تفسیر آیه (ها): [1,2]
الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ 1 , أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ 2
expand_more
مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 109 آيه است بسم الله الرحمن الرحيم محتوى و فضيلت اين سوره اين سوره كه از سوره هاى مكى است ، و به گفته بعضى از مفسران بعد از سوره اسراء و قبل از سوره هود نازل شده است همانند بسيارى از سوره هاى مكى روى چند مساءله اصولى و زير بنائى تكيه مى كند، كه از همه مهمتر مساءله ((مبدء)) و ((معاد)) است . منتها نخست از مساءله وحى و مقام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، سپس به نشانه هائى از عظمت آفرينش كه نشانه عظمت خدا است مى پردازد، بعد، مردم را به ناپايدارى زندگى مادى دنيا و لزوم توجه به سراى آخرت و آمادگى براى آن از طريق ايمان و عمل صالح متوجه مى سازد. و به تناسب همين مسائل قسمتهاى مختلفى از زندگى پيامبران بزرگ از جمله نوح و موسى و يونس (عليهماالسلام ) را بازگو مى كند و به همين مناسبت نام سوره يونس بر آن گذارده شده است . و باز براى تاءييد مباحث فوق ، سخن از لجاجت و سرسختى بت پرستان به ميان مى آورد، و حضور و شهود خدا را در همه جا براى آنها ترسيم مى كند، و مخصوصا براى اثبات اين مساءله از اعماق فطرت آنان كه به هنگام مشكلات آشكار مى شود و به ياد خداى واحد يكتا مى افتند، كمك مى گيرد. و بالاخره براى تكميل بحثهاى فوق در هر مورد مناسبى از بشارت و انذار، بشارت به نعمتهاى بى پايان الهى براى صالحان و انذار و بيم دادن طاغيان و گردنكشان ، استفاده مى كند. لذا در روايتى از امام صادق (عليهالسلام ) مى خوانيم كه فرمود: ((من قرء سورة يونس فى كل شهرين او ثلاثة لم يخف عليه ان يكون من الجاهلين و كان يوم القيامة من المقربين )): ((كسى كه سوره يونس را در هر دو يا سه ماه بخواند بيم آن نمى رود كه از جاهلان و بى خبران باشد، و روز قيامت از مقربان خواهد بود)). اين به خاطر آن است آيات هشدار دهنده و بيدار كننده در اين سوره فراوان است ، و اگر با دقت و تاءمل خوانده شود، تاريكى جهل را از روح آدمى بر طرف مى كند، و اثر آن حد اقل چند ماهى در وجود او خواهد بود، و هرگاه علاوه بر درك و فهم محتواى سوره ، به آن نيز عمل كند، به طور يقين روز رستاخيز در زمره مقربان قرار خواهد گرفت . شايد نياز به يادآورى نداشته باشد كه فضائل سوره ها همانگونه كه سابقا هم گفته ايم ، تنها با تلاوت آيات ، بدون درك معنى ، و بدون عمل به محتواى آن فراهم نمى گردد، زيرا تلاوت ، مقدمه فهم است ، و فهم مقدمه عمل !. تفسير : رسالت پيامبر در اين سوره بار ديگر با حروف مقطعه قرآن روبرو مى شويم كه به صورت الف و لام و راء ذكر شده است ، و ما در آغاز سوره بقره و سوره آل عمران و اعراف به اندازه كافى در تفسير اين گونه حروف سخن گفته ايم و به خواست خدا در آينده نيز در موارد مناسب بحث خواهيم كرد و نيز مطالب تازه اى بر آن خواهيم افزود. به دنبال آن نخست اشاره به عظمت آيات قرآن كرده ، مى گويد: ((آنها آيات كتاب حكيم است )) (تلك آيات الكتاب الحكيم ). تعبير به ((آنها)) (اسم اشاره بعيد) به جاى هذه ((اينها)) (اسم اشاره به نزديك ) كه نظير آن در آغاز سوره بقره نيز آمده است ، از تعبيرات لطيف قرآن محسوب مى شود، و كنايه از عظمت و والا بودن مفاهيم قرآن است . زيرا مطالب پيش پا افتاده و ساده را غالبا با اسم اشاره نزديك مى آورند، اما مطالب مهمى كه در سطح بالا و گوئى بر فراز آسمانها در يك افق عالى قرار گرفته ، با اسم اشاره دور بيان مى كنند، و اتفاقا در تعبيرات روزمره ، ما نيز از اين تعبير استفاده مى كنيم ، و براى عظمت اشخاص هر چند در حضورشان بوده باشيم ((آن جناب )) يا ((آن حضرت )) مى گوئيم ، نه اين جناب و اين حضرت ، ولى به هنگام تواضع كلمه ((اينجانب )) را به كار مى بريم . توصيف كتاب آسمانى يعنى قرآن به ((حكيم )) اشاره به اين است كه آيات قرآن داراى آنچنان استحكام و نظم و حسابى است كه هر گونه باطل و خرافه و هزل را از خود دور مى سازد، جز حق نمى گويد و جز به راه حق دعوت