از راه به بيراهه گام نمى نهند. اين حال دنياى آنها ((و در جهان ديگر خداوند در باغهاى پر نعمت بهشت قصرهائى به آنها مى بخشد كه از زير آنها نهرهاى آب جريان دارد)) (تجرى من تحتهم الانهار فى جنات النعيم ). آنها در محيطى مملو از صلح و صفا و عشق به پروردگار و انواع نعمتها به سر مى برند. هر زمان كه جذبه ذات و صفات خدا وجودشان را روشن مى سازد، ((مى گويند پروردگارا منزه و پاك از هر گونه عيب و نقصى )) (دعويهم فيها سبحانك اللهم ) و هر زمان به يكديگر مى رسند سخن از صلح و صفا مى گويند ((و تحيتشان آنجا سلام است )) (و تحيتهم فيها سلام ). و سرانجام هرگاه از نعمتهاى گوناگون خداوند در آنجا بهره مى گيرند به شكر پرداخته و مى گويند: ((حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه پروردگار عالميان است )) (و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمين ). در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد: 1 - منظور از ملاقات پروردگار كه در آيه نخست آمده مسلما ملاقات حسى نيست بلكه منظور علاوه بر ملاقات پاداش و كيفرهاى پروردگار، يكنوع شهود باطنى است كه انسان در قيامت نسبت به ذات مقدس پيدا مى كند، زيرا آيات و نشانه هاى او را همه جا آشكارتر مى بيند و ديد و درك تازه اى براى شناختش مى يابد 2 - در جمله ((يهديهم ربهم بايمانهم )) سخن از هدايت انسان در پرتو ايمان به ميان آمده است ، اين هدايت ، مخصوص به زندگى جهان ديگر نيست ، بلكه در اين جهان نيز انسان مؤ من در پرتو ايمانش از بسيارى اشتباهات و فريبكاريها و لغزشهائى كه مولود طمع ، خود خواهى ، هوى و هوس است نجات مى يابد، و راه خود را در جهان ديگر به سوى بهشت در پرتو اين ايمان پيدا مى كند، چنانكه قرآن مى گويد: ((يوم ترى المؤ منين و المؤ منات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم )) در آن روز مردان و زنان با ايمان را مى بينى كه شعاع نورشان در پيشاپيش رو، و در طرف راستشان در حركت است )). و در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ان المؤ من اذا خرج من قبره صور له عمله فى صورة حسنة فيقول له انا عملك فيكون له نورا و قائدا الى الجنة : ((هنگامى كه مؤ من از قبر خود خارج مى شود، اعمالش به صورت زيبائى نمايان مى گردد و با او سخن مى گويد كه من اعمال تواءم و به صورت نورى در مى آيد كه او را به سوى بهشت هدايت مى كند! 3 - در آيات فوق تجرى من تحتهم الانهار آمده است ، در حالى كه در آيات ديگر قرآن ((تجرى من تحتها الانهار)) ديده مى شود، و به تعبير ديگر در موارد ديگر مى خوانيم كه از زير درختان بهشت نهرها جريان دارد، اما در آيه فوق مى خوانيم از زير پاى بهشتيان نهرها جارى است . اين تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه حتى قصرهاى بهشتيان بر روى نهرها بنا شده ، كه لطف و زيبائى فوق العاده اى به آنها مى بخشد. و يا اشاره به اينكه نهرهاى بهشتى به فرمان آنها هستند و در قبضه قدرتشان مى باشد، چنانكه در سرگذشت فرعون مى خوانيم كه مى گفت اليس لى ملك مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى : ((آيا حكومت مصر در اختيار من نيست و اين نهرها به فرمان من جريان ندارند)). اين احتمال نيز داده شده است كه كلمه ((تحت )) به معنى ((بين ايدى )) باشد يعنى در مقابل آنها نهرهاى آب جريان دارد. 4 - جالب توجه اينكه در آخرين آيه مورد بحث اشاره به سه حالت و يا سه نعمت و لذت بزرگ بهشتيان شده است : حالت نخست توجه به ذات پاك پروردگار و لذتى كه از اين توجه به آنها دست مى دهد كه قابل مقايسه با هيچ لذتى نيست . حالت دوم لذتى است كه بر اثر تماس داشتن با مؤ منان ديگر در آن محيط پر از صلح و تفاهم پيدا مى شود كه بعد از لذت توجه به خدا از همه چيز برتر است . حالت سوم لذتى است كه از انواع نعمتهاى بهشتى به آنها دست مى دهد و باز آنها را متوجه به خدا مى سازد، و حمد و سپاس او را مى گويند (دقت كنيد).