نمى كند. آيه دوم به تناسب اشاره اى كه در آيه قبل به قرآن مجيد و وحى آسمانى شده ، يكى از ايرادات مشركان را نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بيان مى كند، همان اشكالى كه به طور مكرر در قرآن مجيد آمده و تكرارش نشان مى دهد از ايرادات مكرر مشركان بوده است و آن اينكه چرا وحى آسمانى از ناحيه خدا بر انسانى نازل شده ، چرا فرشته اى ماءموريت اين رسالت بزرگ را به عهده نگرفته است ؟! قرآن در پاسخ اينگونه سؤ الات مى گويد: ((آيا تعجبى براى مردم دارد كه ما وحى به مردى از آنان فرستاديم )) (اكان للناس ‍ عجبا ان اوحينا الى رجل منهم ) در واقع جواب ايراد آنها با كلمه ((منهم )) (از جنس آنان ) داده شده است يعنى اگر رهبر و راهنما، همجنس پيروانش باشد و دردهاى آنها را بداند و از نيازهايشان آگاه گردد جاى تعجب نيست ، تعجب در اين است كه از غير جنس آنها باشد كه بر اثر نا آگاهى از وضعشان نتواند آنها را رهبرى كند. سپس به محتواى اين وحى آسمانى اشاره كرده ، آنرا در دو چيز خلاصه مى كند: نخست اينكه به او وحى فرستاديم كه ((مردم را انذار كند و از عواقب كفر و گناه بترساند)) (ان انذر الناس ). ديگر اينكه ((به افراد با ايمان بشارت ده كه براى آنان در پيشگاه خدا قدم صدق است )) (و بشر الذين آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم ). در اينكه منظور از قدم صدق چيست ؟ در ميان مفسران بحث است ، اما روى هم رفته يكى از سه تفسير (يا هر سه با هم ) براى آن قابل قبول است . نخست اينكه اشاره به آن است كه ايمان ((سابقه فطرى )) دارد و در حقيقت مؤ منان با ابراز ايمان ، مقتضاى فطرت خود را تصديق و تاءكيد كرده اند (زيرا يكى از معانى قدم ، سابقه است ) چنانكه مى گويند لفلان قدم فى الاسلام - او قدم فى الحرب (يعنى : فلانكس در اسلام يا در جنگ و مبارزه ، سابقه دارد). دوم اينكه اشاره به مساءله معاد و نعمتهاى آخرت باشد، زيرا يكى از معانى قدم ، مقام و منزلة است (به تناسب اينكه انسان با پاى خود به منزلگاهش وارد مى شود) يعنى براى افراد با ايمان مقام و منزله ثابت و مسلمى در پيشگاه خدا است كه هيچ چيز نمى تواند آنرا تغيير دهد و دگرگون سازد. سوم اينكه قدم به معنى پيشوا و رهبر است ، يعنى براى مؤ منان پيشوا و رهبرى صادق فرستاده شده است . روايات متعددى كه در تفاسير شيعه و اهل تسنن در ذيل اين آيه وارد شده و قدم صدق را به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ولايت على (عليهالسلام ) تفسير كرده است ، مؤ يد همين معنى است . و همانگونه كه گفتيم ممكن است بشارت به همه اين امور، هدف از تعبير فوق بوده باشد. باز در پايان آيه به يكى از اتهاماتى كه مشركان كرارا براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ذكر مى كردند اشاره كرده ، مى گويد: ((كافران گفتند اين مرد ساحر آشكارى است )) (قال الكافرون ان هذا لساحر مبين ). كلمه ((ان )) و ((لام تاءكيد)) و صفت ((مبين ))، همه نشانه تاءكيدى است كه آنها روى اين تهمت داشتند و تعبير به ((هذا)) (اسم اشاره به نزديك ) براى اين بوده كه مقام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را تحقير كنند. اما اينكه چرا نسبت سحر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دادند روشن است ، زيرا در برابر سخنان اعجازآميز و برنامه هاى و قوانين درخشان و ساير معجزاتش پاسخ قانع كننده اى نداشتند، جز اينكه فوق العادگى آنرا با سحر تفسير كنند، و به اين صورت ، پرده جهل و بى خبرى ، براى ساده لوحان ، روى آن بيفكنند. اينگونه تعبيرها كه از ناحيه دشمنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) صادر مى شد خود دليل روشنى است بر اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كارهاى خارق العاده اى داشته كه افكار و دلها را به سوى خود جذب مى كرده است ، مخصوصا تكيه كردن روى سحر در مورد قرآن مجيد خود گواه زنده اى بر جاذبه فوق العاده اين كتاب آسمانى است كه آنها براى اغفال مردم آنرا زير پرده سحر مى پوشاندند. به خواست خدا در ذيل آيات مناسب باز در اين باره سخن خواهيم گفت .